|
تكثير ديجيتالى تصوير و جايگاه هنرمند
|
|
|
احمدرضا دالوند براى يك هنرمند نقاش و طراح، جدا از وسايلى چون انواع قلم، اعم از قلم هاى گرافيتى، فلزى و قلم مو، ابزارهاى ديگرى نيز براى بارورسازى سطح وجود دارد. اين ابزارها به عامل سومى جدا از «دست هنرمند» وابسته هستند و طيف وسيعى از ابزارهاى نيمه دستى و نيمه مكانيكى تا ابزارهاى كاملاً مكانيكى و اخيراً ابزارهاى ديجيتالى را شامل مى شوند. از نخستين آثارى كه به يارى «گراوور»، «چوب» و «سيلك» خلق شده اند، تا آثارى كه با بهره مندى از تكنولوژى ليتوگرافى و انواع چاپ مسطح و افست به دست آمده اند و نيز آثارى كه تحت الشعاع عكاسى و امكانات چاپ و ظهور خلق شده اند، هنرمندان راه دراز سرشار از تنوع و تكثر را تجربه كرده و در حافظه تاريخى خود اندوخته اند. با نگاهى به مسير رشد ابزار و مصالح و پيچيده تر شدن آن به مدد رشد تكنولوژى، همواره تصوير هنرمندانى را مى توان به خاطر سپرد كه گاه شانه به شانه صنعتگران به كار خلق اثر هنرى مشغول بوده اند. لذا هيچگاه و در هيچ دورانى به اندازه دورانى موسوم به دوران «مدرن» دستيابى به تصوير و تكثير سهل الوصول تصوير، به سادگى ميسر نبوده است. به گونه اى كه مى توان در يك ارزيابى مسؤولانه، جدال ميان كيفيت و كميت را عمده ترين چالش دورانى به حساب آورد كه در زير بمباران بى امان تصوير در حال فراموش كردن بقاياى بيان ناب بصرى است. در نگاه اول به نظر مى رسد كه جانبدارى از كيفيت به معناى پاسداشت ميثاق ها و استعاره هاى هنرمندانه اى است كه به بهاى يك تاريخ به چنگ آمده است. و جانبدارى از كميت به معناى سرسپردگى به امكانات نوينى است كه به سهولت تصوير را تهيه و تكثير مى كنند. بى اعتنايى به ميراث بشرى در زمينه هنر از جمله پيامدهاى اين كميت گرايى است اما در نگاهى دقيق تر، مى توان به خاطر آورد كه همواره در مسير حركت هاى هنرى، دوره هايى از بسط كمى رخ مى دهد. جالب است كه بدانيم، بسط كمى به رشد فرهنگى عامه و تربيت مخاطب و تعدد علاقه مندان منجر مى شود. اينكه تحت چنين شرايطى، كسانى دچار توهم شده و خود را هنرمند بپندارند، شايد خيلى با اهميت نباشد. اما وقتى موضوع اهميت پيدا كرده و توجه را به سمت خود مى كشاند كه هنرمندان نيز دچار آسان يابى شوند. آنگاه با اعتماد به درك هنرمندانه خود، تصاوير سهل الوصل ديجيتالى توليد كرده و نوعى توهم نسبت توانايى كاذبى كه ديجيتاليزم در اختيار مى گذارد، آنها را دچار خودفريبى كند. «توهم توانايى» و «قابليت كسب كم دردسر عناصر تصويرى» منجر به ذهن آسان ياب و تخيل كم ارتفاع مى شود و تن سپردن به چنين قابليت هايى عموماً حاصلى جز نوعى فلج خودخواسته در پى ندارد. فلجى كه كمترين عارضه آن ناتوانى و سستى در كاربرد ابزارهايى چون قلم ها و قلم موهاست. فقط يك طراح واقعى و سختكوش كه حلاوت طراحى را چشيده است، عمق فاجعه ناشى از چنين فلجى را درك مى كند. براى جلوگيرى از هر نوع سوء برداشتى لازم است اشاره كنم كه منظور از «طراح» كسى است كه هم توش و توان طراحى به معناى Drawing را داراست و هم سواد بصرى بسيار قابل اعتنايى دارد و در اركستراسيونى از فهم خط و رنگ و سطح و بافت، ذهن خلاق خود را به كار مى اندازد و دست به هر سطحى بكشد آن را به كيميا بدل مى كند. هنوز در شرايطى به سر مى بريم كه مى توان در ميان اهل هنر، دو نسل را به طور كلى از يكديگر جدا كرد: نسل اول، كه دوران شكل گيرى و قوام يافتن شخصيت هنرى اش به دوران ماقبل كامپيوتر برمى گردد و در سالهاى ميانى يا پايانى عمر هنرى اش با پديده كامپيوتر مواجه شده است و نسل دوم، كه اساساً دوران شكل گيرى و قوام يافتن شخصيت هنرى اش همزمان با رواج كامپيوتر و انواع و اقسام نرم افزارهاى تخصصى طراحى و اديت و ترسيم بوده است. هنوز شاهد تعامل طراحان نسل اول با دلبستگى هاى سابق شان و امكانات امروزى هستيم. اما ديرى نخواهد گذشت كه نسل دوم (دقت بفرماييد) به پيشكسوت تبديل خواهد شد و نسل اول از يادها خواهد رفت. در آستانه چنين شرايطى نمى توان از هجوم سمج و مصرانه چند پرسش شانه خالى كرد: ۱- در رويارويى با چنين وضعيتى كه آكنده از انواع و اقسام تصاوير سهل الوصول با قابليت تكثير فورى و فراوان است، پايگاه هنرهاى تجسمى ما چگونه و كجاست؟ ۲- آموزش بايد با چه كيفيتى و در چه سطحى صورت گيرد تا جوانان رشد يافته در ميان جنگلى از تصاوير آسان ياب، فرق ميان سره از ناسره را تشخيص دهند. ۳- همه آن چيزى كه در افكار عمومى و يا در هر سطح ديگرى به «گرافيك» مشهور است، به طرز غير قابل مهارى جيره خوار تصاوير بادآورده اى است كه از مجارى متعدد قابل دستيابى است، به گونه اى كه «گرافيك» را به پديده اى همه چيز خوار و حتى به شغلى سياه تبديل كرده است. ۴- شرايط به گونه اى رقم خورده است كه حتى آنانى كه خود را طراح مى نامند، طراحى نمى دانند يا به همان اندكى هم كه واردند، نمى پردازند يا نيازى به زحمت كشيدن احساس نمى كنند. آيا طراح به معناى شناخته شده آن ديگر وجود نخواهد داشت؟ ۵- واكنش فرهنگها و جوامع مختلف با توجه به پشتوانه ها و سطح كيفى آموزش هنرى آنها، با چنين وضعيتى، حتماً واكنشى متفاوت خواهد بود. واكنش جامعه هنرى ما بايستى چگونه باشد؟ ۶- مى دانيم كه سطح تئوريك و امكانات و تداركات آموزشى ما در همه سطوح، بسيار نازل است. آيا در چنين عرصه اى نيز بايستى شتابزده عمل كنيم؟ و ميان يك عقبه ضعيف و شرايط هر دم متغير به عكس العمل هاى سطحى وآكنده از تقليد تن دهيم؟ در يك قرن گذشته هنرهاى تجسمى ما وضعيتى سخت نگران كننده را پشت سر گذاشته است. از ريشه هاى تاريخى خود جدا شده و در عين حال قادر به پايه ريزى يك بستر خلاق و زاينده نيز نشده است. گاه به سنت گرايى متعصبانه و گاه به نوگرايى بى پشتوانه سوق داده شده است. در گذر زمان و به دنبال فراهم شدن امكانات فنى و تكنولوژى هاى مدرن، همانند بسيارى از پديده هاى ديگر، نه در مفهوم سازى مدرن مشاركت داشته ونه در خلق چشم اندازهاى ماندگار پيشتاز بوده است؛ هم اكنون نيز در روياروى با تكثير ديجيتالى تصوير و هجوم سرسام آور تصاوير آسان ياب در حال نوعى تغيير لهجه است. و از آنجا كه قبلاً به زبان و بيان و ساختار مدون و با هويتى دست نيافته است، چنين تغيير لحنى، نشان دهنده يك تغيير رفتار و تغيير مسير انفعالى است. ما به سرعت و با اشتهاى زياد تمايل داريم كه همسوى جهان معاصر باشيم. در ضمن تمايل داريم كه ميراث درخشان فرهنگ و تاريخ خود را به رخ دنيا بكشيم. اما نكته ظريف در اينجاست كه ميان اين دو قطب، ما هنوز به تعريفى درخور و تعاملى هوشمندانه از «حال» و از «آنچه كه اكنون هستيم» دست نيافته ايم. اين واقعيت تنها شامل هنرهاى تجسمى ما نمى شود. مصداق چنين واقعيتى را مى توان در بسيارى از عرصه هاى آشكار وپنهان زندگى خود پيدا كنيم. در اينجا به چند نمونه از موانع و مشكلات به طور گذرا اشاره مى كنيم: ۱- نداشتن يك سيستم آموزشى جامع و علمى ۲- نداشتن اساتيد مجرب، مجهز به سواد كافى و متخصص در تدريس ۳- فقدان مديريت فرهيخته در حوزه فرهنگ و هنر ۴- نا آشنايى يا بى اعتنايى به حقوق مؤلف و هنرمند ۵- بازاركارى بيگانه با ارزش گذارى و شايسته محورى ۶- نداشتن نگارخانه ها يا گالرى هايى كه در تعامل با منتقد و رسانه ها، مبادرت به تعيين سطوحى از كيفيت هنرى بكنند كه عرصه دادو ستد و نمايش را به چالشى فرهنگى تبديل كند ۷-آشنايى ارباب جرايد با نقد هنرى و سياست زدگى همه مجارى رسانه اى كشور.
|