|
درباره شغل هايى كه هر سال جايشان را با هم عوض مى كنند:
خيال پردازى با ماشين آخرين سيستم
|
|
|
كودك كه بوديم، مى خواستيم معلم شويم يا دكتر. بيشتر پسرها هم دلشان مى خواست خلبان شوند. در رؤياها و بازى هاى كودكانه مان، شغل ها را تمرين مى كرديم. تخته سياه كوچكى داشتيم با گچ هاى رنگى كه الفبا را رويش تمرين مى كرديم. كاغذ و قلمى داشتيم براى نسخه نويسى به بيمارهاى خيالى مان كلاه خلبانى سرمان مى گذاشتيم و با دستان باز، تمام خانه را مى دويديم. به خيال هدايت يك فروند هواپيماى جنگى يا مسافربرى. بزرگ تر كه مى شويم اما، رؤياهايمان شكل ديگرى مى گيرد سال به سال هوس يك شغل مى كنيم و هواى يك كار در سر مى پرورانيم. بستگى دارد به اينكه چه حرفه اى آن سال در بورس باشد. فلاش بك سال گذشته را در ذهنتان مرور كنيد. چند رستوران و كافى شاپ مى شناسيد كه گردانندگان آن دختران و پسران جوان باشند؟ اين يعنى مد. يعنى تمام آنها كه دلشان مى خواسته مهندس شوند يا در آزمايشگاه كار كنند، حالا يا پشت صندوق رستوران نشسته اند يا سينى به دست روى ميزها سان شاين و موكا مى گذارند. مد خيلى وقت ها، شكستن يك تابو در جامعه است. اگر خاطرتان باشد، يك زمانى كار كردن دخترها در بيرون از خانه، تابو بود. دخترانى كه در جامعه به كارى مشغول بودند، عمدتاً احتياج مادى داشتند و براى بيشتر خانواده ها سرافكندگى و كسر شأن بود كه دخترشان كار كند. اما آرام آرام اين قضيه شكسته شد. جريان مد هم، همين گونه است. چند سال پيش شغل گارسونى براى دخترها مناسب نبود. دخترى را نمى ديدى كه پيشبند بسته باشد و روى ميز غذايت را تميز كند. اما حالا ديگر عادى شده است. ديدن دخترها در اين نقش كمتر كسى را شگفت زده مى كند. سال ۱۳۸۲ چطور؟ آن سال همه مى خواستند خبرنگار باشند. تعداد شركت كنندگان كنكور در رشته ارتباطات (روزنامه نگارى) در سال ۸۲ بيش از تمام سال ها بود. مطبوعات كشور با تعداد زيادى خبرنگار جوان روبرو شدند كه متقاضى كار بودند. كلاس هاى آموزش خبرنگارى، مملو از متقاضيان اين رشته بود. همه جوانان مى خواستند افشاگر باشند و از مسائل پشت پرده سر در بياورند. اين موج هم آرام آرام فروكش كرد و جاى خود را به موج بعدى داد. اگر نويسندگى را هم جزو مشاغل در آمدزا محسوب كنيم، بهتر است سال ۱۳۸۱ را سال نويسنده و نوشتن نامگذارى كنيم. شكر خدا سال ،۸۱ همه جوانان ما نويسنده شدند. همه شاعر شدند. ديگر روى تمام ديوارهاى شهر هم رمان و داستان كوتاه مى نوشتند. آن سال، نان نويسندگان قديمى تر در روغن بود. جلسات شعر و داستان خوانى باب شد و آمار ساعات مطالعه در كشور بالا رفت. مثلاً از يك دقيقه در هر روز به يك دقيقه و پنج ثانيه رسيد! فكر مى كنيد از آن همه جوان پر شور و هيجان كه سر سپرده نويسندگى بودند، براستى چند نويسنده واقعى و پيگير باقى ماند؟ اما از ميان تمام اين موج هايى كه مى آيند و مى روند، موج يك حرفه از همه كوبنده تر و پاينده تر بود. سال ۱۳۷۹ و ۱۳۸۰ را سال بازيگرى و سينما نام مى گذاريم. كلاس هاى بازيگرى مثل قارچ از توى زمين سبز شد و تعدادشان به بى نهايت رسيد. آن سال ها، سينما حرف اول را ميان دختر و پسرهاى جوان مى زد. صف جشنواره ها از هميشه شلوغ تر بود و تشنگان حرفه بازيگرى به هر طريقى مى خواستند به اين وادى راه پيدا كنند. غافل از اينكه سينما به پيشكسوتان خودش هم وفا نمى كند. غافل از اينكه سينما، بى وفاترين ساخته دست بشريت است. از آن خيل عظيم جمعيت جوان، شايد نيم درصد هم نتوانست به سينما راه پيدا كند. درباره سال ۱۳۷۸ چه فكر مى كنيد؟ با سال مهماندار هواپيما شدن موافقيد؟ طراحى خاص لباس مهماندارها، خيلى ها را فريفته اين شغل كرد. «دو در، در قسمت جلو، دو در، در قسمت عقب...» همه در ذهنشان اين جملات را مى گفتند و با خود تمرين مى كردند. همه از هم شرايط مهماندارى را مى پرسيدند. قد چقدر بايد باشد؟ تسلط به انگليسى هم امتياز دارد؟ و... اما همه مى دانستند بدون معرف، هر چقدر هم امتياز داشته باشى، بى فايده است. پرنده آهنى هم مثل همه جاى ديگر، با آشنا پذيرايت مى شود. سال ۱۳۷۷ همه يك روانشناس بودند. تمام جوانان ايرانى، در تلويزيون، سينما، محافل خصوصى و... نقش روانشناس را ايفا مى كردند. فارغ از اينكه رشته روانشناسى چند شاخه دارد و هر شاخه مختص يك گرايش است، همه مى خواستند روانشناس باشند و به تعبير خودمانى، يك مشاور خانواده اين بهترين راه براى حل مشكلات خانوادگى بود. چه كسى بهتر از خود ما كه با علم به روانشناسى بتوانيم اختلافات درون خانوادگى مان را حل و فصل كنيم. پس درود بر روانشناسى! راستش را بخواهيد من تا همان سال فقط در خاطرم هست. آخر قبل از آن ديگر جوان محسوب نمى شدم و با جوانان ديگر هم حشر و نشر چندانى نداشتم. گهگاهى مى شنيدم كه حالا ادبيات مد است، حالا مديريت، حالا عمران، حالا همه مى خواهند پزشك شوند يا عكاس يا... نوشتيم كه سال گذشته، گارسن ها برايمان خوب ژست مى گرفتند و پز مى دادند كه «شغل ما فعلاً در بورس است» اما امسال چى؟ فكر مى كنيد امسال دست و پايتان براى چه حرفه اى مى لرزد و چه نقشى را در ذهن تمرين مى كنيد؟ از دوستى شنيدم امسال، سال تاجران و businessman هاست. سالى است كه همه مى خواهند بزرگ ترين كمپانى ها و شركت ها را داشته باشند. همه تمرين مى كنند كه چطور چك هايشان را امضا كنند و به راننده اى كه هر روز صبح با ماشين آخرين سيستم دنبالشان مى آيد، چقدر حقوق بدهند. اميدوارم حقوق آن راننده از روزنامه نگارى بيشتر نباشد والا من وهمكارانم مجبوريم تغيير شغل بدهيم.
|