« حسن معجوني » دانش آموخته ادبيات نمايشي از دانشكده سينما تئاتر است
او از سال ۱۳۷۱همراه دكترعلي رفيعي فعاليت تئاتري خود را آغاز
كرده است وتا پيش از نمايش شازده احتجاب همراه آن گروه بود. بازي او در نمايش «روز رستاخيز» چندي پيش برصحنه اجرا شد. «پاي ديوار بزرگ شهر»دومين تجربه كارگرداني او پس از در «مضار توتون» است. اين نمايش در تالار نو تئاتر شهر اجرا مي شود
| آقاي معجوني ! چرا به سراغ اين متن رفتيد و راجع به نويسنده آن براي ما توضيح دهيد.
* وقتي روي متني كار مي كنم حتي اگر نويسنده اش را نشناسم علاقه اي به يافتن بيوگرافي نويسنده ندارم واساساً كاري به نويسنده ندارم.
| پس از جذابيتهايي بگوييد كه سبب شد اين متن را انتخاب كنيد.
* در وهله اول يك حس شخصي است، يك كشش: اين متن را دوست دارم ودرعين حال متن براي اجرا پيشنهاداتي دارد كه برايم جذاب است . مي توانستم سراغ متنهاي ديگري بروم ولي اين متن ويژگيهايي دارد ومهمترين آنها اين كه تئاترال است وتأكيد هايي روي بازيها دارد كه به شدت به آنها علاقه مندم.
| مي توان گفت از طراحي صحنه خاصي استفاده كرديد. وجود صحنه بين دو دسته تماشاگران باعث شده دراين كار عمق از بين برود و فضاي سه بعدي به صفحه اي تبديل شودكه بازيگران مثل نقاطي روي آن جابه جا شدند. اين انتخاب چقدر از متن گرفته شده است ؟ به طور كلي چقدر متن و پيشنهادهاي آن را تغيير داده ايد؟
* عنوان متن اصلي «رجزخواني پاي ديوار بزرگ شهر» است. من اين «رجزخواني » را حذف كردم. اين رجزخواني در ارتباط يك به يك با بعضي عناصر دروني متن بود كه با حذف اين عنوان آنها هم بايد حذف مي شدند، مثل يك مونولوگ كه درانتهاي نمايش بود كه زن شكوه مي كند، اعتراض مي كند به عدالت، به ديوار … به همه چيز كه من اين بخش را بطور كامل حذف كردم. نمي توانم بگويم كه متن من با متن اصلي چه تفاوتهايي دارد زيرا آنچه من براي اجرا دست گرفتم ترجمه فارسي اثر بود (از دكترعلي رفيعي). ولي اين را مي دانم كه از ترجمه اي كه به دستم رسيد فاصله گرفتم. يك چيزهايي اضافه كردم: كاراكترهاي متن دو افسر، يك سرباز و زن بود ومن يك كاراكتر به اين چهارنفر اضافه كردم: افسر مافوق كه ديده نمي شود وبعضي ديالوگهاي آنها را به اين شخصيت اختصاص دادم كه گاه دستي از او ديده مي شود، پوشيده در دستكش باچكمه هاي پا و يا در حد يك عصا.
| باتوجه به نقشهاي قبلي شما، احساس من اين است كه شخصيت شما اقتضا مي كند كه كارهاي طنز انجام بدهيد. مايه هاي طنز دراين نمايش كه كم هم نيست ، جاي پاي حسن معجوني است يا خود نمايشنامه هم مايه هاي طنز دارد؟
* طنز در خود اثرهم وجود دارد ويك مقدار هم من ـ بخصوص درافسرهاـ برجسته كردم. متن اصلي به زبان آلماني است وبايد به خود زبان اصلي مسلط بود تا بفهميم طنز در زبان چگونه ظاهرشده ومن مسلط نبودم ولي در ويرايش سعي كردم بيشتر شود. در ترجمه اصلي جديت مشهود است والبته همين طنز هم اساساً در شرايط جدي اتفاق مي افتد. من نمي توانم بگويم كه اثر يك كمدي صرف است با شخصيتهايي كه كميك هستند. اينها اتفاقاً آدمهاي خشكي هستند كه در شرايط طنز قرار گرفته اند.درافسرها اين طنز را بيشتر مي بينيد چون خود بازيگرها بايك موضع انتقادي بانقش برخورد مي كنند. مثلاً با كاراكتري كه خودم بازي مي كنم (افسر) انتقادي برخورد مي شود يعني يك درشت نمايي مثل آنچه دريك كاريكاتور به كار مي رود.
| افسرهايي كه به آنها اشاره كرديد ـ دوافسري كه مايه طنز هم دربازي آنها ديده مي شود. چرا شبيه هم هستند؟ انگار كه يكي برگردان ديگري است،حركات يكي تابع ديگري است . اين اتفاق دربازيها مي افتد.
* فرديت دادن به اينها لزومي ندارد. اين دو افسر در متن باعنوان افسر چاق و افسر لاغر مطرح مي شوند، درهمين حد. تفاوت هاي فردي بين اين دو وجود ندارد. معمولاً تفاوت به صورت يك ويژگي نيست. به عنوان مثال شما را به قسمتي از متن ارجاع مي دهم كه زن نمي تواند تشخيص بدهد ومي گويد نمي دانم كدام شوهرمن است چون همه شبيه هم هستند.
| اگر اين كاراكترها تااين اندازه به هم شبيهند، چرا اين دو افسر هردو پايين ديوار فرضي ظاهر مي شوند، مي توانستيد يكي ازاين دو را مثل آن افسر مافوق پنهان نگاه داريد.
* ما روي صحنه يك توده داريم كه مي توان آن رابه پنج المان تقسيم كرد ونشان داد. اگر بخواهيم طور ديگر بيان كنيم با استدلال شما حضور يك نفر در صحنه كافي است اما نكته مهم وقابل توجه ديگر صداها است ، صداهاي مختلف در كار مهم است اگرچه از يك موضع حرف بزنند. يك تفاوتهايي بين دوافسر وجود دارد كه درك آنها دقت بيشتري مي طلبد. دوافسر مي خواهند با شرايط جدي برخورد كنند ولي يكي ازاين دو از ابتدا مرتباً همه چيز را لو مي دهد وشايد يك سوپاپ اطمينان است براي كم كردن فشار جديت نمايش. او با بيان نكته هايي مدام شرايط را به هم مي ريزد كه اين در افسر ديگر تكرار نشده است . اگر دقت كنيد به ترتيب كه از افسرمافوق ـ كه ديده نمي شود ـ به درجه پايين تر (دوافسر) مي رسيم جديت كاراكتر كم رنگ مي شود و بين اين دو نيز يكي به ديگري دستور مي دهدوما اين ريتم را مشاهده مي كنيم كه هرچه درجه افسر پايين تر مي آيد جديت كمتر مي شودو بالعكس. درحقيقت افسري كه درجه پايين تر دارد كمتر مي تواند روي گفتارش كنترل داشته باشد و مدام خودش را لو مي دهد.
|
|
|
| آيا عينكهايي كه دوافسر به چشم دارند و يا دستكش قرمز كه از افسر مافوق در صحنه ديده مي شود نشانه خاصي هستند؟ البته مي توان گفت كه عينك ها به تيپ سازي دوافسر كه درحقيقت بازجو هستند كمك مي كنند، اما دستكش ها و پرتاب آنها درانتها به داخل صحنه نشانه چيست؟
* پرت شدن دستكش ها نشانه تمام شدن بازي است ، بازي كه ما هم گرفتار دام آن شديم و به نوعي درآن شركت داشتيم. نكته ديگر، بين اين كاراكترها، افسرها ، سرباز و افسر مافوق، سرباز وضوح بيشتري دارد. به عبارت ديگر هيأت انساني مشهودتري دارد. هرچه از نظر درجه بالاتر برويم اين وضوح كمتر مي شود:افسرها عينك دارند وچشم هايشان را در پشت عينك پنهان كرده اند واز هيأت افسرمافوق چيزي جز چكمه ها يا دست پوشيده در دستكش قرمز و يا عصا پيدا نيست.
| موقعيتي كه نمايش درآن واقع شده مي تواند موقعيت بعداز جنگ هركشوري باشد، به عبارت ديگر «جاي ـ گاه » مشخصي براي آن قابل تصور نيست. به عبارت ديگر بريك موج بي مكاني وبي زماني سوار است ولي لباس زن يك طراحي مشخص دارد كه مي توان آن را به نقطه اي از نقشه الصاق كرد، درصورتي كه افسرها لباس متعارفي به تن ندارند . درباره طراحي لباس اين كار براي ما توضيح دهيد.
* همين شكل لباس هم نوعي طراحي است . تأكيد روي جغرافياي خاص ندارد ولي طراحي شده است . طراحي لباس افسرها گرچه زمان ومكان مشخصي را نشان نمي دهد اما تداعي كننده نظامي گري است فقط فرمها ساده شده اند.
| دليل استفاده از افكتهاي مختلف براي فضاسازي وعدم استفاده از موسيقي چيست؟
* اصلاً قصد فضاسازي نداشتم چون استفاده از يك فضا كه در ذهن آدمها بماند در متن وجود نداشت. واين هم دليل زيبايي شناسانه دارد وهم تحليل من است .
| البته به نظر من هم هيچ خلأاي در نبود موسيقي احساس نمي شد.
* بله . اساساً موسيقي دراين كار نياز نيست ومن معمولاً كارهايي را انتخاب مي كنم كه به موسيقي نياز ندارد واگرهم از موسيقي استفاده كنم كاركرد ديگري جز فضاسازي خواهد داشت. فضاسازي آسان ترين كاري است كه هركس به راحتي مي تواند انجام دهد. ولي باحذف موسيقي كه بار فضاسازي به دوش شخصيت ها مي افتد كار مشكل مي شود. همان طور كه جغرافي براي من موردنظر نبوده است ـ كه اين ديوار برلين است يا چين يا حصار هرشهر در هركشور ديگري ـ وبه همان راحتي كه جغرافيا را حذف كردم فضاسازي را نيز حذف كردم والبته نه فضا را به معناي عام چون فضا خودش دارد اتفاق مي افتد. اينها براي من خيلي مهم تر از نواخته شدن ساز بود.
| درباره ميزانسن ها كه تابع طراحي صحنه شماست آيا خود نمايشنامه پيشنهادي كرده بود يا سليقه شخصي شما چنين اقتضا مي كرد؟
* من بعضي چيزها را كه از نظرگاه متن بسيار مهم است بي توجهي مي كنم مثل ديوار كه جدي ترين عنصرمتن است. آن راكاملاً حذف كردم اما مفهوم ديگري از ديوار ساختم : قرارگرفتن دوسري آدم كه همديگر را مي بينند اما از هم فاصله دارند. بعضي اين طرف و بعضي آن طرف صحنه نشسته اند. يعني اكتفا مي كنم به تصويري كه كاملاً دو سو دارد. آدمها روبروي هم مي نشينند ويك اتفاق را مي بينند.
| يعني فقط ديد مخاطب باعث شده كه چنين ميزانسن ها وصحنه هايي داشته باشيم؟
* نه فقط ديد مخاطب. همه چيز به زيبايي شناسي برمي گردد، در ارتباط با ديد كارگردان واينكه كارگردان چه زاويه ديدي را براي تماشاگران پيشنهاد مي كند. از پايين نگاه كند يا بالا يا رودرروي هم بنشينند و يا فقط يك جعبه را ببينند. همه اينها مفهوم دارد اگرچه ساده به نظر مي رسند. خيلي نظريات ومفاهيم درپس همين طراحي صحنه ساده، اين نوع زيبايي شناسي وجود دارد كه مي توان مفصلاً درباره آن صحبت كرد.