جمعه ۲ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Fri, Apr 22, 2005
هنر (تجسمى،موسيقى)
۳۱۱۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
آرشيو
چه خبرا؟
عكاسى
با رنگها و صداها
از ابتداى شروع به كار دوره تازه «ايران جمعه درتابستان ۸۳»، بنا بود در اين صفحه، ستونى به اخبار و رويدادهاى دو حوزه موسيقى و هنرهاى تجسمى در ايران و خارج از ايران اختصاص داده شود. در همان روزهاى ابتدايى نيز اين ستون آمد، اما به دليل برخى مشكلات فنى (!)، چاپ آن امكانپذير نشد. در هر حال پس از گذشت چند ماه، يك بار ديگر مطالب اين ستون نوشته شد و آنچه به دستمان رسيد را مكتوب كرديم كه پيش رو داريد
***
يكى از جالب ترين خبرهايى كه هفته گذشته منتشر شد، مربوط به عكسهاى هنرى كارتيه برسون از كشمير بود كه در آتش سوختند. گويا عكسهاى اين هنرمند فرانسوى كه در هند نگهدارى مى شدند، در اثر يك آتش سوزى عمدى نابود شدند. حال مشخص نيست كه عامل اين آتش سوزى با برسون پدركشتگى داشت يا خير، اما جاى شكرش باقى است كه اين عكاس سال گذشته درگذشت و شاهد اين رويداد نبود.
فرناندو بوتروى كلمبيايى نيز كه با نقاشى ها و مجسمه هاى عظيم و عجيب و غريب خود به شهرت رسيده است، در آخرين فعاليت هنرى خود به سراغ سوژه اى رفت كه اين روزها هنوز داغ است. اين هنرمند نقاش و مجسمه ساز، آثار آخرين نمايشگاه خود در بوگوتا (پايتخت كلمبيا) را به نقاشى هايى از حوادث زندان ابوغريب اختصاص داد.
هرچند خبرگزارى ايسنا در خبرى كه در اين باره منتشر كرده، نوشته است: «بوترو با كشيدن اين تابلوها به نوعى از مناظر آرام خود از مردم گوشتالو و ساير نقاشى ها از اشياى بى جان فاصله گرفته است»، اما در تصوير همراه با اين خبر همان سبك هميشگى اين هنرمند در تصوير كردن انسانها به شكل توده هاى گوشتى ديده مى شود.
بوترو تصميم دارد با افزايش تعداد اين مجموعه از ۵۰ به ۱۷۰ تابلو، نمايشگاهى بزرگ تر در رم و سپس آلمان و آمريكا نيز برگزار كند.
خود او مى گويد: «نقاشى هاى زندان ابوغريب تا زمانى كه موزه هاى آمريكا درخواست ندهند به اين كشور ارسال نخواهند شد.»
در داخل كشور نيز چند نمايشگاه قابل توجه برگزار مى شود. نگارخانه نشر «ثالث» به مناسبت دومين سال فعاليت خود آثارى از آيدين آغداشلو، مرتضى مميز، كوروش شيشه گران، پرويز كلانترى، محمدابراهيم جعفرى، كامبيز درم بخش، بهمن جلالى، محمد احصايى، اسرافيل شيرچى و غزاله اخوان زنجانى را به نمايش گذاشته است و اين نمايشگاه تا هفتم ارديبهشت ادامه خواهد داشت. در طول سال گذشته نيز نمايشگاههاى انفرادى از برخى از اين هنرمندان در همين نگارخانه به نمايش گذاشته شده بود. هنگام بازديد از اين نمايشگاه به هشدارهايى كه بر روى آنها نوشته شده است، فروشگاه توسط دوربين مداربسته كنترل مى شود، توجه كنيد و خيال بدى به ذهن خود راه ندهيد.
انجمن هنرمندان نقاش ايران در ابتداى امسال برنامه اى را تدارك ديده است كه در آن به مرورى بر آثار ۹ نقاش معاصر ايران در ۹ نگارخانه منتخب انجمن مى پردازد.
تاكنون مرور آثار على اكبر صادقى، پرى يوش گنجى، حسنعلى ذابحى و فرشيد ملكى به پايان رسيده است، اما در ادامه اين برنامه، نمايشگاه آثار پرويز كلانترى از دوم تا هشتم ارديبهشت در نگارخانه گلستان، يعقوب عمامه پيچ از دوم تا چهاردهم ارديبهشت در نگارخانه دى، نيما پتگر از ۱۶ تا ۲۸ ارديبهشت در نگارخانه دى، بابك اطمينانى از ۲۷ ارديبهشت تا ۱۲ خرداد در نگارخانه برگ و گيزلا وارگاسينايى از ۲۷ خرداد تا هفت تير در نگارخانه هما به نمايش گذاشته مى شوند.
يك خبر جالب ديگر هم از آن سوى مرزها بشنويد درباره كتابخانه عمومى نيويورك كه به دليل كمبود بودجه، تابلوهاى نقاشى خود را به فروش گذاشت. بر اساس تخمين حراجى سوتباى اين تابلوها ۵۰ تا ۷۵ ميليون دلار به فروش خواهند رفت و بناست تمام پول حاصل از اين فروش صرف خريد كتابها، دست نوشته ها و ساير آثار مكتوب شود.
از دنياى موسيقى كشور هم فعلاً همين يك خبر را بشنويد كه گويا قرار است گروه موسيقى «پيكولو» نيمه اول خرداد در كاخ سعدآباد به اجراى برنامه بپردازد. البته به اين خبر نمى توان چندان اعتماد كرد، چرا كه فعلاً امكان صدور مجوز براى اين گروهها چندان خوشبينانه نيست.
چه خبرا؟
بانو در آب
بازگشت شامالان
208254.jpg
افشين ابراهيمى
ام نايت شامالان در سال ۱۹۹۹م سينما را به لرزه درآورد . . . و هنوز هم نگذاشته آرام بگيرد. اين فيلمساز آمريكايى هندى الاصل با سابقه نوشتن و كارگردانى دو فيلم مهجور و شكست خورده، داستان اريجينال «حس ششم» را خلق كرد كه به قدرى جذاب بود كه بروس ويليس بدون خواندن فيلمنامه و فقط با شنيدن خلاصه داستان، بازى در نقش اصلى آن را پذيرفت.
وقتى كه فيلم بين ها با نثار كردن دلارهايشان «حس ششم» را به موفقيت تجارى رساندند و منتقدها با نثار كردن ستاره هايشان موفقيت هنرى را نصيبش نمودند، ديگر نمى شد اسم عجيب و چهره سياه چرده اين جوان را فراموش كرد. ضمن اينكه اين فيلم پايان بخش دوران افول بروس ويليس شد و هِيلى جويل آزمنت را هم معرفى كرد كه بلافاصله به موفق ترين و پركارترين بازيگر نقش پسران خردسال تبديل شد.
شامالان يك سال بعد«نشكن» را ساخت كه باز هم بروس ويليس را در نقش اصلى داشت و دوباره با پيچش غير قابل پيش بينى پايانى اش بيننده را شوكه مى كرد. موفقيت اين فيلم به قدرى جايگاه او را تحكيم كرد كه وقتى قرار شد در سال ۲۰۰۲ «نشانه ها» را بسازد، دستمزد ۵ ميليون دلاريش او را تبديل به گرانترين فيلمنامه نويس هاليوود كرده بود. او در رده بندى سالانه مجله پريمير از قدرتمندهاى هاليوود، در سال ۲۰۰۲ مقام شصت و چهارم، ۲۰۰۳ بيست و يكم و ۲۰۰۴بيست و سوم را داشت كه در بين كارگردان ها در رده پنجم قرار مى گرفت.
آخرين ساخته ام نايت شامالان «دهكده» بود كه سال گذشته به نمايش درآمد و اكران نسبتاً موفقى داشت. اما او در اين فيلمنامه مسيرى دقيقاً برعكس سه فيلمنامه قبليش را مى پيمود: اين بار وقايعى به ظاهر عجيب، توجيهى عادى و طبيعى پيدا مى كردند. شكى در اين نيست كه چهار فيلم اخير شامالان همگى آثار موفقى بوده اند و با استقبال خوبى مواجه شده اند، اما در عين حال مى توان نزول مداوم او را هم در آنها مشاهده كرد. هر چند تمام اين فيلم ها فروش قابل توجهى داشته اند، اما موفقيت «حس ششم» - كه بعد از «جنگ هاى ستارهاى ۱» دومين فيلم پرفروش سال شده بود - هرگز توسط فيلم هاى بعدى تكرار نشد. منتقدهايى كه همه يك صدا «حس ششم» را تشويق مى كردند، در برابر «دهكده» به دو دستة تقريباً مساوى موافق و مخالف تقسيم شده بودند. تنها چيزى كه شامالان را هنوز در اوج نگه داشته اين است كه او از جايى بسيار بالا شروع به نزول كرد.
حالا نوبت به فيلم جديدى از او مى رسد :«بانو در آب» كه احتمالاً شروع مسير جديدى در كارنامه هنرى او است. شامالان كه فيلمهاى قبليش را براى استوديوى ديزنى ساخته و همكارى موفقى داشته اند، در آخرين قراردادش متعهد به ساخت دو فيلم براى اين استوديو شده بود كه نخستين آنها «دهكده» بود. اما وقتى كه او فيلمنامه «بانو در آب» را به آنها ارايه كرد، حاضر به سرمايه گذارى روى آن نشدند و در نتيجه شامالان فيلم را به برادران وارنر پيشنهاد كرد و به اين ترتيب هنوز يك فيلم به ديزنى بدهكار است كه در آينده خواهد ساخت. استوديوى برادران وارنر اين كارگردان ارزشمند را با آغوش باز پذيرفته و ابراز اميدوارى كرده كه اين شروع يك همكارى دنباله دار و طولانى مدت باشد. پيش از اين قرار بود شامالان اقتباس سينمايى كتاب برنده جايزه پوليتزر يان مارتل به نام «زندگى پاى» را به عهده بگيرد كه با توجه به روايت ماجراى يك پسر هندى مهاجر به كانادا به نام پاى، شباهتهايى به زندگى خود او داشت. اما با توجه به قطعى شدن ساخت «بانو در آب»، ساخت اين فيلم به عهده آلفونسو كوارون («هرى پاتر و زندانى آزكابان») گذاشته شد.
شامالان در «حس ششم» و «نشكن» نقش اصلى را به بروس ويليس داده بود («جان سخت» يكى از فيلمهاى محبوب شامالان است) و واكين فينيكس هم نقش مكمل «نشانه ها» و «دهكده» را به عهده داشت. حالا هم برايس دالاس هوارد با حضور در «بانو در آب» دومين همكارى با شامالان را بعد از «دهكده» تجربه مى كند. برايس كه دختر ران هوارد كارگردان است، اساساً با ايفاى نقش اصلى «دهكده» توجه ها را به خود جلب كرد و بعد از آن در آخرين ساختة لارس فون ترويه و فيلم تلويزيونى «آن گونه كه مى پسندى» به كارگردانى كنت برانا و بر اساس نمايشنامه شكسپير بازى كرده و براى نقش اصلى فيلم «مرى ملكه اسكاتلند» هم قرارداد بسته است.
«بانو در آب» مثل تمام فيلم هاى قبلى ام نايت شامالان در فيلادلفيا مى گذرد و ماجراى مدير يك مجتمع مسكونى است كه متوجه مى شود در استخر ساختمان، يك پرى دريايى زندگى مى كند! برايس دالاس هوارد نقش اين موجود آبزى را دارد و مدير مجتمع هم كسى نيست جز پل جياماتى كه بازى درخشانش در «يك ورى» تحسين زيادى را برانگيخته است. جالب اينكه جياماتى قبل از«بانو در آب» در «مرد سيندرلايى» بازى كرده كه كارگردانش پدر برايس است.
شامالان مراحل انتخاب بازيگر را بسيار سريع طى كرده و فيلم را براى اكران در سال ۲۰۰۶ آماده مى كند. با توجه به تفاوت قابل توجه فيلمنامه با آثار قبلى او - كه تعبير منطقى رد شدن آن از سوى ديزنى است - بايد ديد آيا او دوباره به اوج «حس ششم» باز مى گردد يا افول پيشينش را ادامه خواهد داد.
عكاسى
گفت وگو با جمشيد بايرامى ، عكاس
آماتورى كه حرفه اى شد
208257.jpg
ليلا موسوى زاده
جمشيد بايرامى متولد ۱۳۴۰ عكاس بين المللى كه عكاسى را به صورت تجربى آموخته است او پس از نمايشگاهى كه زمستان سال گذشته برگزار كرد هم اكنون چند مجموعه عكس را آماده انتشار دارد .
بايرامى عكاسى را اينگونه آغاز كرد : تحصيلاتم را ادامه ندادم و از اينكه درس نمى خواندم بسيار خوشحال بودم. يك روز دوستم در راه پله خانه دوربين را به دستم داد و گفت: برو از اعزام بسيج به جنگ عكس بگير و رفت .
من ماندم و يك دوربين كه بلد نبودم دراش را باز كنم. اينجورى شد كه شوخى شوخى عكاس شدم. در آن روزها مادرم مى گفت اگر عكاس بشى و از راه به در شى شيرم را حلالت نمى كنم ولى اميدوارم امروز با ديدن اين عكسها من را دعا كند .
بايرامى عكاسى را از جبهه هاى جنگ جنوب آغاز كرد . از بستان خوزستان تا بوستان آمريكا از حرم عبدالعظيم تا خبرگزارى رويترز ، فرانسه سيپاپرس، سسگيما و مطبوعات خارجى ...
شايد خيلى از شما عكس معروف بايرامى را كه در سال ۱۳۷۸ پس از كوى دانشگاه در صفحه اول روزنامه هاى خارجى چاپ شد به خاطر داشته باشيد .
بايرامى مى گويد: حدود ۲۰ سال است كه عكاسى مى كنم از زمان شروع جنگ به صورت يك آماتور كارم را آغاز كردم و تا به حال موضوعات مختلفى را كار كردم . از پشت صحنه سينماى ايران تا تحولات اجتماعى. از ابتدا هم عكاسى مستند اجتماعى را پيش گرفتم و هيچ زمانى به دنبال عكاسى تبليغاتى و صنعتى نرفتم و از زمان تأسيس روزنامه جامعه مدتى با مطبوعات همكارى كردم.
انتشار چند جلد كتاب
از ۵ سال پيش عكاسى نيايشى را شروع كردم كه مستند اجتماعى دينى محسوب مى شود . مجموعه محرم را حدود ده سال است كه كار مى كنم.
حاصل اين چند سال كار به زودى در مجموعه چهار جلد منتشر خواهد شد . اين مجموعه شامل حج ، محرم، آفتاب رى و نماز است كه به زودى منتشر مى شود . كتاب حج حاصل سه سفر عمره و يك حج واجب است كه با هزينه شخصى ام ۶۰۰ حلقه فقط براى كتاب حج عكاسى كردم كه ۱۸ هزار عكس بود و از اين تعداد ۲۵۰ عدد در كتاب حج چاپ مى شود . تمام اين عكسها بدون مجوز و پنهانى در عربستان (مكه ، مدينه) تهيه شده است و اين اولين كتاب در رابطه با حج است كه در دنيا منتشر مى شود .
انگيزه شروع كار روى اين موضوع پس از بازگشتم از اقامتى طولانى كه در فرانسه داشتم در من روى داد . مى خواستم موضوع جديدى را شروع كنم كه به صورت ناخودآگاه به موضوع دينى كشيده شد ؛ چون از باورهاى اعتقادى ، شخصى و خانوادگى من بود .
بايرامى قسم خورده است كه در زندگى پنج كار را انجام ندهد : ۱- داورى ۲- تدريس ۳- كار گروهى ۴- مصاحبه ۵- عكاسى. به غير از موضوعات مستند و اجتماعى اين اولين مصاحبه اى است كه تا به حال انجام داده ام البته اين مصاحبه نيست بلكه درد دل يا گپى دوستانه است.
حتى پيشنهاد داورى براى هنر نيايش كه در تاريخ ۷ بهمن در فرهنگسراى نياوران برگزار شد و از تمام دنيا عكاسانى به آنجا آمدند را نپذيرفتم.
مجموعه پناه جويان افغانى و زندگى آذربايجانى هاى ايرانى موضوع دو كتاب ديگر بايرامى است .
كتاب آذربايجان حاصل يكسال و نيم كار من است كه شامل پنج استان اردبيل ، تبريز، اروميه، زنجان و قزوين مى شدند . اين مجموعه آتايودى نام دارد كه به زودى منتشر مى شود و در مراحل ليتوگرافى است .
در كتاب پناه جويان افغانى يك سال روى زندگى سه ميليون پناه جوى افغانى كه در ايران زندگى مى كنند كار كردم و از بود و باش آنها با همكارى استاد تورج اتابكى ، استاد دانشگاه آمستردام عكاسى مى كردم.
بايرامى مى گويد: هميشه براى كارهايم روى يك موضوع تمركز مى كنم و در حال حاضر روى سوژه جهان اسلام كار مى كنم. براى اين كارم از ۳۰كشور مسلمان عكاسى مى كنم و حدود دو سال است كه كار آغاز شده و تا دو سال آينده نيز طول خواهد كشيد. پس از اتمام كار، عكسها در مجموعه اى سه جلدى منتشر مى شوند. به جز اين مجموعه تمام كتابهاى قبلى ام با هزينه شخصى بوده و تنها اين پروژه آخر من است كه سرمايه گذار (اسپانسر) خارجى دارد. البته براى كارهايم تا به حال خيلى ها پيشنهاد دادند كه اسپانسر شوند اما من نپذيرفتم. دوست ندارم وابسته شوم، دلم مى خواهد راحت و رها آنطور كه مورد علاقه ام است كار كنم.»
كارهاى عكاسى بايرامى به گفته خودش فقط داستانى است . يعنى بر روى يك موضوع به طور گسترده كار مى كند، زمان مى گذرد و تا به پايان نرسد روى هيچ پروژه ديگرى كار نمى كند.
بايرامى مى گويد: «هيچ علاقه اى ندارم وارد جريانهاى باندبازى و كارهاى گروهى كه بيشتر جنبه كاسبكارانه و تبليغاتى دارد شوم. وقتى كارى را شروع مى كنم دوست ندارم ذهنم درگير مسائل ديگرى شود.»
بايرامى براى كتابهايش هيچ مقدمه اى توسط افراد حرفه اى ننوشته است، فقط كتابى كه در رابطه با آذربايجان و افغانها است داراى مقدمه اى از سوى دكتر اتابكى است. چرا كه به گفته خود او فرهنگ آذربايجان بسيار غنى و وسيع است و ريشه تاريخى دارد كه بايد توسط يك محقق نوشته مى شد.
بايرامى معتقد است كه وقتى روشنفكران براى كتابها مى نويسند چنان آسمانى مى نويسند كه زمينى ها آن را نمى فهمند: «در ضمن كتابهاى من عكاسى است نه نوشتارى. فقط قصددارم سفرنامه و اتفاق هايى كه براى من در طول كار روى داده است را از زبان خودم بنويسم.»
بايرامى كه بيش از ۲۰سال از عمرش را عكاسى كرده است از آشفتگى در هنر مى نالد و مى گويد: «مسأله اصلى، يك بيمارى است كه جامعه هنرى ما را فراگرفته (عكاسى، هنرهاى تجسمى، موسيقى، سينما...) هر روز در يك گوشه اين كشور جشنواره و يا مسابقه عكاسى برگزار مى شود و هدف آن اصلاً مشخص نيست. هر ماه براى من كاتالوگ يا بروشورهايى مى آيد كه در مسابقاتى شركت كنم. عده اى مى خواهند با ۲ يا ۳ سكه آرشيو هنرمندان بخصوص جوانان تازه كار را از خانه هايشان بيرون بكشند و اين يك دزدى از آثار هنرى است و تعدادى هم به جز داورى كار ديگرى را بلد نيستند. اين عده آگاهانه يا ناآگاهانه به منافع و هنر عكاسى ضربه مى زنند.
با اين مسابقات عكاسى به جاى اينكه هنرجويان ما به فكر كار عكاسى باشند به دنبال شركت در مسابقه و جشنواره مى روند. اگر عكسهايشان انتخاب شود فكر مى كنند به انتهاى هنر رسيده اند و اگر انتخاب نشوند با نااميدى و سرخوردگى به انزواى روحى فرومى روند.
ازطرفى هرروز يك مؤسسه، انجمن و كانون در رابطه با عكاسى تشكيل مى شود.
روزهايى كه نسل ما عكاسى را شروع كرده بود هيچكدام از اينها نبودند و عكاسان خوبى هم متولد شدند.
ما هميشه دچار افراط و تفريط مى شويم، حاضر نيستم در هيچ انجمن و مؤسسه اى عضو شوم. من فقط عكاسى بلدم و به اين رسيدم كه فقط بايد كاركنم و كار... آدمهايى كه به اين مسائل مى پردازند تاريخ عكاسى شان به سرآمده و حرفى براى گفتن ندارند.
دردسرهاى نمايشگاهى كه برگزارنشد
حدود يكسال پيش با مسؤولين فرهنگسراى نياوران و مديريت آن زمان براى برگزارى نمايشگاه نيايش مذاكره كردم كه با استقبال آنها مواجه شدم و درخواست دراختيارداشتن كل نمايشگاه را كردم. دراين مدت برنامه ريزيهاى لازم را انجام دادم.مثل چاپ عكس هاى بزرگ و ويدئوآرت براى دعوت از سفراى كشورهاى اسلامى در مراسم افتتاحيه و اجراى زنده موسيقى نيايشى درمحوطه فرهنگسراى نياوران به هرحال دومرتبه تاريخ برگزارى نمايشگاه تغييركرد و پس از آن يك ماه مانده به افتتاح نمايشگاه راه ابريشم مدير كل تبليغات و مطبوعات وزارت ارشاد تصميم گرفت براى سالگرد بم نمايشگاهى برپاكند.
با احترام به همه عكاسان و مردم بم اين گلايه را دارم كه سالگرد بم تاريخش مشخص بود و برنامه ريزى ها بايد از قبل صورت مى گرفت.
فرهنگسراى نياوران شأن و تعريفش اين است كه آخرين آثار يك هنرمند در آنجا به نمايش گذاشته شود، اگر براى اين نمايشگاه كه عكس هايى از بازسازى بم بود يك رپورتاژ خبرى با مخاطب شناسى صورت مى گرفت و مكان مناسبى مانند مترو براى ارائه آثار درنظر مى گرفتند، راه بهترى براى نمايش اين آثارنبود؟!
مسأله من اين است كه فرهنگسراى نياوران مكانى بسيار قابل احترام و داراى اهميت خاص هنرى در پايتخت ما است، كه محل برگزارى بزرگترين همايش هاى هنرى و بى ينال است.
براى اين نمايشگاه قرار بود ۵۰۰هزارتومان براى هرروز هزينه كنم كه البته به دليل اينكه كار من هنرى، مذهبى بود ۲۰۰هزارتومان به من تخفيف دادند و من تمام هزينه دو هفته را ازپيش پرداخته بودم.
اگر مسؤولين فرهنگى، هنرى ارشاد به يك هنرمند توهين كنند ما از ديگران چه انتظارى داريم و نبايد مديركل تبليغات مطبوعات وبرگزاركنندگان اين نمايشگاه عكس هاى خود را با هزينه دولت بزرگ چاپ كنند و بهترين مكان نمايشگاه را به خود اختصاص دهند و كل عكس ها بايد در يك سايز چاپ مى شد و بين عكاسان فرق گذاشته نمى شد، نبايد از موقعيت بودجه و مكان دولتى هرجور كه مى خواهند استفاده كنند.
بايرامى مى گويد: نمايشگاهى از (مجموعه تنوع قومى در ايران) در نمايشگاه سلطنتى هلند داشتم كه پنج سال قبل به من وقت داده بودند و تاريخ آن حتى يك روز هم جابه جا نشد. عدم برنامه ريزى مسؤولين اين نمايشگاه يك بلبشوى فرهنگى است كه ضعف مديريتى به حساب مى آيد.
قصد تخريب كسى را ندارم دوستانى كه من را مى شناسند مى دانند كه من چنين روحيه اى را ندارم ولى اجازه بدهيدكه خودمان را نقدكنيم و جاى انتقاد بگذاريم به قول مسؤولان همه بايد پاسخگو باشند.
به هرحال من براى مردم بم از خير اين نمايشگاه گذشتم و قصددارم سال آينده آثارم را درميان مردم و درمركز شهر روى ديوارهاى پارك لاله در بلوار كشاورز نشان دهم.
حوزه هنر حوزه بحث و جدل و انتقاد است، زيبايى هنر اين است كه موردنقادى قرارگيرد. اميدوارم كارهاى فرهنگى هنرى از انحصار تفكر دولتى خارج شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |