|
چگونه بهترين پدر و مادر باشيم
زمانى براى بازيگوشى پدر و مادرها!
منبع: سايت parents.com ترجمه: مهدا جهانگير پرورش كودكان كار پيچيده اى است. به خاطر ويژگى هاى متفاوت كودكان، هيچ دستورالعمل خاصى براى پرورش همه آنها وجود ندارد. هر كودك براى رشد، بنا به خصوصيات فردى و محيطى اش به روشى متفاوت از ديگر كودكان نيازمند است. آنچه مشاوره مى نامند تنها بخش كوچكى را شامل مى شود. اما شرايطى براى پرورش بهتر كودكان لازم و ضرورى است. مخصوصاً وقتى روانشناسان خانواده از اين شرايط براى شناسايى بهترين پدر و مادرها استفاده مى كنند: مى دانند چه وقتى اجازه رفتن دارند واقعيت، تلخ يا شيرين، اين است: ما تنها زمانى اجازه داريم از بخش عمده مسؤوليتمان به عنوان والدين چشم پوشى كنيم كه كودكانمان را تشويق كنيم خود كارهاى شخصى شان را انجام دهند، به آنها بياموزيم كه مستقل بينديشند، مشكلات شخصى شان را حل كنند و توانايى هايشان را به طور كامل بشناسند و باور كنند. متأسفانه تعدادى از والدين كارهايى را براى كودكشان انجام مى دهند كه او به راحتى از عهده انجام آن بر مى آيد. براى آنكه كودكانمان آسوده باشند و ناراحت نشوند، وظيفه ماست آنها را در مشكلات يارى كنيم و آنها را رهايى بخشيم. اما اين كارمان بايد به گونه اى باشد كه به او بياموزيم از اشتباه خود درس بگيرد. كودك ۲ ساله ما توانايى آن را دارد كه خود لباس بپوشد. البته بايد به او آموخت چگونه اين كار را انجام دهد و لباسهايى در اختيارش گذاشت كه پوشيدن و در آوردن آن راحت باشد. هنوز خيلى از والدين، تا وقتى كه كودكشان به مهدكودك برود خود لباس به كودكشان مى پوشانند. در آنجاست كه كودك، اين فرصت را مى يابد استعدادهاى خود را گسترش دهد، تواناييهاى خود را بشناسد و حتى از به كار بردن آنها لذت ببرد. همين طور، بايد كودكان را تشويق كرد رفتارهاى اشتباهشان را بررسى كنند و به يك نتيجه درست برسند. فرض كنيد براى مثال يك كودك، دوچرخه اش را در كوچه رها مى كند. مطمئناً، براى والدين وسوسه انگيز است كه دوچرخه او را سر جاى خود بگذارند. اما بهترين كار آن است كه كودك را از عواقب اين كار با چنين پرسشهايى آگاه كنند: «فكر مى كنى براى دوچرخه ات كه توى كوچه انداختى چه اتفاقى مى افتد؟» اگر شانس يارتان باشد او با اين پرسش درباره آن فكر خواهد كرد و به اين نتيجه مى رسد بهتر است دوچرخه را سرجاى خود بگذارد. تماشاى كودكانمان هنگامى كه اشتباه مى كنند و زمين مى خورند آسان نيست. اما اغلب اين بهترين موقعيت است كه فرزندانمان متكى به نفس، لايق و مستقل بار بيايند. آنچه هدف تمام پدر و مادرهاى خوب است. داشتن يك ازدواج مستحكم كودكان به صورتهاى مختلف تحت تأثير روابط بين پدر و مادرشان هستند. اول آنكه پژوهش ها نشان داده، بزرگسالانى كه يك ازدواج سرشار از عشق و محبت دارند، بر فرزندانشان تأثير گذار ترند. آنها صبورترند و به نيازهاى كودكانشان بيشتر توجه مى كنند. والدينى كه به علت مشاجرات، شاد نيستند، هنگام ارتباط برقرار كردن با فرزندانشان دچار مشكل مى شوند. رفتارهاى آنها متناقض است و اغلب براى منظم كردن كودكشان، بدرفتارى مى كنند. مشكلات آنچنان آنها را به خود مشغول كرده است كه به اندازه كافى قادر به نگهدارى فرد ديگرى نيستند. از طرف ديگر، در آن دسته از ازدواج ها، كه ارتباط خوب والدين به طور عميقى بر كودكانشان تأثير مى گذارد، كودك هميشه در حال رشد و شكوفايى است. وقتى كودكان مى بينند كه پدر و مادرشان با احترام به نظرات يكديگر، مشكلات را حل مى كنند، اولين درس را مى آموزند. اينكه چگونه مشكلات را با خويشتندارى و بدون دعوا حل كنند. وقتى آنها مى بينند كه پدر و مادرشان به يكديگر محبت دارند، احساس امنيت و آرامش مى كنند. بزرگترين درسى كه آنها مى آموزند مربوط به زمانى مى شود كه زندگى مستقلى را آغاز مى كنند. خاطرات و درسهاى يك ازدواج خوب در زندگى هميشه با آنهاست. پيدا كردن زمانى براى سرگرمى و بازيگوشى! بهترين پدر و مادر ها بازيگوش ترين آنان هستند! آنهايى كه هميشه به خاطر دارند داشتن تفريح به همراه بچه ها چقدر اهميت دارد. نه به اين معنا كه پدر و مادر تفريحات افراطى داشته باشند يا هر لحظه از روز فرزندانشان را سرگرم كنند. به اين معنى كه با دنياى شاد كودكانشان همراه شوند و بخشى از بازى هاى آنها باشند. وقتى ما از يك رويداد به رويداد ديگر مى رويم، ارزش استراحت بين آن را ناديده مى گيريم. اما يك بازى ساده، عميقاً پر معناست. بازى هايى مانند قايم باشك، وابستگى را به كودكان مى آموزد. بازى هاى تخيلى به بچه ها كمك مى كند بفهمند كه هستند و كه مى خواهند باشند. توپ بازى به كودكان توانايى ورزشى شان را مى شناساند و به آنها جوانمردى و تعاون مى آموزد. بازى همچنين روشى است براى آنكه كودكان، ناكامى هاى زندگيشان را بهبود بخشند و ترميم كنند. آنها احساسات مهم خود را با عروسك هايشان يا شكل بازى شان نشان مى دهند. بعد از يك عكس بردارى پزشكى، آنها دوست دارند دكتر بازى كنند و از شما عكس بگيرند. در اين هنگام آنها احساس مسؤوليت مى كنند. شايد والدين پر مشغله فكر مى كنند براى بازى با عروسك ها يا خانه سازى با كودكانشان وقت ندارند. اما بازى واقعاً مى تواند استرس هاى زندگى پر مشغله ما را كاهش دهد. وقتى پدر و مادر با فرزندانشان بازى مى كنند، متوجه مى شوند كه به طور ناگهانى انرژى بيشترى دارند و احساس بهترى نسبت به خود و كودكانشان پيدا كرده اند. و از همه مهم تر، بازى، ما را به دنياى كودكانمان وارد مى كند و چه روشى بهتر از اين براى يك رابطه عميق و پايدار با آنها وجود خواهد داشت؟ مى دانند چگونه بگويند نه! خيلى از والدين عقيده دارند استوار بودن در برابر كودكان كار سختى است. آنها نمى توانند قانون ها را هماهنگ كنند. آنها تهديد مى كنند اما به آن عمل نمى كنند.«يك هفته از تلويزيون خبرى نيست.» يك مادر ممكن است اين جمله را به كودكش بگويد، تنها براى آنكه او را تنبيه كرده باشد و تفاوتى بين آن شب و شبهاى ديگر ايجاد كند. اما عدم ثبات والدين، نتايج خوبى براى كودكانشان نخواهد داشت. وقتى بچه ها كوچك ترند، تسليم محدوديت ها مى شوند. آنها در جست وجوى قانونهاى واقعى هستند. اما در دوران نوجوانى، هنگامى كه آن قدرت لازم براى پدر و مادر بودن را در والدين خود نمى بينند، سعى مى كنند الگوى خود را در جاى ديگر جست وجو كنند. در نظام هاى ديگرى كه به اصطلاح خانواده دوم او مى شوند. عضوى از يك نظام طبقاتى كوچك و به هم پيوسته و بى قانون و با فرهنگى كه بى مقدمه و بدون اصالت است. آنها در اين دنياى جديد غرق مى شوند. در اين دنياى جديد، كودكان خوب، انرژى شان را در راه هاى خطرناك صرف مى كنند. آنها بدون احساس گناه دروغ مى گويند. الكل و مواد مخدر مصرف مى كنند. در سنين پايين به سكس روى مى آورند. آنها اين كارها را انجام مى دهند چرا كه در دنياى خانواده دوم آنها اين اعمال پذيرفتنى و مشروع است. بهترين راه براى حمايت از فرزندان آن است كه والدين با ثبات و اقتدار، با كودكانشان از سنين پايين برخورد كنند و آنها را براى هر تنبيهى توجيه كنند. مسلماً احتمال دستپاچه شدن وجود دارد. آنها ممكن است به گرفتن يك نتيجه خوب، بد گمان باشند. زيرا رفتارهاى ناراحت كننده والدين خود را به خاطر مى آورند يا فكر مى كنند اين كارها عملى نيست. آنها اغلب محتاط عمل مى كنند چرا كه از آزار دادن و بى احترامى فرزندانى كه احساس مى كنند حق دارند آنچه دلشان مى خواهد بگويند و انجام دهند، وحشت دارند. بنابراين چه بايد كرد؟ راه حل آن است كه توازنى بين حمايتى كه از كودكانمان مى كنيم و استقلالى كه به آنها مى دهيم برقرار كنيم و هم زمان ساختار روشنى از انتظاراتمان و اينكه چگونه دوست داريم رفتار كنند را در اختيارشان بگذاريم. ساختارى كه ثابت و ناشى از طبيعت كودكانه او باشد و تعادلى بين دوست داشتن و محدوديت ها برقرار كند ، نشانه بهترين پدر و مادر هاست. براى فرزندانشان بهترين الگوهاى تقليد هستند همه پدر و مادر ها دوست دارند فرزندانى مسؤوليت پذير ، مهربان ، صادق و دلسوز تحويل جامعه دهند . اما آموزش اين ها مثل تعليم شنا يا فوتبال يا نواختن پيانو نيست . والدين مشتاقانه مى پرسند آيا آموختن اعمال مذهبى به كودكم كمك خواهد كرد؟ خواندن مجله هاى معنوى و اخلاقى چطور؟ اگر كودكم را در گروه هاى خدمات اجتماعى بگذارم چطور؟ البته اين كارها به اين مقصود بسيار مفيد و يارى دهنده خواهد بود . اما آنكه واقعا شخصيت كودك را مى سازد، خصوصيات خود پدر و مادر است . بهترين روش براى ذره ذره تزريق كردن اين ارزش ها به كودك آن است كه پدر و مادر ، خود ، الگوهاى قوى و امروزى براى او باشند . عمر براى آن سپرى مى شود كه بزرگترها ، خالق بزرگترهاى ديگرى باشند . والدينى كه حساسيت واقعى خود را نسبت به احساسات و نيازهاى كودكشان به او ثابت مى كنند در واقع به او مى آموزند كه احساسات ديگران را بشناسد و دوستشان بدارد . ارزش ها را نمى توان از كتاب ها و مقالات آموخت . كودكان ارزش ها را خيلى قبل تر از آن هنگام كه قدرت خواندن و بحث كردن پيدا كنند مى آموزند . ارزش ها ، در روابط متقابل و ساده زندگى روزمره پايه گذارى مى شوند . اگر كودكتان شما و ارزش هايتان را دوست دارد و به آنها احترام مى گذارد ، براى زندگى خود آنها را خواهد پذيرفت و ارزش هاى خود خواهد كرد . عشق بى پايان خود را به فرزندشان نشان مى دهند نشان دادن عشق بى پايان خود به فرزندان، زير بناى پدر و مادر خوب بودن است. خوشبختانه، اين كار براى بسيارى از پدر ها و مادر ها آسان است. والدين به گونه اى آفريده شده اند كه فرزندان خود را دوست بدارند. ما عشق خود را با ابراز علاقه و محبت نشان مى دهيم. در آغوش كشيدن يك نوزاد، آرام كردن كودكمان با بوسيدن يا تقديم كردن يك لبخند اطمينان بخش به نوجوانمان، راه هاى نامحسوسى براى گفتن اين حقيقت هستند كه «من دوستت دارم». ما هميشه علاقه مان را با فهميدن آنچه كودكمان در هر مرحله از زندگى نياز دارد نشان مى دهيم و آن را برايش فراهم مى كنيم. اين يعنى براى كودك خردسال سرچشمه امنيت بودن و براى كودك نوپا، فراهم كردن محيطى سرشار از دلگرمى و تشويق. براى كودكانى كه در سن مدرسه هستند، معلم درس هاى زندگى بودن و براى نوجوان، راهنمايى كردن به موقع و عاقلانه. *** در تمام اين موارد مى توان با حضور مداوم، اطمينان بخش و مهربان خود، محبت مان را به فرزندمان نشان دهيم. اين يعنى استفاده درست از آن زمانى كه براى همراهى كودك مان در اختيار ماست. هميشه از آنچه شما را در نگاه فرزندانتان آسيب پذير يا متكبر جلوه مى دهد، دورى كنيد و به ياد داشته باشيد، اين شما هستيد كه از ميان فرزندانتان عبور مى كنيد و زندگى را برايشان متفاوت مى سازيد.
|