يكشنبه ۵ تير ۱۳۸۴ -
Sun, Jun 26, 2005
گفت و گو
۳۱۷۳
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
گفت وگوبا فاطمه قاسم زاده استاد دانشگاه
تأثير خلاقيت در پيشرفت فردى و اجتماعى
بخش دوم و پايانى
217473.jpg
در بخش نخست گفت و گو با قاسم زاده، روانشناس كودك و استاد دانشگاه، خلاقيت و نحوه پرورش آن مورد بررسى قرار گرفت.
وى معتقد است خلاقيت امرى ژنتيك و وراثتى نيست و خانواده ها مى توانند با استفاده از روش ها و تربيت خاص، حس خلاقيت را در كودكان خود پرورش دهند و بيدار كنند. واپسين بخش اين گفت وگو درپى مى آيد.

يوسف ناصرى
كسى كه در وضعيتى تربيت شده كه سؤال كردن را خوب نمى داند چطور مى تواند به فرزندان خودش اين نحوه نگرش جديد را اعمال كند؟
به همين دليل است كه در كنار پرورش بچه ها بر آموزش والدين آنها هم تأكيد مى شود و صرفاً با تربيت درست بچه ها نمى توانيم همه مشكلات را حل كنيم. اين همان نظريه سيستمى است كه به ما مى گويد با اصلاح يك بخش جزيى نمى توان كل سيستم را اصلاح كرد. اگر معلم و افراد خانواده خلاق نباشند، خلاقيت در كودكان هم شكوفا نمى شود. شايد ما بتوانيم با انجام اقداماتى خاص، موفقيت هايى را دراين زمينه كسب كنيم ولى وقتى مى توان به موفقيت هاى بنيادى دست يافت كه كل سيستم را دراين تغيير و تحول دخالت بدهيم.
چه شيوه هايى ابداع شده كه در تسريع خلاقيت كودكان مؤثر خواهد بود؟
هم اينك به پرورش تفكر خلاق در كنار مطالب آموزشى مرسوم در كشورهاى ديگر اهميت داده مى شود و اين نوع نحوه آموزش براى پرورش خلاقيت با مواد آموزشى رايج در جامعه ما تفاوت دارد. حداقل ما بايد شيوه هاى پرورش خلاقيت را از مهدكودك تا مقاطع بالاتر به كار گيريم. وقتى كه در محيط آموزشى، پرورش تفكر خلاق و شيوه هاى حل مسأله به صورت خلاق به عنوان بخشى از مهارتهاى زندگى آموزش داده مى شود، تأثيرگذارى بسيار بيشترى روى افراد خواهد داشت.
در برخى تحقيقات مشخص شده كه دو مدرسه را به خاطر مواد آموزشى آن مقايسه كرده اند و متوجه شده اند كه مدرسه اى كه بر پرورش خلاقيت تأكيد دارد، افراد خلاق ترى را پرورش داده است. ما هم بايد اين شيوه ها را به كار گيريم. بالاخره ۹۰ - ۸۰ درصد رشد مغز بچه ها در سنين اوليه كودكى تحقق مى يابد و رشد مغز هم در يادگيرى، خلاقيت و همه فرايندهاى ذهنى زندگى تأثيرگذار است.
ما هرچه از سنين كوچكتر شروع كنيم و اين شيوه هاى بروز خلاقيت را آموزش بدهيم، بازدهى بيشترى كسب خواهيم كرد.
باتوجه به اينكه فرستادن بچه ها به مراكز پيش دبستانى در ايران رايج نيست، مى توان اميدوار بود كه چنين تحولى به صورت منظم و منطقى و با رويه اى عقلايى محقق شود؟
مطابق آمارى كه سازمان بهزيستى ارائه مى دهد فقط ۱۰درصد از كودكان زير ۶ سال در ايران زير پوشش آموزشى قرار دارند. بگذريم از اين نكته كه چقدر از اين آموزشها اصولاً به خلاقيت توجه مى كنند. واقعيت اين است كه تعداد كمى از اين مراكز به نقش خلاقيت و فعاليتهاى خلاق توجه نشان مى دهند.
در حالى كه در بسيارى از كشورهاى توسعه يافته حدود ۹۰ درصد از كودكان زير ۶ سال تحت پوشش آموزشى قرار دارند. دركشور ما نقش رسانه هاى جمعى و خصوصاً تلويزيون مى تواند بسيار سازنده باشد. اما متأسفانه در برنامه هاى تلويزيونى كودكان و نوجوانان كمتر به عنصر تخيل و خلاقيت بها داده مى شود.
در كشورهاى توسعه يافته، كودكان به مراتب كمتر به تلويزيون وابسته هستند و حدود ۴۰ سال است كه آموزش مهارتهاى زندگى در آن كشورها به عنوان بخش جدايى ناپذيرى از آموزش به اجرا درمى آيد. در مقابل در سال ۱۹۹۰ بود كه يونيسف جزوه اى در زمينه مهارتهاى زندگى تهيه كرد و تعداد كارشناسان ما آموزش ديدند ولى در نظام آموزش و پرورش اين نوع آموزش مورد توجه قرار نگرفت و برنامه هايى براى آموزش همگانى آن اختصاص داده نشد. در كنفرانس سال ۲۰۰۰ داكار هم بر لزوم آموزش مهارتهاى زندگى در كشورهاى درحال توسعه تأكيد شد كه ايران هم يكى از امضاكنندگان مصوبه آن كنفرانس بود ولى هنوز ما در سطح وسيع و همگانى به آموزش اين نوع مهارتها اهميت نمى دهيم و پرورش خلاقيت را در آموزشهاى خودمان جدى نگرفته ايم.
چه شيوه هايى در آن كشورها مورد استفاده است كه خلاقيت را در بچه ها پرورش دهد؟
من با توجه به تحصيلاتم كه در فرانسه بوده بالطبع با نحوه آموزش در مراكز پيش دبستانى و برنامه هاى تلويزيونى آنجا بيشتر آشنا هستم . در آنجا به شدت بر شيوه هاى خلاق تأكيد دارند. مثلاً آموزشهايى كه داده مى شود عمدتاً مبتنى بر بازى است و بازى هم فعاليت موردعلاقه بچه ها است. وقتى بچه ها از طريق بازى آموزش مى بينند امكان بروز خلاقيت را پيدا مى كنند. چون آموزشها در قالب مشخصى ارائه نمى شود و مثل ما آموزش كتابى رايج نيست. دركشور ما، مربى به بچه ها مى گويد اشكال داخل كتاب را رنگ بزنند. اما دركشورهاى توسعه يافته بر بازى تأكيد دارند و بازى هم يك شيوه پرورش خلاقيت است.
در كشورهاى توسعه يافته آموزش رنگ از طريق نمايش مثلاً تحت عنوان نمايش رنگين كمان ارائه مى شود و بچه ها هر كدام در قالب يك رنگ ظاهر مى شوند مثلاً به عنوان يك رنگ در يك رنگين كمان معرفى مى شوند. يك بچه هم نقش باران را به عهده مى گيرد و بعد از بارش باران فرضى، رنگين كمان فرضى هم ظاهر مى شود.
وقتى كه بچه ها از طريق آموزش اين فعاليت را اجرا مى كنند و بچه هاى ديگر هم مى بينند بسيار بهتر اين رنگها را مى شناسند. چون بچه ها در سن پيش دبستان در مرحله هوش حسى - حركتى اند، لذا ارائه اين آموزشها با موفقيت بيشترى حاصل مى شود.
بچه ها در اين سنين با لمس كردن، دست زدن و عمل و تجربه كردن خودشان و كلاً از طريق حواس مختلف هرچيزى را بهتر ياد مى گيرند. آموزش به صورت تصوير، مرحله دوم و يا حتى سوم از آموزش است كه بچه بايد يك تصوير را رنگ بكند و صرف رنگ كردن يك شكل هم منجر به ايجاد خلاقيت نمى شود.
در سنين اوليه زندگى، بچه ها از نظر رشد در چه حالتى قرار دارند و متناسب با نوع رشد چه نوع آموزشى بايد ارائه شود؟
معمولاً از نظر رشد، چهار مرحله اصلى رشد جسمى، رشد شناختى يا ذهنى، رشد عاطفى يا روانى و رشد اجتماعى را در نظر گرفته اند و بچه ها در اين سنين، مراحلى را طى مى كنند كه هر دوره نسبت به دوره هاى ديگر متفاوت است. در اين نوع تقسيم بندى، اولين مرحله شامل از تولد تا ۲سالگى است كه مرحله رشد هوشى حسى - حركتى بچه ها در اين مرحله رخ مى دهد و بچه ها با تكيه بر حواس مى خواهند ياد بگيرند، ببينند و تحرك داشته باشند. مرحله دوم، مرحله پيش از عمليات ذهنى يا پيش عمليات است كه سنين ۲ تا ۴سالگى را دربرمى گيرد. هنوز بچه ها به حواس خود در يادگيرى اهميت مى دهند ولى تخيل هم در آنها شكل گرفته و آنها مى توانند نقاشى كنند و يكسرى بازيهاى تخيلى انجام دهند. مثلاً در اين سن، بچه ها دكتر بازى مى كنند كه جنبه هاى نمايشى، تخيلى و نمادين دارد. در مرحله اول، بچه ها عمدتاً تقليد مى كنند و كارهاى تقليدى انجام مى دهند.
مرحله سوم، مرحله رشد ذهنى و هوشى، عاطفى و اجتماعى بچه ها است كه آن را دوره عمليات ذهنى ناميده اند و سالهاى ۴ تا ۶ و يا ۷سالگى را دربرگرفته و بچه ها در اين دوره مى توانند مفهوم سازى كنند و فراتر از حواس خود به مفاهيمى دست پيدا كنند كه در مراحل قبلى قادر به انجام آن نبودند.
سه مرحله فوق را دوران خردسالى هم مى نامند. دوران بعداز ۷سالگى تا ۱۲سالگى دوران كودكى و دوران نوجوانى هم شامل سنين ۱۲ تا ۱۷ و يا ۱۸سالگى مى شود كه بچه ها از نظر رشد سير متفاوتى را تجربه مى كنند. مى خواهم بگويم كه بچه ها، بيشتر فعاليتهاى خودشان را در سنين زير ۶سال صرف اين مى كنند كه راه بروند، حرف بزنند، كنترل امور زندگى خود را به عهده بگيرند و با مفاهيم اوليه آشنايى پيدا كنند و به كسب شناخت ابتدايى از محيط اجتماعى و طبيعى خود نائل شوند. در واقع پايه بسيارى از كارها در سنين زير ۶سال گذاشته مى شود و از اين نظر، اين دوره ۶ساله از اهميت خاصى برخوردار است.
اين تصور وجود دارد كه اگر بچه ها ساكت باشند، مؤدبند. شما فكر مى كنيد كه در همين موقعيت كنونى خانواده ها بايد چه اقداماتى انجام دهند تا به رشد همه جانبه بچه ها كمك كنند ودر پرورش خلاقيت بچه ها به چه صورت مشخصى مى توانند سهيم باشند؟
واقعيت اين است كه براى خانواده ها بسيار مشكل است كه بدانند چه كار كنند. چون اطلاع خانواده و يا پدر و مادر در حد آموزشهاى سنتى است كه آموخته اند. شايد كسانى كه تحصيلات مرتبط با تربيت كودكان داشته اند با دشوارى كمترى مواجه باشند ولى كسانى كه تحصيلات عمومى و يا رشته تحصيلى آنها رشته اى فنى بوده واقعاً دچار مشكل هستند. به همين علت در متون بين المللى تأكيدمى شود كه در كنار آموزش بچه ها به آموزش خانواده هم توجه بشود و تأكيد بر اين است كه اين دو حوزه را از يكديگر تفكيك نكنند. اگر ما مى خواهيم خانواده، رفتارهاى درستى را به بچه ها آموزش بدهد، بنابراين آموزش سنتى ديگر سودمند نخواهد بود.
به اعتقاد من، حداقل در قرن بيست و يكم صحيح نيست كه بگوييم پدر و مادر با همين اطلاعات سنتى مى تواند بچه هاى خوبى تربيت كنند. حتى روشهاى خوبى هم كه در مراكز آموزشى به كار برده مى شود ممكن است با شيوه هاى نادرست تربيتى سنتى برخورد كند و براى بچه ها تضاد و مشكل ايجاد كند.
در اين وضعيت، يكى از وظايف مهدهاى كودك، آموزش خانواده ها مى شود. الآن هم بهزيستى و تا حدى آموزش و پرورش به اين موضوع توجه كرده اند و مثلاً وزارت آموزش و پرورش از طريق انجمن اوليا و مربيان تأكيد مى كند كه والدين بايد آموزش ببينند. اگر ما والدين را آموزش ندهيم، نمى توانيم انتظار داشته باشيم كه پدر و مادر و به ويژه مادر كه بيشتر با بچه در ارتباط است از شيوه هاى درست تربيتى با اطلاع باشد و آنها را به كار بگيرد.
پيامد مثبت توجه به خلاقيت و پرورش آن درجامعه چه خواهد بود؟
به نظر من، خلاقيت مى تواند پايه توسعه كشور باشد. امروزه ديگر ما مى  دانيم كه توسعه انسانى نقش محورى در توسعه دارد و اين انسانها هستند كه باعث تغيير و تحول در محيط خودشان مى شوند. درواقع نقش بسيار اساسى خلاقيت در شناخت محيط و در ارائه راه حل هاى مناسب براى مشكلات و دست زدن به اختراع و اكتشاف را نمى توان انكار كرد.
در حال حاضر ما نيازمند بازنگرى در تدوين برنامه هاى آموزشى و تدوين برنامه هاى جديد هستيم و رسانه ها مى تواند در شناساندن اهميت و ضرورت خلاقيت و برنامه ريزى براى پرورش آن مؤثر واقع شود.
ما يكسرى باورهاى غلط در مورد خلاقيت هم داريم و بر اين اساس شناختى از خلاقيت نداريم و ضرورت آن را هم درك نكرده ايم. بنابراين تصور مى كنيم كه خلاقيت، پديده اى ژنتيكى و ارثى است و نتيجه هم مى گيريم كه همه افراد نمى توانند آدمهاى خلاقى باشند. در حالى كه تحقيقات نشان مى دهند اينچنين نيست و خلاقيت موهبتى كه مختص يك عده خاص باشد به حساب نمى آيد.
اگر اجازه بدهيد جمعبندى و نتيجه گيرى بحث را در چهار نكته عرض كنم:
اول اينكه ما بايد نقش آموزش را در بروز خلاقيت به ياد داشته باشيم. اعتقاد به امكان پرورش خلاقيت و ساير خصوصيات فردى، نگرش ما را نسبت به توانايى هاى عظيم انسانى در جهت مثبت تغيير مى دهد و ما را به جست وجوى شيوه هاى مناسب براى رشد و شكوفايى آنها وادار مى كند.
نكته دوم، آگاهى از روند شكل گيرى و رشد خلاقيت در كودكان و شناخت عوامل تقويت كننده براى پرورش اين توانايى است. ما بايد كودكان را تشويق كنيم كه خود به فعاليت، تجربه مستقيم، مشاهده و تفكر بپردازند و از عادت دادن آنها به حفظ كردن و تكرار مطالب و نيز تحميل افكار، راه حل ها و تجربيات خود به آنها بپرهيزيم.
نكته سوم اين است كه پرورش خلاقيت مانند ساير خصوصيات انسانى بايد از همان سالهاى نخست كودكى آغاز شود.
آخرين نكته تأكيد بر اين موضوع است كه پرورش خلاقيت كودكان نياز به امكانات خاص، هزينه هاى گزاف و شيوه هاى پيچيده ندارد. ما به عنوان پدر، مادر و معلم نبايد به صورت منفعل در انتظار ايجاد محيط و شرايطى مناسب باشيم كه خلاقيت كودكان را بارور سازد. بلكه بايد شيوه هاى عملى، ساده و درستى را در اين زمينه به كار بگيريم. البته اين كار خود نياز به خلاقيت دارد. مى توان نمونه هايى از فعاليتهايى را كه براى پرورش خلاقيت كودكان مناسب است ارائه داد:
قصه گويى، نمايشهاى خلاق و آزاد، تشويق كودكان به سؤال كردن، پاسخ مناسب دادن به سؤالات آنها، كاردستى، نقاشى، كلاژ، استفاده از اسباب بازى هايى كه بايد با آنها اشيايى را بسازند و تشويق آنها به جمع آورى مجموعه هايى از گلها، برگها، سنگها و تصاوير حيوانات، مى تواند مشاهده و دقت كودكان را تقويت كند و قوه خلاقيت آنها را شكوفا سازد و جامعه هم از شكوفاشدن اين خلاقيتها بهره مند گردد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |