جمعه ۲ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Fri, Apr 22, 2005
كودك و نوجوان (۳)
۳۱۱۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
آرشيو
داستان
معرفى كتاب
داستان
توماس و گوردون
208239.jpg
نويسنده: آر.و.آودرى
مترجم و تصويرساز: منصوره كمرى
توماس يك لوكوموتيو كوچك بود كه در ايستگاه راه آهن نسبتاً بزرگى زندگى مى كرد. اون ۶ تا چرخ كوچك، يك دودكش فلزى كوچك و يك سوت كوچك داشت.
توماس هميشه واگن هايى رو به دنبال مى كشيد. اون بايد واگن ها رو به ايستگاه مى آورد تا براى مسافرت با لوكوموتيوهاى بزرگ آماده شوند و يا وقتى قطارها به ايستگاه مى آمدند ومردم پياده مى شدند، واگن هاى خالى رو به خط هاى فرعى مى برد تا لوكوموتيوها بتونند استراحت كنند.
توماس يك كم هم غروغرو و مغرور بود و فكر مى كرد كه هيچ لوكوموتيوى به اندازه اون كار نمى كنه. بنابراين عادت داشت لوكوموتيوهاى ديگه رو اذيت كنه، بيشتر از همه دوست داشت خيلى آهسته كنار يك لوكوموتيو در حال چرت زدن بره و اونو از خواب بپرونه، به اين ترتيب كه يك دفعه سوت بلندى مى كشيد فرياد مى زد: «بيب! بيب! بلند شو تنبل! چرا تو به اندازه من كار نمى كنى» بعد گستاخانه مى خنديد و فرار مى كرد و مى رفت تا سر به سر لوكوموتيوهاى ديگه بگذاره. يك روز گوردون، لوكوموتيو مسافرتى، در خطى فرعى استراحت مى كرد. اون خيلى خسته بود، چون قطار ديرتر از وقت هميشگى اش حركت كرده بود و اون مجبور شده بود با سرعت هر چه تمام تر واگن ها رو به دنبال خودش بكشه تا وقت تلف شده رو جبران كنه. از شانس بدش درست هنگامى كه تازه خوابش برده بود، سر و كله توماس پيدا شد و طبق معمول خيلى آهسته به كنارش اومد ولى ناگهان: «بيب!» سوت بلندى كشيد و گوردون بيچاره رو از خواب پروند و فرياد زد: «بلند شو، تنبل! پاشو يك تكونى به خودت بده! اگه مى تونى بيا منو بگير!» و در حاليكه غش غش مى خنديد به سرعت از اونجا دور شد. گوردون به فكر فرورفت و تصميم گرفت در موقع مناسب درس خوبى به اين لوكوموتيو پررو و از خود راضى بده!
صبح روز بعد توماس از خواب بيدار شد و راننده اش هر كارى كرد نتونست اون رو روشن كنه و به راه بيندازه. انگار سوختش تموم شده بود و ديگه بخار كافى نداشت. ديگه چيزى به حركت قطار نمونده بود و مردم در ايستگاه منتظر بودند ولى واگن ها هنوز آماده نبودند، بالاخره توماس به راه افتاد، در حاليكه خميازه مى كشيد و سلانه سلانه حركت مى كرد و غرغر مى كرد. واگن ها گفتند: «زودباش، عجله كن!» ولى توماس فقط در جواب اون ها سوتى كشيد و غرغركنان گفت: «تا مى تونى وقت تلف كن!» واگن ها با دلخورى پرسيدند «تا حالا كجا بودى؟» بالاخره توماس به آرامى و غرولندكنان وارد ايستگاه شد، در اونجا گوردون منتظر ايستاده بود، با عصبانيت سوت كشيد و گفت: «بجنب، زودباش!» توماس با پررويِى جواب داد: «خودت عجله كن!» گوردون گفت: «باشه» و تقريباً قبل از اينكه واگن ها از حركت بايستند به جاى اصلى خودش اومد و به قطار وصل شد و سوت كشيد: «بيب! بيب! لطفاً هر چه سريع تر سوار شويد.» ساعت شروع حركت رو اعلام كرد و مأمور قطار پرچمش رو تكون داد، گوردون كاملاً آماده حركت بود. توماس معمولاً وظيفه داشت موقع حركت قطارهاى بزرگ پشت اون ها حركت كنه و واگن ها رو به سمت جلو هل بده و به اين ترتيب به شروع حركت كمك كنه ولى وقتى قطار راه مى افتاد اون رو از واگن ها جدا مى كردند. اما اون روز چون دير كرده بود و گوردون هم خيلى سريع آماده شده بود مأمورين قطار يادشون رفت اون رو جدا كنند. گوردون به راه افتاد. توماس سوت كشيد. گوردون به واگن ها گفت: «عجله كنيد! عجله كنيد!» و رو به توماس كرد و گفت: «زودباش هل بده!» قطار سنگين بالاخره به راه افتاد و از ايستگاه خارج شد. سرعت قطار هر لحظه بيشتر و بيشتر مى شد و سرعت اون براى توماس خيلى زياد بود. اون سعى كرد قطار رو متوقف كنه و سوت كشيد: «صبر كنيد! وايستيد!» ولى گوردون لبخند زنان فرياد زد: «عجله كن! سريع تر!» واگن ها با خنده گفتند: «نمى تونى فراركنى.» توماس بيچاره هر چه سريع تر حركت مى كرد تا به عمرش اينقدر سريع نرفته بود. نفسش داشت بند مى اومد و چرخهاش تلق تلق صدا مى داد، ولى مجبور بود ادامه بده. با ناراحتى با خودش گفت: «ديگه هيچ وقت مثل اولم نمى شم. چرخهام كاملاً داغون شدند.»
بالاخره قطار در ايستگاه ايستاد و همه با ديدن توماس كه حسابى خسته شده بود و نفس نفس مى زد، به خنده افتادند. گوردون با تمسخر گفت: «خب، جناب توماس، بالاخره معنى كار سخت رو فهميدى؟ نه؟»
توماس بيچاره حتى نمى تونست حرف بزنه، ديگه نفسى براش باقى نمونده بود. به آرامى از خط اصلى خارج شد و رفت تا استراحت كنه و يك سوخت حسابى نوش جان كنه. و تصميم گرفت از اون به بعد ديگه سر به سر لوكوموتيوها، مخصوصاً گوردون، نگذاره!
معرفى كتاب
مارسولن ريزه
208263.jpg
مانا نيستانى
ديدن اسم «سامپه» روى جلد يك كتاب براى من كافيه تا چشم بسته اون رو بخرم. برو بچه هايى كه مجموعه كتابهاى نيكولا كوچولو رو دارند و خوندند حتماً حرفم رو مى فهمند و موافقند. سامپه متولد ۱۹۳۲ در بوردوى فرانسه يكى از بزرگترين كاريكاتوريست هاى دنياست كه بيشتر از نيم قرن مشغول كاره و خط و ربط و سبك طراحى و كاراكترهاى بانمك مخصوص خودش رو داره. اگر يادتون باشه توى مجموعه داستان هاى نيكولا، سامپه نوشته هاى طنزنويس بزرگ كشورش يعنى گوسينى رو مصور كرده بود (آنقدر خوب كه ما نيكولا و دوستانش رو فقط با تصاوير سامپه به ياد مى آريم) اما توى كتاب اين هفته، سامپه علاوه بر طراحى و تصوير سازى، نويسنده داستان هم هست. شايد از اين نظر ياد آور «شل سيلورستاين» باشه اما اگر از من بپرسيد حاصل كار سامپه به مراتب شيرين تر و جذابتره.
«مارسولن ريزه» برخلاف (اكثر) داستان هاى «شل» هيچ حرف گنده و عميقى نمى خواد بزنه، راجع به يك دوستى خيلى ساده است بين دو تا بچه مدرسه اى كه از نظر بقيه اندكى «ناجور» هستند. مارسولن بدون هيچ دليل خاصى يكهو رنگش قرمز مى شه و از اين كه همه به رنگ و روش توجه مى كنند ناراحته و ترجيح مى ده تنهايى بازى كنه. تنها وقتى كه مارسولن احساس راحتى مى كنه فصل تعطيلات كنار درياست كه همه زير آفتاب پوستشون سرخ شده و كسى متوجه تفاوت اون نمى شه. تنهايى مارسولن تا زمانى ادامه داره كه با «رنه رتو» آشنا مى شه، پسر بچه اى كه مدام - واون هم بى دليل- عطسه مى كنه و مثل مارسولن به نظر ديگران غير عادى مى آد. همون طور كه سامپه نوشته اگر با يك قصه پريان رو به رو بوديم شايد فرشته اى مى آمد و با جادو، قرمزى صورت مارسلون و عطسه هاى رنه رو درمان مى كرد اما اين قصه نوشته سامپه است و دارويى كه اون براى علاج تنهايى دو تا پسر بچه تجويز مى كنه، رفاقته. مارسولن از صداى عطسه هاى رنه اصلاً ناراحت نمى شه و رنه هم اتفاقاً، رنگ قرمز صورت مارسولن رو دوست داره و دو تا پسر تبديل به بهترين دوستان هم مى شند. اون ها كلى با هم تفريح مى كنند و هيچ وقت در كنار هم حوصله شون سر نمى ره تا اين كه يك روز مارسولن دم درخونه رنه مى آد و مى بينه كه خانواده رنه بى خبر اسباب كشى كرده و رفته اند...
سامپه كتاب رو با خطوط بسيار نرم و سريع مثل اتود (طراحى هاى اوليه) تصوير سازى كرده و همين باعث شده تصاوير حس و حال و راحتى داشته باشند كه طراحى هاى نهايى كه معمولاً با وسواس و دقت كشيده مى شند، ندارند. با اين حال طرح ها پر از جزئيات و ريزه كارى هاى نبوغ آسا و كاملاً فكر شده هستند. از همون اول داستان، سامپه تأكيد زيادى روى خيابان هاى شلوغ و ساختمان هاى بزرگى مى كنه كه مارسولن كوچولو يك گوشه اون يا پشت يكى از پنجره هاش ديده مى شه شايد اولش تعجب كنيم و نفهميم چرا سامپه صحنه ها رو از اين زاويه طراحى كرده (توى نوشته ها حرفى از شهر شلوغ نيست) اما كم كم كه با داستان جلو مى ريم، متوجه منظورش مى شيم. وقتى مارسولن و رنه از هم جدا مى افتند و بعد از چند سال قاطى آدم بزرگ ها مى شند ما ديگه اون ها رو از انبوه آدم هاى توى تصاوير تشخيص نمى ديم، انگار شهر شلوغ از همون اول منتظر بوده كه بچه ها بزرگ بشند تا اون ها رو قورت بده و توى خودش حل كنه. فقط رفاقته كه دوباره اون دو رو از جمعيت يك شكل و يكنواخت جدا و متفاوت مى كنه. «مارسولن ريزه» درباره سختى و لذت دوستى در اين دور و زمانه شلوغ و پر سر و صداست و اين حرف رو بدون هيچ شعار و اداو اصولى، در نهايت لطافت مى گه. خانم رويا خويى مترجم كتاب و نشر كيميا (ناشر مجموعه نيكولا كوچولو) منتشرش كرده. شايد بزرگترين مشكل، قطع كوچك كتاب باشه كه باعث شده بعضى از تصاوير در دو يا سه صفحه به صورت تكه تكه چاپ بشند و اون بخش هايى كه توى عطف كتاب افتاده اند خوب ديده نشند با اين حال، قصه آنقدر جذابه و طرح هاش ديدنى هستند كه به نظرم داشتن اين كتاب براى همه كتابخون ها و علاقه مندان كاريكاتور از مهمترين واجبات محسوب مى شه، آنقدر كه كمبود ۱۲۰۰ تومن توى جيب رو احساس نكنند!
هويج هاى صورتى و كلم نارنجى!
208302.jpg
مترجم: منصوره كمرى
به نقل از سايت جغرافياى ملى كودكان

آيا تا به حال هويج صورتى خورده ايد؟ گل كلم نارنجى چطور؟
بعضى از كشاورزان روى اين ايده، يعنى پرورش سبزيجاتى با رنگهاى متنوع كار مى كنند. آنها معتقدند اين سبزيجات با رنگهاى عجيب و غريب كالرى كمترى خواهندداشت و براى سلامتى مفيدند. اما چطور كشاورزان يك هويج را صورتى مى كنند؟
راههاى مختلفى براى پرورش سبزيجات وجود دارد. مى توان آنها را روى زمين همراه با گياهان ديگر پرورش داد و يا مى توان از راه تغييرات ژنتيكى آنها را در آزمايشگاه ها توليد كرد.
تغييرات ژنتيكى وقتى است كه دانشمندان خصوصياتى از قبيل رنگ يك گياه را تغيير دهند. البته اين تغييرات تا به حال بسيار بحث آفرين بوده و بعضى معتقدند ممكن است براى سلامتى محيط و مردم خطرساز باشد.
هويج ها منبع غذايى مهمى در تأمين ويتامين A بدن در آسيا، آمريكا و آفريقا به شمار مى روند ويتامين A از بيمارى كورى جلوگيرى مى كند. اما آيا مى دانستيد كه هويج ها فقط ۴۰۰سال است كه به رنگ نارنجى توليد مى شوند. محققان دانشگاه ويسكانسين در تلاشند كه هويج هاى قرمز، زرد و حتى صورتى را دوباره ايجاد كنند. ممكن است موقع خوردن اين نوع هويج حسابى تعجب كنيد. چون رنگ صورتى آن در آب حل مى شود و ممكن است دستهاى شما را صورتى كند! اما اين رنگ علاوه بر زيبايى فوايدى هم دارد. موادى كه باعث ايجاد اين رنگ مى شوند منبع موادمغذى هستند كه در حفظ سلامتى بدن نقش مؤثرى دارند. اين قضيه در مورد گل كلم هاى نارنجى باعث ۲۵برابر شدن ميزان ويتامين A آنها مى شود.
اما اين تحول در توليد سبزيجات جديد لازمه كار سخت و صرف وقت و هزينه زيادى است اما دانشمندان معتقدند كه اگر نتيجه، سبزيجاتى باشد كه مردم از خوردن آنها استقبال كنند، اين مشكلات قابل چشم پوشى است و اگر اين جريان به همين روال ادامه پيدا كند درآينده شامهاى رنگارنگى خواهيم داشت!
مارهاى احساساتى
208296.jpg
خطر! اين چيزى است كه مردم، هنگام مشاهده مارهاى زنگى به ذهنشان مى رسد. اما بعضى از دانشمندان براين باورند كه اين مارهاى كشنده داراى روحيه احساساتى هستند! جمعى از محققين به سرپرستى رولن كلارك از دانشگاه كورنل نيويورك روى مارهاى زنگى جنگى منطقه شرقى ايالات متحده تحقيق كرده اند و نتيجه اين تحقيقات بسيار جالب است. آنها مى گويند: مارهاى زنگى مى توانند خواهر و برادر همزاد خود را حتى اگر بعد از تولد جدا شده باشند، تشخيص دهند. مارها داراى حواس بسيار قوى هستند مثلاً يك مار «بندجورابى» با يك ضربه ملايم به زبانش به تنها مى تواند گونه مار مقابلش را تشخيص دهد بلكه جنسيت، سايز و... او را هم مى تواند بفهمد.
همچنين نتيجه تحقيقات كلارك به ما مى گويد كه اين جانوران مانند گونه مارمولك ها، مى توانند خواهر و برادر خود را تشخيص دهند. كلارك ۲۴گونه متفاوت از مارها را در آزمايشگاه مورد بررسى قرارداد، او بچه مارها را پس از تولد براى مدت ۲سال ونيم از هم جدا نگه داشت و سپس آنها را دوتا دوتا كنار هم گذاشت و مشاهده كرد كه مارهاى خواهرى كه با هم متولد شده اند مدت بيشترى را در كنار هم مى گذرانند. آنها حدود نيم ساعت بدن هايشان را دور هم حلقه كرده بودند. ولى اين ماجرا براى مارهاى نر اتفاق نيفتاد. كلارك معتقد است كه فقدان احساسات مارهاى نر به دليل شرايط آزمايشگاه بوده و همچنين معتقد است كه اين مارهاى فاميل به احتمال زياد براى حمايت از همديگر و جلوگيرى از حمله دشمنان در كنار هم جمع مى شوند. اين مارها دشمنان زيادى از قبيل گوركن، كايوت، عقاب، روباه، راكون و خوك هاى وحشى دارند.
ظاهراً مارهاى زنگى با جمع شدن در كنار خواهران و برادران خود، احساس امنيت بيشتر مى كنند!
خُرخُر گربه
208293.jpg
آيا هنگامى كه چانه گربه خود را مى خارانيد و او را نوازش مى كنيد شروع به خرخر مى كند؟
مردم اغلب فكر مى كنند كه هر وقت گربه ها خوشحال اند و يا احساس راحتى دارند، شروع به خرخر مى كنند ولى دانشمندان معتقدند اين صداى آرامش بخش دليل ديگرى دارد. اگر تاكنون به اين صدا دقت كرده باشيد متوجه شده ايد كه شبيه صداى موتور است. براساس نظريه اى اين صداى يكنواخت، اثر شفابخشى و درمان دارد، بدين ترتيب كه فركانسى كه از اين صدا ايجاد مى شود در استحكام استخوان ها و تقويت عضلات گربه ها مؤثر است. دانشمندان معتقدند اين كشف مى تواند در زندگى مردم مؤثر باشد. وقتى كه فضانوردان در فضا هستند، به علت نبودن نيروى جاذبه انجام كارهاى فيزيكى برايشان آسان مى شود و همه چيز سبك تر است، حتى وزن خود فضانوردان كمتر احساس مى شود و با اين شرايط يا، فعاليت بدنى فضانوردان به حداقل مى رسد و اين باعث مى شود كه استحكام استخوان و عضلات آنها كم شود. آيا ممكن است صداى خر خر گربه در برطرف كردن اين كمبود مؤثر واقع شود؟
گربه ها در سياره اى ديگر؟ اين نظريه آن چنان كه به نظرمى رسد دور از دسترس نيست.
ايران جمعه روزنامه اى براى دوروز
208326.jpg
ايران جمعه روزنامه اى براى دوروز


|   شناسنامه   |   آرشيو   |