پنجشنبه ۲۵ فروردين ۱۳۸۴ -
Thu, Apr 14, 2005
ديپلماتيك
۳۱۰۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
چشم انداز
چشم انداز
چالش آمريكا و اتحاديه اروپا
بر سر خاور دور
به نظر مى رسد ديپلماسى ايالات متحده آمريكا حركت نوينى را آغاز كرده كه ممانعت از تلاش اتحاديه اروپا براى پيگيرى سياستى فعال و مستقل در خاور دور است كه با رشد اقتصادى سريع به يكى از مهم ترين مناطق تمركز سياست جهانى تبديل مى شود .
نگرانى آمريكا از پيگيرى سياست مستقل به وسيله اروپايى ها در آخرين مرحله از سفر بين المللى كاندوليزارايس وزير خارجه اين كشور در كره جنوبى و چين پديدار شد . مطبوعات آمريكا تيترهاى درشت خود را به سخنان رايس كه گفته بود اروپا نبايد كارى كند كه تعادل قوا در آسيا دگرگون شود اختصاص دادند . وى با اشاره به زمزمه هايى درباره لغو تحريم تسليحاتى چين از سوى اتحاديه اروپا هشدار داد كه در صورت لغو تحريم تسليحاتى چين، آمريكا بايد توان نظامى خود را در اقيانوس آرام تقويت كند .
اين اولين بار نيست كه آمريكا به اروپا درباره خطرات لغو تحريم تسليحاتى چين كه پس از وقايع خونين ميدان «تيان آن» در پكن در سال ۱۹۸۹ آغاز شد ، هشدار مى دهد، اما آنها هيچگاه تا اين حد در ابراز مالكيت اقيانوس آرام آشكارا سخن نگفته اند . اكنون آنها به صراحت مى گويند كه اين ايالات متحده و نه اروپا بوده كه از حوزه اقيانوس آرام دفاع كرده است.
البته ۲۵ كشور عضو اتحاديه اروپا هنوز به طور واحد درباره لغو تحريم تسليحاتى چين اتفاق نظر ندارند ، اما در حال مذاكره بر سر چگونگى لغو تحريم هستند و فعلاً بحث لغو تمامى تحريم ها مطرح نيست . نمونه اى از اين مباحث در كنفرانس خبرى پاريس پس از ديدار رهبران فرانسه، آلمان ، روسيه و اسپانيا پديدار شد . به نظر مى رسد كه فرانسه بزرگترين حامى لغو كامل تحريم پكن است . در اين كنفرانس خبرى ، ولاديميرپوتين رئيس جمهورى روسيه به شوخى گفت كه اگر اين تحريم پابرجا بماند، فقط براى مسكو نفع خواهد داشت زيرا روسيه در منطقه بى رقيب خواهد بود . وى تأكيد كرد كه در صورت لغو اين تحريم ها، روسيه حاضر است با اروپايى ها درباره توسعه سيستم هاى تسليحاتى پيشرفته مورد نياز چين همكارى كند . به عبارت ديگر روسيه به اتحاديه اروپا در تنظيم عرضه و تقاضا پس از ۱۶ سال تحريم يارى خواهد رساند.
يقيناً كاندوليزا رايس نمى خواهد به نحوى رفتار كند كه نقش برتر روسيه در معاملات تسليحاتى با پكن حفظ شود و بازى به نفع روسيه پايان يابد.
اين در حالى است كه مسأله دوستى و اتحاد چين و روسيه ، اساس سياست ايالات متحده را تشكيل مى داده است و اكنون نزديكى روسيه به اروپا يك پديده نوين به شمار مى رود .
اروپايى ها ثابت كرده اند كه در پيگيرى سياست هاى اقتصادى و همكارى هاى تجارى با آسيا توان بسيارى دارند اما صرف نظر از معاملات تجارى ، جايگاه استراتژيك اروپا در منطقه قابل توجه نيست .
در سال ۲۰۰۳ همكارى هاى تجارى اروپا - چين ۴۴ درصد و در ۲۰۰۴ نيز ۳۶ درصد ديگر رشد نشان داد كه بدين ترتيب اروپا تبديل به بزرگترين شريك تجارى چين شد و آمريكا پس از ژاپن رتبه سوم مبادلات تجارى با پكن را به خود اختصاص داد . چين نيز به نوبه خود به دومين شريك تجارى اتحاديه اروپا پس از آمريكا تبديل شد .
ابتكارات ديپلماتيك اتحاديه اروپا در آسيا هميشه موفق نبوده است. براى نمونه اتحاديه اروپا از دير باز با همسايگان جنوبى چين در «آسه آن» مشكل داشته است . اروپايى ها از سالها پيش به حاكميت نظاميان در كشور ميانمار در جنوب چين اعتراض داشته اند . اين مباحث و انتقادات هيچگونه اثر مثبتى در پى نداشته ، زيرا پيگيرى حاكميت ارزش هاى اروپايى در آسيا همانقدر مضحك است كه پيگيرى اصول آسيايى در اروپا.
اما نمونه هاى موفقى نيز از اعمال سياست هاى اتحاديه اروپا در آسيا و خصوصاً در مرزهاى شمال غربى چين مشاهده شده است . در قطعنامه اخير پارلمان اروپا ، بر تداوم ارسال سوخت به نيروگاههاى حرارتى كره شمالى با هزينه اتحاديه اروپا تأكيد شد . تا سال ۲۰۰۳ كه دولت آمريكا، كره شمالى را به پيگيرى برنامه هاى هسته اى نظامى متهم كرد ، سوخت اين نيروگاه ها به وسيله آمريكا تأمين مى شد .
در همين قطعنامه ، بر اختصاص ۴ ميليون يورو به منظور يارى رساندن به يك سازمان صلح طلب در شبه جزيره كره كه از هنگام روى كار آمدن دولت بوش در آمريكا ايجاد شده ، تأكيد شده است . اين سازمان كه KEDO نام دارد، طرح احداث يك نيروگاه هسته اى براى كره شمالى را در سر مى پروراند . اگر چه اساس اين طرح آمريكايى بوده، اما از ابتدا پشتيبانى مالى اروپايى ها را به همراه داشته است . اتهامات دولت بوش عليه كره شمالى موجب شد تا سازمان KEDO قبل از پيدايش به سوى بحران پيش رود.
سرانجام اتحاديه اروپا ظاهراً قصد پذيرش بى چون و چراى اتهامات واشنگتن عليه پيونگ يانگ را ندارد و خواهان تحقيقات مستقل پارلمان اروپا براى روشن شدن موضوع شده است .
اين حركت اروپايى ها نشان مى دهد كه آنها از تحركات دولت آمريكا در ارتباط با كره شمالى و تشديد بحران در شبهه جزيره كره به هيچ وجه رضايت ندارند. بنابراين آنها آماده اند سياست هاى مستقل خود را در منطقه پيگيرى كنند .
ذكر اين نكته حايز اهميت است كه بدانيم يكى از موضوعات اصلى مورد بحث بين وزير خارجه آمريكا و مقامات چينى در سفر اخير وى به پكن موضوع كره شمالى بوده است . گزارش هاى رسيده حاكى است كه آمريكايى ها به طور جدى خواهان از سرگيرى مذاكرات مستقيم با كره شمالى با مشاركت روسيه، كره جنوبى ، ژاپن و چين و بدون حضور اروپايى هستند . اما از سوى ديگر ، قطعنامه پارلمان اروپا نشانگر اين امر است كه اروپايى ها از صبورى براى به كرسى نشستن پيشنهادهاى آمريكايى در موضوع كره شمالى به تنگ آمده اند و مى خواهند در مشاركت با ديپلماتهاى پكن ، مسكو و سئول ، واشنگتن را به اعلام مواضع واقع بينانه ترى سوق دهند.
با توجه به افزايش نفوذ و اقتدار چين و كاهش سيادت آمريكا در منطقه اقيانوس آرام به نظر مى رسد كه با ظهور قدرت جديد در منطقه آمريكا مجبور به پذيرش واقعيات خواهد شد . همچنين آمريكا مجبور به پذيرش فعاليت ديپلماتيك اروپا نه تنها در منطقه اقيانوس آرام، بلكه در خاورميانه خواهد شد . پيگيرى سياست هاى مستقل از سوى اتحاديه اروپا ضرورتاً همواره با سياست هاى آمريكا يا روسيه يا ژاپن تلاقى نمى كند .
منبع: خبرگزارى ريانووستى
ترجمه: محمد رضا خداقلى پور
انقلاب در ونزوئلاى امروز
متن زير سخنرانى «ريكاردو گاليندز» فعال سنديكايى ونزوئلايى است كه در مورد تحولات آن كشوردر جمع اجتماعى «ايست آنجلييا» درلندن انجام شد.
من با ابتداى سال ۲۰۰۳ و آنچه آن موقع رخ داد، شروع مى كنم. وقايعى كه در پايان سال ۲۰۰۲ و آغاز سال ۲۰۰۳ رخ دادند به دنبال كودتايى بودند كه در ابتداى سال ۲۰۰۲ رخ داد. گروههاى سياسى و كارفرمايانى كه در نتيجه انتخاب «هوگو چاوز» از قدرت كنار رفته بودند، از تلاش براى سرنگونى او دست نمى كشيدند، حتى بلافاصله پس از پيروزى مردم بر كودتا، اين اليگارشى شروع به نقشه كشيدن بر ضد دولت و راه انداختن راهپيمايى هاى گوناگون كرد. در پايان سال ،۲۰۰۲ امپرياليست ها و اليگارشى محلى تلاش كردند تا به منظور بلوكه كردن اقتصادى كشور و نيز قرار دادن مردم در برابر دولت، در صنعت نفت اين كشور دست به خرابكارى بزنند.
طبقه حاكم در ونزوئلا نمى فهميد كه شكستى كه در يازدهم آوريل ۲۰۰۲ متحمل شد، تنها نشانه اى از قدرت طبقه كارگر در ونزوئلا بود، چرا كه توده ها با فرايند در حال پيشرفت انقلاب به هويت خود پى مى بردند. ممكن است اين امر چيزى نباشد كه هر كسى انتظارش را دارد، اما اين آغاز چيزى بزرگتر است.
وقتى در يازدهم آوريل، مردم به خيابان ها آمدند تا از حقوق مدنى دموكراتيك خود دفاع كنند، در دسامبر همان سال نيز مى توانستيم ببينيم كه چگونه مردم و طبقه كارگر در جهت دفاع از انقلاب برخاستند.
مى توانستيم ببينيم كه چگونه اربابان و كارفرمايان به كارگرانشان پول مى دادند تا در خانه بمانند تا باعث ضربه زدن به اقتصاد ونزوئلا شود، مى توانستيم پاسخ طبقه كارگر را در شهرها و مناطق گوناگون ونزوئلا ببينيم كه چگونه به فعاليت و كار خود ادامه دادند تا اين خرابكارى را كه اليگارشى و امپرياليست ها بوجود آورده بودند، به شكست بكشانند.
مى توانستيم ببينيم كه چگونه در حومه شهرها در مناطق بزرگ و در برخى مناطق صنعتى و نيز در صنعت نفت كارگران به صورت كنترل كارگرى در حال توليد بودند. هيچ اثرى از كارفرمايان نبود. در حوزه هاى گسترده صنعت، نظير صنعت توليد نيشكر و نيز مهمترين همه آنها، صنعت نفت، مى توانستيم ببينيم كه چگونه كارگران تحت كنترل خودشان در حال توليد بودند. پالايشگاه نفت «پوئرتو لا كروز» نمونه اى از آن است. كارگران كنترل آن را در دست گرفتند و فعاليتهاى اقتصادى را خودشان سامان دادند. در «ال پاليتو» نيز كنترل كارگران وجود داشت و در پالايشگاه ديگر كارگران به مدت دو ماه توليد را بدون حضور هيچ كارفرمايى و بدون هيچ محدوديتى از حيث ديسيپلين ادامه دادند.
وقتى سياست تحريم در صنعت نفت به شكست انجاميد، اربابان تصميم گرفتند تا سياست تحريم را به آموزش و پرورش بكشانند. به محض اينكه والدين و دانش آموزان با بسته شدن مدارس روبرو شدند، تصميم گرفتند تا مدارس را دوباره باز كنند، بعضاً مدارس را اشغال مى كردند و از دولت مى خواستند كه به مدارس معلم بفرستد و گاهى كه معلمى براى اعزام وجود نداشت، والدين، خود وارد عمل مى شدند و به دانش آموزان تدريس مى كردند.
در اين ميان، امپرياليست ها و اليگارشى محلى از تلاشهاى خود براى برقرارى بى نظمى دست بر نمى داشتند. آنها فراخوان تظاهرات و راهپيمايى مى دادند كه در مقابل، «جنبش بوليوار» پاسخ آنها را با راهپيمايى هاى گسترده تر و تظاهرات وسيع تر مى داد.
بايد اين را بگوييم كه اگر اپوزيسيون راهپيمايى دهها هزار نفرى راه مى انداخت، از سوى جنبش بوليوار صدهزار نفرى به خيابان مى آمد، و اگر آنها صدهزار نفرى به خيابان مى آمدند، ما ۳۰۰ هزار نفرى به خيابان مى آمديم هميشه بسيار بيشتر از آنها.
آنگاه رسانه هاى محلى و انبوه مسلط، همه روزنامه ها، همه شبكه هاى تلويزيونى، تبليغاتى را به منظور فراخوان برگزارى همه پرسى رياست جمهورى آغاز كردند. اين همه پرسى شكست خورد. چيزى كه اتفاق افتاد، اين بود زمانى كه آنها ديدند با روشهاى غيرقانونى نمى توانند دولت را از صحنه خارج كنند، تصميم گرفتند راه قانونى را در پيش گيرند. آنها تصميم گرفتند تبليغاتشان را براى فراخوان همه پرسى مجدداً به راه بيندازند. در نهايت كميسيون انتخاباتى ونزوئلا تسليم شد و با برگزارى همه پرسى موافقت كرد.
نكته در اينجاست، درست است كه توده ها اين همه پرسى را نپذيرفتند و مردم كاملاً خشمگين بودند. وقتى پرزيدنت چاوز گفت اكنون زمان آن است كه نيروها را متحد كنيم و همه پرسى را درهم بشكنيم، بله، ما اين كار را انجام داديم و اين روند را به شكست كشانديم.
حتى اگر مردم با اين كار (شركت در همه پرسى) راضى نبودند، تصميم گرفتند كه بايد اين كار را بكنند زيرا يك لحظه تاريخى براى مردم ونزوئلا بود. براى اولين بار در تاريخ، مردم ونزوئلا شروع به سازماندهى فعاليتهاى انتخاباتى تحت كنترل خود و از طريق سازمانهاى مردمى همچون اتحاديه هاى مبارزه انتخاباتى (Electoral Battle Units) و ساير سازمانهاى مردمى كردند.
۱‎/۲ ميليون نفر از مردم خود را سازماندهى كردند. دانشجويان و كارگران در اين اتحاديه ها سازماندهى شدند. آنها ساختارهايى را براى جمع آورى آراء به منظور پيروزى در همه پرسى برپا كردند.
پيروزى در همه پرسى براى گزينه «نه» در مقابل كنار رفتن هوگو چاوز، شروع دوره اى جديد در انقلاب ونزوئلا بود. شايان ذكر است كه اوليگارشى نمى توانست با يك شكست دوام بياورد و در نتيجه، بسيارى از حاميانش را در طبقه متوسط از دست داد. آنها در ميان نيروهايشان متحمل انحلال شدند و ناگهان رهبران خودشان ديگر در تلويزيون و روزنامه ها ظاهر نشدند، و در زندگى عمومى خود را نشان ندادند.
پس از پيروزى در همه پرسى، شوراهاى انتخاباتى محلى شكل گرفتند و اپوزيسيون، (اوليگارشى) به دو ايالت محدود شد. هم اكنون پايگاه مبارزه اپوزيسيون در ايالت «زوليا»، منطقه اى در مرز كلمبيا، ناحيه اى بسيار غنى از نفت، قرار دارد. حتى شخص حاكم بر اين ايالت هنگامى كه نتايج همه پرسى را ديد، به سوى چاوز گرايش پيدا كرد!
براى آنان، شكست بسيار تلخ بود. گروه سايه بان (umbrella)، كه آنان همه احزاب اپوزيسيون را تحت آن سازماندهى كرده بودند، از هم فروپاشيد. پس از شكست، «مندوزا»، شخص حاكم بر ايالت «كارابوبو» از صحنه هاى عمومى ناپديد شد.
بخشهاى هوشيارتر بورژوازى شروع به نزديك شدن به چاوز كردند تا نسبت به او مؤدب تر به نظر برسند و جايگاه اپوزيسيونى خود را نسبت به چاوز تعديل كردند. ضرب المثلى دراين باره هست كه مى گويد: اگر نمى توانى آنها را شكست دهى، به آنها بپيوند تا زمانى كه نيروى كافى براى شكست دادنشان را داشته باشى. اين سياست امپرياليسم و بورژوازى محلى در ونزوئلاى امروز است.
پس از اينكه جنبش كارگرى در دهه ۸۰ شكست بزرگى را متحمل شد، در دهه ۹۰ در جهت بهبود بخشيدن به اوضاع برآمد. كارگران تصميم گرفتند كه يك فدراسيون اتحاديه ها را در خارج از CTV برپا كنند. در سال ۲۰۰۲ بود كه تصميم گرفتند CTV را رها كنند و يك فدراسيون جديد را در ونزوئلا ايجاد كنند. درست است كه در آغاز مشكلات بسيارى وجود داشت، با اين وجود آنها در حال غلبه بر اين مشكلاتند و هم اكنون آنها در همان سطح سازمانى پيشين هستند.
بخاطر تحريمى كه در اواخر سال ۲۰۰۲ و اوايل سال ۲۰۰۳ رخ داد، بسيارى از كارخانه ها تعطيل شدند. آنچه واقعيت دارد اينست كه بيشتر اين كارخانه ها به علت خرابكارى هاى امپرياليست ها در اقتصاد تعطيل شدند، و پس از شكست تحريم اين كارخانه ها همچنان تعطيل ماندند.
در آن زمان، بسيارى از كارگران تصميم گرفتند كه اين كارخانه ها را دوباره باز كنند، آنها را اشغال كردند و خود، آنجا را به كار گرفتند و از حكومت خواستند كه اين كارخانه ها را همچون بسيارى از ديگران كارخانه ها تحت كنترل كارگران ملى اعلام كند.
اين جنبش، سرآغاز پيروزى اى بود كه در كارخانه «ونپال» اتفاق افتاد. كارخانه ونپال در سال ۲۰۰۳ تعطيل شد، آنگاه دولت به صاحبان كارخانه كمك كرد تا آن را دوباره باز كنند. بعدها دوباره اين كارخانه تعطيل شد و پيروزى دوم كارگران ونپال، زمانى بود كه دولت تصميم گرفت اين كارخانه را تحت كنترل كارگران ملى اعلام كند.
مشخص نيست كه اين كارخانه چه شكل كنترل كارگرى را خواهد پذيرفت. آيا به شكل همكارى كارگران خواهد بود، كنترل مستقيم كارگران خواهد بود، يا به شكل كنترل مشترك كارگران و دولت بر كارخانه انجام خواهد شد. با اين حال، آنچه واضح است اينكه برنامه اى كه دولت متعهد شده است، اينكه توسط كارگران در كارخانه طرح شده است. تصميم دولت براى ملى كردن اين كارخانه يك پيروزى بزرگ است.
درست است كه دولت هيچ تمايلى براى ملى كردن همه كارخانه ها ابراز نكرده است. آنها مى گويند كه اين گرايش اصلى نخواهد بود، اما آنان همچنين مى گويند كه نمونه ونپال، الگويى خواهد شد براى ساير كارخانه هايى كه تعطيل شده  و تاكنون باز نشده اند. تجربه ونپال همچنين روحيه كارگران ونزوئلا را تقويت كرد چرا كه آنها امكان كار در كارخانه اى كه در مالكيت يك كودتاچى نيست را ديدند.
همه اين معيارها، ملى كردن، مبارزه با مالكان بزرگ، روند اصلاحات ارضى و نيز عمق پيدا كردن انقلاب، برنامه اجتماعى «بسوى همسايه ها»، مراقبت هاى بهداشتى در فقيرترين محله ها، همه يك تاثير دارند. به عنوان نمونه، خبر از ساخت ۶۰۰ بيمارستان در كشور داده اند. همه اينها يك پيروزى بزرگ است، يك گام به جلو براى جنبش.
اينها مسائلى است كه امپرياليسم و اپوزيسيون ونزوئلا را نگران كرده است. بايد به ياد داشته باشيم كه ايالات متحده از ۱۹۶۱ تاكنون كوبا را تحمل كرده است. در آن زمان، در سال ،۱۹۶۱ انقلابى كه ابتدايى ترين پايه هايش بر بسيارى از خواسته هاى دموكراتيك استوار بود بعدها مجبور شد از محدوده زندان سرمايه دارى فراتر رود. مجبور شد معيارهاى سوسياليستى را بپذيرد. اين همان چيزى است كه امپرياليست ها را نگران كرده است.
اپوزيسيون ونزوئلا اخيراً بار ديگر در تلاش براى جمع كردن نيروهايش برآمد كه در قالب يك راهپيمايى در ۲۳ ژانويه رخ داد. هدف آنها داغ كردن عليه علت چاوز بود كه موفق نشدند. راهپيمايى آنها يك شكست كامل بود. اگر اين شكست به اندازه كافى براى اپوزيسيون بد نبود، حكومت فراخوان يك راهپيمايى داد كه صدها هزار نفر از مردم به خيابان آمدند.
حكومت تنها ۴ يا ۵ روز به فراخوان براى اين راهپيمايى اختصاص داد. اين نشان مى دهد كه مردم ونزوئلا با ايستادن در مقابل ارتجاع، اپوزيسيون، كه كاملاً متلاشى و روحيه اش تضعيف شده از روند تقويت دموكراسى و تعميق انقلاب حمايت مى كنند. مردم بسيار فعالند و توانايى بسيج كردن خود را دارند.
درست است كه اپوزيسيون بارها شكست خورده و تضعيف روحيه شده است، با اين حال امپرياليسم دست بردار نيست. آنها به فعاليتهاى بيشترى بر ضد انقلاب ونزوئلا دست مى زنند. امپرياليست ها فعالند و به دنبال ساده ترين راه براى سد ايجاد كردن هستند. بله، امپرياليست ها فعالند، اما ما هم فعاليم! ما با پشتكار به دنبال مسائلى چون ملى كردن، اصلاحات ارضى، تعميق برنامه هاى اجتماعى هستيم و تلاش براى از بين بردن مشكلات را ادامه مى دهيم.
من معتقدم كه از ديدگاه همه مردمى كه در اتحاديه هاى كارى درگيرند، تنها راه دستيابى به پيروزى براى انقلاب ونزوئلا، فراتر رفتن از زندان هاى سرمايه دارى و استقرار سوسياليسم در ونزوئلا است.
منبع:
www.handsoffvenezuela.org
ترجمه: بهروز صفرى
شكاف اطلاعاتى
207093.jpg
دكتركابك خبيرى
كميته اى كه رئيس جمهورى آمريكا از سال گذشته مأمور بررسى مشكلات اطلاعاتى عراق كرده بود، در حالى گزارش ۶۰۰ صفحه اى خود را ارائه كرد كه اين گزاش همانند ديگر گزارش هاى مربوط به موضوع سلاح هاى كشتار جمعى در عراق از فقدان نتيجه گيرى مطلوب دولت آمريكا برخوردار بود. در اين گزارش به صراحت اشاره شده است كه آژانس هاى اطلاعاتى، اطلاعات مبهم و اندكى درباره عراق داشته اند و در تحليل آن نيز ناتوان بوده اند. به عبارت ديگر، كميسيون معتقد است اطلاعات و ادعاهاى آمريكا در خصوص صدام حسين و برنامه هاى تسليحاتى او در خصوص سلاح هاى كشتار جمعى، براساس اطلاعات قديمى و نادرست بوده است و همين اطلاعات صدام را تهديد معرفى كرده بودند. چنين نكته اى در گزارش جولاى ،۲۰۰۴ «باتلر» نيز مورد اشاره قرار گرفت. در گزارش وى به صراحت عنوان شده كه تصميم سازى براى حمله به عراق بر اساس اطلاعات ناموثق بوده و دولت هيچ اطلاعات جديدى در اين زمينه نداشته است تا بتواند بر اساس آن دست به اقدام بزند.
نكته مهم آن كه، اين آژانس ها و در رأس آنان، سيا، به جاى آن كه در تلاش براى دستيابى به اطلاعات جديد باشند، اندك داده هاى خود را با مفروضه هاى گذشته در هم آميخته و به اين جمع بندى رسيده اند كه صدام حسين بايد سلاح هاى كشتار جمعى خود را مخفى كرده باشد. در اين حالت، مأموران سيا با بزرگنمايى اطلاعات ساده و ارائه طيف وسيعى از برآوردهاى تهديدآميز، كارى كردند كه اطرافيان رئيس جمهور بدترين سناريوها را تدوين كنند.
علاوه بر اين، كميسيون با نتيجه گيرى كميسيون ۱۱ سپتامبر نيز موافق است. ۱۵ آژانس اطلاعاتى آمريكا فاقد مكانيسم مناسب همكارى و ارتباط بايكديگرند. به ويژه بحث، اطلاعات انسانى در اين آژانس ها از جايگاه بسيار ضعيفى برخوردار است. مى توان از فحواى گزارش نتيجه گرفت كه اطلاعات بدست آمده از طريق تكنولوژى هاى كسب اطلاعات به مراتب مفيدتر و قابل استفاده تر از اطلاعات تهيه شده توسط نيروهاى انسانى بوده، و اطلاعات انسانى نتوانسته است خود را با نيازهاى روز هماهنگ كند. آن چه كه به شدت مورد تأكيد گزارش است و متأسفانه مورد تأييد دولت آمريكا قرار نگرفته، تكرار اين اشتباه در مورد كشورهايى نظير جمهورى اسلامى ايران و كره شمالى است كه اتهاماتى كمابيش مشابه توسط مقامات آمريكايى به آنان وارد مى شود.
اشتباه دستگاه اطلاعاتى آمريكا، اين كشور را وارد يكى از حساس ترين شرايط تاريخ آمريكا كرد. در عين حال، اين اشتباه، هزينه هايى را به دولت در عرصه هاى داخلى و خارجى تحميل كرد كه همچنان پس از گذشت دو سال از پايان جنگ، زمينه اختلاف نظر با متحدان و اعتراضات گشوده به آمريكا را فراهم آورده است. نكته جالب آن كه اگر بپذيريم اين اشتباه، بزرگترين اشتباه اطلاعاتى تاريخ آمريكا و در عين حال مشهودترين آن بوده، تا كنون هيچ كس به خاطر اين اشتباه مسؤول شناخته نشده است. شايد برخى نيز در دولت بوش تصور مى كنند موفقيت ناشى از اين اشتباه به حدى بوده است كه نيازى به معرفى مقصر براى آن نيست. اين در حالى است كه حمله آمريكا به عراق با بر جاى گذاردن ده ها هزار كشته، و بدرفتارى با زندانيان جنگ هاى افغانستان و عراق يكى از بدترين موارد نقض حقوق بشر در تاريخ جهان بوده است. البته قاضى «لارنس سيلبرمن» و «چارلز راب» سناتور سابق «ويرجينيا» كه رياست كميسيون را بر عهده داشتند، به راحتى از كنار اين موضوع مى گذرند كه چگونه دولت بوش از اطلاعات غلط و نامطمئن براى تصميم گيرى و اقدام استفاده كرده اند.
كميسيون در گزارش خود معتقد است اطلاعاتى كه به طور روزانه توسط سيا و آژانس اطلاعات دفاعى براى رئيس جمهور ارسال مى شد، همگى حاوى اطلاعات غلط و ناموثق بوده و حتى برخى مقامات اطلاعاتى نيز در قابل اعتماد بودن اين اطلاعات ترديد داشته اند. اين در حالى است كه «جورج تنت» به عنوان اصلى ترين مقصر در اين موضوع تابستان گذشته از سمت خود كناره گيرى و از رئيس جمهور مدال آزادى دريافت كرد.
گزارش كميسيون نشان مى دهد كه شكافى در دستگاه اطلاعاتى آمريكا وجود دارد كه بايد با تمركز سيستم اطلاعاتى بر طرف شود. چنين ديدگاهى در كنگره آمريكا در پاييز گذشته منجر به ايجاد سمت مدير اطلاعات ملى شد كه اكنون «جان نگروپونته» سفير سابق آمريكا در عراق عهده دار آن شده است. وى وظيفه بسيار دشوارى را بر عهده دارد. اقدام او مى تواند از يك سو منجر به تغيير در شناسايى دشمنان آمريكا شود و از سوى ديگر مى تواند بار ديگر آمريكا را درگير جنگى فراگير كند.
متأسفانه نداشتن اختيارات لازم توسط كميسيون و عدم استقلال آن باعث شد تا كميسيون چندان نتواند به روند تصميم سازى دولت، آن هم با اطلاعات نادرست و غير موثق بپردازد. به هر جهت، رئيس جمهور و دولت وى توانسته بودند با اين اطلاعات، حتى حمايت كنگره را نيز به دست آورند و دست به اقدام نظامى بزنند. چنين اقدامى قطعاً در آينده نيز ممكن است، بدون آن كه مسؤولى براى آن شناخته شود. بهره گيرى از اطلاعات غلط و تبديل آن به سياست در حالى نگرانى ها را بالا مى برد كه حمله پيشگيرانه به عنوان محور اصلى استراتژى امنيت ملى آمريكا در دوران رياست جمهورى بوش شناخته مى شود. با توجه به آن كه هر گونه تحولى در مديريت و سياست هاى اطلاعاتى نيازمند زمان بوده است، و منافع دولت آمريكا حكم مى كند كه اين كشور در زمان هاى مشخص دست به مداخله گرى و تهاجم در كشورهاى ديگر بزند، بايد انتظار داشت كه مواردى از اين دست در آينده نزديك تكرار شود و شاهد جنگ هايى از نوع عراق و افغانستان باشيم.
واضح است سيستم اطلاعاتى آمريكا به شدت تحت تأثير جو حاكم بر دولت آمريكا قرار داشته و عملاً جايگاه مستقل خود را از دست داده است. اين سيستم مايل است براى توجيه ايده ها و تصميمات رئيس جمهور، به عوض جمع آورى و تحليل، اطلاعات توليد كند. چنين روندى همراه با ناتوانى آژانس هاى اطلاعاتى و امنيتى در كسب اطلاعات باعث مى شود تا دولت همواره ناچار باشد تصميمات كليدى را بر اساس اطلاعات سوخته اتخاذ كند. در اين حالت مى توان گفت تهديد اول آمريكا در درون ساختار تشكيلاتى خودش قرار دارد، نه خارج از مرزها.
ناتوانى آشكار دستگاه هاى اطلاعاتى در ارزيابى اطلاعات و همچنين تفاسير و برداشت هاى سياسى از اين اطلاعات، باعث بروز نگرانى هاى فراوانى در خصوص تصميم سازى و شكل دهى به استراتژى مى گردد. اين روند تأثير خود را به وضوح بر سياست خارجى اين كشور نيز گذارده است. همانگونه كه گفته شد، مهمترين جنبه اين عدم قطعيت در جمع آورى و تحليل داده ها، خود را در استراتژى حمله پيشگيرانه نشان خواهد داد. اين در حالى است كه اساس استراتژى حمله پيشگيرانه بايد بر مبناى اطلاعات دقيق، و استفاده صحيح از آن باشد. اگر هم فرض بر اين گذارده شود كه دولتمردان آمريكا و انگلستان نسبت به ضعف اطلاعاتى خود آگاهى داشته اند، اما براى كسب حمايت مجالس خود و افكار عمومى سعى در پنهان كردن اين ضعف و ارائه تحليل ها و اطلاعات غلط به آنان بوده اند، بايد نسبت به كاركردها و ارزش هاى دموكراسى ترديد كرد. به ويژه كه مسائلى از اين دست در حوزه امنيت ملى كشور قرار داشته و مى تواند امنيت ديگر كشورها را نيز تحت تأثير خود قرار دهد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |