پنجشنبه ۲۵ فروردين ۱۳۸۴ -
Thu, Apr 14, 2005
جوان
۳۱۰۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
درباره شغل هايى كه هر سال جايشان را با هم عوض مى كنند:
هجوم جوانان براى فرار ازشهر
حرف دل
شكوه
امروز خيلى دلم گرفته. مى شه لطفاً اين شعر را از پروين غريب پور برايم چاپ كنيد:
مرا مى بينى و هردم
زيادم مى كند دردم!
نمى دانم چه سردارى،
ز سامانم نمى پرسى؟
به درمانم نمى كوشى
نمى دانى مگر، دردم؟
براى صبورى هاى مادرانه

مى خواستم از فرشته مهربانى كه صبورى هاى مادرانه اى در حقم كرد، تشكر كنم. او مرا در خودم پيدا كرد. من كه مدتها بود گم شده بودم با مهر مادرى او خودم را پيدا كردم و يك عمر شرمنده خوبى هاى دوستانه اش هستم كه بى منت به من روامى دارد. به منى كه لياقت اين همه صفا را ندارم. سلطان قلبم، دوستتان دارم. فرزند كوچكت.م.
Shokolat - morse - nani@ yahoo.com
نگاه
تو را نگاه مى كنم‎/ پر از سراب مى شوم‎/ مرا نگاه مى كنى‎/ و قطره قطره آب مى شوم‎/ تو را نگاه مى كنم‎/ براى زندگى پر از شتاب مى شوم‎/ به من اميد مى دهى‎/ و ساده، كودكانه خواب مى شوم‎/ تو را نگاه مى كنم‎/ از عشق در تب و تاب مى شوم‎/ مرا به خويش مى كشى‎/ و لحظه اى به جاى مهتاب مى شوم‎/ تو را نگاه كرده ام‎/ نگاه كن كه آفتاب مى شوم‎/ مرا پر از سؤال مى كنى و من‎/ فقط به جست وجوى يك جواب مى شوم‎/ اگر جدا شوم ز تو‎/ نقش زندگى ولى بر آب مى شوم‎/ مرا بفهم! تمام انسانيت، تمام خوبى و شكوه‎/ مرا ببين كه مثل طرح ناشيانه اى خراب مى شوم‎/ تو را نگفتمت به كس هنوز‎/ براى من بمان، براى تو شراب مى شوم‎/ رفتن و نبودن بسيار ديده ام‎/ و هر بار غمين يك حباب مى شوم‎/ شبى به خواب ديدم و ترسيدم‎/ چرا كه بى تو غرق مرداب مى شوم‎/ تو را عزيز نگاه مى كنم شگفت!‎/ من هميشه در پى تو ناياب مى شوم.
بهار ناجى
چشم هايم
با چشمى بر آسمان و دلى در خاك آفريده شدم كه خاطرم در جويبار كوچك گندمزار جارى شد و با صخره و درخت سخن گفتنم آغاز شد با آفتاب و مزرعه تنها شدم كه دستى از كرانه برآمد تا چشم از تمام دنيا برگيرم.
هستى
atur - hasti@ yahoo.com
درباره شغل هايى كه هر سال جايشان را با هم عوض مى كنند:
خيال پردازى با ماشين آخرين سيستم
207060.jpg
كودك كه بوديم، مى خواستيم معلم شويم يا دكتر. بيشتر پسرها هم دلشان مى خواست خلبان شوند. در رؤياها و بازى هاى كودكانه مان، شغل ها را تمرين مى كرديم. تخته سياه كوچكى داشتيم با گچ هاى رنگى كه الفبا را رويش تمرين مى كرديم. كاغذ و قلمى داشتيم براى نسخه نويسى به بيمارهاى خيالى مان كلاه خلبانى سرمان مى گذاشتيم و با دستان باز، تمام خانه را مى دويديم. به خيال هدايت يك فروند هواپيماى جنگى يا مسافربرى.
بزرگ تر كه مى شويم اما، رؤياهايمان شكل ديگرى مى گيرد سال به سال هوس يك شغل مى كنيم و هواى يك كار در سر مى پرورانيم. بستگى دارد به اينكه چه حرفه اى آن سال در بورس باشد.
فلاش بك
سال گذشته را در ذهنتان مرور كنيد. چند رستوران و كافى شاپ مى شناسيد كه گردانندگان آن دختران و پسران جوان باشند؟ اين يعنى مد. يعنى تمام آنها كه دلشان مى خواسته مهندس شوند يا در آزمايشگاه كار كنند، حالا يا پشت صندوق رستوران نشسته اند يا سينى به دست روى ميزها سان شاين و موكا مى گذارند.
مد خيلى وقت ها، شكستن يك تابو در جامعه است. اگر خاطرتان باشد، يك زمانى كار كردن دخترها در بيرون از خانه، تابو بود. دخترانى كه در جامعه به كارى مشغول بودند، عمدتاً احتياج مادى داشتند و براى بيشتر خانواده ها سرافكندگى و كسر شأن بود كه دخترشان كار كند. اما آرام آرام اين قضيه شكسته شد. جريان مد هم، همين گونه است. چند سال پيش شغل گارسونى براى دخترها مناسب نبود. دخترى را نمى ديدى كه پيشبند بسته باشد و روى ميز غذايت را تميز كند. اما حالا ديگر عادى شده است. ديدن دخترها در اين نقش كمتر كسى را شگفت زده مى كند.
سال ۱۳۸۲ چطور؟ آن سال همه مى خواستند خبرنگار باشند. تعداد شركت كنندگان كنكور در رشته ارتباطات (روزنامه نگارى) در سال ۸۲ بيش از تمام سال ها بود. مطبوعات كشور با تعداد زيادى خبرنگار جوان روبرو شدند كه متقاضى كار بودند. كلاس هاى آموزش خبرنگارى، مملو از متقاضيان اين رشته بود. همه جوانان مى خواستند افشاگر باشند و از مسائل پشت پرده سر در بياورند. اين موج هم آرام آرام فروكش كرد و جاى خود را به موج بعدى داد.
اگر نويسندگى را هم جزو مشاغل در آمدزا محسوب كنيم، بهتر است سال ۱۳۸۱ را سال نويسنده و نوشتن نامگذارى كنيم. شكر خدا سال ،۸۱ همه جوانان ما نويسنده شدند. همه شاعر شدند. ديگر روى تمام ديوارهاى شهر هم رمان و داستان كوتاه مى نوشتند. آن سال، نان نويسندگان قديمى تر در روغن بود. جلسات شعر و داستان خوانى باب شد و آمار ساعات مطالعه در كشور بالا رفت. مثلاً از يك دقيقه در هر روز به يك دقيقه و پنج ثانيه رسيد!
فكر مى كنيد از آن همه جوان پر شور و هيجان كه سر سپرده نويسندگى بودند، براستى چند نويسنده واقعى و پيگير باقى ماند؟
اما از ميان تمام اين موج هايى كه مى آيند و مى روند، موج يك حرفه از همه كوبنده تر و پاينده تر بود. سال ۱۳۷۹ و ۱۳۸۰ را سال بازيگرى و سينما نام مى گذاريم. كلاس هاى بازيگرى مثل قارچ از توى زمين سبز شد و تعدادشان به بى نهايت رسيد. آن سال ها، سينما حرف اول را ميان دختر و پسرهاى جوان مى زد. صف جشنواره ها از هميشه شلوغ تر بود و تشنگان حرفه بازيگرى به هر طريقى مى خواستند به اين وادى راه پيدا كنند. غافل از اينكه سينما به پيشكسوتان خودش هم وفا نمى كند. غافل از اينكه سينما، بى وفاترين ساخته دست بشريت است. از آن خيل عظيم جمعيت جوان،  شايد نيم درصد هم نتوانست به سينما راه پيدا كند.
درباره سال ۱۳۷۸ چه فكر مى كنيد؟ با سال مهماندار هواپيما شدن موافقيد؟ طراحى خاص لباس مهماندارها، خيلى ها را فريفته اين شغل كرد.
«دو در، در قسمت جلو، دو در، در قسمت عقب...» همه در ذهنشان اين جملات را مى گفتند و با خود تمرين مى كردند. همه از هم شرايط مهماندارى را مى پرسيدند. قد چقدر بايد باشد؟ تسلط به انگليسى هم امتياز دارد؟ و... اما همه مى دانستند بدون معرف، هر چقدر هم امتياز داشته باشى، بى فايده است. پرنده آهنى هم مثل همه جاى ديگر، با آشنا پذيرايت مى شود.
سال ۱۳۷۷ همه يك روانشناس بودند. تمام جوانان ايرانى، در تلويزيون، سينما، محافل خصوصى و... نقش روانشناس را ايفا مى كردند. فارغ از اينكه رشته روانشناسى چند شاخه دارد و هر شاخه مختص يك گرايش است، همه مى خواستند روانشناس باشند و به تعبير خودمانى، يك مشاور خانواده اين بهترين راه براى حل مشكلات خانوادگى بود. چه كسى بهتر از خود ما كه با علم به روانشناسى بتوانيم اختلافات درون خانوادگى مان را حل و فصل كنيم. پس درود بر روانشناسى!
راستش را بخواهيد من تا همان سال فقط در خاطرم هست. آخر قبل از آن ديگر جوان محسوب نمى شدم و با جوانان ديگر هم حشر و نشر چندانى نداشتم. گهگاهى مى شنيدم كه حالا ادبيات مد است، حالا مديريت، حالا عمران، حالا همه مى خواهند پزشك شوند يا عكاس يا...
نوشتيم كه سال گذشته، گارسن ها برايمان خوب ژست مى گرفتند و پز مى دادند كه «شغل ما فعلاً در بورس است» اما امسال چى؟ فكر مى كنيد امسال دست و پايتان براى چه حرفه اى مى لرزد و چه نقشى را در ذهن تمرين مى كنيد؟
از دوستى شنيدم امسال، سال تاجران و businessman هاست.
سالى است كه همه مى خواهند بزرگ ترين كمپانى ها و شركت ها را داشته باشند. همه تمرين مى كنند كه چطور چك هايشان را امضا كنند و به راننده اى كه هر روز صبح با ماشين آخرين سيستم دنبالشان مى آيد، چقدر حقوق بدهند. اميدوارم حقوق آن راننده از روزنامه نگارى بيشتر نباشد والا من وهمكارانم مجبوريم تغيير شغل بدهيم.
هجوم جوانان براى فرار ازشهر
بزن بريم رفيق
207054.jpg
سازمان گردشگرى اخيراً اعلام كرده كه ميزان سفرهاى نوروزى ۹۸% افزايش يافته است . بخش عمده اين مسافران جوانانى بودند كه تعطيلات نوروز را براى اولين باربه سفر مى رفتند .چرا ؟
اين گزارش را بخوانيد.
عيد اومد بهار اومد مى رم به صحرا
شايد از اول هم اين تعطيلات اول سال براى مسافرت اختراع شد. بعد از گذراندن يك سال پر كار و تلاش لازم بود كه مردم فرصتى پيدا كنند و با جابه جايى و عوض كردن فضاى خود نيروى دوباره براى سال جديد را ايجاد كنند.در ايران باستان رسم بود كه بعد از چند روز اول عيد و ديد و بازديدهاى عيدانه همه با هم به مسافرت رفته و چند روزى را در كنار اقوام سپرى مى كردند. طبق معمول اين روزها اين رسوم هم گرچه همچنان پابرجاست ولى رنگ و روى قرن ۲۱ به خود گرفته ودستخوش تغييرات شده، تغييراتى كه نمى توان آن را بد يا خوب اطلاق كرد و بهتر است به همان گفتن تغييرات اكتفا نمود.
مسافرت هاى عيد امسال هم براى جوانان ايران زمين رنگ وبوى ديگرى داشت. يكى از عادت هاى سازمان دولتى در اين روزهاى اول سال دادن آمارهايى از مسافرت هاى عيدانه مردم است و در همين آمارها آمده كه امسال جوانان بيشتر از سال هاى پيش به تنهايى و يا با چند تن از دوستان خود به مسافرت رفته اند. جوانانى كه معضل بيكارى از بزرگترين معضلاتشان به حساب مى آيد هر كدام با توجه به جيب خود جايى را انتخاب كرده و تعطيلات عيد را در آنجا سپرى كردند.
شيراز به عنوان پر رفت وآمدترين شهر تعطيلات عيد امسال خود به تنهايى شاهد خيل جوانانى بود كه از دور و نزديك براى عرض ادب به حافظ و سعدى وديدن تخت جمشيد و ... به اين شهر سفر كرده بودند.
ساقيا آمدن عيد مبارك بادت
وان مواعيد كه كردى مرود از يادت
«نمى دوم، مى گن حدود ۲ ميليون ماشين توى اين تعطيلات به ماشين هاى شهر شيراز اضافه شده بود، ولى اينو مى دونم كه توى شيراز جاى سوزن انداختن نبود.» مهرداد هم از مسافران شيراز بوده و شيراز را بيشتر ترسيم مى كند: «خيلى شلوغ و پرسروصدا ولى زيبا و آرامش بخش بود. هواى شيراز واقعاً تو بهار يه چيز ديگه مى شه حافظ راست مى گفته كه ...»
على از بچه هاى خود شيراز است و راست مى گويد كه «شهرمان هميشه شلوغ است و در تعطيلات شلوغ تر. خداوكيلى مردم شيراز هم خيلى مهمان نوازن ها! حالا تعريف از خود نباشه ولى از هر مسافرى هم كه بپرسى حرفمو تأييد مى كنه »با همان لهجه شيرازى اش از اماكن تفريحى شيراز كه انگار تمامى ندارد تعريف مى كند و از او مى پرسم: اين فلكه گازو كجاست؟ مى خندد و مى گويد: تو همه شهرها وقتى گاز مى آد توش مشعل گاز مى ذارن، فلكه گازو هم توش مشعل گاز گذاشتن ديگه.
شيراز شهر شاعرخيز ايران امسال در مسافرت هاى عيدانه مقام اول را كسب كرد.
گويند زنده رود...
سهند با دوستان و همكارانش هفته اول عيد را در اصفهان گذرانده و مى گويد: بعد از يك بارى كه در بچگى به اصفهان سفر كرده بودم، اولين بارى بود كه اصفهان را درست و حسابى مى ديدم، اصفهان با اينكه شهرى مستطيل شكل به نظر مى آيد و شايد در اول فقط زاينده رود را داشته ولى حالا يكى از شهرهاى بسيار ديدنى ايران است وتعداد جاهاى ديدنى اش آنقدر زياد هست كه ديدنش يك هفته اى طول مى كشد از او مى پرسم قيمت ها در اصفهان چطور بود؟ با جيب شما دانشجويان چه رابطه اى داشت؟ خنده اش مى گيرد كمى اينطرف و آنطرف را نگاه مى كند و مى گويد: «قيمت ها همه جا گران و بالا بود فكر نمى كنم فقط مربوط به اصفهان باشد، ولى به هر حال اگر رابطه اى بين جيب ما و قيمت ها بخواهيد پيدا كنيد مطمئناً رابطه معكوس و هولناكى است.»
از مردم اصفهان و لهجه اصفهانى كه گرچه شيرين است ولى به سختى مى توان آن را فهميد مخصوصاً زمانى كه تند حرف بزنند تعريف مى كند: «البته مردمى دوست داشتنى دارد ولى نمى دانم چرا هر بار كه از كسى در اصفهان آدرسى پرسيدم آخرش هم اشتباه رفتم، در اصفهان بايد آدرس را از روى نقشه پيدا كرد» اصفهان هم رتبه بالايى را در مسافرت هاى عيد به خود اختصاص داده بود.
يه جزيره ...
به جز شهرهاى اطراف، بعضى از دوستانمان هم كه كمى بيشتر از من و شما درآمد دارند يا لااقل جيب پدر، خجالتشان داده به جزيره طلايى خليج فارس سفر كرده و در كيش تعطيلات را گذرانده اند. محسن مى گويد: «ما حدود ۱۲ نفر بوديم كه از دى و بهمن ماه تصميم گرفتيم تعطيلات عيد، به كيش برويم.»، «فكر گرانى بليت و خرج آنها را هم كرديد؟»، «بله، توى رودربايستى هم مانديم و هرچه در چنته داشتيم با خود برديم، ولى آقا! همه چيز ۲ برابر بود و مثل همه جا آنجا هم گرانى بيداد مى كرد، البته اينها باعث بد گذشتن نشد و هواى بسيار خوب كيش با تفريحات عالى اش را تجربه كرديم. من شخصاً سعى مى كردم كمتر سمت پاساژهاى رنگ و وارنگ كيش پا بگذارم، ولى بودند افرادى كه از صبح تا شب در پاساژ بودند. جت اسكى، شنا، غواصى، بيليارد، اسنوكر و... آنقدر بازيهاى جالبى بود كه وقت براى خريد نمى گذاشت.» گرچه در اين تعطيلات، كيش هم شلوغ بود، ولى همچنان خليج فارس آرامش هميشگى اش را به عنوان سوغات به مسافرانش هديه داد.
شمال از شمال غربى
«سوار ماشينت شو، ۲۸۰ كيلومتر از تهران به سمت شمال حركت كن، حالا ماشينت رو يه جاى خوب پارك كن و به روبرويت خيره شو، تو كنار درياى خزر هستى». محمدرضا سفر به شمال را راحت ترين نوع سفر عيدانه مى داند و معتقد است كه با هر امكاناتى كه داشته باشى، مى توانى به اين سفر جذاب و زيبا بروى، شايد دليل اينكه هميشه شمال ايران جزو شلوغ ترين شهرهاى ايران است، همين باشد. البته امسال اوضاع شمال هم مثل بقيه جاها به خاطر كرايه ماشين ها و... جزو قيمتهاى بالا در چند سال اخير به حساب مى آمد و عجيب اينجا بود كه رستورانها همچنان قيمت معقولى را براى غذاهاى لذيذ شمالى در نظر گرفته بودند. شهركهاى «خزرشهر»، «درياكنار»، «خانه دريا»، «متل قو»، «دهكده ساحلى» و... مملو از جوانانى بود كه ماشينهاى پدرانشان را در معرض ديد ديگران نمايش مى دادند. البته در بقيه شهركها و مناطق شمال هم جوانانى بودند كه با اتوبوس، سوارى يا ماشين خود به آنجا آمده و در ويلاهاى اجاره اى يا خانه هايى كه چند اتاق خود را اجاره مى دادند و يا حتى كنار رودخانه ها در چادر به گذراندن تعطيلات خود مشغول بودند.
محمدرضا باز ادامه مى دهد: «اين مسافرتها، همه لازم است، ولى بايد از آن دوستانى كه اين تعطيلات را در جاده ها به كمك رسانى مسافران مشغول اند، تشكر كرد. يكى از دوستان من در هنگام برگشت از شمال براى ماشينش مشكلى ايجاد شد كه با كمك امدادخودروها و تعميرگاه داخل جاده آن را حل كرد و پسرى كه داخل تعميرگاه با آن دستان سياه روغنى اش ماشين را درست كرده بود، هرگز حاضر نشد پولى از دوستم دريافت كند، چون او و همسرش تنها در راه بودند و پسر نگران اين بود كه پول كافى به همراه نداشته باشند.» شمالى ها بار ديگر مهربانى و مهمان نوازى خود را در اين تعطيلات ثابت كردند.
هيچ كجا عزيزتر از وطن نبود
مسافرتهاى عيد به همين جا ختم نمى شود. شهرهاى مشهد، تبريز، كرمان، بندرعباس، اهواز، اراك، كردستان و... همه شاهد مهمانان خود بودند و خيلى از جوانانى كه ديگر خيلى جيب خود را خجالت دادند، به سفرهاى خارج از كشور هم رفتند. تورهاى دوبى، تونس، هند، مالزى، تايلند، استانبول و... اين مدت توريستهاى زيادى را از ايران به نقاط مختلف جهان برده و در بين توريستها به گفته خود اين مؤسسات، جوانان زيادى بوده اند. آنهايى كه شايد در سالهاى گذشته ايران را به طور كامل گشته و حال تصميم به گشت و گذار در دنيا را داشتند. اين تعطيلات مى توانست بهترين راه براى تجربه سفرهاى جديد باشد.
شما كجا رفتيد؟ نكنه شما هم مثل ما جوانان روزنامه ايران تعطيلات را در شهر خود و سر كار گذرانديد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |