|
بررسي كتاب «درگوادلوپ چه گذشت »
۲۳ سال پس ازگوادلوپ
• شاه : من درپي درك علل وعوامل آنچه برماگذشت ، هستم مطميناً ما بايد مرتكب اشتباهاتي شده باشيم وگرنه كارمان به اينجا نمي كشيد
|
|
|
نگرش توطيه آميز به حوادث سياسي يكي از نگاه هايي است كه معمولاً درميان سه طيف طرفداراني دارد : يكي ، قدرتمنداني كه درحال ازدست دادن قدرت (مشروع يا بويژه نامشروع ) خودهستند و نمي خواهند تسليم واقعيت شوند و با (فرافكني ) سعي دارند ضعفهاي خودرا به گردن ديگران وبويژه بيگانگان ، بيندازند. دوم ، مردم عادي كه از دور، دستي برآتش دارند و مايلند پيوسته درحاشيه باقي بمانند، نقشي نپذيرند و احياناً هزينه اي نپردازند. اين طيف معمولاً اطلاعات سياسي محدودي دارند و منابع اطلاعاتشان نيز اكثراً شفاهي است . سوم نيز كساني كه برعكس طيف دوم ، اطلاعات انبوهي از وقايع سياسي دارند اما نمي توانند به اين سياهه اطلاعات نظمي مبتني بر واقعيت امور بدهند. بنابراين گروه سوم ،درميان به ظاهر انبوه اطلاعات خويش گم و غرق مي شوند و با برجسته كردن بيش از اندازه برخي از آنها به نتايجي مبتني برنگرش توطيه مي رسند. اين خصيصه ، بويژه هنگامي درميان آنها تشديد مي شود كه قصد داشته باشند پيش بيني هاي دقيقي انجام دهند و يا تمايل داشته باشند سخني بگويند كه ديگران تاكنون نگفته اند! البته رد كردن نگاه توطيه ( يعني تحليل همه يا اكثر وقايع سياسي داخلي و بين المللي براساس اراده هاي پنهان و يا عملكرد قدرتهاي بزرگ جهاني ) به اين معنانيست كه درجهان توطيه اي وجود ندارد و يااينكه قدرت هاي جهاني فقط درمرزهاي ملي خود اعمال نظر مي كنند و يا رابطه شان با ديگر ملل و دول جهان ، بهداشتي و سالم بوده و هست ! كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ درايران وتحولات اخير افغانستان مثالهاي نقضي براين مدعاست . بنابراين مسأله اصلي ، بهادادن وعمده دانستن بسترهاي داخلي وتحولات درون جوش درهر جامعه است كه قدرتهاي جهاني نيز به اجبار يا به اختيار ، رابطه خود را با آن تنظيم مي نمايندو يا منافع خويش را از طرق مختلف ازجمله راه هاي پنهاني و موسوم به توطيه درآن بستر ايفا مي كنند. درزمينه انقلاب ايران نيز يكي از نگرشهاي توطيه رايج كه درابتدا به طور عمده از طرف شاه و طرفدارانش مطرح مي شد ، اين بود كه اين تحول رابيگانگان شكل داده اند و مثلاًبراي اثبات نظر خود به پوششهاي خبري گسترده راديو بي . بي .سي درمورد تحولات انقلاب ايران و يا برخي نشستهاي سران خارجي و يا بعضي تماسهاي آنها با عده اي از شخصيتهاي سياسي وانقلابي مخالف و نظاير آن استناد مي كنند. درحالي كه همه آنهايي كه ازنزديك اين تحول بزرگ را پيگيري مي كردند و يا درآن مشاركت داشتند، بخوبي مي دانند كه چنين نيست . همچنين توجه به سيرحوادث پس ازانقلاب به سادگي آشكار مي سازدكه انقلاب ايران امري اصيل و درون جوش بوده است كه پس از آنكه درمقاطعي از آن ( كه به تعبير فرانتس قانون از «نقطه عدم بازگشت » خود عبور كرد) قدرتهاي جهاني نيز با واقع نگري و براساس پيگيري منافع و مصالح خود سعي كردند با آن تنظيم رابطه كنند و فرضاً به جناحهايي از آن د وريا نزديك شوند. اما اين تنظيم رابطه يا تماسهاي احتمالي با مخالفان به هيچوجه به آن معنا نيست كه آنها خود ايجاد كننده اين تحول وانقلاب بوده اند. چرا كه آنان درحفظ و استمرار حكومت شاه منافع سرشار و بسيار زيادتري داشتند وتا اواخر حركت انقلاب نيز از هيچ گونه تلاش درجهت حمايت وحفظ حكومت او دريغ نورزيدند. بنابراين كساني كه با «نگرش توطيه » و با استناد به برخي اطلاعات وناديده گرفتن بسياري اطلاعات ديگر، سعي درتفسير انقلاب ايران با نگرش توطيه رادارند، درواقع جاي پاورقي ومتن را جابجا مي كنند و با ناديده گرفتن انبوهي از داده هايي كه متن خبري وتحليل انقلاب ايران را تشكيل مي دهد، اين حادثه بزرگ را براساس « پاورقي هايي » كه هرچند نادرست نيستند، اما درحاشيه قراردارند، تحليل مي كنند . اما همين جابجايي ، تحليل آنها را ازاساس سست و نادرست مي نمايد. متأسفانه دربرخورد باسيري كه درسالهاي اخير درايران تحت عنوان روند اصلاحات درحال جريان است نيز عده اي از مخالفان افراطي اصلاحات با همين نگرش (نگرش توطيه ) تحليل كرده و عمل نموده اند. آنها نيز جاي متن و پاورقي را جابجا كرده و اصلاحاتي را كه ناشي از مطالبات برآمده از يك جامعه تحول يافته ( مبتني بررشد شهرنشيني و طبقه متوسط، افزايش سواد وتحصيلات عاليه ، رشد وافزايش حضور اجتماعي زنان ، گسترش رسانه هاي ارتباطي و...) است را به پاورقي هايي همچون برخورد برخي راديوها يا مواضع برخي شخصيتهاو مقامهاي خارجي نسبت داده اند. اين نگرش ، فروپاشي شوروي (بلوك شرق ) را هم نه ناشي از«متن » اين جوامع و استبداد و خشونت وعقب ماندگي اقتصادي آنها ، بلكه متأثر از «پاورقي » توطيه غربي ها و راديو ها يشان و نفوذي ها و ... مي دانند. كتاب «در گوادلوپ چه گذشت » ،نوشته يوسف بيدخوري كه توسط مركز اسناد انقلاب اسلامي نشر يافته است ، مي تواند گوشه هايي از انقلاب ايران را روشن كند وخود نقدي بر نگرش توطيه به شكل گيري اين انقلاب باشد.
• پايان سلطنت گوادلوپ جزيره اي درشرق درياي كاراييب بود كه حدود ۴۵ روزپيش از پيروزي انقلاب ايران به دعوت رييس جمهورفرانسه ، سران چهاركشورفرانسه ، آمريكا، انگليس و آلمان درآن دور هم جمع شدند تا راجع به مسايل مهم جهاني ، ازجمله مسأله ايران به رايزني بپردازند . آنچه از اسناد واخبار باقي مانده از اين كنفرانس بدست مي آيد و بخشي از آن نيز دركتاب فوق الذكر گرد آمده است اين است كه اولاً دول غربي از حوادث وتحولات سريع انقلاب ايران عقب مانده اند، ثانياً از حفظ شاه نااميد شده اند و ثالثاً آنها هيچ طرح روشن و دراز مدتي براي مواجهه با انقلاب و از دست رفتن يكي از بهترين متحدانشان ندارند. نكته ديگري كه ازكتاب ياد شده و ديگر آثار مشابه آشكار مي شود اين است كه راهكارهاي عملي واثباتي دول غربي نسبت به حوادث احتمالي آينده ، بسيار كلي و نامشخص ، متزلزل و مورد اختلاف بوده است . برخي به لزوم افزايش فشار و احياناً كودتاي ارتش عليه انقلاب مي انديشيده اند وبعضي نيز به ارتباط با مخالفان و جلوگيري از رشد راديكاليسم و كمونيسم درايران با اتكا، به مذهب نظر داشته اند. در اين ميانه ، شاه نيز متزلزل و مستأصل ، از طرفي با كودتا و خونريزي بيشتر موافق نبوده و آن را موفق نمي دانسته واز سوي ديگر مرتب به نقش بيگانگان در حوادث كشور اشاره مي كرده است : «شاه آگاهانه يا ناخودآگاه تقصير همه شورش ها و نابساماني كشور را بردوش غرب و خصوصاً امريكايي ها مي اندازد: من از خود مي پرسم آيا در غرب توطيه اي عليه من جريان ندارد؟ » (ص ۲۵). همچنين در كتاب آمده است : «شاه به رغم داشتن روابطي حسنه با جهان غرب ، پيوسته دچار بدبيني هاي مفرط نسبت به آنها مي شد. او خواسته يا ناخواسته ، مي خواست گناه بي برنامگي ها و بي لياقتي هاي خود را به خارجيان نسبت دهد و هميشه فكر مي كرد كه توطيه اي در خارج از مرزها بر ضد او جريان دارد و هميشه كساني هستند كه به برنامه هاي بي عيب و نقص او در كشور حسادت كرده و نمي خواهند پيشرفت و ترقي اوو ايران را ببينند!» (ص ۲۶) . اما همچنان كه باز در همين كتاب (ص ۲۸) آمده است ، او نيز گاه با واقع بيني بيشتري با وقايع برخورد كرده ، اذعان مي كند : « من در پي درك علل و عوامل آنچه برما گذشت هستم . مطميناً ما بايد مرتكب اشتباهاتي شده باشيم و گرنه كارمان به اينجا نمي كشيد.» اما در همينجا نيز باز «شبح توطيه » بر سر او حضوري سنگين دارد و مي گويد : « نقش روسها در ايران هرچند محدود ، ولي قطعي است . ليبيايي ها با تأمين مالي اين جريان ، نقش مؤثري دارند و بالاخره امريكايي ها با ناپختگي ها و سو، سياست » (ص ۲۹) . در كتاب «پاسخ به تاريخ » مدعي مي شود انگليسي ها با پخش برنامه هاي فارسي راديو بي . بي . سي به سقوطش كمك كرده اند (ص ۵۹ |