|
گزارشى از كارگروهى جوانان در خيريه باران
باران اگر نبارد
|
|
|
ساناز اقتصادنيا آنها همديگر را در درياى پرتلاطم دانشگاه پيدا كردند. ميان موج هاى سياست و ابرهاى سوءتفاهم. آنها اما ، گوشه كوچكى از دانشگاه خواجه نصير ، دور هم جمع شدند، ابر شدند و باريدند، قطره قطره هايى كه به نيازمندان و مستمندان رسيد و شايد كمى عطششان را سيراب كرد. گروه خيريه باران، به صورت رسمى از سال ۱۳۸۰ فعاليتش را آغاز كرد. با حضور چهارنفر دانشجوى رشته مهندسى صنايع دانشگاه خواجه نصير: ميثاق آخوندزاده، مهسا خليلى ، مونا توسلى و مهدى زاهدى. قبل از آن هركدام براى خودش كارى مى كرد. يكى عضو مؤسسه خيريه محك بود و ديگرى عضو مؤسسه خيريه ابوتراب . آنها اما خواستند يكى شوند چون معتقد بودند با يك نيروى متمركز، جوان و پرانرژى كارهاى بيشترى مى توان كرد. يكى شدند و به عنوان گروه جوان باران (زيرمجموعه مؤسسه خيريه ابوتراب) شروع به فعاليت كردند: «مؤسسات بزرگ خيريه هركدام اهداف بزرگى دارند و به خاطر مشغله هاى زياد، مجبورند از يك سرى مسائل جنبى صرف نظر كنند. پرداختن به اين فعاليت هاى جنبى در مؤسسه خيريه ابوتراب به عهده گروه جوان باران گذاشته شد.» اين گروه جوان ، شوراى سياستگذارى تشكيل مى دهند و علاوه بر چهار نفر قبل ، فرد ديگرى به نام سعيده زاهدى را هم در شورا مى پذيرند. كار گروه شروع مى شود. از همان ابتدا تصميم مى گيرند فعاليت هايشان بيشتر جنبه خدمت اجتماعى و فرهنگى داشته باشد. سراغ شيرخوارگاه حضرت رقيه (كه به گفته خودشان از محروم ترين و بى حامى ترين مراكز است ) در ياخچى آباد تهران مى روند و در قالب يك گروه پرانرژى حياط شيرخوارگاه را تعمير مى كنند. مهدى زاهدى به عنوان يكى از اعضاى شوراى سياستگذارى مى گويد: «اتفاق ناخوشايندى كه در اين گونه مراكز مى افتد تقسيم بچه ها به گروههاى سنى مختلف مثلاً صفر تا شش سال و از شش سال به بالاست. اين جريان باعث جدايى بچه ها از هم و ناراحتى عميق آنها مى شود. به عنوان مثال يك خواهر و برادرى كه در دنيا هيچ كس را به غير از همديگر ندارند مجبور به جدايى از هم مى شوند و در اين شرايط شايد اصلاً همديگر را گم كنند. ما براى برطرف كردن اين دلخورى بچه ها، هربار موقع خداحافظى آنها از هم ، جشن شادى برگزار مى كنيم بلكه بتوانيم كمى از عذاب جدايى آنها كم كنيم.» گروه جوان باران تمام تلاشش را مى كند تا بتواند از نظر كمك هاى فرهنگى و اجتماعى مفيد واقع شود. اما مشكل اصلى آنها كمبود نيروى جوان است. نيروى مفيدى كه بتواند در خدمت گروه باشد و با تمام وجود به گروه كمك كند. در حال حاضر حدود سى نفر نيروى ثابت با مؤسسه خيريه باران همكارى مى كنندكه تقريباً همگى پايين تر از بيست و هشت سال سن دارند. زاهدى مى گويد: «هدف اصلى ما در حال حاضر جذب نيروست. چون اين كمبود نيروى فعال باعث مى شود كارهاى خيريه خيلى كند پيش برود. قصدمان اين نيست كه نيروها را از فيلترى رد كنيم اما بچه ها بايد از پس مسؤوليت هاى سنگين برآيند. بايد با دلشان حاضر شوند و صددرصد حضور داشته باشند. بايد با درد و مشكل آشنا باشندو با ديدن يك شيرخوارگاه و مشكلات آنجا، دردشان را كاملاً احساس كنند. شايد صدنفر هم براى يك گروه خيريه كم باشد. صدنفر جوان فعال كه همكارى موقت نداشته و دائم در خدمت گروه باشند.» آنها راز ماندگارى گروهشان را در همين مى دانند. در همين هدف مشترك و غيررقابتى كار كردن. باران از سه گروه تشكيل شده است. گروه همراهان، گروه فعالان در بازارچه (گروه اجرايى ) و نهايتاً شوراى سياستگذارى. اين گروه جوان البته سعى مى كند در شرايط بحرانى هم فريادرس باشد: «مثلاً در حادثه بم. ما با مراجعه به بيمارستانهاى شهر تهران سعى كرديم به حادثه ديدگان به نحوى كمك كنيم. موفق شديم تعدادى از بچه هايى كه خانواده هايشان را گم كرده بودند يا پدر و مادرهايى كه نمى دانستند بچه هايشان كجايند را از طريق دوستانى كه در بم مستقر بودند به هم ارتباط دهيم. شايد يكى از بهترين خاطرات ما در آن روزها مربوط به بچه اى باشد كه حدود سه روز بود كه چيزى نخورده بود. وقتى موفق شديم پدر و مادرش را در بم پيداكنيم، بچه هم شروع كرد به غذاخوردن. ساعتى كه او قاشق غذا را به طرف دهانش برد، اوج خوشحالى همه ما بود.» آنها اما دائماً تأكيد مى كنند كه تعدادشان براى اين قبيل فعاليت ها كم است و براى همين ، برنامه هايشان كند پيش مى رود. يكى از سياست هاى گروه جوان باران در جذب نيرو، برگزارى بازارچه هاى خيريه است. آنها تا به حال (به صورت رسمى ) دو بازارچه در سالهاى هشتادويك (مجموعه ورزشى انقلاب) ، هشتاد ودو (فرهنگسراى نياوران) برگزار كرده اند. نهم و دهم تيرماه امسال هم (فردا و پس فردا) قرار است بازارچه خيريه ديگرى در دبيرستان گلبانگ واقع در شهرك غرب برگزار شود. آنها از اين بازارچه هاى خيريه به عنوان ويترينى براى معرفى بيشتر مؤسسه ، جلب اطمينان مردم، ايجاد اعتماد بين مردم و مؤسسه و همچنين جذب نيروى جوان ياد مى كنند. مى گويند: « ما در بازارچه دور هم جمع مى شويم و محيط شادى ايجاد مى كنيم اما نبايد فراموش كنيم كه دوستى و شادى ما از بى دردى نيست. اگر كسى از بازار ما بيرون برود و فقط بگويد خوش گذشت، ما بزرگترين ضربه را خورده ايم. خيريه براى ما راهى يك طرفه است. امكان دارد كه از ارتباطاتى كه در جاهاى ديگر داريم به نفع خيريه استفاده كنيم اما هيچ وقت از ارتباطاتى كه درخيريه داريم براى پيشرفت كارهايمان استفاده نمى كنيم.» آنها در بازار امسالشان بيشتر محصولات و غذاهاى خانگى مى فروشند. از ترشى و مربا گرفته تاخورشت فسنجان و ... درآمد بازارچه هاى خيريه معمولاً مشخص است . درآمد بازارچه خيريه گروه جوان باران بين يك و نيم تا سه ميليون تومان است كه بنابر اعتقاد خودشان (باتوجه به وقت،انرژى و ... كه صرف مى شود) مبلغ قابل توجهى نيست. اما به هرحال همه آن صرف امور خيريه مى شود.مهدى زاهدى در باره نحوه برگزارى بازارچه خيريه باران مى گويد: «پس از تصميم گيرى هاى اوليه و اخذ مجوز، فعاليت اجرايى را شروع مى كنيم. هركدام از بچه ها معمولاً تعدادى غرفه دار جوان مى شناسند كه آنها را جمع مى كنيم، توجيهشان مى كنيم و هدف بازار را مى گوييم. كسى كه چيزى در بازارچه ارائه مى دهد بايد كاملاً راضى باشد. براى همين قانون خاصى را اعمال نمى كنيم. ضمن اينكه عده اى از غرفه داران، خود نيازمندان هستند كه در اين صورت هرچه به دست مى آورند به خودشان تعلق مى گيرد. اما عموماً غرفه داران سودى نمى گيرند. عده اى حتى پول مواد اوليه شان را هم نمى گيرند...» اين جوانها اما از چيز ديگرى گلايه دارند. از نبود جا و مكانى براى برگزارى اين قبيل بازارچه هاى خيريه. اين موضوع را نه فقط مشكل خودشان كه مشكل تمام گروههاى جوان خيريه مى دانند. البته معتقدند كم لطفى بعضى از خيريه ها هم بوده كه به خاطر كنترل نكردن جمعيت، مشكلاتى را پيش آورده اند به همين دليل براى ارائه مكان برگزارى بازارچه سخت گيرى زيادى مى شود: « ما علاوه براينكه نيروى كمى داريم در اخذ مجوزها و پيداكردن مكان مناسب هم مشكل داريم. همه اينها باعث مى شود روند كار كند پيش برود. ما هميشه سعى مى كنيم زيبايى بازارچه مان و آبروى مؤسسه مان را حفظ كنيم. معتقديم كسى كه جايى را در اختيار ما قرار مى دهد در حق ما لطف مى كند، براى همين ما هم نمى خواهيم به آنجا آسيبى برسانيم. اى كاش اصلاً جايى به عنوان محل بازارچه براى تمام مؤسسات خيريه در نظر گرفته مى شد و به تناوب در اختيار گروهها قرار مى گرفت. جايى كه در خور شأن يك بازارچه خيريه باشد.» البته آرزوى دور و دراز و محالى نيست. شايد با كمى تدبير بشودجاى ثابتى براى اين قبيل كارهاى خير در نظر گرفت، با تصور اينكه اگر اين باران وبارانى ها نبارند چه كسى زمين تشنه ما را سيراب مى كند، خيلى كارها مى شود كرد. فقط به اين فكر كن كه يك روز، حتى يك روز، باران نبارد! بيچاره زمين ...
|