|
مشاوره براى انتخاب راه حل بهتر
ازمشكلات شخصى تا اختلافات خانوادگى
|
|
|
فاطمه اميرى صحنه اول: «در پياده رو راه مى روم. در چاله عميقى مى افتم كه در وسط پياده رو كنده شده بود. بسيار دردم مى گيرد و دنيا جلوى چشمانم تيره مى شود. تقصير من نبود. مدتى طول مى كشد تا از آن چاله در بيايم.» صحنه دوم: «در همان پياده رو قدم مى زنم. در آنجا چاله عميقى كنده شده است. به آن توجه نمى كنم. دوباره در آن مى افتم. اصلاً نمى توانم باور كنم كه دوباره همان اتفاق برايم افتاده است. اما من مقصر نيستم. دوباره مدتى طول مى كشد تا بيرون بيايم.» صحنه سوم: «دوباره در همان پياده رو قدم مى زنم. چاله عميقى در آنجا كنده شده است. من آن را مى بينم اما دوباره در آن مى افتم. چه كار كنم. عادت كرده ام. همه جا را مى بينم. مى دانم كه در كجا هستم. اين دفعه خودم مقصرم. به سرعت از آن بيرون مى آيم.» صحنه چهارم: «در همان پياده رو قدم مى زنم. چاله عميقى آنجا كنده شده است. از كنار آن رد مى شوم.» صحنه پنجم: « از آن به بعد ديگر از آن خيابان رد نمى شوم...»* *** بسيارى از مردم صبح از خواب بلند مى شوند، مى روند به محل كارشان. كار مى كنند. غذا مى خورند، برمى گردند. مى خورند، مى خوابند و روز بعد هم دوباره تكرار. آنها اغلب وقتى در گذران همين مسير تكرارى زندگى در درون خود با احساسى متضاد با جريانات زندگى روبرو مى شوند، مسأله اى باعث رنجشان مى شوند، از موضوعى نگران و مضطربند و قضيه اى به شدت ذهنشان را به خود مشغول مى كند، درست مانند مراحل يادشده عمل مى كنند و دست آخر هم به مرحله پنجم مى رسند. آدمهايى كه به جاى روبرويى و حل مشكل ترجيح مى دهند خود را از سر راه آن كنار بكشند و براى مدتى هم كه شده احساس آرامش كنند. بعضى هم البته به همان شيوه رايج در فرهنگ ما عمل مى كنند؛ «مى سوزند و مى سازند.» قرار بود زيبا درسش را بخواند. به دانشگاه برود. كار كند. با مردى كه دوست دارد ازدواج كند و دخترى داشته باشد با موهاى طلايى و چشمانى سبز با مژه هاى بلند و صورت سفيد. اينها آرزوهاى زيبا است وقتى كه ۱۳ سال داشته، اما حالا ۳۳ ساله است و وقتى منشى مركز مشاوره بهزيستى ساير مشخصاتش را از او مى پرسد مى گويد: «سواد دوم راهنمايى، خانه دار و متأهل». تابستان سالى كه او كلاس دوم راهنمايى را تمام كرد، پدرش را در اثر بيمارى سرطان از دست داد: «از پدرم مغازه كوچكى باقى ماند. اگر مادرم باكسى مشورت مى كرد و از بقيه كمك مى گرفت، مى توانست از درآمد همان مغازه زندگى مان را بچرخاند اما او فكر كرد اگر ازدواج كند، هم سرپرستى دارد و هم اداره مغازه را به عهده كس ديگرى مى گذارد.» ناپدرى با بچه ها نمى سازد و مادر دخترها را در سن پايين شوهر مى دهد. حالا زيبا ۹ سال است كه ازدواج كرده. شوهرش معتاد است و درآمدى ندارد. خانواده شوهرش اصرار دارند آنها از هم جدا شوند تا خانه اى كه از آن شوهرش است را به دست بياورند. زيبا مى خواهد به شيوه اى غير از مادرش عمل كند: «اين اولين جلسه مشاوره اى است كه مى آيم. مى خواهم با كمك مشاوره مشكلم را خودم حل كنم تا در آينده بچه هايم مثل من حسرت نخورند.» اسمش را صدا مى زنند. از جايش بلند مى شود تا به داخل اتاق مشاوره برود. دختربچه چهار - پنج ساله اى به طرفش مى رود و چادرش را مى گيرد. وقتى به پشت سرش نگاه مى كند من چشمان درشت قهوه اى رنگى را مى بينم. با صورت گردى كه لبخند تمام آن را پركرد و با نگاهى شيرين كه كشان كشان دنبال مادرش مى رود. «زمانه فرق كرده است» اين جمله را دكتر فريندخت انصاريان متخصص علوم تربيتى و مشاوره مى گويد و سپس ادامه مى دهد: «بايد قبول كنيم كه خيلى چيزها در فرهنگ و زندگى ما تغيير كرده است. در گذشته خيلى از مردم حتى عادت به بيان مشكلات و ناراحتى هاى جسمانى شان را هم نداشتند و اصل بر پنهان كردن مريضى و درد و ناراحتى ناشى از آن بود و از بيان درد و ناراحتى جسمى شان ابا داشتند تا چه رسد به اين كه بخواهند درباره آلام و دردهاى روحى و روانى حرف بزنند و كمكى بخواهند.اگر هم با مسأله اى روبرو مى شدند در همان دايره خانوادگى به پند و نصيحت و راهنمايى گرفتن از افراد با تجربه و بزرگسال فاميل اكتفا مى كردند. البته نه اين كه اين كار نادرستى بوده، به هر حال شرايط زندگى آن زمان اين طور اقتضا مى كرد اما الآن حتى خود بزرگترهاى خانواده و فاميل هم اصرار دارند كه موقع بروز مشكل بهتر است پاى يك فرد متخصص و آگاه به خانواده باز شود كه هم غريبه است و طرح مسائل خانواده با او مشكل خاصى را به وجود نمى آورد و هم متخصص است كه با كمك دانش اين كار، بهترين راهنمايى را مى تواند بكند. چرا كه خيلى وقتها طرح موضوع با خانواده به خاطر درگير شدن احساسى و عاطفى خانواده با آن، رفع و رجوعش را به مراتب سخت تر كند تا وقتى نزد متخصص مى رويم.» ممكن است همه ما در شرايطى قرار بگيريم كه احساس كنيم به تنهايى توان تشخيص و مقابله با اختلالات روحى و روانى و رنجهاى ناشى از آنها را نداريم. مسائلى كه عنان زندگى را از دست انسان مى گيرند و ثمره آن تجربه شبها و روزهاى تلخ است. ندا مضطرب است. شوهرش سه سال است كه براى كار به خارج از كشور رفته و غير از يك سال اول ديگر خبرى از او ندارد. نداپرستار است و دو پسر ۸ و ۴ ساله دارد. بى خبرى در اين وضعيت او را بيش از هر چيزى رنج مى دهد: «از رفتارها و حرفهاى ديگران خسته شده ام. از زمزمه ها و درگوشى حرف زدنشان!» پسر كوچك ندا بيمارى سختى گرفت و براى عمل جراحى نياز به اجازه پدر بود. ندا مضطرب است. ندا به مركز مشاوره مراجعه كرده است تا به تحليل جديدى از وضعيتش برسد. مردم براى چه امورى به مشاوره نياز پيدا مى كنند. مجيد رواييان كارشناس ارشد مشاوره از مجموعه مراجعاتى كه طى يك سال گذشته به يك مركز مشاوره شده است، به ترتيب موضوعى اين تقسيم بندى را ارائه مى دهد: «اختلافات خانوادگى با ۳۷درصد، مشكلات مربوط به رابطه با فرزندان ۲۲/۳ درصد، مشكلات شخصيتى و اختلالات روانى خفيف تا شديد نظير اضطراب، افسردگى، مشكل در برقرارى رابطه با ديگران، كمبود اعتماد به نفس با ۱۷/۷ درصد، مشكلات جنسى با ۱۳درصد، مشكلات مربوط به فعاليتهاى شغلى نظير نداشتن تمركز، رابطه با مديران و همكاران با ۱۰درصد، درصدر دلايل مراجعه به اين مراكز مشاوره قرار دارند.» مجيد پسرجوان ۲۳ساله اى است كه در حال يادآورى وقت مشاوره اش به منشى مركز است. اينجا مراجعان بعد از اولين جلسه، ضمن گرفتن مشاوره حضورى به جلسات روان درمانى، گروه درمانى و خانواده درمانى معرفى مى شوند. اماهميشه نيز اينگونه نيست كه مراجعه به مشاور صددرصد رفع كننده مسائل و ناراحتى هاى روحى روانى، شخصيتى و خانوادگى افراد باشد. مجيدكه با معرفى يكى از دوستانش به اين مركز آمده، پيش از آن به دو مشاور ديگر هم مراجعه كرده است. اما آنچه از زبان آنها شنيده نتوانسته كمكى به رفع مشكلش باشد: «با دخترى آشنا شده ام و قصد ازدواج را با او دارم. اما مادرم به شدت مخالف است. چون معتقداست كه ازدواجى كه از اين طريق و آشنايى خود دختر و پسر باشد، موفق نيست. از طرفى هم مى گويد آن دختر رفتار و آزاديهايى در حركاتش دارد كه با فرهنگ و جو خانواده مان جور درنمى آيد.» مجيد از هر دو مشاور قبلى اش حكم به قطع فورى اين ارتباط گرفته است. اما همين مسأله در او تعارضى به وجود آورده است: «انگار آنها اصلاً به حرف و نظر من اهميت نمى دادند.» به نظر دكتر فريندخت انصاريان متخصص علوم تربيتى و مشاوره اين حالت تعارضى كه مجيد ميان خواسته خود و نظر مشاور مشاهده كرده، سبب موضع گيرى منفى در او شده است: «اغلب ما هنگام مشورت گرفتن از مشاور علاقه منديم كه در نهايت از او نظر و كلامى را بشنويم كه قلباً به آن اعتقادداريم و مى خواهيم مشاور آن چيزى را بگويد كه ما دوست داريم و مى پسنديم. به همين دليل وقتى مشاور از بيرون به مسأله ما نگاه مى كند و نظرى غير از آنچه ما فكر مى كنيم، مطرح مى كند، در ما به نوعى مقاومت در پذيرش نظر و عقيده اش به وجود مى آورد.» امابه گفته دكتر انصاريان، «كار يك مشاور حرفه اى و متخصص فراتر از اين حرفها است. در واقع يك مشاور متخصص با شناخت زواياى شخصيتى و روحى مراجع به گونه اى عمل كند كه ابتدا اعتماد طرف مقابل جلب شود. وقتى اعتماد ميان مراجعه كننده و مشاور به وجود بيايد، طرح موضوع و ارائه پيشنهاد درباره آن در چنين فضايى راحت تر صورت مى گيرد. اگر غير از اين باشد، به طور كلى اعتبار مشاوره نزد مراجع از بين مى رود. البته اين اتفاق هم بيشتر توسط مشاوران و در مراكزى اتفاق مى افتد كه يا مجوزهاى لازم را ندارند و يا از صلاحيت كافى براى مشاوره دادن بى بهره اند. به عنوان مثال نتايج پژوهشى كه توسط سازمان ملى جوانان در سال۷۵ صورت گرفت، نشاندهنده اين مسأله بود كه علاوه بر فقدان يا كمبود مراكز داراى مجوز و تحت نظارت در كشور كه اقدام به ارائه خدمات مشاوره اى مى كنند، اشخاص يا مراكزى هم هستند كه بدون مجوز و دارا بودن صلاحيت به ارائه خدمات مشاوره اى مى پردازند.» علاوه بر ارائه خدمات مشاوره اى توسط اشخاص غيرمتخصص با تحصيلات غيرمرتبط كه گاه در برخى مراكز مشاوره اقدام به كار و فعاليت مى كنند مواردى نظير تفاوت در ميزان حق الزحمه و ويزيتى كه از مراجعان دريافت مى شود، مشكلات ديگرى براى مردمى كه خواهان مراجعه به اين مراكز هستند، به وجود مى آورد. به گونه اى كه گاهى ويزيت يك جلسه مشاوره در مطب خصوصى تا ۴۰هزار تومان نيز مى رسد. مجيد رواييان كارشناس ارشد مشاوره مى گويد: «ايجاد مراكز مشاوره رايگان و امكان مراجعه افراد به آنها در واقع حقى است كه بايد به تمام اعضاى جامعه داده شود. در سالهاى گذشته نيز تلاش شده با افزايش اينگونه مراكز به نيازهاى مردم پاسخ داده شود. اما آنچه سبب بالا بودن هزينه مشاور در برخى مراكز نيمه خصوصى و خصوصى مى شود، انجام دادن اين كار به شيوه پزشكان در مطب است. در مطب يك پزشك مى تواند در يك ساعت حداقل به ۴ بيمار ويزيت بدهد، اما در كار مشاوره يك ساعت حداقل وقت براى مشاوره دادن به يك نفر است. در نتيجه برخى مشاوران براى جبران هزينه هاى ناشى از داشتن مطب ناچار به گرفتن حق ويزيت هاى بالا هستند. اما از طرفى چون كار مشاوره نياز به وسيله خاصى ندارد، مى توان پيشنهاد داد كه مشاوره ها در يك محل مشترك صورت بگيرد و يا حتى به نحوى باشد كه مشاور بتواند نزد متقاضى برود.» *** با چه كسى حرف بزنم؟! اغلب ما در ساعتها و لحظاتى در اوج مشكلات، گرفتاريها و تنش هاى روحى با اين پرسش از خود روبرو شده ايم. گاه كه كار از يك درددل ساده با دوستى فراتر مى رود و نياز به فردى متخصص و آگاه به ميان مى آيد، لزوم وجود متخصص و مراكزى براى مشاوره را بيش از پيش احساس مى كنيم.
|