هنر چيست؟
بي شك واژه «هنر ـ Art» مفهومي بس والا دارد، زيرا كه با وجدان و احساسات ملتها ارتباط دارد و هدف اصلي آن جهت دهي اميال و گرايشها و حالات نفساني است و براي نيل به اين مقصود با اساليب متعددي بر عقل و حواس تأثير مي گذارد.
تعاريف زيادي از هنر ارائه شده است و همين واژه در نزد فرهنگها و ملتها و مكتب هاي مختلف، تعابير مختلفي پيدا مي كند، زيرا كه هر مكتب و قومي هنر را از زاويه مغاير با ديگران مي نگرد و اهداف و اغراض مختلفي را براي آن معين مي نمايند و نيز مي توان گفت: هنر يك شيوه بيان است، منتها اين شيوه بيان از هر تبيين ديگر رساتر، دقيق تر و ماندگارتر است۱.
تولستوي هنري را خلاق و متنوع و وسيع مي داند كه از شعور ديني برخاسته باشد۲.
هنر در اسلام
هنر اسلامي جنبه اي از دين اسلام و تمثيل حقايق الهي در ساحت مادي است، تا انسان را بر بالهاي زيبايي و شكوه رهايي بخش خود بنشاند و به جايگاه اصلي او كه همانا قرب الهي است، برساند۳.
حال ببينيم ديدگاه اسلام نسبت به هنر چگونه است؟ اديان الهي و بالاخص دين مبين اسلام با «هنر» كه از فطريات بشر است، نه تنها مخالفت نمي كند، بلكه در ضمن آيات و احاديث متعددي انسان را به توجه به اين موهبت جبلي تعريض مي نمايد.
اسلام نه تنها باعث ركود در زمينه هنر نشد، بلكه مجال واسعي را براي پيشرفت انواع هنر فراهم كرد، براي مثال، هنر خوشنويسي به بركت كتابت مصحف هاي نفيس قرآن مدارج تكامل و زيبايي و پختگي خود را طي كرد و نمونه هاي عيني موجود در موزه ها گواهي زنده بر اين ادعا هستند. علاوه بر خوشنويسي دهها هنر ديگر به واسطه عنايت اسلام به پختگي رسيدند كه مي توان از ميان آنها معماري اسلامي، صفت اسلامي و ... را مثال زد.
با تمام اينها اسلام هنر را يك وسيله مي داند و هدفي كه براي هنر درنظرگرفته مي شود باعث مي شود كه اسلام بر آن مهر مقبوليت بزند يا آن را حرام و از درجه اعتبار ساقط بداند. طبيعتاً اسلام هنري را كه آرمانهاي عالي انساني را ناديده بينگارد و اغواء مردم و اثاره غرايز نقشي را منتها غايت خود قرارداده باشد و به ظواهر دنيوي پرداخته و از اسرار و حقايق چشم فروبسته باشد، نمي پذيرد.
اعجاز لفظي در قرآن
عبدالقاهر جرجاني در باب عجز عرب در معارضه با قرآن مي گويد: جلوه هاي بي نظيري كه آن را در نظم قرآن يافتند و ويژگي هاي خاصي كه در سياق قرآن با آن مواجه شدند و زيبايي هايي كه در اوايل و اواخر آيات مي ديدند، مواضع الفاظ، ضرب المثل ها، شيوه بيان خبرها و نوع پند دادن، تنبيه و اعلام، انذار و تبشير و استدلالهاي رصين و براهين مستحكم و علاوه بر اينها گويش زيباي قرآن، عرب را از آوردن چيزي مثل آن عاجز كرد۴.
ارتباط لفظ با معنا
همانطور كه مي دانيم يكي ديگر از جنبه هاي اعجاز قرآن كريم راجع به ساختار و تركيب لفظي است، اين اعجاز در تركيب مستلزم اين است كه خود الفاظ نيز بسته به معناي مستعمل اعجاز داشته باشند ، لذا ابتدا به بيان زيبايي و حسن گزينش الفاظ براي معاني مخصوصه مي پردازيم سپس از زاويه اي ديگر حسن انتخاب كلمه نسبت به مفهوم كل جمله را مورد بررسي قرارمي دهيم.
۱) ارتباط لفظ با معناي مخصوص:
يك لفظ بسته به معنايي كه براي آن به كار برده مي شود از لحاظ تركيب حروف تقريباً مشابه آن معنا است، اين خصوصيت را مي توان رابطه بين «اسم و مسمي» ناميد، يعني اگر در مسمي لطافتي باشد در آن اسم نيز لطافتي مشهود است به طوري كه حروفي كه براي آن كلمه استفاده شده، بيشتر از حروف شفوي و لين و استفال هستند و برعكس، اگر مسمي خشن يا ناگوار باشد، حروف مستعمله در اين نوع كلمات بيشتر حروف حلقي و استعلا خواهند بود، يعني گاه الفاظ با آهنگ و لحن شان صورتي از مسمي را در ذهن ترسيم مي كنند: مثلاً: وقتي گوش كلمه (اثاقلتم) را در آيه «يا ايها الذين آمنوا ما لكم ادا قيل لكم انفرو في سبيل الله اثاقلتم الي الارض»۵ مي شنود، سپس در ذهن تصوير يك جسم سنگين ترسيم مي شود كه عده اي با زحمت زياد مي خواهند آن را بردارند، چون در كلمه (اثاقلتم) طنين سنگيني وجود دارد كه نشان مي دهد مسمايش همان اندازه ضخيم و بزرگ است. حال اگر به جاي اين كلمه (تثاقلتم) استفاده مي شد، طنين كلمه سبك مي شد و اثر مطلوب را از دست مي داد. و نيز در آيه «والذين كفروا لهم نارجهنم، لايقضي عليهم فيموتوا ولا تخفف عنهم من عذابها، كذلك نجزي كل كفور و هم يصطرحون فيها ربنا اخرجنا نعمل صالحاً» ۶
كلمه (يصطرحون) چنين است، طنين غليظ اين كلمه ناخودآگاه شدت فريادهايي را كه از گلوهاي خشك و حنجره هاي خشن كافران كه از سختي عذابب در اطراف و اكناف جهنم فرياد مي زنند به تصوير مي كشد. لذا اگر به جاي اين كلمه از فعل ديگري نظير (يقولون و...) استفاده مي شد اين مفاهيم صحني همه از ميان مي رفتند. همچنين اكثر اسمايي كه براي روز قيامت وضع شده اند، همين ويژگي را دارند مثلاً كلمه هاي (الصآخه)، (الطآمه) (القارعه) (يوم تشقق السماء ...) هم از اين قبيل هستند. يا برعكس در تعابير لطيف از كلمات لطيف استفاده مي شود، مثلاً در اين آيه (اذ يغشكم النعاس امنه...)۷ از خواب با كلمه نعاس اسم مي برد، در اين كلمه يك جو دقيق و لطيفي از خواب را احساس مي كنيم كه همه حواس را در پرده نازكي از لطافت و خوت سبكي مي پيچد و در پي آن كلمه أمنه را مي آورد كه خود گوياي ايجاد يك زمينه آرام و ملايم و فضايي سرشار از اطمينان است.
۲) حسن انتخاب كلمه نسبت به مفهوم كل جمله:
مي دانيم كه گاه يك مسمي چند اسم مختلف دارد (اشتراك لفظي) كه به عقيده برخي لغويين اينها مترادف نيستند بلكه اين اسماء حالات مختلف اين مسمي را نشان مي دهند، با ملاحظه اين مورد در قرآن خواهيم يافت كه اين اسلوب در قرآن به نحو بسيار عالي ارائه شده است به طوري كه انسانها از شن منطوق (قرآن) به عظمت ناطق پي مي برند و با ديدن اين جلوه هاي هنري «يخدون لاذقان و يبكون و يزيدهم خشوعاً» ۸
مثلاً : دو كلمه (اهل و اصحاب) هم معني هستند و در آيه «ان ذلك لحق تخاصهم اهل النار»۹ مي توانست به جاي كلمه اهل از كلمه اصحاب استفاده كند، اما چون مقصود خداوند اقامه و سكني در اين آتش بوده است، پس كلمه (اهل) در اين آيه، كه مفيد اين مقصود است بهتر از آوردن كلمه (اصحاب) است.
يا در آيه شريفه «ولله ميراث السموات والارض، والله بما تعملون خبير»۱۰ كلمه ميراث در نهايت حسن استعمال شده است، مي توانست به جاي اين كلمه (ملك) را انتخاب نمايد، اما در گزينش ميراث نكته زيبايي نهفته است و آن اينكه خداوند خواسته در اين آيه بطور ضمني ايفاد فرمايد مالي را كه در دست مردم است، آن را به جا مي گذارند و همچون ميراثي براي خداوند مي شود، يعني «كل من عليها و يبقي و جه ربك ذي الجلال ولاكرام»۱۱ در حالي كه اگر به جاي ميراث كلمه ملك را به كار مي برد، در اين جا اين معنا ضايع مي شد. آري، آنچه بيش از هر چيز عرب را ذوق زده و شيفته كرد، آن بود كه آنها در كل قرآن سوره به سوره ـ آيه به آيه تأمل كردند، اما كلمه اي نيافتند كه در جاي نامناسب استفاده شده باشد، يا اينكه به جاي كلمه اي لفظ ديگري كه شايسته تر و لايق تر به معني مقصود باشد به كار ببرند. بلكه آنان نظم و آفرينشي در آن ديدند، كه عقول را مدهوش و مردمان را ناتوان كرد۱۲.
سجع آيات
سجع در قرآن كريم به اندازه اي زياد است كه در دايره عد و حصر نمي گنجد و در اينجا مراد از سجع آيات سجعي است كه آيات بدان ختم مي شوند. اين صنعت بديع يكي از زيباترين آرايه هاي لفظي است كه موسيقي كلام را بطور چشمگيري افزايش مي دهد و بر لذت استماع كلام مي افزايد. آهنگ قرآن و موسيقي موجود در الفاظ آن اين هنر را دارد كه به آنچه قرائت شده جان مي دهد و آن را در نظر انسان برجسته تر مي كند و كلمه به كلمه را در روح مي نشاند.
اكثر سجعي كه آيات قرآن بدان ختم مي شوند، نون و ميم مسبوق به حرف مد هستند،البته گاه نيز غير اين دو حرف حروف ديگري هستند اما در هر حال اكثراً مسبوق به حرف مد مي باشند، گاه نيز الف مقصوره سجع آخر آيه قرار مي گيرد.
مانند: «هدي للمتقين»، «اولئك هم المفلحون»،
«و هو بكل شيء عليم» و نيز در مثال دوم مانند: «ان الله علي كل شيء قدير» ، «و تقطعت بهم الاسباب»
مثال براي قسم سوم: «والضحي، واليل اذاسجي، ماودعك ربك و ماقلي» وقوع حرف مد قبل از اين حروف و امثال آنها در خواتم آيت، ميدان واسعي را براي قاري يا مرتل ايجاد مي كند، تا با ايجاد نغمه هاي دل انگيز تأثير هر چه بيشتر بر سامع بگذارد و برزيبايي قرائت بيفزايد: همچنان كه رسول خدا(ص) مي فرمايد: «لكل شيء حليه و حليه القرآن صوت الحسن» يعني هر چيزي زينتي دارد و زينت قرآن صداي نيكوست. لذا، سجع اواخر آيات را نيز مي توان يكي ديگر از جلوه هاي زيبايي هنري در ساختار لفظي قرآن به حساب آورد.
ارتباط معنايي اوايل آيات با خواتم آنها
از لحاظ ارتباط معنايي مي بينيم كه در همه آيات قرآن اواخر آيات با اوايل آن سنخيت تام دارند.
اين تناسق در بعضي جاها به حد اعلاي خود مي رسد بطوري كه قسمت اول آيه به طور صريح يا ضمني بدان اشاره دارد. براي مثال از زيد بن ثابت روايت شده است كه گفت: رسول خدا اين آيه را بر من خواند « و لقد خلقنا الانسان من سلاله من طين...لحماً»۱۳ و همين جا معاذبن جبل گفت: «فتبارك الله احسن الخالقين» رسول الله(ص) لبخند مي زد، معاذ گفت: به چه خنديدي اي رسول خدا، فرمود: با همان آخر آيه ختم كردي. اين سنخيت به حدي زياد است، كه اگر عوض شود و به جاي بعضي از اواخر آيات بعضي ديگر گذاشته شود، ذوق سليم انسان بليغ از قبول آن استنكاف مي كند.
كما اين كه روزي اعرابي كه هيچ گاه قرآن نخوانده بود، شنيد كه يك قاري قرآن مي خواند: «فان زللتم من بعد ما جاء تكم البينات فاعلموا ان الله غفور رحيم» ترجمه: اگر پس از آنكه آيات واضحه (از طرف خدا) براي شما آمد و شما گمراه شديد ( به خطا رفتيد) بدانيد كه خدا آمرزنده و مهربان است».
اعرابي گفت: اين كلام، كلام خدا نيست، چون خداوند كلمه غفران را هنگام زلل (لغزش و خطا) به كار نمي برد، زيرا كه اين كار اغراء و تشويق مي شود بر انجام لغزش و گناه. در حالي كه در اصل آيه اين گونه است «فاعلموا أن الله عزيز حكيم»
با مطالعه اين مورد و موارد مشابه در مي يابيم كه هنر بيان به طور احسن و اكمل و اتم در قرآن متجلي شده است. و اين خصايص و مزايا همه دست به دست هم داده و قرآن را به گفتاري مبدل ساخته كه فراتر از مرزعادت باشد، لذا معارضه با آن مستحيل و دست نايافتني است.
تصوير در قرآن
وقتي سخن از تصوير در قرآن به ميان مي آيد، منظور اين نيست كه برخي عبارات در قرآن فاقد تصوير هستند، چون هر عبارتي خواه نثر باشد يا نظم يا كلام گفتاري باشد بايد در ذهن تصويري را ترسيم كند، تا معناي آن قابل فهم باشد.
اما همين تصوير خود بر ۲قسمت است:
۱ـ تصاوير معنوي: همان تصاويري كه فقط ذهن مي تواند آنها را ترسيم كند و مصداقي براي آنها در عالم خارج وجود ندارد.
۲ـ تصاوير حسي: تصاويري كه مصداق آنها در عالم خارج وجود دارد.
در اين باب هرگاه سخن از تصوير هنري به ميان آيد، منظور آوردن تصاوير حسي به شكل بديع براي تفهيم صورت معنوي غامض مي باشد كه اين نمونه ها به اشكال مختلف در قرآن متجلي شده اند.
براي مثال: در سوره واقعه در اوايل سوره چون بحث از محسوسات است مانند: تخت هاي به گوهر آراسته و ... نيازي به تشبيه وجود ندارد؛ زيرا واقعيت خارجي اين قبيل امور مشهود و مستقيماً در دسترس انسان است، اما به محض اين كه در متن به وصف حوران بهشتي مي رسد از عنصر تشبيه حسي براي تقريب موضوع به افهام استفاده مي شود. بعضي از تصاويري كه در قرآن به كار رفته اند تصاويري آشنا به نظر مي آيند كه در زندگي روزمره با آنها سر و كار داريم، اما در عين حال تصاويري تازه و بديع هستند، كه اين دو ويژگي (مأنوس بودن تشبيه و تازگي داشتن)، دو ويژگي يك كار هنري موفق هستند كه مي توانند مخاطب را برانگيزند و تحت تأثير قرار دهند، مثلاً در آيه «يخرجون من الاجداث كانهم جواد منتشر» پراكنده شدن ملخها از امور محسوس هستند كه براي تصوير آن نياز به تأمل اين يك طرف تصوير، و طرف ديگر تصوير برانگيخته شدن مردگان است با مقايسه دو طرف در مي يابيم كه انطباق عجيبي از لحاظ وجه شبه در بين دو طرف تشبيه وجود دارد و لهذا طرف اول تصوير (پراكنده شدن ملخها) هرچند يك تصوير عادي و روزمره و محسوس است، اما در عين حال قوي و مناسب است. در يك تقسيم بندي كلي تصوير به دو قسمت تقسيم مي شود: ۱) تصوير مفرد ۲) تصوير مركب
|
|
|
گاه تصوير مفرد است و از دو پديده بسيط تشكيل يافته كه از اجتماع آن دو پديده سومي حاصل مي شود: همانند، تصوير كافران و تشبيه آنها به چهارپايان كه در اين آيه آمده است، «ان هم الا كالأنعام» يا تشبيه حوران بهشتي به مرواريد و درهاي مكنون «و حور عين، كأمثال اللؤلؤ المكنون»
يا گاه تصوير مركب يا متعدد است و از اجتماع تعدادي تصوير تشكيل مي شود همانند اين آيه: «مثل نوره كمشكوه فيها مصباح، المصباح في زجاجه الزجاجه كانها كوكب دري يوقد من شجره مباركه» در اين آيه مجموعه اي از تصاوير «نور و قنديل» و «چراغ و بلور» و «بلور و ستاره پر فروغ» وجود دارد، اما همه اين تصاوير مفرد دست به دست هم داده و يك تصوير مركب را به وجود آورده است.
خلاصه اينكه در همه جا وضعيت و سياق و مقتضاي حال است كه ايجاب مي كند از چه نوع تشبيهي (مفرد ـ مركب) استفاده شود. بنابراين در مثال اول چون فقط مقصود اثبات صفت عدم ادراك براي كافران و اثبات زيبايي براي حوران بهشتي بوده است، لذا براي اداي اين مطلب به يك تشبيه مفرد بسنده كرده است، اما در مثال دوم چون مقصود بسي بزرگ تر و پيچيده تر بوده، براي تبيين كيفيت نور نيازمند يك تشبيه با تصاوير متعدد بوده است، چون اداي اينچنين مقصودي در قالب يك تشبيه مفرد و بسيط امكان پذير نيست. گزيده كلام اينكه زيبايي هنري درباب تصوير را مي توان از دو جنبه لحاظ كرد:
۱) ميزان دقت هنري
۲) ميزان تأثير گذاري
ميزان دقت هنري: با ملاحظه مطالب سابق و رجوع به موارد مشابه در قرآن در مي يابيم كه قرآن در ايجاد تصاوير دقيق و هنري براي القاي معاني فوق عادت كرده، بطوري كه مي توان گفت: اسلوب تصويري از زيباترين اساليب هنري در قرآن است و اعجاز تصويري قرآن به مراتب از اعجاز بياني و لفظي آن بالاتر است. ميزان تأثير گذاري: غايت و هدف كليه اسلوبها و بالاخص اسلوب تصويري در قرآن تأثير بر روح و نفس عواطف است، اما تنها افرادي متأثر از اين زيبايي و جلوه هاي هنري مي شوند كه اولاً ياراي درك آن را داشته باشند و در ثاني قلبي سليم و رئوف و روحي حقيقت جو داشته باشند.
ضرب المثل (كلمات حكمت آميز) در قرآن
خداوند در قرآن كريم بنا بر مقتضي مثلهايي را آورده، كه حكمت آن تعليم بيان و وعظ و ارشاد و تذكر بوده است. بيشتر آيات قرآن مي توانند به عنوان ضرب المثل (يا كلمات قصار حكمت آميز) در جايگاههاي مختلف و حالات متعدد استفاده شوند.
تمامي ضرب المثل ها ( كلمات قصار حكيمانه) در قرآن، به خلاف مثلهاي جاري در افواه قوام ـ كه اكثراً از ضريب صحت اندكي بر خوردارند و در پاره اي از مواقع حق را باطل و باطل را حق جلوه مي دهند ـ صبغه اي الهي دارند و متضمن تدابير حكيمانه خداوند حكيم هستند و در راستاي اهداف قرآني و اسلامي و انساني كه همان اقامه عدل و داد و تعليم مكارم اخلاق، تبيين حدود كفر و ايمان، تحريض مردمان بر اكتساب ثواب و تجنب از موجبات عذاب است، آمده اند. محسنات ضرب المثل و فوايد آن بي شمار است، چنانچه نظام در اين باره مي گويد: امثال ۴ ويژگي را در خود جمع كرده اند، كه در غير مثل اين ويژگي ها يافت نمي شود.
۱ـ ايجاز در لفظ
۲ـ رسانيدن معناي مطلوب
۳ـ حسن تشبيه
۴ـ نيكويي آوردن كنايه
كه هر كلامي بتواند جامع اين صفات باشد در درجه اعلاي بلاغت است. برخي از امثال كه در قرآن آمده اند عبارتند از:
* والبلدالطيب يخرج نباته باذن الله
* الآن حصحص الحق
* كل نفس ذائقه الموت
* لايحيق المكراليسيء الابا هله
* ولاتزرو ازره و زراخري
امثال مقارن قرآن و ساير فرهنگ ها
گاه امثالي كه در قرآن آمده اند، در ادبياتهاي مختلف نيز با همين مضامين استفاده شده اند، براي همين مبنا برخي اديبان در حين ايراد سخن درباره امثال قرآني، گاه موضوع امثال مقارن را نيز مطرح مي كنند.
مثل قرآني: «اولم تؤمن قال بلي و لكن ليطمئن قلبي»
معادل عربي: «ليس الجنر كالعيان»
معادل فارسي: «شنيدن كي بود مانند ديدن»
***
مثل قرآني: «و من يهاجرفي سبيل الله يجد في الارض مراغماً كثيراً وسعه»
معادل عربي: في الحركات بركات
معادل فارسي: از تو حركت و ازخدا بركت
***
مثل قرآني: «لايلدوا الا فاجراً كفاراً»
معادل عربي: «لاتلد الحيه الاحيه»
معادل فارسي: عاقبت گرگ زاده گرگ شود گرچه با آدمي بزرگ شود.
***
مثل قرآني: «و فيكم سماعون لهم»
معادل عربي: «وللحيطان آذان»
معادل فارسي: «ديوار موش دارد، موش گوش دارد.»
***
پس غرض از آوردن امثال در ادبيات بطور عام و در قرآن بطور خاص بيان يك امر است به گونه اي موجز القسط و مشبع المعني باشد.
همانند: ولاتزر و ارزه و زر اخري
هل جزاء الاحسان الاالاحسان
و نيز از ديگر اغراض مثل تبيين يك امر معنوي با ظاهر كردن آن در قالب امري حسي است.
اين غرض بي شك مي تواند از مهمترين فوائد تشبيه و ضرب المثل است، چون امري معنوي از قبيل كفر و ايمان و امور مربوط به مجردات به سادگي قابل درك و فهم و تفهيم نيستند، لذا قرآن با يك اسلوب هنري زيبا و با استفاده از امثال در اين زمينه رسالت خود را به نحو احسن به انجام رسانيده است. مثلاً اگر در اين آيه «ان الذين كفرو او كذبوا بآياتنا و استكبر و اعنها الاتفتح لهم ابواب اسماء و لا يدخلون الجنه حتي يلج الجمل في سم الخياط»۱۴ تأمل كنيم، يك منظره شگفت انگيز از استحاله دخول كفار به بهشت ارائه شده است. استحاله يك امر معنوي است، لذا كيفيت آن قابل تخمين و تقدير نيست لذا خداوند باايراد يك مثال عيني كه دخول ريسمان۱۵ كلفت در سوراخ سوزن باشد، كميت و كيفيت اين استحاله را بيان فرموده است، تا اين استحاله ابدي در اذهان تثبيت گردد.
قصه در قرآن
فاقصص القصص لعلهم يتفكرون (اعراف۱۷۶/)
داستان شكل ادبي خاصي است كه اصل آن به دوران يونان باستان برمي گردد و سپس طي مراحلي تاكنون تحول يافته، تا حدي كه به مرحله داستان معاصر با پختگي خود رسيده است.
در ادبيات عرب اين نوع هنر در عصر كهن جز برخي از نمونه هاي عادي مشاهده نشده است كه اين نمونه ها نيز اثري برحيات ادبي نداشته اند. اما در همين عصر فقدان هنر ناگاه مي بينيم كه قرآن عنصر داستان را به شيوه اي هنري در ادبيات عربي مطرح كرده است.»۱۶
اما بايدتوجه داشت كه غرض از آوردن داستان در قرآن صرف يك امر ادبي ـ هنري نيست، بلكه قصد درقرآن وسيله و ابزاري است براي نيل به بيان حقايق ديني و اصلاح اوضاع بشر، لهذا داستانهاي آمده در قرآن در راستاي هدف و رسالت سوره قراردارند.
از ديگر ويژگي هاي قصه و داستان در قرآن اين است كه همه قصص قرآن واقعي و تاريخي بوده اند، برخلاف اكثر داستانهاي ديگر كه برپايه تخيل و توهم استوار هستند.
سيدقطب رحمت الله چندغرض از اغراض قصه در قرآن را اينگونه بيان مي كند. ۱۷
.۱ اثبات وحي و رسالت: اينكه حضرت محمد(ص) خواندن و نوشتن را نمي دانست و حتي در مجلس يهوديان و مسيحيان نيز ننشسته بود، كه داستان پيامبران قبلي و حوادث عهد قديم را از آنان بشنود، سپس همين داستانهايي آمده در كتب قديم را با ظرافت خاصي بيان مي كند، اين خود دليلي قاطع براي اثبات وحي و رسالت پيامبراست.
.۲ بيان اينكه دين از عهد نوح تا عهد حضرت محمد(ص) يكي است و از آن حد است و اينكه مؤمنان همه يك امت واحد هستند و خداي يگانه پروردگار همه آنهاست.
.۳ تبشير و انذار مردم: چون در خلال داستانها عاقبت نيكان و فرجام بدكاران به وضوح آمده است.
و ساير اعراض ديگر كه نمي توان آنها را عذر حصر كرد، اما مي توان گفت كه غرض اصلي از آوردن داستان عبرت گيري و پندپذيري است.
ساختار داستانهاي قرآني
داستانها اشكال و ساختارهاي متنوعي دارند، اما شكل مرسوم داستانها و حتي در حال حاضر رمان ها اين است كه نويسنده ابتدا قهرمان داستان را معرفي مي كند، سپس قضيه اي مبهم را مطرح مي كند، تا خواننده براي كشف اين مبهم مشتاق شود، بعد از آن قضايا بطور تفصيل بيان مي شود و شخصيت هاي متعددي در اطراف و اكناف داستان ظاهرمي شوند تا داستان را به سرمنزل مقصود برسانند.
در طي اين مسير نويسنده براي ايجاد تسلسلي منطقي در ميان اجزاي داستان تلاش مي كند، سپس در انتهاي طريق با يك اسلوب هنري غبار ابهام را از قضيه سابق الذكر مي زدايد و در اين مرحله است كه روح تشنه به حقيقت خواننده سيراب مي شود.
آري، اين اسلوب نوين بعد از گذشت قرون متمادي از عمر داستان به دست آمده كه امروز حتي در فيلمنامه ها و نمايش نامه ها نيز رايج است، اما اگر نيم نگاهي به (احسن القصص = داستان يوسف(ع)) در قرآن بيفكنيم خواهيم ديد كه اين اسلوب در حدود ۱۴قرن پيش از اين در قرآن آمده است.
به اين صورت كه ابتدا خداوند با ذكر عنوان أحسن القصص از اين داستان تمجيد مي كند سپس مي فرمايد: إذ قال يوسف لابيه:يا ابت اني رأيت احدعشر كوكباً و الشمس و القمر رأيتهم لي ساجدين، قال يا بني: لاتقصص رؤياك علي إخوتك فيكيدو لك كيداً
ترجمه : «اكنون متذكرشو (خواب) يوسف را كه گفت: اي پدر در عالم رؤيا ديدم كه يازده ستاره خورشيد و ماه مرا سجده مي كردند، (يعقوب) گفت: خواب خود را به نزد برادرانت بازگو مكن كه برتو مكر و حسد خواهندبرد…
در اين آيه قهرمان و شخصيت اصلي داستان (حضرت يوسف(ع)) را معرفي مي نمايد، سپس نكته مبهمي را كه همان خواب ديدن بود، مطرح مي كند، اين همان جايي است كه خواننده اشتياق فهميدن تعبير آن را پيدا مي كند. سپس حضرت يعقوب او را از بازگو كردن خواب نهي مي كند و در اين موضع برشدت اشتياق خواننده برفرجام امر افزوده مي شود.
به همين ترتيب سوره باتسلسلي منطقي و ارتباطي متين بين اجزاي داستان زندگي حضرت يوسف را به تصوير مي كشد كه علاوه برذكر داستان حاوي نكات لطيف و ظريف اخلاقي نيز هست و سرانجام در پايان داستان خواب تعبير مي شود و نفس طامعه خواننده جوياي حقيقت ارضا مي شود، آنجا كه مي فرمايد: «و رفع أبويه علي العرش و خروا له سجداً و قال يا ابت هذا تأويل رؤياي من قبل قد جعلها ربي حقاً…»۱۸
ترجمه : آنگاه پدر و مادر را برتخت بنشاند و آنها به شكرانه ديدار، خدا را سجده كردند، يوسف در آن حال گفت: اين بود تعبير خوابي كه پيش از اين ديده بودم، خداي من آن خواب را واقع و محقق گردانيد.
سپس در پايان همين سوره خداوند منتها غايت همه قصه ها و اغراض داستان هاي وارده در قرآن را با زبان وحي اين چنين بيان مي فرمايد:
لقد كان في قصصهم عبره لأولي الالباب، ماكان حديثاً يفتري و لكن تصديق الذي بين يديه و تفصيل كل شيء و هدي و رحمه لقوم يؤمنون۱۹
ترجمه: همانا در حكايت آنان براي خردمندان عبرت كامل خواهدبود، اين قرآن سخني نيست كه توان فرايافت، ليكن كتب آسماني مانند خود را تصديق نموده و هر چيز را مفصل بيان مي كند و براي اهل ايمان هدايت و رحمت خواهدبود.
والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته
پانويس:
۱ـ هنر از ديدگاه سيدعلي خامنه اي، ص.۹
۲ـ هنر چيست؟ ص.۳۵
۳ـ هنر و معنويت اسلامي،ص.۲۰
۴ـ دلايل الاعجاز/ ص.۳۲
۵ـ سوره التوبه!.۳۸
۶ـ سوه فاطر/ .۳۷
۷ـ سوره آل عمران/ .۱۵۴
۸ـ سوره ص/ .۶۴
۹ـ سوره اسراء / .۱۰۷
۱۰ـ سوره آل عمران/ .۱۰۸
۱۱ـ سوره رحمان/ ۲۶ ـ .۲۵
۱۲ـ دلائل الاعجاز/ ص.۲۷
۱۳ـ سوره مؤمنون.۱۲/
۱۴ـ اعراف۴۰/
۱۵ـ البته شايان ذكر است كه جمل در اين آيه در دو معنا شتر و ريسمان كلفت استعمال شده است، كه معناي اول قريب و غير مراد و معناي دوم بعيد و مراد مي باشد، كه به اين صنعت بديع «توريه» گفته مي شود.
.۱۶ اسلام و هنر ص ۱۵۸(تلخيص و اقتباس).
.۱۷ التصوير الغني في القرآن الكريم صص ۱۱۸ـ .۱۲۶
.۱۸ سوره يوسف ۱۰۰/
.۱۹ سوره يوسف