دوشنبه ۲ آذر ۱۳۸۳ - ۹ شوال ۱۴۲۵
Mon, Nov 22, 2004
ويژه ۲
سال دهم - شماره ۲۹۷۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
آرشيو
ايست
چراغ سبز
چراغ قرمز
پلاك جديد
صندلى خالى
حديث عشق
رسول خدا (ص) فرمود: هر كس كه نگاهى مهرآميز به پدر و مادرش بيفكند به پاداش آن نگاه خداوند براى او ثواب حج مقبول و نيكويى را ثبت مى كند.
رسول خدا (ص) فرمود: براى هر درد و مرضى دارو و درمانى هست و اگر داروى درد بجا و درست باشد به اذن و اراده الهى آن مرض بهبود مى يابد.
رسول خدا (ص) فرمود: هر يك از شما آيينه برادر خويش است وقتى عيبى در او ديد بايد آن عيب را از او پاك كند.
رسول خدا (ص) فرمود: بهترين كارها سه چيز است: فروتنى هنگام دولت، بخشش هنگام قدرت و بذل و بخشش بدون منت.
رسول خدا (ص) فرمود: سپاسگزارترين انسان در ميان همه مردم كسى است كه شكر و سپاس مردم را بيشتر به جاى مى آورد.
ايست
معاينه فنى
190941.jpg
عمده ترين مشكلى كه با ظهور مسأله شهرنشينى و استفاده ازوسايل نقليه به وجود آمده است، ايمنى تردد با وسايل نقليه و ايجاد زمينه هاى كاهش تصادفات ناشى از آن بوده است كه متخصصان صنايع خودروسازى و كارشناسان امورترافيكى را به اين امر واداشته تا با ابداع روشهاى جديد، وسايل نقليه را مورد آزمون فنى قراردهند. دركشور ما نيز از ۱۰ سال گذشته تا به حال اين كار به صورت گسترده درحال انجام است. معاينه فنى خودرو در سه مرحله، بازديد بخشهاى ظاهرى، ارزيابى اصالت وسيله نقليه و بررسى قسمتهاى فنى انجام مى شود.همچنين بيشترين تمركز برنامه جامع كاهش آلودگى هوا، درمقوله كنترل آلودگى ناشى از وسايل نقليه بوده و با راه اندازى مراكز مكانيزه معاينه فنى سعى مى شود آلاينده هاى خروجى از وسايل نقليه با استانداردهاى سازمان حفاظت محيط زيست تطبيق داده شود تا از تردد وسايل نقليه كه آلودگى بيش از حد مجاز دارند جلوگيرى شود. زيرا تحقيقات نشان مى دهد، كم هزينه ترين و مؤثرترين روش براى كنترل آلودگى هواى شهرها انجام فراگير معاينه فنى خودروهاست.
چراغ سبز
عابرين پياده و رعايت حق تقدم
190947.jpg
اگر همگان با قوانين و مقررات راهنمايى و رانندگى آشنا باشند و علاوه بر آگاهى، به آن عمل كنند، از بسيارى تخلفات كه نتيجه اى جز ايجاد گره هاى ترافيكى، وقوع تصادف، اتلاف وقت و انرژى ندارند جلوگيرى مى شود.يكى از موارد مهمى كه مشكلات فراوانى را درعبور و مرور ايجادمى كند عدم رعايت حق تقدم ازسوى عابرين پياده است.متأسفانه اين تصور نادرست در اذهان وجوددارد كه عابرين پياده هميشه و درهرمكانى مى توانند وارد حريم عبور و مرور وسايل نقليه شوند. در صورتى كه اين تصور كاملاً اشتباه بوده وبا مقررات مربوطه درتضاد مى باشد. عابرين پياده تنها مجازند ازمحلهاى تعيين شده (گذرگاههاى عابرپياده) كه درتقاطع راهها، امتداد پياده روها در سواره رو يا هرمحل ديگرى از سواره رو كه به وسيله خط كشى يا ميخ كوبى يا ساير علائم جهت عبور عابرين اختصاص داده شده است عبورنمايند.البته عابرين بايد توجه نمايند كه درصورت وجود چراغ راهنماى عابر، توجه به آن ضرورى است. اگر اين چراغ به رنگ قرمز بود و حكم به ايست عابر مى داد بايد اندكى صبر نمايند، تا اجازه عبور آنها توسط چراغ سبز راهنما صادرگردد.
چراغ قرمز
حمل بار در معابر شهرى:
190935.jpg
حمل بار در خيابانهاى سطح شهر تابع مقررات خاص خود است كه از سوى رانندگان وسايل نقليه باربرى، بايد رعايت شود. «بار» نه تنها ازنظر وزن، طول و عرض بايد متناسب با خودروى باركش باشد، بلكه اين اصل در مورد «ارتفاع بار» نيز بايد مورد توجه قرار گيرد. زيرا هر خودرويى ظرفيت مشخص براى حمل بار دارد كه عدم رعايت آن، مشكل آفرين وخطرساز است به عنوان مثال تعداد قابل توجهى از وانت بارها به حمل كالاهاى سنگين، حجيم و بيش از ارتفاع و طول مجاز مى پردازند و هر آن احتمال برخورد آنها با سر و صورت رهگذران و يا بدنه ساير وسايل نقليه و يا ريزش آنها از روى وانت بار وجود دارد. البته اين مورد در آيين نامه راهنمايى و رانندگى پيش بينى شده كه به بيان آن مى پردازيم:وسايل نقليه مسافربرى حق ندارند بارهايى را كه از داخل اتاق آنها يا گلگيرها به اطراف تجاوز كرده باشدحمل كنند.بارهاى وسايل نقليه باركش، نبايستى از قسمت جلوى اتاق بيش از يك متر و از قسمت عقب اتاق بيش از ۲متر باشد. به هر حال بايد علائم لازم وچراغ قرمز خطر در ابتدا و انتهاى بار نصب شود؛ شبها ۲چراغ قرمز رنگ در آخرين نقطه طرفين عقب بار نصب نمايند به طورى كه از فاصله يكصد و پنجاه مترى طرفين و عقب وسيله نقليه مزبور ديده شود و روزها ۲پرچم يا ۲پارچه قرمز رنگ كه سطح آنها حداقل نيم مترمربع باشد در انتهاى بار آويزان كنند.رانندگان بايد بارهاى وسايل نقليه را طورى بارگيرى نمايند و محكم ببندند كه هيچ گونه خطر افتادن يا چكه كردن يا باز شدن ويا پخش شدن در هوا وجود نداشته باشد.
طول و عرض وسائل نقليه باربرى بر طبق مشخصات سازنده وسيله تعيين گرديده ولى ظرفيت آن مطابق نظر افسر كاردان فنى تعيين مى شود. ارتفاع هيچ وسيله نقليه اى به انضمام بار آن از سطح راه نبايد از ۴متر تجاوز كند.
پلاك جديد
هزينه طرح ملى تعويض پلاك
مهمترين سؤالى كه براى اكثر هموطنان پيش آمده در خصوص هزينه پرداختى در فراخوان سال۱۳۷۸ مى باشد كه بعضاً مورد سؤال واقع مى گردد.هموطنان كه در فراخوان سال۷۸ شركت نموده اند و مدارك آن را همراه داشته باشند هنگام تعويض پلاك خودرو از پرداخت بخشى از هزينه هاى تعويضى پلاك معاف خواهند شد.
پرونده مرگ ميمون ۶ ساله حقوقى شد
190932.jpg
گروه حوادث: ادامه رسيدگى به پرونده مرگ جنجالى يك ميمون در دادگاه حقوقى تهران انجام مى گيرد.رسيدگى به اين ماجرا د ر پى شكايت كم نظير يك دختر جوان به دنبال مرگ عجيب ميمون ۶ ساله اش انجام مى گيرد.
داديار شعبه چهارم دادسراى ناحيه يك تهرا ن به دنبال ارجاع اين پرونده تحقيقات قضايى در اين باره را آغاز كرد.داديار «صمدى» پس از شنيدن اظهارات نمايندگان موزه دارآباد مبنى بر خودكشى ميمون هنگام نگهدارى در اين موزه تصميم گيرى در اين باره را به بعد از دريافت اعلام نظر پزشك مخصوص حيوانات و استعلام از سازمان محيط زيست استان تهران موكول كرد.شاكى پرونده درباره نتيجه اعلام نظر داديار گفت: آنطور كه به ما گفته اند مسؤولان موزه دارآباد مداركى درباره داشتن مجوز براى نگهدارى حيوانات به دادگاه ارائه كرده اند و اين در حالى است كه ما چند روز قبل از سازمان حمايت از محيط زيست استعلام گرفتيم و آنان اعلام كرده بودند موزه دارآباد چنين مجوزى مخصوصاً براى نگهدارى ميمون را ندارد.
وى اضافه كرد: با توجه به اين مدارك پرونده از جنبه كيفرى مختومه شده و بايد از جنبه حقوقى مورد رسيدگى قرار گيرد.
توضيح شهردارى منطقه يك
ميمون دارآباد خودكشى كرده است
گروه حوادث: پس از چاپ خبر «پرونده مرگ يك ميمون» روابط عمومى شهردارى منطقه يك با ارسال نمابرى، توضيحى را در مورد اين خبر داده اند كه در زير مى خوانيد:
حدود دو ماه قبل مورخ ۸۳‎/۶‎/۵ دخترخانمى به همراه ۵ نفر به در موزه مراجعه و با پافشارى و اصرار بيش از حد اقدام به واگذارى و اهداى يك قلاده ميمون از نژاد رزوس به موزه دارآباد نمود كه با توجه به روحيات حيوان در زمان واگذارى در ذيل صورت جلسه تحويلى نگاشته گرديد كه هرگونه آسيب احتمالى به حيوان به عهده واگذارندگان و اهداكنندگان به موزه مى باشد. بعد از طى مراتب فوق حيوان به مسؤول نگهدارى از حيوانات زنده تحويل گرديد.اما حادثه: متصدى نگهدارى از حيوانات طبق روال هر روز در پايان كار روز سه شنبه مورخ ۸۳‎/۷‎/۲۸ كليه درها ومنافذ ورودى از جمله قفس حيوانات را قفل و پلمب نموده و ساعت ۷‎/۳۰ روز چهارشنبه مورخ ۸۳‎/۷‎/۲۹ بعد از فك پلمب توسط نگهبانى، متصدى به قفسها مراجعه و ملاحظه مى نمايدكه دست راست ميمون دچار سانحه گرديده. وى سريعاً مراتب را به مسؤول نمايشگاهى موزه گزارش و از طريق ايشان نسبت به تماس با دامپزشك موزه اقدام مى گردد. پس از گذشت نيم ساعت دامپزشك مربوط در محل حاضر با توجه به معاينه بالينى اوليه مشخص مى گردد كه حيوان دچار خونريزى مغزى شديد گرديده و قادر به حركت و زندگى نمى باشد. پس ازمعاينه دقيق دست حيوان و جمع بندى شواهد موجود در محل حادثه چند احتمال به شرح ذيل مطرح مى گردد:
۱ ـ گازگرفتگى از ناحيه پلنگ موجود در محوطه نزديك به ميمون، لازم به توضيح مى باشد كه دو حيوان نامبرده در دو قفس مجزا و با فاصله قابل ملاحظه در محوطه حيوانات زنده نگهدارى مى گرديدند و قابل ذكر مى باشد كه در همان محوطه در فاصله نزديكتر يك ميمون كوچكتر از نژاد رزوس نگهدارى مى گرديد كه هيچگونه آسيبى به وى نرسيده بود، لذا با توجه به بررسى كليه جوانب و از جمله قرارگيرى قفس با قفس گربه سانان اندازه جثه جانور و مچ دست آن، حفاظ جلوى قفس پلنگ كه دو انگشت باريك انسان از بين آن رد نمى گردد چه برسد به دست نسبتا بزرگ جانور، در بررسى هاى بعدى و آثار خون به جاى مانده در قفس ميمون و عدم وجود خون بر روى قفس پلنگ و همچنين نبودجا و محل گازگرفتگى با توجه به توضيحات كارشناسان فنى مبنى بر آرواره هاى قوى پلنگ كه در صورت غيرمحال حتى اگر حيوان مى توانست دست خودرا به قفس پلنگ رسانيده و وارد آن نمايد مى بايست دست حيوان از آرنج به طور كامل قطع مى گرديد لكن در شواهد موجود در فيلم گرفته شده تنها گوشت دست حيوان بلعيده گرديده و استخوان آرنج تا مچ دست حيوان در سر جاى خود باقى مانده و حتى پنجه خودميمون در كف قفس خود افتاده بوده است كه با توجه به تمامى اين شواهد علايم و مستندات موجود هرگونه گازگرفتگى از ناحيه پلنگ مردود شناخته گرديد.
۲ ـ آيا امكان ورود جانورى به محوطه قفس حيوان را داشته است ياخير؟ كه با توجه به بسته بودن قفل و پلمب كليه دربهاى قفسها اين احتمال نيزمنتفى گرديد.
۳ ـ احتمال به خودكشى از ناحيه خود حيوان با توجه به رفتارهاى پرخاشگرانه كه داشته است مدنظر واقع گرديدكه با در ميان گذاردن اين مطالب با پزشكان و جانورشناسان حاذق و اساتيد بنام دانشگاههاى ايران و پس از معاينه دقيق دست، سر و صورت و خون موجوددر قفس خودميمون و نهايتاً كالبدشكافى كه توسط دامپزشك موجودانجام گرديد قطعاتى از دست و پوست وگوشت خودميمون در معده و روده خود ميمون مشاهده گرديد كه با عنايت به اين مراتب اين احتمال به يقين پيوست كه خود حيوان اقدام به خودخورى نموده است. جهت مشخص شدن اين علل موضوع با جانورشناسان و اساتيد درميان گذارده و از ناحيه ايشان اعلام گرديد به خاطر تغيير محيط كه براى حيوان به وجودآمده (مأمنى كه در آن رشد نموده) و از امكانات و آزادى عمل رفتارى برخوردار بوده فشارهاى روحى و عصبى به حيوان در اثر از دست دادن شرايط گذشته خود و محدود شدن او به يك محيط بسته (قفس) حيوان اقدام به رفتارهاى پرخاشگرانه و عصبى مى نمود و در همين راستا حيوان دست آموز چندين بار به متصدى نگهدارى حيوانات حمله ور شده و او را زخمى نموده و درنهايت اين حيوان تحت شرايط يادشده و در يك حركت غيرقابل پيش بينى اقدام به خودخورى از ناحيه دست خود نموده است.اما مطلبى كه در خصوص نژاد خود ميمون مطرح گرديده اينگونه است كه با عنايت به اين كه اين حيوان گوشتخوار نبوده اما در شرايط خاص اقدام به خوردن اعضاى بدن خود و يا همجنسان خود مى نمايد، لذا با توجه به كليه مراتب عنوان شده هرگونه ادعاى مطرح شده از ناحيه اشخاص مدعى مردود اعلام مى گردد و اما مطلبى در خصوص كسانى كه خود را مالكين ميمون يادشده مى دانند مطرح مى داريم با عنايت به اينكه حيوان يادشده در تاريخ فوق به موزه اهدا گرديده است نامبردگان هيچگونه حقى در خصوص مالكيت آن نداشته و ندارند و مواردكذب ديگر مطرح شده شكواييه اى تنظيم شد كه در دستور كار مراجع قضايى جهت پيگرد قانونى و در حال پيگيرى مى باشد.
صندلى خالى
ازدواج دوم مرد
190956.jpg
شهلا درلباس عروس چقدر زيباتر شده بود. خودش از ديدن خود احساس غرور مى كرد. حتماً مادر وپدرش از ديدن شهلا درآن وضعيت احساس خيلى خوبى پيدا مى كردند . دربرابر آينه به خودش جرأت داد وكمى سرش را بالاتر گرفت. يونس كنارش نشسته بود وچشم به ميان آينه دوخته بود. شهلا از ديدن نگاه يونس گونه هايش گر گرفت و نگاهش را به سفره عقد دوخت.
درست شش ماه از زندگى مشتركشان مى گذشت . يونس ازهمان هفته اول با رفتارش بى توجهى خود را به شهلا نشان داده بود. شهلا اما هميشه سعى كرده بود كه احترام يونس را نگه دارد. بارها شنيده بودكه درزندگى كم كم محبت به وجود مى آيد پس يونس هم اگر محبت وتوجه همسرش را مى ديد بالاخره به او محبت پيدا مى كرد و تسليم عشق او مى شد. شهلا ازجان و دل براى بهبود شرايط زندگى شان تلاش مى كرد.
ـ يونس چرا درخانه اين قدر به من بى توجهى مى كنى؟
جوابى كه از يونس شنيده بود تا مغز استخوانش را سوزانده بود.
ـ زياد پاپى من نشو! من اصلاً ازتو خوشم نمى آيد.
به خودش جرأت داده وپرسيده بود: 
ـ پس چرا با من ازدواج كردى!
ـ چون مادرم اصرار داشت.
شهلا به مادر يونس پناه برده بود . مادر يونس دلدارى اش داده بود.
ـ من پسرم را بهتر از تو مى شناسم . خودم بزرگش كرده ام . درست نيست كه تو اين قدر زود بخواهى با اين حرف روحيه ات را از دست بدهى. كجا مى توانست دخترى به خوبى تو بگيرد. بالاخره مرد است حرفى زده وپشيمان مى شود.
شهلا با اين حرف به زندگى برگشته بود. او سعى كرده بود كه خوب باشد. وقتى نخستين بچه شان به دنيا آمده بود، شهلا با خودش فكر كرده بود:
ـ حالا كه يونس پدرشده بيشتر قدر زندگى را مى داند. پس ديگر آن فاصله ها بين ما نخواهد بود.
مدتى بعد وقتى براى دومين بار باردار شده بود با يونس دعوايشان شده بود.
ـ از تو خوشم نمى آيد.
ـ چرا؟ مگر من چه بدى درحق تو كرده ام؟
ـ من تو را انتخاب نكردم وناچار شدم كه با تو ازدواج كنم . به خاطر احترام به حرف مادرم با تو ازدواج كردم.حالا هم دارم تو را و اين دو بچه ات را تحمل مى كنم. اين قدر حرف نزن وبه كار من كارى نداشته باش.
راستش را بخواهى مى خواهم زن بگيرم.
شهلا وجودش لرزيده بود. وجودش پر از اشك شده بود. به مادر يونس پناه برده بود. اما انگار مادر يونس جز سكوت دربرابر او حرفى نداشت.
ـ چه كنم مادر؟
شهلا نمى دانست دربرابر اين زندگى چه كار كند. هيچ وقت تا اين اندازه مأيوس و درمانده نشده بود. پدرش مى گفت: 
ـ يك حرفى زده است. نه زن گرفته ونه خرجى ات را كم گذاشته، ازخانه هم كه بيرونت نكرده است، بنشين و زندگى كن!
شهلا چاره اى جز صبر نداشت. يونس هر شب وهر روز به او توهين مى كرد از كوچكترين چيز بزرگترين بهانه ها را مى گرفت وآشوب به پا مى كرد. شهلا خسته بود . دو بچه قدو نيم قد ومردى كه هيچ توجهى به او نداشت امان از او بريده بود.
هر روز كه مى گذشت بيشتر احساس پيرى و درماندگى مى كرد. يونس سرش به كار خودش گرم بود. كارى به كار آنها نداشت. خرجى شان را مى داد ودنبال زندگى خودش بود. به كسى كارى نداشت. شهلا هم سر در لاك خودش فرو برده بود.
چند سال از اين گونه زندگى كردن گذشته بود. انگار ديگر ديرآمدن هاى يونس بر روح خسته او كارگر نمى افتاد. سعى مى كرد به شوهرش اهميت ندهد اين طور خودش بيشتر احساس آرامش مى كرد. يونس از اين گونه برخورد كردن شهلا انگار راضى بود.
شهلا خودش را براى ميهمانى آماده كرده بود. بعد ازچند سال مى خواست درميهمانى يكى از اقوام شوهرش شركت كند.
جلوى آينه رفت و دستى به سر و صورتش كشيد .چقدر پير وشكسته شده بود. چند بار به تلفن همراه يونس زنگ زده بود. يونس تلفن اش را جواب نداده بود. ناچار با تاكسى تلفنى خودش را به محل رساند. درميان اقوام شوهرش احساس بيگانگى مى كرد. كنار مادريونس گوشه اى نشست. كم كم همه به طرفش آمدند وشروع به صحبت با او كردند. شهلا از اين كه مورد توجه قرارگرفته خوشحال بود.
بعد از خداحافظى با اقوام شوهرش قصد بيرون آمدن از ميهمانى را داشت كه يكى از دخترعموهاى يونس خودش را به او رساند.
ـ شهلا جون! بايد حرفى را به توبگويم.
شهلا يكه خورده بود.
ـ چى شده نسترن جون!
ـ قول مى دهى كه فقط بين من وتو باشد واز زبان من حرفى نزنى؟
چه راهى داشت جز اينكه اين قول را بدهد.
ـ راستش چند سالى هست كه يونس به تو بى وفايى كرده و زن گرفته است. از او يك پسر هم دارد .
شهلا هرچه باخودش فكر مى كرد بيشتر به احتمال صحت اين حرف پى مى برد. نگاههاى همه با او از سر ترحم و دلسوزى بود . سرش گيج مى رفت. انگشتانش را درهم گره كرده شروع به گريه كرد.
يونس دربرابر گريه هاى شهلا با خونسردى گفته بود:
ـ من كه به تو گفته بودم روزى زن مى گيرم. من تو را دوست نداشتم. براى همين با كسى كه به او علاقه داشتم ازدواج كردم.ازاول هم به تو اين مسأله را گفته بودم.
شهلا به خودش وجوانى از دست رفته اش فكر مى كرد. بيش تر از اين نمى توانست اين همه حقارت را تحمل كند . چه راهى برايش باقى مانده بود؟ چه حق وحقوق قانونى اى داشت؟ نمى دانست.

فرحناز خسروشاهى
معاون مجتمع قضايى خانواده (۱):

بر كسى پوشيده نيست كه والدين جهت خوشبختى و آسايش آتى فرزندانشان از هيچ تلاش و كوششى دريغ ندارند. چه بسا از زمان طفوليت فرزندان خود در فكر انتخاب همسر ايده آل وهمراه زندگى آنها بوده و بعضاً از ميان افراد دوست و فاميل كسانى را كه مناسب زندگى با فرزندان خود مى دانند كانديداى ازدواج كرده و يا با بر سر زبان انداختن نام آنها زوجيت آتى فرزندانشان را امرى حتمى الوقوع و قطعى مى پندارند.
نظر بر اينكه در زمينه ازدواج وتشكيل خانواده پس از درنظرگرفتن معيارهاى مختلف مانند كفويت و تفاهم وتقارن فرهنگها و... علاقه و خواست طرفين (دختر و پسر) نكته مهم و حائز اهميتى است كه اساس و بنيان زندگى مشترك را تشكيل مى دهد. در صورتى كه انتخاب والدين از پيش تعيين شده و جنبه جبرى وقهرى پيدا كند خواست دو ركن ازدواج (دختر و پسر) به عنوان زن و شوهر آتى ناديده گرفته شده، چه بسا فرزندان به علل مختلف مانند رعايت احترام والدين و جلب محبت آنها و يا اجباراً تن به ازدواج مى دهند ليكن تجربه نشان داده كه اينگونه وصلت ها از دوام وقوام محكمى برخوردار نيستندو به تدريج بانمودارشدن مشكلات طبيعى در روند زندگى زن يا مرد به جاى مدارا و حل مشكل ، از زندگى گريخته و دنبال علاج ديگرى مانند تجديد فراش (ازدواج مجدد) و يا جدايى مى روند. لذا به والدين توصيه مى گردد جهت خوشبختى آتى فرزندان خود همواره زمينه و بستر انتخاب احسن را فراهم نمايند. مسلماً تجربه و آگاهى والدين درانتخاب جمع فرزندان بسيار مهم و كارساز خواهد بود. در هرحال حق انتخاب قطعى و حتمى با فرزندان است.
متأسفانه سؤال مطرح شده در مورد خانواده اى است كه به جهت ازدواج و انتخاب تحميلى از طرف خانواده شوهر در معرض از هم پاشيدگى و جدايى است. شوهر خانواده پس از سالها زندگى مشترك با وجود دو فرزند دختر به دنبال انتخاب خود رفته و تجديدفراش نموده. در صورتى كه شوهر قصد جدايى وطلاق از همسر اول خود را داشته باشد وفق مقررات قانونى منطبق با قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق مصوب سال ۷۳ مجمع تشخيص مصلحت نظام در دادگاه خانواده طرح دادخواست مى نمايد. پس از صدور رأى قطعى چنين طلاقى منوط به پرداخت حق و حقوق قانونى زوجه از مهريه و نفقه و جهيزيه و اجرت المثل سنوات زندگى در صورت استحقاق زوجه مى باشد. اگر هم شرط مالى به نفع زوجه در هنگام ازدواج مورد تأييد و امضاى شوهر قرار گرفته باشد مانند پرداخت نصف دارايى در محدوده شرط به نفع زوجه عمل مى گردد.
در صورتى كه زن بخواهد طلاق بگيرد با مراجعه به دادگاه خانواده و تنظيم دادخواست دعواى طلاق خود را يا الف) به دليل عسر و حرج ناشى از رفتار زوج مطرح مى نمايد كه در اين صورت وفق مواد ۱۱۳۰ و ۱۱۲۹ قانون مدنى دادگاه به بررسى دلايل زوجه پرداخته و اگر عسر و حرج زوجه را تشخيص داد رأى به طلاق مى دهد. لازم به ذكر است كه «عسر و حرج» سختى و مشقتى است كه براى زن در زندگى مشترك از ناحيه زوج (شوهر) به وجود آمده و براى زن غيرقابل تحمل است مانند ترك زندگى و عدم ايفاى وظايف زوجيت و عدم پرداخت نفقه و اعتياد زوج و... در اين صورت لازم نيست زن از تمامى مهريه يا حق و حقوق خود در مقابل طلاق گذشت نمايد. ب) اگر در هنگام عقد ازدواج مشروط ضمن عقد مذكور در سند نكاحيه (عقدنامه) مورد تأييد و قبول شوهر قرار گرفته، تحقق هر يك از شروط مى تواند مجوز وكالت در طلاق براى زن باشد.
در مانحن فيه با توجه به ازدواج مجدد شوهر چنانچه ازدواج دوم بدون جلب رضايت همسر اول باشد و شرط دوازدهم در عقدنامه به امضاى شوهر رسيده باشد زن مى تواند به استناد همين شرط به دادگاه مراجعه و تقاضاى طلاق نمايد.
در زمينه حق و حقوق مالى زوجه در اين نوع طلاق مى توان گفت كه زن از حق مهريه برخوردار است. در مورد مطالبى مانند نفقات گذشته و يا جهيزيه مى تواند اقدام به طرح دادخواست نمايد. حق فرزندان نيز درمورد مطالبه نفقه از پدرشان محفوظ است. دختران تا زمانى كه شوهر نكرده و اشتغال به كار ندارند استحقاق نفقه دارند.

مهين دخت داوودى
معاون رئيس كل دادگسترى و
معاون مجتمع قضايى خانواده (۲)


يكى از علل ايجاد اختلافات خانوادگى، اختلاف نظر زوجين در مسائل مختلف زندگى و اختلاف در ديدگاه آنان نسبت به مسائل فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و خانوادگى و تربيت اولاد و نحوه معاشرت با ديگران و حتى رعايت اصول و قوانين دينى و مذهبى مى باشد، متأسفانه در ابتدا و هنگام ازدواج زوجين بعضاً به اين امور توجه ننموده و خانواده ها نيز براساس ظواهر و بدون دقت به اين مسأله مهم و يا با اين تفكر كه بعد از ازدواج اين اختلاف نظرها حل خواهد شد فرزندان خود را تشويق و يا وادار به تشكيل زندگى مشترك مى نمايند و حال آنكه به محض فروكش نمودن احساس اوليه و گذشت مدت زمانى، حتى در همان ماههاى اول زندگى زوجين متوجه اين اختلاف عقيده و عدم تفاهم اخلاقى مى شوند و متأسفانه با گذشت زمان نه تنها اين مسأله التيام پيدا نمى نمايد، بلكه عميق تر شده و باعث اختلافات شديد خانوادگى و تنش بين زوجين مى شود. به همين جهت توصيه شده كه زوجين بايدمسأله كفويت در امر ازدواج را در نظر بگيرند و با كسى پيمان زناشويى ببندند كه از جهات مختلف فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى خصوصاً رعايت مسائل شرعى و دينى در يك سطح بوده و يا به هم نزديك باشند و مهمتر اينكه اگر خانواده ها در اين امر دخالت دارند به فرزندانشان فرصت بدهند كه نسبت به طرف مقابل شناخت لازم و كافى را پيدا نمايد و چنانچه فرزندشان نيز تأييد نمود، آن وقت اقدام نمايند. والا در طول زندگى مشترك هميشه زوجين از يكديگر مكدر بوده و با كوچكترين بهانه اى عقده گشايى نموده و جنجال به پا مى كنند، سلوك و سازش بين آنان يا به وجود نخواهد آمد و يا بسيار كم رنگ است. نتيجتاً مسائل ديگرى پيدا خواهد شد، مانند قهر و گريز از خانه و ترك زندگى، يا تمايل زوج به تجديدفراش و ازدواج مجدد براى پيدا كردن تفاهم و آرامشى كه در زندگى اول به دست نياورده و يا نهايتاً طلاق و جدايى.
اما در خصوص ازدواج مجدد در قانون حمايت خانواده موارد آن آمده است.
طبق ماده ۱۶ قانون حمايت خانواده، مرد نمى تواند با داشتن زن، همسر دوم اختيار كند، مگر در موارد زير:
۱- رضايت همسر اول
۲- عدم قدرت همسر اول به ايفاى وظايف زناشويى
۳- عدم تمكين زن از شوهر
۴- ابتلاى زن به جنون يا امراض صعب العلاج
۵- محكوميت زن «به حكم قطعى به مجازات پنج سال حبس يا بيشتر...»
۶- ابتلاى زن به هر گونه اعتياد مضرى كه به تشخيص دادگاه براساس زندگى خانوادگى خلل وارد و ادامه زندگى زناشويى را غير ممكن سازد.
۷- ترك زندگى خانوادگى از طرف زن
۸- عقيم بودن زن
۹- غايب مفقودالاثر شدن زن
كه طبق ماده ۱۷ قانون حمايت خانواده بايد در اين خصوص با تقديم دادخواست از دادگاه خانواده در خواست اجازه براى ازدواج مجدد نمايد و دادگاه با انجام اقدامات مرد را و در صورت امكان تحقيق از زن فعلى و احراز توانايى مالى مرد و اجراى عدالت اجازه اختيار همسر جديد خواهد داد. و به هر حال در تمام موارد چنانچه مردى به هر دليلى اقدام به ازدواج مجدد نمايد. بايستى رعايت عدالت و تساوى را بين همسران خود برقرار نموده و رفتارى مناسب با هر دو داشته باشد. در غير اين صورت زنى كه از طرف همسرش نسبت به وى، اجحاف شده و حقوق واجبه او ادا نشده و رعايت تساوى نسبت به او نشده مى تواند به دادگاه خانواده مراجعه و دادخواست لازم تقديم كند.
همچنين در قباله هاى ازدواج شرطى مندرج است كه اگر مردى بدون رضايت همسر اول اقدام به ازدواج نمايد يا به تشخيص دادگاه نسبت به همسران خود اجراى عدالت ننمايد، زوجه وكيل و وكيل در توكيل است كه با مراجعه به دادگاه در خواست طلاق كند. بنابراين اگر اين شرط از طرف زوجين هنگام عقد نكاح امضا شده باشد، چنانچه زوج اقدام به ازدواج مجدد نمايد و همسر اول قادر به تحمل اين وضعيت نباشد، مى تواند از اين شرط استفاده كند.
نكته قابل ذكر اين است كه چنانچه زوج از دادگاه اجازه ازدواج مجدد اخذ نمايد اجازه دادگاه در صورت امضاى اين شرط از ناحيه زوجين، جايگزين رضايت همسر اول نيست و به محض ازدواج مجدد زوج، اين شرط محقق شده و زن مى تواند از آن استفاده كند. همچنين در اين خصوص تفاوتى بين ازدواج دائم و منقطع نبوده و ازدواج مجدد چه به صورت نكاح دائم باشد چه منقطع در تحقق شرط تفاوتى ندارد و مهريه نيز در همه حال از ناحيه زوجه قابل وصول و مطالبه است. اما در مانحن فيه با توجه به اينكه زوجين داراى دو فرزند دختر هستند و سال ها از زندگى مشترك آنان گذشته و آنچه در حال حاضر مهم است آينده و سرنوشت دختران آنان مى باشد كه تحمل طلاق و جدايى والدين براى آنان بسيار مشكل خواهد بود و از نظر روحى و اجتماعى به آنان لطمه خواهد زد و به هر حال در شرايط موجود، طلاق و جدايى، حاصل مطلوبى براى زوجه ندارد و با توجه به اينكه از ازدواج دوم نيز فرزندى به وجود آمده، چنانچه زوج همسر دوم خود را نيز طلاق دهد، سر نوشت اين طفل همانند دو دختر ديگر يعنى خواهرانش بعد از طلاق خواهد بود و حال آنكه هيچكدام از اين سه فرزند در اين ميانه تقصيرى نداشته اند و ناخواسته اين وضعيت به آنان تحميل شده، لذا بهتر است كه در شرايط به وجود آمده فعلى عقل و منطق را جايگزين احساسات تند و لجبازى يا انتقامجويى قرار دهد و بخاطر فرزندانش سعى كند با گذشت و اغماض به زندگى مشترك ادامه دهد. و زوج نيز مكلف است زندگى او و فرزندانش را تأمين نموده و حقوق واجبه وى را ادا نمايد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |