پنجشنبه ۱۴ شهريور ۱۳۸۱ - ۲۷ جمادي الثاني ۱۴۲۳
Thu, Sep 5, 2002
حوادث
شماره ۲۲۳۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
ماجراي عروسي ۱۴ شبه
گروه حوادث ـ زن و مرد جواني كه با اجاره دادن آپارتمانهايشان جهت برگزاري مراسم عروسي موجب سلب آسايش ساكنان يك مجتمع مسكوني شده بودند با شكايت آنها به دادگاه احضار شدند.
اين شكايت در حالي از سوي ساكنان اين مجتمع در كلانتري ۱۳۶ فرجام مطرح شد كه همسايه ها هر روز شاهد پايكوبي و برگزاري مجالس عروسي در ساختمان بودند.
بنا بر اين گزارش، عصر روز جمعه ۸ شهريورماه سال جاري ساكنان يك مجتمع مسكوني واقع در خيابان فرجام با مراجعه به كلانتري ۱۳۶ فرجام عليه دوتن از همسايه هاي خود شكايت كردند.
يكي از ساكنان مجتمع در اين باره به مأموران گفت: اين مجتمع شامل ۱۰ واحد آپارتماني مي باشد كه در پنج طبقه دو واحده ساخته شده است. دو تن از همسايه هاي ما كه در طبقه دوم مجتمع سكونت دارند و واحدهاي آنها روبروي يكديگر مي باشد ازمدتها قبل موجبات سلب آسايش ديگر ساكنان مجتمع را فراهم آورده اند.
وي افزود: آنها آپارتمان خودشان را جهت برگزاري مراسم عقد و عروسي اجاره مي دهند و هر روز شاهد برگزاري مراسم عروسي كه همراه با سرو صدا زيادي است هستيم و هرچقدر هم كه به آنها تذكر مي دهيم توجهي نشان نمي دهند.
پس از اعلام شكايت ساكنان مجتمع، پرونده به شعبه ۶۱۶ مجتمع قضايي رسالت ارسال شد و به دستور قاضي آزمايش مالكان دو آپارتمان كه زن و مرد جواني بودند به دادگاه احضار شدند.
مرد جوان كه خسرو نام دارد در بازجويي به قاضي گفت: مدتها است كه دچار مشكل مالي شده ام و از آنجايي كه داراي آپارتمان بزرگي بودم تصميم گرفتم آنجا را در اختيار خانواده هايي كه خواهان برگزاري جشن عروسي بودند قرار دهم. به همين خاطر با همسايه روبرويمان مطرح كردم و وي نيز پذيرفت.
وي در ادامه گفت: پس از دادن آگهي، هر دو آپارتمان را در قبال گرفتن مبلغي در اختيار خانواده ها قرار مي داديم و آنها نيز مجلس مردانه را در خانه من و مجلس زنانه را در آپارتمان روبرو برگزار مي كردند.
پس از پايان بازجويي، قاضي آزمايش خطاب به آنها گفت: در تحقيقات مأموران مشخص شده است كه شما آپارتمان خودتان را هر شب براي برگزاري مراسم عروسي اجاره داديد، بطوري كه دو هفته تمام، هر شب سر وصداي شادي و پايكوبي از خانه شما بلند بوده و موجب سلب آسايش ديگر ساكنان مجتمع شده است.
بنا بر اين گزارش، پس از آن كه قاضي دادگاه تصميم گرفت هر دو صاحبخانه را با قرار بازداشت موقت راهي زندان كند آنها با اظهار ندامت و پشيماني با دادن تعهد اعلام كردند ديگر هيچ مزاحمتي براي همسايه ها ايجاد نكنند.
مجيد به آغوش مادر سپرده شد
083037.jpg
گروه حوادث: لحظه ها به كندي از كنار هم مي گذرند. عقربه هاي ساعت به ۱۱ و ۳۰دقيقه نزديك مي شوند. مجيد در آغوش مددكار بهزيستي از دقايقي قبل به دفتر روزنامه آمده است، تا امتحان بزرگ شناختن « مادر» را در كنارمان بدهد وشاگرد ممتاز شود آن هم در سه سالگي.
۲۰ خرداد خودمان در برگ دوازدهم از آلبوم جويندگان عاطفه نوشته ايم كه اسم اين پسر بچه مجيد است. او را ۱۰ بهمن ماه سال ۸۰ در محوطه اداره سرپرستي تهران رها كرده اند. حالا مجيد در جمع ماست، او ميهمان گروه حوادث شده است، تا بزرگترين حادثه در زندگي رقم بخورد.
پسرك در عالم بچگي، در انتظار لحظه اي است كه به بهزيستي باز گردد و با بچه ها، بچه هاي تنها و بي گناه چون خودش بازي كند.

مجيد در جوابم كه مي پرسم: منو دوست داري؟ خيلي بي غل و غش مي گويد: نه!
زن پريشان به دفتر روزنامه آمده است. برادر و همدم مجيد راهم با خودش آورده است. كنار ميز حوادث، وقتي كه زن و پسرك مي ايستند. سكوت بر ما حاكم شده است. همه دلشان مي خواهد كه مجيد مادرش را بشناسد. نگاه مجيد از بيسكويتي كه دستش است، به روبرو مي افتد. زيباترين، جاوداني ترين و پرهيجان ترين لبخند به ثبت مي رسد.
مجيد مادرش را شناخته است. حالا سر كوچكش بر شانه هاي پردرد مادر است. مادري كه بيش از چهارماه آرامش خود را به خاطر پسرك گم كرده است. پسرك تمام اندوه و دوران تنهايي را در كنار مددكاران اش جا مي گذارد. پسرم كي تو رو گم كرد؟
083034.jpg
ـ بابا
آن طرفتر پسرك، مجيد را در آغوش گرفته است. انگار اين همه روز تنهايي بايد همين جا به فراموشي سپرده شود.
مجيد با ديدن مادر و برادر نام واقعي اش را كه «مهدي» است به ياد آورد.
حالا او بازبان كودكانه به مددكار شيرخوارگاه مي گويد: اسم من مهديه. من ديگه پيش بچه ها بر نمي گردم.
و روي به من مي كند و باهمان لبخند زيبا كه از لحظاتي قبل روي لبهايش نشسته مي گويد: خاله دوستت دارم.
مهدي در آغوش مادر مي رود. مي رود تا براي هميشه پس از گذراندن مراحل قانوني به خانه بازگردد، خانه اي كه پدر بي رحمانه او را پس از طلاق از آن گرفته و در خيابان رها كرده بود.
083031.jpg
حالا مجيد نه، «مهدي» رفته است. لبخندش، تنها لبخندي كه پسرك از تمام وجود زده بود، در قلبمان حك شده است. دلمان مي خواهد اين لبخند را روي لب تمام آنها كه رها شده اند، تمام آنها كه تنها مانده اند بنشانيم، و تمام تنهايي ها، غم ها، بي كسي هايشان را كنار خودمان جا مانده ببينيم. اي كاش مي شد.
پدر بزرگ از نوعروس رودست خورد!
گروه حوادث: پدربزرگ براي برهم زدن مراسم عقدكنان و جشن عروسي نوه دختري اش، يك نقشه حساب شده كشيد، اما اتفاقي كه او پيش بيني نمي كرد، رخ داد.
بر اساس پرونده اي كه در شعبه ويژه دادگاه خانواده مورد رسيدگي قرار گرفت، حدود دو هفته پيش يك زن ۴۳ ساله با مراجعه به دفتر رئيس مجتمع قضايي خانواده ضمن استمداد از حسن حميديان گفت: آبرو و حيثيت من و دختر ۲۱ ساله ام، به خاطر يك سوء تفاهم و خودخواهي پدرشوهرم در خطر است.
آقاي قاضي! دخترم تصميم گرفته است كه اگر به خواسته اش توجه نشود، خود را از بين ببرد. من زندگي دخترم را از شما مي خواهم.
رئيس مجتمع قضايي خانواده، زن جوان را به آرامش دعوت كرد و از او خواست كه درباره شكايتش بيشتر توضيح دهد. زن با صداي بغض آلودي ادامه داد: هنگامي كه دخترم ۱۵ سال داشت، پدرش را در يك سانحه رانندگي در شهرستان تنكابن از دست داد و ما چون در آن شهرستان كسي را نداشتيم، مجبور شديم به تهران مهاجرت كنيم. از همان ايام با خياطي و كار كردن در يك شركت، دخترم را بزرگ كردم و او را به دانشگاه فرستادم و دخترم نيز توانست در رشته اقتصاد به تحصيل خود ادامه دهد.
وي گفت: از زماني كه شوهرم را از دست دادم، هيچ كدام از افراد خانواده همسرم از جمله پدر و مادر شوهرم حتي يك بار به ديدن ما نيامدند.
وي افزود: وقتي در مورد بي تفاوتي آنان جويا شدم، متوجه شدم كه پدرشوهرم به تصور اينكه از پسرش ـ بيژن ـ كه يك مهندس ساختمان شناخته شده در منطقه استانهاي گيلان و مازندران بود، ثروت زيادي مانده است و پس از مرگ او، ما دارايي او را پنهان كرده ايم، با ما رفت و آمد نمي كنند، درحالي كه تصور آنان اشتباه بود، چون همسرم پس از مرگش به جز بدهي چند ميليون توماني، چيز ديگري براي ما به ارث نگذاشته بود.
وي ادامه داد: چند ماه گذشته يك خواستگار مناسب كه پزشك متخصص است، به خواستگاري دخترم آمد و ما از پدربزرگ درخواست كرديم به عنوان بزرگتر خانواده در مراسم خواستگاري و نامزدي شركت كند، اما پدربزرگ با وضعيت بدي، ما را از خانه اش بيرون كرد و گفت هرگز اجازه ازدواج به دخترم نخواهد داد، اما ما به تصور اينكه ازدواج دخترم نيازي به اجازه پدربزرگ ندارد، مراسم خواستگاري را برگزار كرديم و در آن جلسه آن دو را براي يكديگر نامزد كرديم و قرار شد با فراهم شدن مقدمات عقد و عروسي دخترم با مهريه ۱۲۱ سكه طلا سر سفره عقد بنشيند.
وي افزود: براي هماهنگي كارهاي روز عقد، ابتدا نزد مسؤول دفترخانه ثبت ازدواج رفتيم و موضوع را با او مطرح كرديم، اما وي به ما گفت: حتماً اجازه پدربزرگ در غياب پدر، يكي از شرايط اصلي جاري شدن صيغه عقد و ثبت آن در عقدنامه است و بدون اجازه ولي قهري ـ جد پدري ـ ازدواج اين زوج ثبت نخواهد شد. وي گفت: به همين منظور نزد پدربزرگ رفتيم و ماجرا را با او در ميان گذاشتيم، اما او با حالت خشمگين و عصباني من و دخترم را از خانه اش بيرون كرد و حاضر نشد به حرف ما گوش كند.
وي به حميديان گفت: اكنون ۴ روز به مراسم عقدكنان و جشن عروسي دخترم باقي است و همه كارهاي مربوط به برگزاري جشن عروسي انجام شده و ميهمانان نيز دعوت شده اند و دخترم وقتي فهميد كه پدربزرگ مخالف ازدواج است، خود را در اتاقش زنداني كرده است و قسم خورده اگر آبرو و حيثيت او در روز عروسي ريخته شود، خود را خواهد كشت!
حسن حميديان ـ رئيس مجتمع قضايي خانواده ـ با شنيدن اظهارات اين زن، بلافاصله از شعبه ويژه دادگاه خانواده خواست رسيدگي به درخواست دختر جوان را مبني بر دريافت مجوز ازدواج در خارج از نوبت رسيدگي و رأي صادره را قبل از روز عقدكنان صادر كند.
ضمناً حميديان، پدربزرگ را به دادگاه احضار كرد تا پاسخگوي شكايت نوه خود باشد و دلايل و مستندات خود مبني بر مخالفت با ازدواج نوه دختري خود را به دادگاه اعلام كند.
به گزارش خبرنگار قضايي ما، پدربزرگ از آمدن به دادگاه خودداري كرد و دادگاه به استناد دلايل و مستندات پرونده، مجوز ازدواج دختر جوان را صادر كرد.
گفتني است، در روز عقد، رأي دادگاه به عاقد و مسؤول دفترخانه ثبت ازدواج ارائه شد و ضمناً يكي از مشاوران دادگاه خانواده به همراه مادر دختر به خانه ويلايي پدربزرگ مراجعه كردند، اما خدمتكار خانه به آنها اعلام كرد كه پدربزرگ به خارج از كشور سفر كرده است. دقايقي بعد پدربزرگ از خانه بيرون آمد و مشاور دادگاه، شرح حال مادر و دختر را براي او بازگو كرد و مادر جوان درحالي كه مداركي از بدهي همسرش را به پدر شوهرش ارائه داد، به او گفت: مي توانيد در اين زمينه تحقيق كنيد تا صحت گفته هاي ما براي شما ثابت شود و حتي شاهدان و طلبكاران و شركاي مرحوم همسرم نيز حاضرند شهادت بدهند كه آن مرحوم جز بدهي چيز ديگري نداشت.
پدربزرگ سالخورده وقتي پي به اشتباه خود برد، براي جبران اشتباهات خود در ميان اشك شوق، عروس و داماد و ميهمانان در جشن عروسي آنان شركت كرد و كليه هزينه هاي مراسم عقد و جشن عروسي را به عهده گرفت.
پدري با كمك داماد، پسرش را كشت
كرمان ـ خبرنگار «ايران»: مردي كه با همدستي داماد خود پسر جوانش را به قتل رسانده بود با رديابي مأموران دستگير شد.
اين رديابي زماني آغاز شد كه جسد پسر جوان به نام عليرضا خواجويي روز چهارشنبه ۳۰ مردادماه در خرابه هاي اطراف شهر راور كرمان كشف شد.
پس از شناسايي جسد، مأموران بلافاصله به منزل وي مراجعه و دربازرسي از آنجا با آثار لكه هاي خون كه روي فرش اتاق پذيرايي قرار داشت مواجه شدند. پس از بررسي آثار به جاي مانده مشخص شد كه لكه هاي خون متعلق به عليرضا است.
مأموران كه احتمال مي دادند اين جنايت خانوادگي است خواهر مقتول را تحت بازجويي قرار دادند. وي به مأموران گفت: عصر چهارشنبه زماني كه برادرم به خانه آمد با پدر و دامادمان درگير شد كه آنهاپس از به قتل رساندن وي، جسدش را به بيابان منتقل كردند.
پس از اعترافات خواهر مقتول، مأموران رديابي هاي خود را براي دستگيري پدر و داماد خانواده آغاز كردند و صبح روز جمعه آنها را در حالي كه سعي داشتند از كرمان متواري شوند، دستگير كردند و آنان را تحت بازجويي قرار دادند.
پدر عليرضا دربازجويي ضمن اعتراف به قتل گفت: از آنجايي كه پسرم معتاد بود هميشه در خانه ما را مورد اذيت و آزار قرار مي داد و حتي خواهرش را به شدت كتك مي زد. آن روز وقتي به خانه آمد خواهرش را كتك زد. پس از آن كه مقداري مواد مخدر مصرف كرد، دامادم با يك چوب چند ضربه به سر او زد و وي را به قتل رساند. پس از آن به كمك او جسد را داخل خودرو گذاشته و به بيابانهاي اطراف برديم... به گزارش خبرنگار ما متهمان پس از اعترافات با قرار بازداشت موقت راهي زندان شدند.
قاتل كيست؟
083040.jpg
درك كينگ
گروه بين الملل ـ دو برادر و يك مرد از سوي دادگاه فلوريدا در قتل تري كينگ تحت تحقيق هستند.
قاضي اين پرونده تا هفته گذشته تصور مي كرد مرد ۴۰ ساله اي به نام «ريكي ماروين چاويس» قاتل «تري كينگ» است اما پس از تحقيقات بسيار متوجه شد درك كينگ ۱۴ ساله و الكس كينگ ۱۳ ساله، پدرشان را با يك چوب آلومينيومي بيس بال به قتل رسانده اند.
چاويس قبل از حادثه الكس را مورد آزار و اذيت قرار داده بود.
روز ۲۶ نوامبر ،۲۰۰۱ به مركز آتش نشاني فلوريدا گزارش مي شود خانه تري كينگ آتش گرفته است. الكس و درك در صحنه حاضر نبودند و مأموران آتش نشاني پس از جست وجوي خانه جسد بيجان تري كينگ را دراتاق نشيمن پر از دود پيدا كردند. روز بعد، ريكي چاويس به اداره پليس مراجعه و ادعا كرد الكس و درك را در جنگل پيدا كرده و آنها از او خواسته اند در جايي مخفي شان كند. در نهايت پسر ها اعتراف كردند درك با يك چوب آلومينيومي بيس بال به پدرش حمله كرده است.
به گفته قاضي دادگاه، الكس هميشه آرزوي مرگ پدرش را داشته و درك را تشويق به قتل وي كرده است.
083025.jpg
چاويس
چاويس كه به آزار و اذيت الكس متهم شد، به وي و درك گفته بود پدرشان به آنان علاقه ندارد و با آنها بدرفتاري مي كند. وي به جرم آزار و اذيت يك كودك در سال ۱۹۸۴ دستگير، محاكمه و روانه زندان شد. او كه قصد داشت تري را بكشد، شب حادثه الكس را به خانه فرستاد تا در خانه را باز بگذارد بعد خودش وارد خانه تري كينگ شد و پسرها را به داخل خودرو خود هدايت كرد، سپس تري را به قتل رسانده و خانه را به آتش كشيد. نانسي لي، در دادگاه شهادت داد ازسال ۱۹۹۵ تا اول اكتبر ،۲۰۰۱ درك به عنوان فرزند خوانده با وي و همسرش زندگي مي كرده است. وي گفت درك شيفته آتش بود و او و همسرش تصور مي كردند او به كمك احتياج دارد.
083028.jpg
الكس كينگ
وي همچنين گفت درك كه دانش آموز ممتازي است، دوست نداشته با پدرش زندگي كند. زيرا او و برادرش را آزار مي داده است. درك و الكس از خانه فرار كرده بودند كه «لي» آنان را پيدا كرده و به فرزند خواندگي قبول كرد.
«لي مي گويد: درك آن روز به من گفت مرا نزد پدرم نفرستيد چون او را خواهم كشت. تحقيقات روي اين پرونده ادامه دارد و قاضي دادگاه فلوريدا سعي دارد قاتل واقعي كينگ را پيدا كند.
حادثه ها
* خواب بي موقع دزد ـ كرمان

خبرنگار «ايران»: سارقي كه براي سرقت تجهيزات مركز بهداشتي شماره ۲ زرند وارد اين مركز شده بود در محل سرقت به خواب رفت و توسط مأموران كلانتري ۱۱ زرند دستگير شد. سرايدار اين مركز هنگامي كه براي نظافت اتاقها مراجعه كرده بود متوجه شد وسايل و تجهيزات اتاقها به هم ريخته است. وي سارق را در يكي از اتاقها در حالي كه مقداري از وسايل را در لباسها و اطرافش قرار داده و به خواب رفته بود پيدا كرد.

* تولد بزغاله سه سر در شهداد ـ كرمان

خبرنگار «ايران»: بزغاله اي با سه سر، ۶ چشم و ۸ دست و پا در شهداد متولد شد. هر سه سر اين بزغاله كه به يك بدن متصل بودند به هنگام تولد صدا مي كردند و انگشت صاحبشان را مي مكيدند. اين بزغاله كه شگفتي همگان را برانگيخته بود ساعتي پس از تولد تلف شد.

* درخواست اشد مجازات براي قاتل دانش آموزان

گروه بين الملل: «چارلز اندي ويليامز» كه پنجم مارس ۲۰۰۲ در دبيرستان سانتانا كاليفرنيا ۱۳ نفر را با شليك گلوله مجروح و ۲ دانش آموز را به قتل رسانده بود، در آخرين جلسه دادگاه در ۱۵ آگوست ۲۰۰۲ حاضر و به ۵۰ سال زندان محكوم شد. وي در حالي كه گريه مي كرد، از خانواده هاي قربانيان عذرخواهي كرد. ماري گوردون، مادر «رندي گوردون» يكي از مقتولان، از دادگاه كاليفرنيا درخواست كرد براي ويليامز اشد مجازات را درنظر بگيرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |