پنجشنبه ۲۵ فروردين ۱۳۸۴ -
Thu, Apr 14, 2005
زنان
۳۱۰۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
برگزارى همايش زن در آئينه قوم تالش
كاوش هاى گروه باستان شناسى همواره پرده از راز جوامع و زندگى ديرين بشر برداشته است.
كاوش هاى علمى گروه هاى مختلف باستان شناسى نيز نشان از جايگاه تالشان در گذشته ديرين اين سرزمين دارد. از جمله در يكى از اين كاوش ها زمانى كه يكى از گورهاى كلان سنگى مربوط به عصر آهن باز شد، بقاياى اسكلت خانواده اى به دست آمد كه در رأس آنها زنى قرار گرفته بود. زيورآلاتى از جنس طلا، نقره و مفرغ نيز كنار اين زن قرار داده شده بود.
مجموعه اين كاوش هاى باستان شناسى، پژوهشگران اين حوزه جغرافيايى را به اين باور نزديك كرده است كه در ايران باستان و منطقه تالش براى زن اهميت بسزايى قائل بوده اند.
اثرات روانى اين انديشه هنوز هم در اين جامعه احساس مى شود و امروز نيز زنان اين منطقه از جايگاه ممتازى برخوردارند. بر اين اساس و براى نخستين بار دانشجويان و دانش آموختگان تالشى (كانون تالشيار) تصميم گرفتند نخستين همايش سال ۱۳۸۴ اين كانون را با ارج نهادن به جايگاه زن در جامعه آغاز كنند.
نخستين بار مينو امير اردجانى، فارغ التحصيل رشته فلسفه دانشگاه الزهرا ايده برگزارى چنين همايشى را مطرح كرد. جواد فرشادى، دبير كانون تالشيار درباره چگونگى برگزارى اين همايش مى گويد: زنان، نيمى از جمعيت جامعه را تشكيل مى دهند. بنابراين وقتى موضوع برگزارى «همايش زن در آئينه قوم تالش» مطرح شد، اعضاى اين انجمن بى درنگ با اين موضوع موافقت كردند.
همايش زن در قوم تالش روز ششم فروردين ماه پس از ماه ها تلاش در حالى در سالن اجتماعات شهرستان تالش برگزار شد كه ظرفيت اندك اين سالن، پذيراى استقبال كنندگان همايش نبود و بسيارى از مدعوين به ناچار بيرون از سالن ماندند.
طبق اعلام دبير همايش، پژمان امينى، دكتر حسن افروخته، دكتر على عبدلى، ابراهيم خادمى، حسين محمدپرست، ساچلى اخترى، دكتر نوشين آقاجانى، آسيه منتظرى و شيرين پارسى براى برپايى اين همايش يك روزه مقاله ارائه داده بودند.
وى با بيان اينكه برگزارى چنين همايش باشكوهى براى نخستين بار انجام مى گيرد، مى گويد: مهمترين هدف برگزارى اين همايش توجه به قشر زن در جامعه و ايجاد انگيزه در زنان است.
امينى ضمن قدردانى از حاميان مالى همايش نسبت به كمبود فضا و كوچكى سالن اجتماعات ارشاد اسلامى شهرستان تالش ابراز ناخرسندى كرد.
در همايش «زن در آئينه قوم تالش» نزديك به هزار استاد دانشگاه، دانشجو، نويسنده، فعال فرهنگى، مقاله هاى سياسى و غيره حضور داشتند.
مادر و تغذيه كودك
خداوند در سوره عبس آيه ۴۴ قرآن كريم فرموده است: انسان بايد در غذاى خود به دقت بنگرد . در اين آيه به خوبى به اهميت تغذيه صحيح و داشتن برنامه غذايى مناسب اشاره شده است . توجه به تغذيه در تمام دوران هاى زندگى حتى از دوره جنينى حائز اهميت است. زيرا تغذيه صحيح از اركان اصلى سلامت انسان است و توانمندى هاى جسمى و ذهنى او به مقدار قابل توجهى به نوع و كيفيت تغذيه او در تمام مراحل زندگى بويژه دوران كودكى بستگى دارد .
توجه به تغذيه كودك از زمان جنينى و در سال هاى اول زندگى اهميت ويژه اى دارد . در هفته سوم باردارى هر دقيقه دويست و پنجاه هزار سلول مغزى تكثير مى يابد . هنگام تولد يك نوزاد سالم با وزن سه و نيم كيلو دو ميليارد سلول دارد ولى تعداد سلول هاى عصبى او صد ميليارد است . يعنى بيشتر سيستم عصبى وى در دوران جنينى ساخته و سپس در سال هاى اول كودكى تكميل مى شود . نياز يك نوزاد ۵ ماهه با توجه به وزن نسبت به يك انسان بالغ به طور تعجب آورى بالاتر است . كودك در اين دوران رشد ، نياز بسيارى به انواع ويتامين ها ، املاح و مواد مغذى دارد براى مثال نياز يك شيرخوار به آهن در واحد وزن ۶ برابر بيشتر از يك فرد بالغ است . هرگونه كمبود غذايى در اين دوران اثرات جبران ناپذيرى خواهد گذاشت به طورى كه ابتلاى شيرخوار به كم خونى ناشى از كمبود آهن ۹ امتياز ، تولد نوزاد با وزن كم ۵ امتياز و محروم بودن از شير مادر ۸ امتياز ضريب هوشى را كم مى كند .
نياز يك كودك ۵ ماهه با يك فرد بالغ بر اساس وزن محاسبه شده نشان مى دهد كه نياز نوزاد ۵ ماهه به ويتامين هاى A , D ۷‎/۵ برابر يك فرد بالغ و نياز به انرژى او بيش از دو برابر يك فرد بالغ و املاحى مثل كلسيم ۶ برابر يك فرد بالغ است . شير مادر بهترين غذا براى رشد كودك است . به طور كلى توصيه بر اين است كه تمام كودكان از ابتداى تولد تا ۶ ماهگى فقط از شير مادر استفاده كنند زيرا در كودكانى كه شير مادر مى خورند امكان ابتلا به بيمارى و خطر آلرژى كاهش مى يابد ، به علاوه با توجه به رشد فزاينده كودك ، تمام نيازهاى غذايى او با شير مادر تأمين خواهد شد .
علاوه بر اين غذايى كه كودك در هر وعده مصرف مى كند بايد ارزش غذايى زيادى داشته ، حاوى مواد مغذى مورد نياز براى رشد وى باشد . تنقلات غذايى كم ارزش نظير چيپس، پفك، نوشابه و ... مواد مغذى لازم را براى رشد كودك ندارد و حس سيرى كاذبى كه اين مواد ايجاد مى كنند موجب محروم شدن كودك از غذاهاى اصلى و مواد مغذى و در نهايت موجب بروز لاغرى و سوء تغذيه در وى مى شود و از طرفى مصرف مداوم اين مواد مى تواند منجر به افزايش تمايل او به مصرف غذاهاى شور و يا شيرين و پرچرب در سال هاى بعدى زندگى شود و زمينه را براى ابتلا به بيمارى هاى قلبى و عروقى ، چاقى ، اضافه وزن و ديابت در دوران بزرگسالى فراهم كند.
به طور كلى توصيه مى شود كه به الگوهاى غذايى كودك از همان آغاز تولد دقت شود زيرا الگوهاى غذايى در همين دوران شكل مى گيرد.
راز طول عمر و داشتن زندگى سالم برخوردارى از رژيم غذايى مناسب ، فعاليت بدنى روزانه و استفاده از هواى پاك است . به علاوه داشتن زندگى بى استرس و هيجان و اضطراب نيز خود كليدى مهم و ضرورى براى نيل به سلامتى است .
بررسى ها نشان داده است كه حدود نيمى از خانوارهاى كشور بيش از مقادير توصيه شده روزانه ، انرژى دريافت مى كنند و تبع آن چاقى و اضافه وزن در حداقل يك سوم مردان و يك دوم زنان كشور وجود دارد كه زمينه ساز بيمارى هاى قلبى و عروقى، انواع سرطان، فشار خون و ديابت است .
از اين رو توجه به تغذيه صحيح از همان دوران كودكى و حتى از دوره جنينى براى حفظ سلامت فرد در طول دوران زندگى ضرورى است . كودكان را بايد به مصرف غذاى كم نمك و كم چرب عادت داد تا عادت هاى غذايى درست در آنها شكل بگيرد و در دوره بزرگسالى خطر ابتلا به بيمارى هاى مزمن در آنها كاهش يابد.
در احاديث و آيات زيادى از قرآن كريم به اهميت تغذيه صحيح ، اجتناب از پرخورى و مصرف ميوه و سبزى و شير و لبنيات اشاره شده است كه با دارا بودن ارزش غذايى بسيار ، سلامت انسان را تأمين مى كنند كه به برخى از آنها اشاره مى شود:
در سوره اعراف آيه ۳۱ آمده است كه بخوريد و بياشاميد و زياده روى نكنيد كه خدا اسراف كنندگان را دوست نمى دارد.
در حديث نبوى آمده است كه غذا را بايد هنگامى خورد كه ميل به غذا باشد و هنگامى بايد از غذا دست كشيد كه هنوز ميل به غذا وجود دارد.
امام صادق (ع) فرموده است: هر چيزى را زينتى است و زينت سفره ، سبزى است .
پيامبر اكرم (ص) فرموده است: سفره خود را با سبزى بياراييد كه شيطان را دور مى كند . ايشان همچنين فرموده اند در ميان خوردنى ها و آشاميدنى ها چيزى جانشين شير نيست .
شاعرى ساده و بى آلايش
207087.jpg
غزل تاج بخش
فروغ خسته و عصبى است ، گيج و آشفته است از بس نوشته و نوشته ها را پاره كرده دوباره و چند باره نوشته و پاره كرده دلش آشوب مى شود. دور و برش كاغذهاى مچاله شده به او دهن كجى مى كنند. پلك هايش مى سوزد و مژه هايش مثل سوزن هاى شكسته در گوشه هاى چشم اش فرو مى روند. ولى قلم دست بردار نيست و فروغ مى نويسد و قلم بى تابى مى كند.
خانه در خواب است و سكوت فقط صداى خرخر كسى سكوت را مى آشوبد.
نفرتى در درونش به فريادى خاموش بدل مى شود فريادى كه مى خواهد پرده ها را كنار بزند و صداى درد آلوده فروغ را از پنجره هاى باز دنيا به همه مردم برساند.
چيزى در درونش شعله ور شد و مى سوزاندش، خواهشى سركشى مى كند و عصيان جانش را مى خراشد و نيازهاى زنانه اش مهار ناشدنى است.
دلش مى خواهد اين نيازهاى خفته و خفه شده را از هزار توى پستوهاى سركوب بيرون بكشد. مى خواهد با رساترين صدا بگويد: خوب نگاهم كنيد مرا بشنويد . منم يك زن ، يك فروغ بى دروغ!
شب دو نيمه شده و صداى خرخر هنوز هم موسيقى متن فيلمى شبانه است! فروغ به قامت فرياد قد مى كشد. او ،عالمتاج قائم مقامى است كه صريح و پرخاشجوى دلش مى خواهد سر به تن شوهر پير و بى احساسش نباشد.
فروغ ، پروين اعتصامى است كه صداى محزونش ، خر خر شبانه را اندكى فقط اندكى پس مى زند تا بنالد:« غير از قفس اى مرغ گرفتار چه ديدى ؟»
فروغ رابعه بنت كعب فردادى است كه جرأت نكرده در برابر برادر مقتدر بايستد و از عشق معصومانه خود دفاع كند.
فروغ ملك جهان خاتون است كه حتى شهامت ابراز شعر را هم نداشت! فروغ در ميان كاغذ پاره ها هزاران تكه شده است، تقسيم شده در ثانيه هاى زمان زندگى زنانى كه حتى احساس هاى زنانه خود را نيز در مسير سنت هاى پوسيده پوشيده نگاه داشتند و همانطور كه به آنها ديكته شده بود ، آنقدر خانم خانم ها ساكت وصامت ، با حيا و لب بسته ، محروم و سرخورده، مظلوم و پاك باخته ، مطيع و مريض گونه ماندند، ماندند تا آخر سر تب لازم گرفتند و بدامان سياه و گسترده مرگ پناه بردند!
فروغ با سلاح شعر قدم به ميدان مى گذارد و بى توجه به مدح مداحان و تملق هاى چاپلوسان و يا نيش زبان شماتت زاهدان ريايى تا جايى كه توان دارد ، مى تازد و پيش مى رود و به دنبال خود گرد و غبار شايعات مختلف را به جا مى گذارد. ولى فروغ راضى نيست. عرصه شعر را كافى نمى داند و در حالى كه شعرهايش آشوبى به پاكرده است تجربه هاى جديدى را مطالبه مى كند و از دست همه كس و بيشتر از همه از خودش عصبانى است كه چرا فرصت بيشترى براى كارهاى جديدندارد. به شدت خود را محكوم مى كند: » من تنبل هستم ، من از خودم انتظار بيشترى دارم. شب كه مى خوابم از خودم مى پرسم امروز چه كردى؟ مى خواهم بگويم كه عيب كار من اين است كه مى توانست خيلى بهتر از اين باشد و سريعتر استعدادم رشد كند ، اما من احمق به جاى اينكه كمكش كرده باشم ، جلويش را گرفته ام با تنبلى و هرز رفتن و شانه بالا انداختن».
فروغ در اين اعتراف ساده بخشى از ساده انگارى زنانه را مطرح مى كند و در عين حال نارضايتى و غر زدنى درونى را و آنقدر به خود مى گويد و مى گويد تا سرانجام استعداد خود را در ابعاد ديگر هم به كار مى گيرد. فيلمنامه مى نويسد. در فيلم هم بازى مى كند. دوستان جديد پيدا مى كند و با كمك آنها سفرهاى داخل و خارج هم دارد فيلم خانه سياه است را مى سازد و غوغايى جديد به پا مى كند. پاره اى فيلم او را بى محتوا و به درد نخور مى دانند و اين در حالى است كه فيلم او در آلمان برنده جايزه اوبرهاوزن مى شود.
ولى فروغ از خودش عصبى است كه چرا راز منور آخرين شعله را هنوز كشف نكرده است.
فروغ در جست وجوى دائمى خود ، هر لحظه تلاشى جديد را براى شناختى جديد از زن بودن خود پيگيرى مى كند. فروغ آنقدر زن بودن خود را قبول دارد كه هستى خود را و اين وجود وهستى را در كنار مرد به تماشا مى نشيند. نگاه فروغ در اين بازشناسى نگاهى است بسيار متفاوت از ديگران. فروغ خيلى راحت وگاه بى پروا حس هاى مخفى شده و پوشيده مانده را به زبان مى آورد . حسى كه قرن ها زنان از بيانش به هر علت خوددارى كرده اند او خيلى صميمى و با صراحت صفات مرد مورد علاقه اش را در شعر مى گنجاند.
«شانه هاى تور در خروش آفتاب داغ پر شكوه ‎/ زير دانه هاى گرم و روشن عرق ‎/ برق مى زند ‎/ چون قله هاى كوه »
و قبل از او كدام زن جرأت كرده بود، مردى را در خلوت احساس و شعر خود بيارود؟ ولى فروغ زبان همه زنان بعد از خود را هم باز كرده است!
البته بگذريم از اين كه خانم هاى شاعر بعد از فروغ به تقليدى بسيار كوركورانه از او و با آوردن كلماتى بسيار مبتذل و حتى غير شاعرانه ، فقط اداى فروغ را در آورده اند و باعث شده اند شعرشان نه تنها ظرافت شاعرانه و زنانه را از دست بدهد كه حتى از درجه اعتبار و ادب معمول هم دور شده باشد.
فروغ اگر هم به زعم عده اى پرده درى كرده است ساده و صريح و شيرين حرف مى زند، فروغ ادا در نمى آورد خودش است. او با همه حس هاى لطيف زنانه حتى در آستانه فصلى سرد و يادر پناه اشياى خانه و يا بطور كلى واژه ها و عواملى كه هر يك به نوعى هويت زنانه اى را نشان دهند.
در شعرهاى فروغ، واژه هايى از اين قبيل بوى شير ، گريبان ، جنين ، عشق ، گل ، آينه ، لكه هاى كوچك جوهر ، جفت گيرى گل ها ، گوشواره ، گاهواره ، ترنم چرخ خياطى ، ظرف هاى مسى ، عطرهاى منقلب شب و... و ده ها تركيب بند لطيف و مهمتر از همه عشق ، عشق كه براى زنى به مثل فروغ همه چيز است ، «زخم هاى من همه ازعشق است»
«عشق و ميل و نفرت و دردم را ‎/ در غربت شبانه قبرستان ‎/ موشى به نام مرگ جويده است»
«و عشق من كه گريه كنان مى ميرد»
تماميت اين واژه هاى گر گرفته ، احساس آتشين زنى است كه تصميم دارد شاعر بزرگى شود فارغ از همه بايدها و نبايدهايى كه آداب و سنت هاى جامعه را احاطه كرده است.
خوشبختانه فروغ به آرزويش مى رسد و شاعرى بزرگ و بلند آوازه مى شود. شعرهايش به زبان هاى مختلف ترجمه مى شود و اكثريتى از مردم شعر دوست واهالى قبيله هاى شعر و ادب همه بدون ترديد فروغ را مى شناسند و بسيار هم دوستش دارند و فروغ براستى با آن صميميت سيال دوست داشتنى هم هست ولى سؤالى پيش مى آيد:
فروغ كه آن همه زن بود و شيرين ترين جنبه هاى زن بودن را با شيواترين بيان به گوش ها رسانيده و با ظرافت خاصى حقوق عاطفى و انسانى زنان را شاعرانه و در قالب واژه هاى مختلف بيان كرده آيا زن بودن را در يك بعد خاص در نظر داشته ؟
وجود انسان ابعاد مختلفى دارد و زن نيز مى تواند هم معشوقه باشد و هم در جاى خود همسر و نيز والاتر از همه مادر و فروغ نيز از اين قاعده مستنثى نيست ولى متأسفانه آنچه بيشتر به زبان ها آمده است كلام گوياى شعر فروغ است در افشاى رازهاى مگوى زنانه!
فروغ با عشقى شور انگيز و زودرس در ۱۳۳۰ با پرويز شاپور كه با اوتفاوت سنى زيادى هم داشته ازدواج مى كند اما خيلى زود اين عشق ظاهراً مجازى به جدايى مى انجامد و نو عروس سه ساله تن به شكست مى دهد و به خانه اول بر مى گردد و ثمره تلخ اين پرواز كوتاه زنانه هم يك پسر است كه بايديك عمر تاوان اقدام عجولانه پدر ومادرى را بدهد كه گويى هيچوقت نمى بايست حتى با هم سلام و عليكى داشته باشند، چه رسد به ازدواج، خود اين مسأله جاى حرف دارد و يك جايى از كار به اصطلاح مى لنگد كه آخر چرا؟ چرا ، چرا؟؟
فروغ را مى گوييم نوجوان و ناپخته و بسيار بى تجربه بوده است ولى شاپور چه؟ يك مرد ،يك هنرمند با شعور كه عمرى با طنز كوبنده نهفته در كاريكلماتورهايش مردم را متوجه نقطه ضعف ها و كاستى هايشان مى كرده ، چگونه بوده است كه در قلم وخانه و خانواده اين چنينى مسخ شده بى تفاوت و سؤال برانگيز برخورد داشته است؟ آيا محيط پر از خشونت خانواده پدرى ، فروغ را وادار به فرار از محوطه حكومت نظامى پدرانه كرده است؟
كه متأسفانه اين امر تازگى ندارد و بسيارند دخترانى كه ازدواج مى كنند ، صرفاً به خاطر فرار ازخانه پدرى و خارج شدن از زير سلطه پدران خشن و بى تفاهم، غافل از اين كه در واقع تغيير محيط خانه نبوده بلكه تغيير پدر صورت گرفته است و چه بسا اين پدر دوم كه با اختيارات نا محدود مردى به نام شوهر زمام امور را به دست مى گيرد بسيار خشن تر و با امتيازات شوهرى طلبكارتر هم ؛ از آب در مى آيد! فروغ وقتى مى گويد: « چرا توقف كنم؟ من از عناصر چهارگانه اطاعت مى كنم و كار تدوين نظامنامه قلبم ‎/ كار حكومت محلى كوران نيست »
آيا مى تواند مرد زندگيش ، همسرى را كه عاشقانه پذيراى عقد زناشويى اش شده جزو عناصر چهارگانه به حساب نياورد و سر از اطاعت او بگرداند؟ و فروغ با آن روح سركش و دل بى قرار مگر مى توانست در چهارچوب مقررات خشك همسرى بگنجد؟ فروغ، نكند براى به دست آوردن تجربه اى جديد ازدواج كرده بود كه در آن صورت بهاى اين تجربه چقدر گران تمام شده است! تجربه اى بسيار تلخ با همه ابعاد ناكامى و رنج!
فروغ كه بدون واهمه و ترديد به جذامخانه مى رود و با جذاميان معاشرت مى كند و با آنها به غذا خوردن مى نشيند و حتى دست بر زخم هايشان مى كشد و فيلم «خانه سياه است» را چنان گويا و جالب مى سازد كه برنده جايزه مى شود و چشم ها را چنان متوجه وضع اسفناك جذاميان مى سازد كه دستهاى يارى دهنده شتاب مى گيرند و دهكده جذاميان رنگ و رويش چنان شسته و رفته و پاكيزه مى شود كه همسر شاه پيام مى دهد به فروغ بگوييد خانه سفيد است، چگونه است كه نمى تواند حتى يك قدم براى رونق بخشيدن به زندگى زناشويى خود بردارد و خانه بخت خود را از سياهى نجات دهد؟!
عجب تضادى و عجب طنز تلخى! حق دارد فروغ از خود بپرسد كدام قله كدام اوج؟ پاك نظم تفكرات ظريف زنانه به هم مى ريزد! خانه بخت فروغ سياه باقى مى ماند و آن وقت براى سفيد كردن خانه جذاميان كمر به خدمت مى بندد! تنها فرزند فروغ ، تسليم به جبر زمان از محبت و مهر بى بديل مادرى فروغ ، محروم مى ماند و فروغ در دورى فرزند عذاب مى كشد، دق مى خورد ، چادر عوضى سر مى كند و براى ديدن رويش سر راهش مى نشيند و هزار بار مى ميرد و زنده مى شود و دورى از يگانه فرزند را با روى آوردن به تلاشهاى مستمر ديگر به جبران مى نشيند. فرزند خوانده اى به نام حسن را از جذامخانه قبول مى كند و درد دورى از كاميار را با خدمت و پرستارى از حسن التيام مى بخشد.
روزگار را مى بينيد و بازى هايش را ؟ پسر فروغ و پرويز شاپور ، مردى است ميانه سال بين ۴۵ تا ۵۰ ساله ولى سرگشته و حيران و بى هدف كه با وجود استعداد شاعرى و نقاشى ،نه شاعر است و نه نقاش و نه انسانى كه راه و هدف و روزگار خود را بشناسد. در حالى كه پسر خوانده فروغ يعنى حسن انسانى است هدفمند داراى دكتراى سياسى و در خارج از مملكت به سر مى برد.
از دو هنرمند والا و سرشناس فرزندى به يادگار مى ماند كه تنها نام خانوادگى او شاپور است و نام مادرش در شناسنامه فروغ .اما خودش كيست ؟ گمشده اى در اوهام دردها و افسردگى شديد كارنامه شاعرى فروغ بسيار درخشان است ولى در كتاب زندگى زنى به نام همسر ، فقط سه برگ تا خورده و چروكيده و خزان زده ديده مى شود و از چهره تابناك زنى به نام مادر صرفاً محروميت و رنج دورى است كه واژه هاى شعر فروغ را در آرزويى غم آلوده و حسرت زده شستشو مى دهد. فرزند فروغ يك كاريكلماتور است! و فروغ غمگنانه غرايز مادرى رادر واژه ها جان مى بخشد!!
«بگذار در پناه شب از ماه با بر دارم
بگذار پر شوم از قطره هاى كوچك باران
از قلب هاى رشدنكرده ‎/ از حجم كودكان به دنيا نيامده
بگذار پر شوم شايد كه عشق من
گهواره تولد عيساى ديگرى باشد!»
گزارش يك كنگره
روند رو به رشد آگاهى در ميان زنان، كه مسلماً به افزايش توقعات عدالت خواهانه آنها انجاميده، واقعيتى روشن است. همين آگاهى هاست كه براى تداوم و انتقال خود بروز وظهورى مدنى مى طلبد. اين طرح مدنى خواسته ها را همه مى پذيريم و به اهميت خاص و پربهايى ويژه آن، در جامعه كمتر «اجتماعى» خود نيز واقفيم. ولى بسيارى از دانايان ما را كارى به اين همه نيست. اين درست اولين گام انحرافهايى است كه وقتى تاريخ خوانده ايم همگى بر آن پرحسرت گريسته ايم و اين همان«چراغهاى خاموشى است كه تنها به عناوين خود مى بالند»*. ولى اين نبايد به سرنوشت محتوم حركتهاى مدنى در كشورمان بدل شود. براى كسى كه مى داند، براى كسى كه از باتلاق هاى شك و ترديد، قاطعانه گذر كرده است **، اكنون شنيدن تمام تقاضاها و تمام اميدواريهاى چون من هاى كه با جان سختى موذيانه انفعال و سكوت درگيرند، چندان جالب و خوشايند نيست. اما اين يك باور صميمانه راستين است كه بايد آگاهى ها و اميدواريها انتقال يابند و بايد تقاضاها طرح گردند. داشتن يك نقطه آغازين، براى آن احتمال خوشايند كه «جهان با حضور واقعى زنان از بعضى ناخوشايندى هايش پيراسته خواهد شد»، مستلزم فعاليت و بيان است حتى اگر آن، بيانى كامل نبوده خود ناقص والكن باشد! اينكه همه چيز را آنگونه كه نهايت آنست ايجاد كنيم يك ايده ال گرايى غير منطقى بيش نيست كه فقط حسابهاى ما را با وجدانمان پاك مى سازد حال آنكه براى آن ديگران تجسم راحت طلبى ماست كه مستقيماً راه به انفعال و سكوتى غيرمنطقى مى برد.
اين آرزوى ديرپايى بود كه مسائل زنان را به دور ازهياهوهاى تبليغات گونه و به صورتى علمى باز شنوم و اين مهم به همت جمعى از زنان تبريز در ۲۰ اسفند ۱۳۸۳ محقق شد و عليرغم مشكلات عديده اى كه در مصاحبه هاى شخصى با برگزار كنندگان بر آنها آگاه شدم، در سطح قابل قبولى هم ارائه شد.
خانم فرانك فريد (اپيك) دبير كنگره در سخنرانى خود با اشاره به اين نكته كه حقوق زنان عين حقوق بشر است به شاخص شدن مسائل مربوط به زنان در ارزيابى رعايت حقوق بشر در سطح بين المللى اشاره كردند. ايشان هدف برگزارى اين مراسم را كه نوعى نشاط و تكاپويى علمى برانگيخت، توجه دادن مسؤولان و پژوهشگران به مسائل زنان دانستند و ابراز اميدوارى كردند تا با گسترش نگاههاى علمى مسائل زنان بيش از پيش تعميق گردند.
مسائل زنان اهميتى بنيادين دارند. حضور افراد با همه آن تنوع و تفاوت در طرز تلقى ها نيز مبين اهميتى است كه مردم ما براى موضوع زنان قائلند. اين تنوع تا حدودى مقالات ارسالى را هم شامل بود كه با رويكردهاى مختلف ادبى - اجتماعى - پزشكى- تاريخى - حقوقى و... به ارزيابى موضوع پرداخته بودند. در مجموع حدود ۴۰ مقاله به دفتر برگزارى كنگره ارسال شده بود كه ۱۲ مقاله ارائه شد و خلاصه تمام مقالات نيز به صورتى كتابچه اى مستقل چاپ شده بود كه در اختيار حاضرين قرار گرفت. از جمله سخنرانى هايى كه بسيار مورد توجه قرار گرفت، سخنرانى مورخ شهير آذربايجان استاد عبدالحسين ناهيدى آذر بود. ايشان در اين گفتار به بررسى نقش مردان در آگاهى بخشى به زنان در عصر مشروطيت پرداختند و اهميت توجه مردان به مسائل زنان و تأثير اين مهم پندارى را تبيين نمودند. در يك مقاله حقوقى نيز مبانى مسؤوليت دولتها در حقوق زنان تشريح شد و هر نوع نقض تعهدات داخلى و بين المللى توسط دولتها از موجبات طرح مسؤوليت دولتها عنوان گرديد.... همچنين در تحقيقى كه توسط آقاى عليزاده پروين مؤسس انجمن قيزيل قلم ارائه شد با ارائه آمار از عوامل مؤثر بر تضعيف نقش زنان در جامعه سخن به ميان آمد...
هرچند با تغيير روز برگزارى كنگره بسيارى از سخنرانى ها انجام نيافت و آن ديگر كاستى هاى قابل پيش بينى و غير قابل پيش بينى هم وجود داشتند ولى اين يك قدم رو به جلويى بود كه بيانگر باور به لزوم حضور وطرح خواسته هاى زنان در يك جو علمى و عمومى بود. حاضرين كنگره مطالبات و آرزوهايشان را در قطعنامه پايانى بيان كردند ولى علاوه بر آنهمه يك آرزوى بزرگ هم هست نه براى زنان كه براى تمام مردم ما كه آگاهان و دانايان در سكوت و انزوا فرو نروند و انديشه هايشان را براى همه باور پذير سازند جز اين، همان سياه راه مألوف انحراف و فرونشينى ايده هاست و درنهايت عقب افتادگى تحقيرآميز انديشه ها...
گزارش :آرزو باغبان خطيبى


|   شناسنامه   |   آرشيو   |