مترجم و گردآورى: عليرضا كيوانى نژاد
حتى حقيقت هم ، جعلى جلوه مى كند ، اگر بازآفرينى ادبى اش دچار مشكل باشد . «ژرمن بارگاس»
وقتى قرار مى شود درباره نويسندهاى بنويسيد كه منتقدان استخوان خورد كرده هم وقتش نيز به درستى نمى دانند او از چه سبك و سياقى پيروى كرده است ، شايد حقيقت تا حدى جعلى جلوه كند . چه زبان اصولاً در اين شرايط الكن است و قاصر . صحبت از دونالد بارتلمى است . مينى ماليستى آمريكايى كه تا دلتان بخواهد كلكسيونى از برچسبهاى روشنفكرانه را به پيشانى اش زدند، تا بشناسندش . به گواهى تاريخ بارتلمى متولد ۷ آوريل ۱۹۳۱ است در فيلادلفياى ايالات متحده آمريكا. يعنى همان سالهايى كه عصيان گرى دوران طلايى ادبيات اين كشور در راه و بدون شك بارتلمى يكى از نقش آفرينان به نام اين عصيان جاودانه است .
چارلز مالزورث منتقد آمريكايى اين مطلب در مقدمه كتاب زندگى شهرى به ترجمه شيوا مقانلو در يادداشت مترجم عنوان شده است درباره وى مى گويد: پوچ گرايى چون ساموئل بكت جهان را اساساً مبهم مى داند ، سوررئاليست سرخوشى چون ريچاد براتيگان آن را متضاد مى بيند اما به نظر بارتلمى جهان هردوى اين هاست . داستانهايش هيچ كجا جهان را به تمامى قبول يا رد نمى كنند .
وى با چنين ديدگاهى سالها در عرصه هايى چون كوتاه نويسى ، ويراستارى ، معلمى و روزنامه نگارى فعاليت كرد . خصوصاً در زمينه ژورناليسم كه بسيارى از تجربيات به دست آمده را مرهون اين شغل بوده است. بعد از اتمام تحصيلاتش در دوره دبيرستان براى تحصيل در رشته روزنامه نگارى در پائيز ۱۹۴۹ وارد دانشگاه مى شود . هوستون پذيراى اين دانشجوى گمنام و نويسنده به نام سالهاى بعد بود . بارتلمى از همان موقع استعدادش را در نگارش و خلق آثار ادبى نشان مى دهد تا جاييكه اداره روزنامه Dily cougar به وى سپرده مى شود كه براى جوانى به سن و سال او افتخارى بود ، بس بزرگ. وى مى دانست اگر مدتى ديگر در دانشگاه بماند فارغ التحصيل مى شد اما بنا به دلايلى حين جنگ كره و ژاپن به عضويت ارتش آمريكا درآمد. اما همزمان در روزنامه اى وابسته به ارتش نيز خدمت مى كرد .
شايد آنچه منتقدان آثارش از آن به بى خيالى و پرسه بى هدف در داستانهايش ياد مى كنند ، يادگار اين روزها باشد . بارتلمى پس از بازگشت از خدمت به عنوان گزارشگر براى هوستون پست كاركرد و بعد ويراستار هفته نامه acta Diuma شد كه جريده اى بود وابسته به دانشگاه هوستون وى بعدها مدير موزه اى مى شود كه مى توانيد گوشه هايى از تجارب او را در زمان تصدى اين پست در داستان در موزه تولستوى بخوانيد . در همين سالهاست كه شروع به نوشتن متنهاى فانتزى در عرصه ادبيات كودكان و تخيلى مى كند و تنها ۳۳ سال دارد كه تبديل مى شود به يكى از چهره هاى روز ادبيات آمريكا. سفيد برفى - ۱۹۶۷ - جزو اولين رمانهاى اين نويسنده برجسته آمريكايى است كه توجه بسيارى از منتقدان را به خود جلب مى كند . پدر مرده - ۱۹۷۵ - و بهشت - ۱۹۸۶ - از ديگر آثار برجسته وى به شمار مى روند . وى دو بار ازدواج كرد و يك دختر ماحصل اين ازدواجهاست . بارتلمى در ۱۹۸۰ به هوستون مراجعت مى كند و در ۲۳ جولاى ۱۹۸۹ در سن ۵۸ سالگى به دليل ابتلا به سرطان ، دار فانى را وداع مى گويد .
سرگردانى در آثار بارتلمى
- صحنه هايى از گريه پدرم
اريكه اى كه بارتلمى بر آن تكيه زده است، پايه هايى دارد استوار به سنگ بنايى به نام سرگردانى. امروز آن را حيران شدن مى ناميم و در توجيهش چنين مى گوييم كه فرد، چيزهايى مى بيند كه دركشان براى اطرافيان ثقيل است. به عبارت ديگر هستند افرادى كه مسائلى را درك مى كنند كه زبان از بيان آنها باز مى ماند و نتيجه اش سرگردانى است و تشويش. بارتلمى اين خصوصيت را به قهرمان داستان انتقال مى دهد. استيصالى كه او دنبال مى كند از جنس درماندگى آثار «كارور» نيست اما او نيز قايل به اين است كه فرد مثلاً بعد از پايان بخشيدن به يك رابطه عاطفى، دچار آن مى شود. در داستان «صحنه هايى از گريه پدرم»، او اين سرگردانى را به وضوح بيان مى كند. قهرمان داستان به اين فكر مى كند كه پدرش زير چرخ هاى كالسكه يك اشراف زاده، جان سپرده. او وقتى اين ماجرا را براى مادرش تعريف مى كند - پشت تلفن - مادر نيز مى گويد: «بهتر از اين نمى شد!» و سرگردانى قهرمان پايان ندارد.
اين سرگردانى اما پوچى مطلق را به همراه ندارد. بارتلمى شايد مصداق كنايه آميزى از اين مصرع باشد كه مى گويد: «به مارماهى مانى، نه آنى نه اينى» به واقع او نه ماهى است و نه مار. در پاره اى از موارد چنان در تخيل و رؤيا غرق شده كه حتى ناچار مى شود در پى نوشت داستان «پاراگوئه» عنوان كند: «پاراگوئه، كشورى نيست در آمريكاى جنوبى به پايتختى «آسونسيون» چرا كه خواننده چنان در بطن نام و آوازه پاراگوئه گم مى شود كه بارتلمى به ناچار - شايد - خود را مجاب مى كند به نجات وى از اين ورطه. اين تعليقهاست كه داستاى «پسامدرنيسم» وى را جذاب مى كند، شايد.
جوايز بارتلمى
برشمردن جوايز اين نويسنده نامى نيز كارى است نه چندان مفيد و شايد تنها اثرش اين باشد كه مخاطبان و اهالى پى جوى كتاب در ايران نيز بيش از پيش به جايگاه رفيع او واقف شوند.
وى در سال۱۹۶۶ جايزه بورسيه موزه «گوگن هايم» (Guggen heim) را از آن خود مى كند. در سال۷۱ كتاب «زندگى شهرى» او از ديد مجله تايم به عنوان كتاب برگزيده سال انتخاب مى شود. در ۱۹۷۲ جايزه كتاب ملى در عرصه ادبيات كودك براى «ماشين آتش نشانى نامنظم» به وى مى رسد. نامزد دريافت جايزه كتاب مجمع ملى منتقدان آمريكا (PENN) ، برنده جايزه «جسى جونز» و... نيز از ديگر افتخارات اين نويسنده است.
تا به حال هيچ كس در راه علم، يا در جست وجوى شهرت، يا به خاطر چالش طلبى كوه، از آن بالا نرفته است! با اين همه، دلايل موجه هم وجود دارند.
منابع: ۱ـ مدرن ورد ۲ـ زندگى شهرى
(مترجم شيوا مقانلو)