|
|
|
صندلى خالى
انتقام از شوهر و هوو
|
|
|
شبنم اخم هايش را در هم كرد. زنبيل آنقدر سنگين بود كه زن به سختى كمر راست كرد. زندگى باعرفان آنقدر خسته كننده شده بود كه ديگر زن در وجود خود توانى احساس نمى كرد. نمى دانست تا چند سال ديگر بايد به جاى شوهرش اين وضعيت را تحمل كند. از وقتى كه ۱۸ سال بيشتر نداشت با عرفان ازدواج كرده بود.عرفان آن اوايل درآمد خوبى نداشت، مرد تمام مسؤوليت ها را به دوش زن انداخته بود. - شبنم ! اگر تو با من همكارى كنى با هم مى توانيم زندگى را از پيش ببريم. تودر خانه و خريد و اين طور كارها و من هم در پول در آوردن تلاش بيشترى مى كنم. با اينكه سن و سالى نداشت اما براى اينكه زندگى شان از پيش برود، تلاش مى كرد. تمام مسؤوليت ها را به دوش كشيده بود تا شوهرش عرفان كمتر احساس خستگى كند. كم كم زندگى شان رونق مى گرفت، كم كم سر و وضع زندگى شان رنگ و رو مى گرفت و شبنم وعرفان از اين وضع خوشحال بودند. در طول اين ۱۸ سال چهار بچه نيز زندگى شان را صفاى بيشترى داده بود. هنوز هم كه هنوز بود عرفان تنها براى آنها پول مى آورد و زن باز هم به تمام مسؤوليت هايى كه بر دوش او ريخته شده بود عمل مى كرد. خودش هم نمى دانست تا چند سال ديگر بايد اين كارها را ادامه بدهد ولى هرچه كه مى گذشت كمتر قدرت وتوان در خودش احساس مى كرد. زن به خانه رسيد. كليد را در قفل در چرخاند ودخترش ريحانه را صدا كرد. - بيا اين ها را به آشپزخانه ببر. در اتاق كمرش را به بالش داد و احساس درد را در وجودش رها كرد. - به بابا تلفن كن بيايد امروز عصر مرا دكتر ببرد. ريحانه كنار مادر نشست. ليوان خنك شربت را به دست او داد. - بابا تلفن زد. گفت امشب نمى تواند خانه بيايد. كار دارد. زن تعجب كرد.مدتى بود كه اخلاق عرفان عوض شده بود. نمى دانست شوهرش چه كار مى كند كه تا اين اندازه تغيير كرده است.هرچه بود عرفان ديگر انگار آن مرد سالهاى قديم نبود. روزها از پى هم مى گذشت. شبنم به توصيه دكتر از انجام كارهاى سنگين منع شده بود.عرفان بعد از چند روز غيبت از خانه وقتى آن شب به خانه آمده بود زنش را در بستر بيمارى ديده بود. اما بدون اينكه كوچكترين سؤالى از او بكند خيلى عادى برخورد كرده بود. - بعد از اين همه سال زندگى، تو هنوز نمى دانى كه وقتى يكى از عزيزانت در بستر بيمارى افتاده حداقل بايد حالش را بپرسى؟ حداقل بايد برايش وقت بگذارى و او را به دكتر ببرى. عرفان با شنيدن اين حرف تنها پوزخندى زده بود. - حرف خنده دارى زدم؟ - نه ! وقتى تو دارى خودت را لوس مى كنى. - براى چه بايد اين كار را بكنم. اگر مى خواستم لوس كنم كه بايد در سالهاى جوانى ام اين كار را مى كردم نه حالا كه ديگر هم من و هم تو سن وسالمان بالا رفته است. حالا با وجود بچه هاى بزرگ ديگر چه جاى لوس كردن است. زن از كنايه ها و بى توجهى هاى شوهرش به تنگ آمده بود. نمى فهميد كه اين رفتار براى چه از او سر مى زند. - عرفان چرا اين قدر رفتارت عوض شده است؟ - تو هم عوض شده اى. - من! مرد با بى حوصلگى اتاق را ترك كرده بود. شبنم اما دست بردار نبود. - از بس حرف مى زنى. حال و حوصله آدم را سر مى برى. از بس بهانه مى گيرى از بس غر مى زنى آدم بدش مى آيد كه به خانه بيايد. شبنم با چشمان پر از اشك به شوهرش نگاه كرده بود. - عرفان ! من مريض هستم. دكتر به من اجازه كار نداده چرا با من در اين شرايط اينطور برخورد مى كنى؟ مرد با قهر خانه را ترك كرده بود. شبنم نمى فهميد بر سر شوهرش چه آمده است كه اين طور دگرگون شده است. ولى يك حس مبهم در وجود او احساس خطر را زنده مى كرد.خطر نابود شدن زندگى و زحماتى كه در طول سالها كشيده بود. عرفان حضورش در زندگى شبنم و بچه ها كمرنگ تر مى شد. شبنم ديگر از رفتار شوهرش مطمئن بود كه اتفاق بزرگى در زندگى شان افتاده است.هر طور بود بايد تكليف اش را با عرفان روشن مى كرد سر زده به محل كار شوهرش رفت. عرفان هنوز نيامده بود. امير يكى از همكاران قديمى عرفان بود. شبنم با گريه همه چيز را براى امير تعريف كرده بود. - بعد از اين همه سال زندگى صادقانه با عرفان حالا اين رسم مردانگى نيست. نمى دانم واقعاً چه به سر زندگى ام آمده است.نمى دانم چه سرنوشتى در انتظارم است. امير دلش به حال او سوخته بود. - حقيقتى را به شما مى گويم ولى بايد قول دهيد كه از زبان من حرفى به عرفان نزنيد هر چه باشد من و او با هم همكار هستيم و ساليان سال در كنار هم نان و نمك خورده ايم. شبنم تمام قول ها را داده بود. - راستش عرفان از يك سال پيش با زنى... شبنم ديگر بقيه حرفها را نمى شنيد. احساس مى كرد دنيا در برابر چشمانش سياه شده است. چطور مردى كه سالها پيش دست وفادارى و همسرى به او داده بود در حق او اين كار را كرده بود. باورش نمى شد. نه امير اين كار را نكرده بود.او هيچوقت اين خيانت را به شبنم نمى كرد. او هميشه مى گفت زن يكى است عشق يكى است و... هر طور بود بايد با چشم خودش مى ديد تا باور مى كرد. شبنم سوار بر ماشين برادرش جلوى شركت شوهرش در انتظار نشسته بود. انتظار براى كشف بزرگ حقيقت زندگى اش. غروب بود كه عرفان از شركت بيرون آمده بود. سوار ماشين اش شده بود و به سوى خيابانى كه شبنم نمى شناخت راه افتاده بود. ترافيك سنگين انتظار را بر شبنم سخت تر كرده بود. در تمام طول راه چشم به خودرو شوهرش دوخته بود. هرچه زمان بيشتر طول مى كشيد شبنم باورش مى شد كه انگار حقيقتى تلخ در زندگى اش وجود دارد. حقيقتى كه هيچوقت نمى توانست براى لحظه اى هم آن را تصور كند. عرفان وارد خانه اى شده بود و خانه دل شبنم را ويران كرده بود. شبنم تا يك هفته به شدت بيمار شده بود. و بعد از آن كه توانسته بود روى پاى خودش بايستد با عرفان حرف زده بود. عرفان همه چيز را انكار كرده بود ولى بعد از آن ناچار لب به اعتراف گشوده بود. - ازدواج موقت كرده ايم. زن خوبى است. تو هم اگر رفتارت را تغيير بدهى اگر صبر و تحملت را بيشتر كنى همه چيز حل مى شود. هيچ چيزى ديگر نمانده بود كه شبنم بخواهد آن را حل كند. خشم و نفرت از شوهرش و پنهان كارى او و خيانتى كه در حقش كرده بود ، براى او دردآور تر از آن بود كه بخواهد سكوت كند. زن به خودش و زندگى اش فكر مى كرد.زندگى سراسر رنج و پر محنتى كه با عرفان داشت. حالا بايد از او انتقام مى گرفت. اگر قانون از او حمايت مى كرد اگر در قانون موادى بود كه او را از اين فشار رها مى كرد و شوهرش متوجه مى شد كه هر بلايى كه خواسته را نبايد به سر او مى آورد آنوقت همه چيز براى او حل مى شد.
مجيد يوسفى معاون مجتمع قضايى خانواده(۱):
آن طور كه از مضمون و مفاد مواد ۱۶ و ۱۷ قانون حمايت خانواده بر مى آيد هرگونه ازدواج مجدد و دوم مردى بدون رضايت همسر اولش بايد با رعايت شرايط خاص قانونى و شرعى و با اجازه دادگاه باشد. به موجب ماده ۱۶ قانون حمايت خانواده مرد با داشتن همسر اول نمى تواند همسر دوم اختيار كند مگر در موارد زير: ۱- رضايت همسر اول ۲- عدم قدرت همسر اول به ايفاى وظايف زناشويى ۳- عدم تمكين زن از شوهر ۴- ابتلاى زن به جنون يا امراض صعب العلاج به نحوى كه دوام زناشويى براى طرف ديگر در مخاطره باشد و همچنين جنون زوجه در مواردى كه فسخ نكاح ممكن نباشد. ۵- محكوميت زن به حكم قطعى و مجازات ۵ سال حبس يا بيشتر يا به جزاى نقدى كه بر اثر عجز از پرداخت منجر به ۵ سال بازداشت شود يا به حبس يا جزاى نقدى كه مجموعاً به ۵ سال يا بيشتر حبس و بازداشت شود و حكم مجازات در حال اجرا باشد. ۶- ابتلاى زن به هرگونه اعتياد مضرى كه به تشخيص دادگاه به اساس زندگى خانوادگى خلل وارد آورد و ادامه زندگى زناشويى را غيرممكن سازد. ۷- ترك زندگى خانوادگى از طرف زن ۸- عقيم بودن زن ۹- غايب و مفقود الاثر شدن زن با رعايت مقررات ماده ۱۰۲۹ قانون مدنى. بنابراين چنانچه مردى بخواهد ازدواج دوم كند بايد تحت شرايط فوق اين ازدواج صورت گيرد خواه اين ازدواج دائم باشد، خواه موقت، خواه به موجب سند رسمى صورت گيرد، خواه به موجب سند عادى به هر حال از اطلاق «همسر دوم» به شرح فوق استنباط مى گردد. به هر حال ازدواج دوم با زنى كه خالى از موانع نكاح است چه به صورت دائم و چه به صورت موقت، چه به موجب سند عادى يا به موجب سند رسمى اگر براساس شرايط قانونى فوق هم نباشد، شرعى است و براى همسر دوم حقوقى را ايجاد مى كند. ولى عدم انطباق اينگونه ازدواج هايى با مقررات قانونى ممكن است آثار خاص قانونى را عليه مرد ايجاد كند مثلاً اين حق را براى زن ايجاد كند كه بتواند دعوى طلاق اقامه نمايد. به همين جهت است كه قانونگذار در ماده ۱۷ قانون حمايت خانواده بيان نموده حتى با وجود رعايت شرايط قانونى مذكور در تمام موارد اين حق براى همسر اول باقى است كه اگر بخواهد تقاضاى گواهى عدم امكان سازش از دادگاه را براى طلاق بنمايد. يعنى چنانچه مردى بدون رضايت همسر اولش حتى با اجازه دادگاه هم ازدواج دوم از نوع دائم يا موقت با سند رسمى يا عادى انجام دهد براى همسر اول حق طلاق باقى خواهد ماند. در ادامه ماده ۱۷ قانون حمايت خانواده چنين آمده است هرگاه مردى با داشتن همسر، بدون تحصيل اجازه دادگاه مبادرت به ازدواج نمايد به حبس جنحه اى از ۶ ماه تا يك سال محكوم خواهد شد. همين مجازات مقرر است براى عاقد و سردفتر ازدواج و زن جديد كه عالم به ازدواج سابق مرد باشند. در صورت گذشت همسر اول تعقيب كيفرى يا اجراى مجازات فقط درباره مرد و زن جديد موقوف خواهد شد، البته با وجود وضع چنين قانونى در تاريخ ۱۳۵۳/۱۱/۱۵ شوراى محترم نگهبان به موجب نظريه شماره ۱۴۸۸-۶۳/۵/۹ در بند ۳ نظريه اعلام داشته مجازات متعاقدين (مرد و زن جديد) و عاقد و ازدواج مجدد مذكور در ماده ۱۷ قانون حمايت خانواده، شرعى نمى باشد لكن در خصوص سردفترى كه چنين ازدواجى را ثبت كند اظهار نظرى نكرده است اصولاً چون با ازدواج مجدد مرد، محدوديت هايى به زندگى همسر اول وارد مى گردد منجمله مى تواند بر وضعيت اقتصادى و معيشتى همسر اول و فرزندان وى و بر وضعيت اجتماعى و عاطفى و احساسات همسر اول تأثيرگذار باشد و موجبات تضييع حقوق وى را فراهم نمايد. اهمال اين حق همواره بايستى با رعايت دقيق شروط شرعى و قانونى آن صورت گيرد و در هر صورت چنانچه اين عمل بدون رضايت همسر اول باشد ممكن است همسر اول بتواند موفق به اخذ طلاق از محكمه با حفظ كليه حقوق قانونى خود منجمله مهريه گردد.
|
|
|
|
|