|
مرورى بر كتاب «مونيسم يا پلوراليسم» تحليل ونقد ديدگاه داريوش شايگان در افسون زدگى جديد
در حسرتِ شكسته ها
|
|
|
مرضيه سليمانى «افسون زدگى...»(۱) كتاب ساده اى نيست. نمى توان به سادگى آن را به دست گرفت و از ابتدا تا انتهايش را خواند، بى آن كه به پرسش هاى كهن نهفته در پس ذهن بى اعتنا بود يا ازكنار سؤالات تازه سربرآورده به راحتى عبوركرد. طرح شايگان از زواياى گوناگون قابل واكاوى است اما چنانكه خود مى گويد اين كتاب «يك نوع راديوگرافى اوضاع امروز است. قطب نمايى هرچقدر ناچيز دراين دنياى آشفته...»(۲). مفاهيم بنيادين و مفروضات اوليه شايگان در نگارش افسون زدگى حول چند گزاره كليدى دور مى زند: ۱- مدرنيته حفره هاى بزرگى را در ذهن و احساس آدمى بازگذاشته كه ديگر به آسانى نمى شود پركرد. (۳) ۲- درجهان معاصر، نيهيليسم مثل تيزاب همه چيز را خورده و با خودش برده است. (۴) ۳- ما ديگر با ديوارهاى استوار اونتولوژى هاى سفت و سخت سابق روبه رو نيستيم. بلكه با يك هستى درهم شكسته وويران شده مواجه ايم. (۵) ۴- بايد دنياى ديگرى هم موازى اين دنياى مدرن وجودداشته باشد. دنيايى كه يك پنجره باز به فراسوى چيزهاست.(۶) ۵- آنچه كه جاى اونتولوژى هاى گذشته را گرفته يك نوع ارتباط همه جانبه و متقابل بين همه چيز است.(۷) ۶- حلقه گم شده متافيزيك غربى، جهان مثالين يا اقليم هشتم است كه به معناى واقعى كلمه از قلمرو تفكر مدرن خارج است اما درتخيل جهان كنونى حضورى همه جانبه دارد. ۷- همه تمدن هاى عالم بايد تابع مدرنيته شوند، خود را با آن تطبيق دهند و از آن الهام گيرند. درغير اين صورت از مسير حركت جهان كنار خواهند ماند زيرا ارزش ديگرى وجودندارد كه بتوان آن را جانشين ارزش هاى مدرنيته كرد.(۸) ۸- از آنجا كه همه اونتولوژى ها شكسته شده، تفكرى كه ما امروز به دنبالش مى رويم، بيشتر شبيه «پلوراليسم وجودى» است تا مونيسم. (۹) ۹- نه هايدگر و نه فرويد (نه هرمنوتيك فروكاهنده و نه هرمنوتيك استعلايى) هيچكدام ما را به اقليم هشتم نمى رسانند. ۱۰ - بى شك و با رعايت احتياط هاى لازم، در روزگار ما گفت وگو امرى ممكن است.(۱۰) ۱۱ - راه حل شخصى شايگان - كه خود بدان رسيده - دوپارگى آگاهانه و رام شده است. همچنين شايگان در درون دو حوزه انسان شناسى و معرفت شناسى و با بهره گيرى از اصطلاحاتى تازه و پربار به توصيف الگوى نظام معرفتى ريزوم وار (الگوى چندپاره و شبكه اى به جاى هرمى يا كروى ) مى پردازد. اصطلاحاتى همچون هويت چهل تكه ، تفكر سيار، موقعيت بازيگوشانه، هويت مرزى، وضعيت ميان معرفتى ، آگاهى دو رگه ، ريزوم وارگى ، انسان جهش يافته، مهاجر سيار ، سطوح متعدد آگاهى ، عرصه بينابين، تعلق هاى سه گانه ايرانيان و ... دغدغه اصلى شايگان اما ، بازنماياندن اين مطلب است كه انسانها در زندگى اجتماعى برهستى روشنگرى و مدرنيته تكيه مى كنند و در زندگى فردى قلمرو شخصى خود را دارند و او قصد دارد «موجوديت موازى اين دو بينش در عرصه تحولات كنونى جهان»(۱۱) را به نمايش بگذارد. اما بنا به گفته خويش در اين كتاب هيچ راه حلى ارائه نداده، براى اين كه «خودش هم نمى دانسته راه حل مسائل چيست. » (۱۲) انتشار افسون زدگى و ارائه نظريات شايگان شايد از مهم ترين اتفاقهاى فرهنگى يك دهه اخير در حوزه فرهنگ باشد. چنان كه بازتابهاى مختلفى در محافل روشنفكرى داشته و صاحبنظران بسيارى نسبت به آن واكنش هاى گوناگونى نشان داده اند. از جمله اين واكنش ها مى توان به كتاب «مونيسم يا پلوراليسم» (تحليل و نقد ديدگاه داريوش شايگان در افسون زدگى جديد) اشاره كرد كه به تازگى يعنى در اسفند ۸۳ از سوى شركت نشر يادآوران و با همكارى مركز بين المللى گفت وگوى تمدنها به چاپ رسيده است. كتاب شامل يك مقدمه و هفت بخش است و شايد بتوان مهم ترين بخش آن را همين بخش هفتم دانست كه گفت وگوى جمعى نويسندگان با شايگان را در برمى گيرد. «مونيسم يا پلوراليسم »در حقيقت باب ديالوگ و سنت گفت وگوى سقراطى را در فرهنگ معاصر ايران باز كرده به گونه اى كه دكتر شايگان يك بار تمامى مقالات كتاب را از نظر گذرانده و بار ديگر با نويسندگان اين نوشتارها وارد گفت وگويى انتقادى - تحليلى و همه جانبه شده است. كتاب ، در واقع «شروع تمرينى براى گام نهادن جامعه روشنفكرى ايران به گفتمانى فلسفى و اونتولوژيك » (۱۳) است. همچنين بخش هاى ۴و۵و۶ كتاب ، خود نماد يك ديالوگ واقعى ميان انديشه هاى گوناگون، گاه متضاد و با مبانى نظرى كاملاً متفاوت است كه على رغم همه اينها موفق شده است از چارچوب هاى محصور ايدئولوژى و تئولوژى رها شده و تنها و تنها در قالب اونتولوژيك به طرح بحث بپردازد. «رنگين كمان اشراق غربى در گفت وگوى آيينه هاى شكسته» عنوان فصل اول كتاب است كه به قلم محمدمهدى مجاهدى به تحرير درآمده. مجاهدى در اين نوشتار با تأكيد بر قصد شايگان مبنى بر نماياندن موجوديت هاى موازى تنوع ها، تكثرهاى موجود در جهان معاصر، عنوان مى كند كه افسون زدگى در واقع بسط درون مايه اى پلوراليستيك است كه نويسنده كتاب پيشتر در كتاب ديگرش «شيزوفرنى فرهنگى» پرورده بود.(۱۴) سپس با طرح پرسشى مهم به توصيف اين قضيه مى پردازد كه چگونه اين پلوراليسم ، راه به نيهيليسم نمى برد. مجاهدى معتقد است راه گريز از اين چاله - از نظر شايگان - ايده گفت وگوست. اما همان گفت وگويى كه به قول شايگان با رعايت احتياط هاى لازم صورت گيرد. فصل دوم كتاب با عنوان «جست وجوى معنا در مدرنيته بازانديشيده» واكاوى هاى مسعود پدرام در خصوص افسون زدگى است. پدرام - گويى در يك همسويى و هم نظرى با شايگان - اونتولوژى حاكم بر كتاب را اونتولوژى مدرنيته مى داند و معتقد است اگرچه شايگان همه هستى هاى موجود را هستى هاى شكسته و فروريخته مى داند، اما در وراى اين هستى هاى شكسته، ما «هستى بزرگ و يكپارچه مدرنيته را مى بينيم كه واقعياتى را از پيش پذيرفته است.»(۱۵) البته شايگان تنها به اين هستى شناسى تكيه نكرده و در اونتولوژى مدرنيته درنمى ماند بلكه به مانند بسيارى از متفكران و صاحب نظران عرصه فرهنگ و علوم اجتماعى راهى ميانه را برمى گزيند، «راهى ميان مدرنيته و پسامدرنيته: مدرنيته بازانديشيده.»(۱۶) رضا داورى اردكانى نگارش بخش سوم اين كتاب را بر عهده گرفته و نام «شايگان و پرسش هاى بى پاسخ» را بر آن نهاده است. همان گونه كه از نام اين گفتار پيداست، دكتر داورى طى اين مقاله چندين پرسش فلسفى را مطرح كرده و در بدو امر معتقد است امروزه سوبژكتيويته جزيى از وجود ما شده است. ما هنوز چيزى را كه جاى سوبژكتيويته را بگيرد نمى شناسيم و چگونه ممكن است «مهاجر سيار» شايگان سوبژكتيويسم تفكر غربى را با انديشه هاى غيرسوبژكتيويستى موجود در سنتهاى شرقى يك جا در وجود خويش گرد آورد؟ او چگونه مى خواهد خود را ساكن هر دو سرزمين روح و آگاهى مدرن بداند؟(۱۷) سپس دكتر داورى با تعريف و توصيف انسانها (از منظر شايگان) يعنى انسان جهش يافته، انسان دورگه و انسان مهاجر سيار مى پرسد كه چگونه مى توان از عالم حس و عقل راهى به سوى عالم معنا گشود ؛ به اعتقاد دكتر داورى «افسون زدگى نتوانسته است خود را از جنبه هاى ايدئولوژيك كاملاً آزاد سازد.»(۱۸) شايد ذكر اين نكته خالى از فايده نباشد كه از نظر شايگان ما ۳ دسته انسان داريم ؛ ۱- جهش يافته ها، كسانى اند كه غالباً از منشأ رفتار و كردار خود بى خبرند و خود به سه دسته فرومايه و سترون، انقلابى پرشور و ايدئولوژى پرداز تقسيم مى شوند . شايگان معتقد است جهش يافته ها همان هايند كه آل احمد «هرهرى مذهب» ناميدشان. ۲- دورگه ها انسان هايى هستند كه ميان دو تمدن متعلق به دو تاريخ متفاوت در رفت و آمدند. اينان از طريق قوه خيال آثار تخيلى شگفت آورى پديد مى آورند و ۳_ مهاجران سيار: اينان برخلاف انسان جهش يافته كه به وضع خود آگاه نيست ، اسير و مسخر اختلاط و التقاط نيستند بلكه به چندپارگى خود آگاهند و خود مى دانند كه انسانى چهل تكه اند . همانگونه كه پيشتر نيز گفته شد فصول ۴ و ۵ و ۶ كتاب در واقع مناظره اى است ميان بيژن عبدالكريمى ( هويت چهل تكه و تفكر بى خانمان ، فصل ۴ و مونيسم يا پلوراليسم فصل ۶ ) و محمد مهدى مجاهدى (رنگين كمان اشراق غربى در گفت و گوى آينه هاى شكسته ، فصل ۱ و خصلت رنگين كمانى و خاصيت آيينگى، فصل ۵ با محوريت افسون زدگى ). در فصل اول مجاهدى با اشاره به مصلحانى همچون اسد آبادى ، بازرگان ، شريعتى و سروش تأكيد مى كند كه الگوهاى فكرى ايرانيان درخصوص سنت و مدرنيزم همگى وحدت انگارند. از سوى ديگر عبدالكريمى در فصل چهارم سعى در بازنماياندن وجوه نيهيليستيكى افسون زدگى دارد و معتقد است طرح شايگان جهت ايجاد وحدت بين سطوح مختلف آگاهى ، هيچ الگويى ارايه نمى كند . در فصل پنجم اما مجاهدى با نقد و بررسى نوشتار عبدالكريمى در فصل ۴ ، از انديشه پلوراليسم دفاع كرده و پيش فرض هاى فكرى عبدالكريمى درخصوص مونيسم را به چالش مى كشد . به همين ترتيب عبدالكريمى نيز در مقاله ششم كتاب مونيسم يا پلوراليسم برهمان پيش فرض هاى مونيستى خويش تأكيد مى ورزد . اما شايد بتوان مهم ترين فصل اين كتاب را آخرين فصل آن دانست . اين بخش در واقع گفت و گويى است كه با حضور دكتر شايگان ، كامران فانى ، دكتر مسعود پدرام، دكتر محمد على محمدى، دكتر محمد مهدى مجاهدى و دكتر بيژن عبدالكريمى پيرامون افسون زدگى جديد و نيز مقالاتى كه در نقد و بررسى اين كتاب به تحرير درآمده اند ، به سامان رسيده است . در اين بخش شايگان مى كوشد تا به پرسش ها و باريك بينى هاى مؤلفان پاسخ داده و از افسون زدگى ابهام زدايى كند. از جمله سؤالات اساسى اى كه در اين جلسه و از سوى منتقدان مطرح مى شود اين است كه آيا اونتولوژى هاى فروشكسته به معناى فقدان اونتولوژى است و آيا امكان دارد كه بشر هيچ اونتولوژى اى نداشته باشد؟ پاسخ شايگان به پرسش دوم آرى است و نمونه اش را هم بوديسم مى داند. اصرار فلسفى عبدالكريمى بر لزوم اونتولوژى براى انسان، رد نظريه شايگان توسط فانى و هم سويى مجاهدى با شايگان و با استناد به گزاره هاى منطق قديم از مباحث جالب توجه اين بخش اند . در پايان شايگان به نوعى ميان نظرات مجاهدى و عبدالكريمى جمع مى بندد: ما به مونيسم مى توانيم عشق داشته باشيم و مى توانيم براى دست يابى به يك نوع مونيسم كوشش كنيم، ولى صرفاً در حد نوشتن شعر و خلق يك اثر هنرى و نه بيش. كوشش آقاى عبدالكريمى هم درست است. براى اين كه انسان مى خواهد همه جهان را در يك قالب منسجم جاى دهد . اين يك نياز مشروع است .» (۱۹) پى نوشت ها: ۱- افسون زدگى جديد ( هويت چهل تكه وتفكر سيار ) داريوش شايگان ترجمه فاطمه وليانى ، تهران ۱۳۸۰ ، فرزان روز ۲- پايى در آب و پايى در خاك، گفت و گو با دكتر داريوش شايگان ، همشهرى ماه ، شماره ۵ مرداد ۱۳۸۰ ص ۳۸ ۳- مونيسم يا پلوراليسم (تحليل و نقد ديدگاه شايگان در افسون زدگى جديد ، به كوشش بيژن عبدالكريمى ، تهران ،۱۳۸۳ يادآوران - گفت و گوى تمدن ها، ص ۱۴۲ ۴- پيشين، ص ۱۴۱ ۵- افسون زدگى ... ، ص ۸ ۷ و ۶ - مونيسم يا ... ، ص ۱۴۲ ۸- افسون زدگى ... ، ص ۳۱ ۹- مونيسم يا ... ، ص ۱۴۹ ۱۰- افسون زدگى ... ص ۱۲۴ ۱۱- پيشين ص ۹ ۱۲- مونيسم يا ... ، ص ۱۴۲ ۱۳- پيشين ف ص ۱۳ ۱۴ - پيشين، ص ۲۳ ۱۵- پيشين ، ص ۴۳ ۱۶- پيشين ريال ص ۴۶ ۱۷ - پيشين ، ص ۱۱ ۱۸- پيشين ، ص ۱۲ ۱۹- پيشين ، ص ۱۹۶
|