|
دربند، دركه ومردمان روزهاى تعطيل
|
|
|
احمد جلالى فراهانى
اگر از اهالى اوين، دركه و دربند بپرسيد روزترين روز شما چه روزيست همگى يك پاسخ مشترك دارند: پنجشنبه و جمعه. البته تعاريف آنها از اين روزترين روزها متفاوت از يكديگر است و در حالى كه كاسبان خوش ترين روزشان پنجشنبه ها و جمعه هاست، ساكنان اين مناطق اما بدترين روزشان همين پنجشنبه ها و جمعه هاست. مى پرسيد چرا؟ پاسخش پيش همه آنهايى است كه دست كم يك پنج شنبه، جمعه را در كوه هاى شمال تهران به تفريح و سرگرمى با يار و خانوار و رفيق شفيق گذرانده اند. چرا كوه پيمايى كوه پيمايى و كوهنوردى به هر حال نوعى ورزش است. حتى كوه پيمايى در دامنه ها و مناطق نه چندان بلند نيز اثر بخش و فرح بخش و نشاط انگيز است. كوه پيمايى به تعبيرى از بهترين ورزش ها و تفريح هاست كه به خاطر تحرك در هواى آزاد و پاك، بيشترين تأثير را در بازسازى روان و تن دارد. اين همه اما به شرطى است كه مجبور نباشيد دست در جيب مباركتان كنيد و براى رفع خستگى و سرآمدن تشنگى نوشيدنى خنكى بنوشيد. چه آن وقت آن همه خنديدن و پياده روى و لذت بردن از زيبايى طبيعت بر سرتان آوار مى شود و نصيب تان از اين تفريح، خالى شدن جيب است. با اين حال فراموش نكنيد پنج شنبه و جمعه، بهترين روز كاسبان كوهپايه نشين پايتخت است كه ميراث دار پدران كشاورز و سخت كوششان هستند كه طى صد سال گذشته چند جريبى زمين در ميان سنگلاخ دركه و اوين، براى آيندگان به يادگار گذاشته اند و حالا كه صحبت از سخت كوشى شد بد نيست بدانيد حتى درختان اطراف نهر روان دركه همه صاحب دارند و در اين باره سند و مدرك مستند هم دارند. با آنكه دربند هم از كوهپايه هاى شمال تهران است كه از اوايل قرن تفرجگاه تابستانى مردم تهران بوده اما در سال هاى اخير دو سه گذر ديگر به آن اضافه شده كه دركه پرطرفدارترين آنهاست. راهش از شمال ده سعادت آباد و زندان اوين مى گذرد و با فصل بهار رودخانه اش پر آب و پربار مى شود و اصلاً رونق اين منطقه به واسطه همان دره كنارى است كه مردم ماشين زده و دود آلود تهران را به هواى گريز از اين امراض به آن جا مى كشاند و بر اساس فلسفه خربزه خوردن و لرز كردن، مردم پايتخت، پاى مطبخ رستوران ها و كافه ها مى نشينند و صبح هاى آلوده روزهاى آخر هفته تهران را به خنكاى دركه مى سپرند و از آن بالا نگاه پر از آهى به شهر پردودى مى اندازند كه زير فشار سيزده ميليون نفر به سختى نفس مى كشد. بالاتر كه بروى، قليانى چاق و ريه اى شارژ مى كنند. دست آخر هم پاى اين لرزشيرين و پرحلاوت زودگذر مى نشينند و مقادير معتنابهى پول گزاف پرداخت مى كنند و راهى خانه و كاشانه خويش مى شوند. جالب اين جاست كه اهالى بومى اوين، دركه حتى براى پارك خودروى كوه پيمايان طبيعت دوست، هم راه و چاره دارند و حياطى و محوطه اى را تعبيه كرده اند و فيش و قبض و برگى و باز هم منبع كسب رزقى. پنجشنبه كه جمعه نمى شه حكايت كوه پيمايان و مردم علاقه مند به تفريح در كوه هم حكايت جذابى است. آنها كه پنجشنبه ها دل به سنگ و قله مى زنند شباهتى به آنها كه جمعه ها راهى دركه و دربند مى شوند ندارند. پيش ترها، اهالى و كسبه دركه و دربند مردم صبح و عصر پنجشنبه را مردم علم و دانش مى دانستند و دانشجويان و دانش آموزان از اين دسته بودند. پنجشنبه ها هنوز هم اما روز جوانترها و پيرترهاست. جوانهايى كه گروه، گروه و دسته، دسته به خلوت سنگ و دره مى روند و پيرترهايى كه به يادجوانى پا به پاى آنها بالا مى روند و گاه دود است كه از كنده بلند مى شود و دانشجويان دانش پژوه تا همان هفت حوض و آبشار دوقلو بيشتر نمى كشند و پيرترها آهسته اما پيوسته ره به مسير مى سپارند و از بالاتر كه ببينى با كلاه و شال و چوب كوه نوردى هيبت جذابترى دارند كه آرام آرام با حسرت گذشته و غنيمت امروز و ترس فردا جاده مال روها را بالا مى روند. گاه با هم گرم گفت و گوهايى مهم و جدى سياسى و اقتصادى و اجتماعى مى شوند و گاه كه به آشنايى مى رسند سلامى و عليكى و ياد و خاطره و لبخندى و باز هم ادامه مسير. حرفه اى ترهاشان جوراب هاى پشمى تيره رنگى به پا دارند و پوتين هاى محكم و اصلى و كوله پشتى و چوبدستى. اغلب بازنشستگان بيكارمانده دولتند و بينشان فرهنگى بسيار است. با چنان رغبتى تن به اين سفر كم خطر و بى ضرر سپرده اند كه پا به پايشان هم كه بروى نمى برى. با محبتند و بذله گو. بيشترشان سحرخيزتر از جوانها هستند و جوانها كه تازه به سيزده چنار مى رسند، آنها صبحانه را هم خورده اند و برگشته اند و در راه بازگشت نان خانه را هم خريده اند. جوانترها اما معمولاً از ساعت ۹ صبح به بعد سروكله شان پيدا مى شود. يكى از ساكنان دركه مى گويد: اغلب آنها كه پنجشنبه مى آيند، بخصوص پنجشنبه هاى زمستان و پاييز، دانشجو هستند. دانشجوهاى دانشگاه هاى شهيد بهشتى و تهران. خيلى هم اهل سروصدا و داد و فرياد نيستند. با اين همه اگر جمع شان جمع باشد و بزم شان جور يادشان مى رود كه در اين كوچه و خيابان، خانه و خانواده اى هست و رنگ شان مى گيرد كه رنگ بگيرند و بزنند زير آواز.» اضافه كنم به حرفهاى سيد مهدى موسوى دركه اى كه اگر در ميان جمع كوچك مورد اشاره دو هنرمندى باشد كه اتفاقاً سازى به همراه داشته باشد، خواندن آوازهاى دسته جمعى با ساز همراه مى شود و گاهى وقتها حركات موزن و ... دانشجويان كوهپيمايى طبيعت دوست پايتخت نشين البته لزوماً همگى تهرانى نيستند. بلكه برعكس اغلب دانشجويان شهرستانهاى دور و نزديكى هستند كه سوداى علم به پايتخت كشاندنشان و به همراه هم خوابگاهى ها و هم ولايتى ها يادى مى سازند و خاطره اى مى پردازند. تا شايد در روزهاى عيالوارى و گرفتارى كه گذرشان به آب و رود و كوه رسيد خاطره اى تازه كنند و حسرتى از گذشته ببرند. خريدهاى آنها شراكتى است و همين شراكت و گفتن و خنديدن هاى هميشگى باعث مى شود چندان فشار اقتصادى و مالى را متحمل نشوند و البته معمولاً خوراكشان كنسرو است و نان و نوشابه. با آنها كه صحبت كنى از كمبود امكانات مى نالند و گاه برخوردهاى سخت و سفتى كه محيط تفريح شان را تبديل به سالن تشريح مى كند. درباره برخوردها يكى از كاسبان دركه كه در هفت حوض كافه اى دارد و تخت و حوضى مى گويد: تا قبل از آمدن خاتمى برخورد با دخترها و پسرها بيشتر و بدتر بود. من خودم ديده بودم كه گاه حتى كار به دعوا و كتك زدن و بگير و ببند هم كشيده بوداما حالا برخوردها بهتر شده و كمتر گير مى دهند و بيشتر دنبال معتادان و بعضاً خلافكاران هستند كه آسايش خانواده ها را سلب مى كنند.» پنجشنبه هاى اوين، دركه و دربند با شوخى و بذله گويى جوانها مى گذرد و ظهر كه به ميدان دركه بروى جا براى سوزن انداختن نيست و قطار درازصف پيرو جوان را مى بينى كه منتظر مينى بوس و اتوبوس اند براى رفتن و با اين حال خنده ها هنوز پابرجاست و متلك ها براه و شوخى ها بسيار. جمعه بازار جمعه هاى دربند، جمعه هاى ازدحام است و آدم. مثل جمعه هاى دركه. جمعه هاى دركه جمعه هاى خانواده است و جوانان. خانواده هايى كه از همه طبقات جامعه درآنها ديده مى شود و طبقه زيرمتوسط و متوسط بيشتر. آنهايى كه توان اقتصادى شان بيش از اينهاست ظرف و ظروف ناهارشان همراه نيست و به قيمت هاى نجومى رستورانها و قهوه خانه ها قانع اند و صدايشان درنمى آيد و مى خورند و مى خندند و قدر وسعشان از طبيعت لذت مى برند. در مقابل آنها كه وسعشان كمتر است و خرجشان بيش از دخلشان، با ظرف مى آيند و زيرانداز و پيك نيك و چاى و فلاسك و زارو زنبيل و جمع شان جمع تر است و خنده شان گرم تر و با اين همه كمتر جاى مناسب مى يابند براى نشستن كه در اين كوه درندشت نه مسؤولى نه فدراسيون برايشان جاى مناسب تعبيه نكرده است و نظارتى هم كه بر قيمت ها نيست و قيمت دوغ قيمت خون است و قيمت دوشاب قيمت كيميايى ناياب. درصد بالايى از مردمان كوهپايه پيماى تهران، از اهالى جنوب شهر تهرانند و اين را مى شود از آداب و گفتار و كردار و پوشاكشان فهميد. رنگ هاى تند و شاد و لطيفه هاى آب دار و متلك هاى تاب دار و پيكان هاى مدل دهه ۵۰ و ۶۰ و ۷۰ و موتورسواران بسيار. سوارى ها صداى ضبط و دنگ و دونگ شان گوش فلك را كر مى كند و داد و بيداد سوارانشان، انگار انتقامى است كه آنها از ندارى هايشان مى كشند. ميان خيل پرازدحام جمعيت ريز و درشتى كه به دامان طبيعت هجوم آورده اند، دسته دسته دختران و پسرانى را مى بينى كه پرخاشگرى و كم طاقتى بينشان كمتر ديده مى شود اما هستند جوانان لاابالى و لاقيدى كه بى ملاحظه خانواده ها و خانوارها گاه با حرف هاى درشت و ركيك از خجالت همديگر به در مى آيند و برخى اوقات كارشان به زدو خورد هاى خونين كشيده مى شود. اينان اغلب جوانان هستند با هيكل ها و هيبت هاى درشت كه اصلاً آمده اند تا همين اندام «آرنولدى» را به رخ بكشند و در رقابتى نانوشته كارشان گاه به جاهاى باريك هم كشيده مى شود. دسته آوازه خوان ها و رسته نوازنده ها هم همچنان دربند و دركه را محيط بكر و دور از دغدغه اى براى هنر بازارى خود مى دانند. گاه در ميان خيل هجوم آورندگان به دامان طبيعت جوانانى را مى بينى كه ضبط صوتى به دست دارند و در حالى كه يكى از جلو و ديگرى از عقب باندهاى بلندگو و پخش آن را حمل مى كنند، زيرخاكى ترين ترانه ها را كه مد روز لس آنجلس هم نيست به گوش فلك مى رسانند و از اين جلب توجه لذت بسيار مى برند. خلاصه كه دربند و دركه بهترين عرصه براى اهل معركه است. چه آنها كه گيتار به كول دارند و تار به دوش. چه آنهايى كه حنجره اى برآواز دارند و خيال خوانندگى و چه آنها كه دلشان از همه عالم پر است و داد و فريادشان را مى گذارند براى پنجشنبه و جمعه. با اين همه اگر از اهالى اوين، دركه و دربند بپرسى كه روزترين روز شما چه روزى است همگى يك پاسخ مشترك دارند. پنجشنبه و جمعه.
|