چهارشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Wed, May 4, 2005
مهرگان
۳۱۲۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
ماجرا
در باره محمد خوانسارى
در منطق صورى
- محمد خوانسارى متولد ،۱۳۰۰اصفهان
- اخذ كارشناسى فلسفه و علوم تربيتى از دانشسراى عالى تهران ۲۳-۱۳۲۰
- اخذ كارشناسى زبان و ادبيات فارسى از دانشكده ادبيات دانشگاه تهران ۲۹-۱۳۲۶
- دكتراى زبان و ادبيات فارسى بدون ارائه پايان نامه ۳۲-۱۳۲۹
- دكتراى منطق و فلسفه از دانشگاه سوربن فرانسه ۱۳۴۰-۱۳۳۸
- عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسى
- بيش از ۳۰ سال تدريس در دانشگاه تهران
- برخى از تأليفات وى عبارتند از: صرف و نحو و اصول تجزيه و تركيب (پانزده بار انتشار) منطق صورى (۲جلد، ۲۴ بار انتشار)، مختارات من الدوب الحديث، فرهنگ اصطلاحات منطقى (به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى)، ايساغوسى (ترجمه از فرفوريس)، مقولات (ترجمه از ارسطو) ايقاظ النائمين (ترجمه متن عربى از آثار ملاصدرا)، آشنايى با فلسفه و...
209910.jpg
نام محمد خوانسارى ناخواسته اهالى فضل را به ياد «منطق صورى» مى اندازد. همان كتابى كه قريب ۳۰ سال از عمرش مى گذرد و تا همين امروز بيش از ۲۵ بار تجديد چاپ شده است. ۲۵ سال! يعنى لااقل دو نسل از دانشجويان و علاقه مندان منطق و فلسفه از اين كتاب بهره ها برده اند واستفاده ها كردند.
تنها منطق صورى نيست كه هر اهل علمى را ياد «محمدخوانسارى» مى اندازد. چه او نويسنده و مؤلف كتاب مشهور «صرف و نحو» نيز هست. كتابى كه بيش از ۱۵ بار تجديد چاپ شده است و مشتاقان خود را سيراب كرده.
خوانسارى خودش در باره منطق مى گويد: «اساس منطق و اساساً زيربناى فكر انسان اين اصل معروف است كه :« النقيضان لايجتمعان ولايرتفعان». يعنى اجتماع و ارتفاع دو نقيض محال است. اين اصل، مبناى رياضيات است و پشتوانه تمام استدلالات همين است. به طورى كه به آن اول الدوائل يا ام القضايا مى گويند. به نظر من يكى از آيات بزرگ الهى درنفس انسان همين قضيه است. چون به خود آشكار است و چيزهاى ديگر به آن روشن و آشكار مى شوند، مثل نور، اگر زيربنا حذف شود ، تمام دستگاه فكرى انسان به هم مى ريزد.»
او در باره كتاب «منطق صورى»اش مى گويد :« اين كتاب چكيده اى از مطالعات بسيار من است و عمده سعى بنده اين بوده كه مبانى منطق به زبان بسيار ساده ارائه شود. چون تمام مباحث منطق به نحوى بامعقولات ثانى در ارتباط هستند. اين معقولات هم بسيار مجرد و انتزاعى مى باشند. چنان كه گاه حتى تصور اين مفاهيم هم مشكل است. مثل تصور كردن نوع، جنس، جوهر ، عرض و ... من فقط تلاش كرده ام به نحوى از انحاء به هريك از آنها تا اندازه اى مفهوم بدهم و با مثال هاى متنوع و متعدد عينيت ببخشم. به طورى كه براى خواننده قابل فهم باشد، كارى كه در ديگر كتابهاى منطق انجام نشده است.»
محمدخوانسارى متولد سال ۱۳۰۰ و اصفهانى است. در باره خودش مى گويد : بنده در سال ۱۳۰۰ در اصفهان متولد شدم. ديپلم دانشسرا را در اصفهان گرفتم و چون رتبه ممتاز آوردم ، براى ادامه تحصيل به تهران فرستاده شدم. يك سال زيرنظر اساتيد بزرگوارى همچون مرحوم جلال الدين همايى ، مرحوم رضازاده شفق و مرحوم مدرس رضوى تلمذ كردم و ديپلم ادبى دريافت نمودم. سپس براى ادامه تحصيل در دانشگاه، رشته فلسفه و علوم تربيتى را (در آن زمان فلسفه و علوم تربيتى يك رشته بود) برگزيدم. در اين سالها نيز تحت تعليم بزرگانى چون مرحوم دكتر يحيى مهدوى ، على اكبر سياسى ، مرحوم فاضل تونى و مرحوم ملك الشعراى بهار بودم . بعد از آن رشته ادبيات را هم گذراندم. سپس به مدت ۳ سال دبيرى كردم. بعد هم به دعوت دكتر سياسى - رئيس وقت دانشگاه تهران - با رتبه دبيرى به تدريس در دانشگاه پرداختم. مدتى نيز براى مطالعات علمى به پاريس رفتم و دركلاسهاى روانشناسى و فلسفه و زبان شركت كردم.
اومدتى هم به منزل تونى مى رفت و نزد او تلمذ مى كرد. « از متون عربى گرفته تامنطق و فلسفه اسلامى . اما بيشتر از همه روى منطق كار كردم و اصلاً سبب علاقه من به منطق ايشان بودند.»
با اين همه خوانسارى دكتراى فلسفه اش را از دانشگاه پاريس گرفته و در ادبيات هم دوره دكترا را طى كرده بدون آنكه از رساله اش دفاع كند. از معروفترين كتابهاى او مى توان به «فرهنگ اصطلاحات منطق» و «رساله عيسى قوجى » اثر فرفوريوس و «رساله مقولات ارسطو» اشاره كرد.
خودش در باره «رساله عيسى قوجى » مى گويد: «اين كتاب در واقع مقدمه منطق است. اصل اين اثر به يونانى است ولى هم در دوران نهضت ترجمه اسلامى به زبان عربى ترجمه شده بود، مترجمش هم ابوعثمان دمشقى بود و هم در عصر حاضر آقاى «كريكو» به زبان فرانسه آن را ترجمه كرده است. كريكو از متن يونانى، اين كتاب را ترجمه كرد كه به قلم خود فرفوريوس بوده است. من در ترجمه اين اثر دو متن عربى و فرانسوى را تطبيق دادم و از عجايب اين است كه فاصله ترجمه عربى و فرانسوى حدود هزار سال است. اما در انتقال معنا كوچكترين لغزش در ترجمه عربى اش نيست. ترجمه اى كه هزار سال پيش در دوره عباسيان به قلم ابوعثمان دمشقى صورت گرفته با ترجمه اى كه كريكو ارسطوشناس فرانسوى انجام داده ، سطر به سطر مورد مقايسه قرار دادم و به اين نتيجه رسيدم كه مترجمان دوره عباسى چقدر در برگردان اثر احساس تعهد مى كردند و چقدر دقت و وسواس داشتند.»
محمدخوانسارى براى تأليف كتاب «منطق صورى»اش زحمات بسيارى را متحمل شد. او قبل از هر چيزبه سراغ اغلب منطق هاى اسلامى كه در قلمرو فرهنگ اسلام نوشته شده است ، مراجعه كرد. خودش مى گويد: «از شفا واشارات ابن سينا و البصائر النصيريه (كه شيخ محمد عبده بر آن حاشيه نوشته است) گرفته تا شرح هايى كه براشارات نوشته شده ، مخصوصاً شرح خواجه نصيرالدين طوسى و اساس الاقتباس خواجه نصير كه كتاب بسيار ارزشمندى در زمينه منطق است و شرح منظومه حكمت حاج ملاهادى سبزوارى و همچنين ترجمه فرانسوى ارغنون ارسطو و منطق هايى كه اروپاييان برپايه ارغنون تأليف نموده اند. از جمله : منطق صورى تأليف Dopp؛ و رساله درمنطق صورى تأليف Goblet و منطق مختصر تأليف ژاك مارتين يا jeaques Martin و كتاب معروف منطق پوررويال. البته در تأليف اين آثار از انديشه هاى خودم نيز مدد گرفتم».
يكى از شبهات اصلى در عالم منطق شبه معروفى است كه در قاعده سالبه وجود دارد. ماجرا از اين قرار است كه اهل منطق مى گويند : در قاعده سالبه به انتفاء موضوع، شبه وارد شده است كه موجبه گاهى اوقات، موضوع نمى خواهدو قضيه صادق است. مثل : شريك البارى معدوم است.
جواب محمد خوانسارى شنيدنى است . مى گويد: «سالبه به انتقاء موضوع اين است كه اگر در يك قضيه اصلاً موضوع وجودنداشته باشد ، هرچيزى را مى توان از آن سلب كرد. مثلاً اين كه بگوييم شريك خدا قادر نيست. براى خدا شريكى وجود ندارد كه بخواهيم بگوييم قادر است يا نيست. مثل اينكه كسى كه فرزندى ندارد بگويد: فرزندمن شاعر نيست. همچنين قاعده اى است به نام قاعده فرعيت كه براى اثبات چيزى بر چيزى به كار مى رود. مثلاً بخواهيم «ب» را بر «الف» ثابت كنيم. در اينجا حتماً بايد «الف» وجود داشته باشد تا بتوان «ب» را با آن ثابت كرد. در جواب اين شبهه بايد گفت كه گاهى يك امر ، موضوع آن عدمى است مثل همين كه شريك خداوند قادر نيست. موضوع كه شريك خداوند باشد، اصلاً وجود نداردكه بخواهيم چيزى را برآن ثابت كنيم. اين قضيه موجبه است (چون است دارد) يعنى به ظاهر عوجبه است. ولى معمول ما يك امر سلبى است (معلوم). پس اين قضيه سالبه است. يعنى مساوى است با اين كه بگوييم شريك البارى موجود نيست؛ هردويكى مى شود.»
209982.jpg
اين تسلط استوار بر منطق را محمدخوانسارى مديون كسى نيست جز استاد دانشمند محمدحسين فاضل تونى. او درمورد استادش مى گويد: ايشان بسيار دقيق تدريس مى كردند و من مطالب ارزشمندى از محضر ايشان دريافت كردم.
خاطره اى هم كه از ايشان دارم اين است كه براى مرحوم فاضل نوشتن خيلى سخت بود و در نوشتن كند بودند، هميشه مطلبى را مى گفتند و ديگران برايشان مى نوشتند. روزى از ايشان پرسيدم كه چرا اينقدر نوشتن برايتان سخت است، ايشان گفتند: همه، خط را درمكتب فرامى گيرند. من چون حافظه خيلى قوى داشتم، هميشه مطلب استادم را در ذهن جاى مى دادم و نيازى نمى ديدم يادداشت كنم. به همين دليل دستم در نوشتن كند شده است. به هرحال ياد دارم مرحوم فاضل نسخه خطى مغلوطى از شفاى ابن سينا داشتند كه مى خواستند تصحيح كنند. يك نسخه شفاى مرحوم مشكات را امانت گرفتند تا با آن مقابله كنند. ايشان مى گفتند و من مى نوشتم. گاهى هم دكتر بحرالعلومى كارنوشتن را به عهده مى گرفتند. به هرحال كار تصحيح تمام شد و چاپ شد.
بعدها عده هاى از دانشمندان بزرگ مصرى با هزينه اى گزاف نسخه اى از شفا را تصحيح كردند.
به گفته بعضى از بزرگان، از جمله استاد شهيد مطهرى كه قولشان حجت است، تصحيح مرحوم فاضل از تصحيح دانشمندان مصرى، بسيار بهتر و ارزشمندتر است.
وقتى از محمد خوانسارى پرسيده مى شود نظر شما راجع به نخبه چيست؟ او پاسخ مى دهد: «نخبه يعنى منتخب و برگزيده، نخبه كسى است كه درحوزه استعداد و علاقه اش، با اخلاص، نهايت سعى و تلاشش را بكند و از خداوند نيز مددگيرد تا به نتيجه برسد.» و اين تعريفى است كه در واقع مى توان به خود محمدخوانسارى اطلاق كرد. چه او سالهاست كه با اخلاص و درنهايت سعى و تلاش، بيشترين نتيجه را گرفته است.
همانطور كه پيش ازاين نوشتم محمد خوانسارى همه معلومات آدمى را با وجود گستردگى و با وجود تعلق به موضوع هاى گوناگون بر يك اصل مى داند و آن اول الاوايل است كه منشأ همه قضايا اعم از بديهى يا غيربديهى است كه چون دو محمول دارد دو قضيه است؛ اول اصل تناقض كه اجتماع دونقيض محال است و ديگرى نفى حد وسط كه همان رفع نقضين است.
او مى گويد: جمع نقيضين سنگ زيربناى هرعلمى است. اگر اين ركن و زيربناى علمى از آدمى گرفته شود، بناى همه دانسته ها و يقين ها به ناگاه فرومى ريزد و اصل ضرورت و وجوب ازبين رفته و هرامرى ممكن مى شود. درهرتعيينى يك اصل تناقض نهفته است.
در شك هم اين تناقض وجوددارد. ارسطو درمتافيزيك دو فصل به اين مسأله اختصاص داده و ابن سينا نيز در شفا به اين مسأله پرداخته و با وضوح و روشنى دراين باره سخن گفته است.
خوانسارى معتقداست: ملاصدرا نيز دراين باره سخن گفته و ارسطو، ملاصدرا و ابن سينا دراين اصل نكته سنجى هاى بسياردقيق دارند. آغازگر اين بحث داناى يونان ارسطو است كه راجع به علوم متعارفه بحث كرده و هم راجع به بحث تناقض علت اينكه ارسطو و مشائيان بحث جداگانه اى را دراين باره دارند، به اين دليل است كه در هر دو نكته اصلى بحث وجود دارد.
او مى گويد: «ارسطو در پى سركوب سوفسطائيان بود كه آنها در مقام لجاج بديهيات را منكرمى شدند. به همين دليل ارسطو دراينجا پاپى آنها مى شود. اجتماع بود و نبود هم درخارج وجوددارد و هم ممكن است انسان تصديق كند. به نظر ارسطو اين اصل يك اصل درونى و ذهنى نيست؛ بلكه درجهان خارج نيز وجوددارد.»
ازنظر خوانسارى: ارسطو مى گويد فيلسوف بايد شناخت كامل از موجود داشته و پاى همه موجودات خارج و در ذهن اصل جمع نقيضين است.
پس بايد از همه اصول اعرف باشد و اين اصل وابسته به اصل ديگرى نيست و برهر اصل ديگرى سبقت دارد كه بين به نفس است و مبدأ حركت و نقطه شروع فكر ماست كه وجود هر برهانى به آن ختم مى شود.
او درخصوص نظر ابن سينا درمورد اين «نقيضين» مى گويد: «سوفسطائيان كه منكر اين اصل هستند به زبان جمع نقيضين را انكارمى كنند؛ ولى درون آن را قبول دارند.
كسى كه به راستى به حيرت و شك دچار شده است، بايد هدايت و بيدارش كرد و سوفسطايى را منكوب كرد كه اين دو كار رسالت فيلسوف الهى است. چرا برخى دچار بيمارى شك و ترديد مى شوند؟ كسى كه آراى بزرگان فلسفه را مى بيند كه با هم اختلاف نظر دارند و شخص نمى تواند به يكى مهر تأييد بزند پس دچار شك مى شود. علت ديگر اين است كه گاهى از اساتيد حكمت سخنانى نقل مى شود كه عقل نمى تواند بپذيرد و علت آخر براى اين بيمارى اين است كه شخص در برابر دو استدلال قرارمى گيرد كه هردو محكم است؛ ولى نتايج متفاوتى دارد.»
برترى عقل بايد از جهات گوناگون مشخص شود و تمام آنهايى كه عقل را مى فهمند به معلمى نياز دارند كه آنها را به راه راست هدايت كند؛ هدايتى كه به عقل آميخته است. معدودند كسانى چون محمد خوانسارى كه از پس چنين هدايتى برآيند. خوشا به حال آنان كه شاگردى اش را كرده اند. عمرش درازباد و نامش پايدارتر!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |