سه شنبه ۲۸ تير ۱۳۸۴ -
Tue, Jul 19, 2005
جوان
۳۱۹۵
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
گزارشى از زندگى با صرع
گزارشى از زندگى با صرع
خاطره كدام زلزله؟
220356.jpg
سميرا سامانى
تكانها شروع مى شود، براى بار دهم، صدم و شايد هزارم. چند ريشتر دارد، معلوم نيست چون فقط تو را تكان مى دهد و ديگر هيچ. اين زلزله ها و پس زلزله هاى مكرر به سراغت مى آيد؛ وقت و بى وقت آنقدر كه براى هزارمين بار خواب مى بينى، شب عروسيت زمين با غرور نگاهت مى كند، ناگهان زلزله بى خبر به جانت مى افتد تا روحت را قبل از جسمت ويران شده به زمين بيندازد.
اين گزارش به زندگى تو مى نگرد كه هر سال، هر ماه، هر هفته، هر روز، هر ساعت و هر لحظه منتظر زلزله اى هستى كه تنها به سراغ تو مى  آيد و ديگران فقط شاهد آن هستند.
تصميم عجيب و غريب
پسر يكى يكدانه خانه نه، بلكه فرزند يكى يكدانه خانه تب مى كند. نه از آن تب هايى كه با پاشويه آب سرد و يك دستمال مرطوب بر پيشانى آرام مى گيرد. ماجرا جدى تر از اين حرفها بوده، تب بدنش را دو دستى مى چسبد و تكان مى دهد، تكانهاى شديد. آنقدر كه پايشان را به مطب دكتر مغز و اعصاب باز مى كند. پا سخ دكتر تنها سه حرف داشت، اما به راحتى توانست دنيا را با تمام عظمتش بر سر «انديشه» و مادر و پدرش ويران كند؛ صرع. «آنقدر حالم بد بود و افسرده شده بودم كه كلى تصميم هاى عجيب و غريب مى گرفتم. مثلاً ديگر دلم نمى خواست ازدواج كنم، چون ازدواج با وضعيتى كه برايم پيش آمده بود برايم دردناك مى آمد.»
شايد اين يكى از بى اهميت ترين دغدغه هاى «انديشه» بود اما مهم بود چون تا چند روز پيش از آن دنياى ديگرى از آينده در ذهنش به تصوير مى كشيد، دنيايى پر از نقل و شيرينى!
پانصد روز و شب بى هيچ اتفاق بد
دنياى انديشه فرد مهر از آن پس به ويرانه اى تبديل مى شود كه در خواب هم آن را نمى ديده ، پس تنها مى توانسته به حال اين دنياى جديد بگريد البته دوا و دكتر كارساز مى شود و حال انديشه بهتر؛ اما امان از غرور جوانى كه نه تنها جاى جاى صورت را مى پوشاند بلكه گاه روح را به دشمنى با جسم مى كشاند.
خوردن قرص و درمان را كنار مى گذارد. پانصد روز و شب بى هيچ اتفاق بد، سپرى مى شود و شايد آنقدر خوب كه همه فراموش مى كنند انديشه بيمار است. او اما دوباره به دام مى افتد، دامى كه اين بار به مراتب سخت تر از دفعات قبل، سلامتش را به غارت مى برد.
«دوهفته اى در بيمارستان مفيد بسترى شدم، حالم به حدى بد بود كه شب تا صبح گريه مى كردم.»
همين روزها بود كه با خدا قهر كرد اما مسير اين قهر تا آشتى خيلى طولانى نشد، چون در كنار كسانى به طغيان برخاسته بود كه حتى حق يك كار ساده مثل گرفتن قاشق در دست را نداشتند چه برسد به حق بازى كردن و زندگى.
«آنها در بهترين سالهاى عمرشان از چيزهايى محروم شده بودند كه به چشم اكثر ما نمى آيد، اين حس را قبلاً نمى شناختم، شايد اصلاً خدا را نمى شناختم. او اما با من كارى كرد كه تا عمر دارم، فراموشش نمى كنم.»
حيران مى شوى
شايد تعميم  دادن جزء به كل كار منطقى نباشد اما وقتى مى پرسم چرا به نسبت تعداد بچه هاى موفق بيمار بيشتر از بچه هاى موفق سالم است، مى گويد: «سنگ هاى كوچك و بزرگ زيادى در طول زندگى جلوى پاى آدمى ريخته مى شود. بيمارى نمونه اش است. آدم اگر راهش را با وجود اين سنگ ها ادامه بدهد، حتى وقتى پاهايش خسته و زخمى مى شود، چيزهاى بزرگى به دست مى آورد ،    احساسهاى ناسره دور ريخته مى شود و فكر به چيزهاى بهتر و مفيدتر متمركز مى شود.»
منطقى به نظر مى آيد، تسليم نشدن، باعث مى شود كه تو فرق داشته باشى، فرقى كه به چشم بيايد.
روى صندلى گرد بدون پشت مى نشيند، مضراب به دست مى گيرد و انبوه تارهاى سيمى را با نظمى دلنشين مى زند تا تو را به شهر قصر ببرد. سه سالى مى شود كه سنتور مى زند. آنقدر مضراب بر بدن سازش زده كه اين روزها بيش از دو برابر روز اول از او مى خرند.
اين تمام آن چيزى نيست كه او از دنياى موسيقى مى داند، گيتار به همراه صداى زيبا فرصت خوبى براى دورهم نشينى هاى دوستانه است، البته دف را بايد به اين مجموعه اضافه كرد و تقليد صدا هم چاشنى مناسبى براى تغيير طعم اين دنياى پر از نغمه است. دكورنشيمن خانه با چند تكه گونى، كوزه گلى و شاخه درخت بامبو تزيين شده، همان لحظه اول چشم هايت را خيره مى كند. چشم هايت هنوز پرحيران اند كه تابلوهاى نقاشى نگاهت را به ديوار مى دوزد.
كار سختى نيست
همه اينها فرق انديشه نيست، چرا كه صرع بيشتر از آنكه بدن انديشه را تكان داده باشد، روح و فكر او را تكان داده است، چون انديشه و رؤياهايش به مراتب بزرگتر از عدد هجدهى است كه صفحه اول شناسنامه اش خبر از تعداد پيراهن هاى پاره كرده اش مى دهد.
از اول تا ميانه حتى تا پايان گفت وگو هنوز متعجب بودكه چرا او به عنوان يك جوان موفق مبتلا به صرع انتخاب شده است. به درستى شايد نتوانستم، جوابش را بدهم پس جايمان را عوض كرد و پرسيد: «اصلاً موفق بودن يعنى چى؟ آدمها چه كار كنند موفق اند و چه كار نكنند ناموفق؟! اگر با نواختن چند آلت موسيقى و كشيدن نقاشى آدمها موفق محسوب مى شوند، موفق بودن و شدن كار سخت و پيچيده اى نيست.»
راست مى گفت، كشيدن تابلوى يك سيب سرخ با سايه گلابى و يا چنددايره پيچ در پيچ و رنگى بر روى بوم يا حتى تبديل يك ساز ۲۵۰هزارتومان به ۶۵۰هزارتومان به يقين نمى تواند واژه موفق را بر پيشانى جوانى حك كند اما روح سالم و نگاه پراميد داشتن چطور؟!
من نمى ترسم
روى صندلى نشسته اى تا علمت را براى ورود به دانشگاه محك بزنى، اما اين درد امانى براى مبارزه به تو نمى دهد، شايد سال ديگر و سال ديگرش هم اين اتفاق تكرار شود.
صحنه هاى سياه و سفيد بسيارى را برايش به تصوير مى كشم شايد ترس از اين دشمن هميشه در كمينش زبانش را به گله اى، هراسى باز كند اما او آرام نگاهت مى كند و با چشمهايش به تو مى گويد: «من نمى ترسم، شما را نمى دانم».
خاطره كدام زلزله را به ياد دارى، زلزله تربت حيدريه، رودبار، بم. اول چشمانت حيرت زده مى شوند بعد تا چشمت كار مى كند آوار، خرابى، اشك و نگرانى مى بينى. اما اگر اين زلزله به دفعات زياد جسم و روحت را نابود كند تا كى استقامت مى كنى و به آبادى مى انديشى؟!
آشنايى با انواع فال طالع نحس
220416.jpg
مبينا صبوردخترك مأيوسانه گلبرگ هاى گلى را مى شمرد و مى گفت:
يك: مى آيد دو: نه منتظرم مى ماند سه : بالاخره به من مى گويد كه دوستم دارد چهار: خداى من او با من ازدواج خواهد كرد! پنج: براى هميشه من را ترك مى كند
البته آن گل رشد نكرد وتعداد برگ هاى آن گياه آينده ، نحوه ازدواج و... چيزى ديگرى را روشن نكرد. گياه مورد نظرعقل و خردى نداشت تا او را راهنمايى كند وبگويد براى آينده اش چگونه تصميم بگيرد. درست همان طور كه شمردن دانه اى سيب خوشبختى يا بدبختى شخصى را آشكار نمى كند.
هزاران هزار از ساكنين اين كره خاكى به خوش يمنى يا بد يمنى روزهاى هفته اعتقاد دارند. آنها اعداد نشانه ها و روزهار ا خوش يمن و بديمن مى دانند.
بسيارى از مردم دنيا جمعه را روز خوبى براى مسافرت نمى دانند. از نظر آنها نبايد دراين روز سفر، ازدواج و يا سرمايه گذارى كرد! فقط و فقط با اين منطق سرشار از بى منطقى كه «جمعه بديمن» است. اگر تنها لحظه اى از عقل خود استفاده كنند خواهند فهميد كه مسافرت در دريا در روز جمعه هيچ تأثيرى بر روى باد، امواج و يا جزر ومد دريا ندارد - درست مانند ساير روزها! -
و عده اى هم معتقدند غذا خوردن ۱۳ نفر در كنار هم بسيار خطرناك است. چرا كه سيزده عدد نحسى است.
آنها بيست و شش را دو برابر مشكل آفرين و پنجاه و دو را با خطرى معادل ۴ برابر عدد سيزده مى دانند.
آنقدر اين عددرا ناخوشايند مى شمرند كه باور داشتند در پايان آن سال يك نفر از هر ۱۳ نفرى كه در كنار هم غذا خورده اند، خواهد مرد!!
و اينچنين است باور نادرست و بى منطق چاره جويى از فال وفال گيرى!
اگر خاطرتان باشد در شماره هاى قبل به انواع فال اشاره هايى شد. آشنايى مختصر با چند نوع ديگر غيب گويى! و فال گيرى به عنوان آشنايى با آنچه وجود دارد (گرچه موردتأييد نيست) وهمچنين يك سرگرمى و مهمتر از همه توجه به بزرگترين نعمت بشرى يعنى «عقل» خالى از لطف نيست.
۱ - :Tasseography كه عبارت است از غيبگويى از روى اشكال ساخته شده با تفاله هاى چاى. اين نوع طالع بينى بيشتر در رسم و رسوم مردم خاورميانه ديده مى شود.
پس از ريخته شدن يك فنجان چاى (بدون استفاده از چاى صاف كن) ، چاى را مى نوشند ويا دور مى ريزند، بعدبه خوبى فنجان را تكان مى دهند و قطرات انتهاى فنجان را به داخل نعلبكى مى ريزند. سپس شخص تفسير كننده با استفاده از اشكال ايجاد شده در ته فنجان اسرارى را براى فرد منتظر ! فاش مى كند.
مثلاً : با ديدن شكلى شبيه مار به او مى گويد كه دشمنى دارد يا شخصى به او دائماً دروغ مى گويد و يا خانه را مظهر شانس ، موفقيت و پيشرفت در امور و عرصه هاى مختلف زندگى مطرح مى كند و... خلاصه اينكه با شكل تفاله ها به او خط مشى زندگى مى دهد!!
۲ - Pyromancy :كه از ۲ بخش Pyro به معناى آتش و mancy به معناى غيبگويى ساخته شده است.
به دليل اهميت آتش در زندگى انسان از نخستين روزهاى زندگى بشرى، به نظر مى رسد اين نوع از فالگيرى از نخستين انواع آن باشد. شواهدى نشان مى دهد در يونان باستان دختران در معابد آتن اين كار را انجام مى دادند، در ضمن پيروان و معتقدين به خداى آتش يونان نيز از اين نوع غيبگويى استفاده مى كرده اند.
در انواع مختلف اين پيشگويى به شيوه هاى متفاوت شكل شعله هاى آتش توليد شده از شمع يا هر منبع ديگر را تغيير مى دهند و شكل آن را تفسير مى كنند.
در نوعى از آن با ريختن نمك بر روى شعله اشكالى ايجاد مى شود كه آن را تفسير مى كنند و يا اينكه گياهى را بر روى شعله مى سوزانند و از اين طريق شكل ايجاد شده را مظهر بيان آنچه پيش خواهد آمد مى دانند.
۳ - Cromniomancy :از فوايد پياز هزاران بار گفته اند و شنيده ايم. اما اين يكى خيلى جديد است! فال گيرى با پياز! شايد به اين علت از پياز استفاده مى شود كه از قديم الايام بشر به فوايد آن به عنوان ماده اى غذايى وگياهى با خواص دارويى پى برده است. پياز سرشار از ويتامين C است و از سال ها قبل مردم در گوشه گوشه جهان به خاصيت آن در مبارزه با عفونت ها و سرماخوردگى اعتقاد داشته اند.
اما فال بين ها از جوانه اين گياه استفاده مى كنند! از نظر تاريخى اين كار در اروپا ، آفريقا و شمال آسيا انجام مى شده. شواهد زيادى نشان مى دهد در آن دوران براى اين گياه به نوعى حرمت درنظر گرفته مى شده است. مصريان باستان «جو دوسر» را مقدس مى شمردند و آن را با دست چپ درحاليكه بر روى پيازى گذاشته شده بود - نگه مى داشتند.
نحوه پيشگويى با پياز به اين طريق است كه نام شخصى كه در نظر است فال او گرفته شود را بر روى پياز مى نويسند و سپس پياز مورد نظر را براى جوانه زدن در جاى مناسب مى گذارند. هرچه مدت زمان جوانه زدن سريع تر و جوانه ها بهتر رشد كند، نشان مى دهد آن شخص موفق تر و سلامت تر خواهد بود.
همچنين برخى انتخاب ها را با اين گياه انجام مى دهند. براى مثال دخترى كه در آستانه ازدواج است بر روى پياز نام خواستگاران خود را مى نويسد، هر پياز متعلق به يك نفر، بعد تمام پيازها را در شرايط مناسب قرار مى دهد تا جوانه بزند هر كدام كه بهتر جوانه زد را انتخاب مى كند و نام شخص مورد نظر را بر روى آن جستجو مى كند صاحب آن نام بهترين همسر در ميان سايرين است!
و يا براى انجام دادن يا ندادن كارى (در شرايطى كه نياز به بله يا نه دارند) بر روى يك پياز «نه» و بر روى ديگرى «آرى» مى نويسند و هركدام زودتر جوانه بزند پاسخ به نيت آنهاست.
اما از اين روش در برخى از قسمت هاى جنوبى آلمان به گونه اى ديگر استفاده مى شود.در آنجا بر روى يك تخته چوبى ۱۲ حلقه بزرگ پياز را در كنار هم قرار مى دهند و بر روى هر كدام يك بلور كوچك از نمك مى گذارند.(هر حلقه پياز معادل يك ماه سال است) پس از آن تخته حاوى پياز را در اطاقى با هواى معتدل قرار مى دهند و صبح روز بعد ميزان آبى را كه هر حلقه پياز از دست داده است بررسى مى كنند و با اين كار متوجه مى شوند ميزان برف و باران در هر ماه از سال آينده چقدر است؟
۴ -  Cyclomancy : در اين روش با استفاده از اشياى چرخان فال گيرى انجام مى شود. چرخ بطرى يا فرفره اى را بر روى زمين به شكل افقى مى چرخانند و هر طرف را معادل يك راه و هدف در نظر مى گيرند. زمانيكه جسم مورد نظر از چرخش بيفتد به سر آن نگاه مى كنند، به هر طرف كه ايستاده بود، سرنوشت شخص را از آن سمت و سوى تعيين مى كنند!
۵ - Aeromancy : در اين روش كه نام آن برگرفته از دو بخش aero به معناى هوا و mancy به معناى پيشگويى است، از تغييرات آب و هوايى براى بيان وقايع آينده استفاده مى كنند.
بشر از زمان هاى بسيار بسيار دور به آب وهوا توجه بسيارى داشته است. او تغييرات جوى را وسيله اى براى بيان خشم و رضايت خدايان خود مى دانسته اند و جلوه رضايت يا نارضايتى آنها را در تغييرات مختلف آسمان و جو زمين جست وجو مى كرده است. خدايى را مسؤول رعد و برق و ديگرى را عامل صاعقه مى دانسته است.
پس جاى تعجب نيست اگر اين شيوه از قديمى ترين شيوه هاى فال گيرى باشد.
در انواع مختلف اين شاخه از طالع بينى با استفاده از باد، جهت و شدت آن، تفسير حركات ابرها، تفسير رعد و برق و حتى بررسى وضعيت ستاره هاى دنباله دار در آسمان، سرنوشت افراد را بازگو مى كردند!
يخچال فرنگى
زيرنظر انوشيروان پناهنده، داريوش منزوى
يك لطيفه اشتباهانه
در يكى از كافه هاى نيويورك، باربارا نفس زنان رسيد و نشست سر ميز مريلين و بعد از چند لحظه كه حالش جا آمد، گفت: «نمى دانى چه بلايى سرم آمد! توى خيابان بيست و نهم با دوتا گردن كلفت سينه به سينه شدم. نگاهى به من كردند كه زهره ام آب شد. قيافه عجيبى داشتند. چشماشون رو خون گرفته بود. عين گوريل بودند. فكر كردم ممكنه بپرند رو سرم و خام خام بخورنم. اين بود كه شروع كردم به دويدن. حالا ندو كى بدو...»
مريلين پريد وسط حرفش، «خب، چى شد؟ بالاخره گرفتى شون؟»
يك لطيفه گل كارانه
آذين خانوم عاشق گلكارى و باغبانى بود. البته در خانه ويلايى آنچنانى كه ايشان و همسرشان داشتند، هر كس ديگرى هم چنين عشقى پيدا مى كرد.
يك روز يكى از دوستانش از او پرسيد: باغبونى خسته ات نمى كند؟
- نه، ابداً!. مى خواهيد به شما هم ياد بدهم؟ يه شلوار جين آبى گلدار مى پوشيد، با يه بلوز آستين بلند گشاد. اگه كتانى باشد، بهتر است. با سرپايى چوبى يا كفش راحتى،كلاه حصيرى هم بذاريد... بعد يه قيچى باغبونى بگيريد دست راست و يك ليوان آب پرتقال هم دست چپ بعد دراز بكشيد روى يك صندلى راحتى و به شوهرتان دستور بديد كه كجاها گل بكاره و كدوم شاخه ها رو بزنه.
يك لطيفه مفلوكانه ؟
واقعاً كه آدم هر چى فكر مى كنه، مى بينه اساساً مرد موجود مفلوكى است كه در هيچ دوره اى از زندگى به حساب نمى آيد. مى گوييد نه، بفرماييد:
وقتى به دنيا مى آيد، مى گويند:
- حال مادرش چطوره؟
وقتى ازدواج مى كند، مى پرسند:
- چه جور زنى گرفته؟
و وقتى مى ميرد بلافاصله مى پرسند:
- چيزى واسه زنش به جا گذاشته؟
يك لطيفه بازيگرانه
آقاى م بازيگر معاصر سينما وتلويزيون، از شم صرفه جويى فوق العاده اى برخوردار است و برخلاف بسيارى از هنرمندان از ولخرجى خوشش نمى آيد. مى گويند روزى در يكى از رستورانهاى تهران به همراهان خود گفت:
- هر كارى مى كنم ناشناس بمانم، نمى شود. چه كار كنم كه كسى نشناسدم؟
يك نفر گفت:
- پول ميز رو حساب كن.
يك لطيفه دلجويانه
اين جمله را هم محض دلجويى از خانم ها مى آوريم كه فكر نكنند خداى نكرده ضديتى با جماعت نسوان داريم. بزرگى به خانم ها توصيه مى كند:
«قدر دوران شيرين نامزدى را بدانيد. مرد در اين دوره اگر ولش كنيد تمام روز را از قلب خود با شما سخن مى گويد. اما به ازدواج كه برسيد، از كبد و معده اش داد سخن خواهد داد.»
يك لطيفه كنسرتانه
در تالار وحدت، شب كنسرت اركستر فيلارمونيك، فخرى خانم به پروانه جون گفت:
- حالا كجا شو شنيدى؟ صبر كن اركستر شروع كنه تا از سرتا ته قضيه رو برات بگم.
يك لطيفه مدافعانه
اسلحه فروش به زن گفت:
- اين هفت تير كوچولو رو براى دفاع مى خواهيد؟
زن جواب داد:
- نه، براى دفاع يك وكيل خوب مى گيرم.
يك لطيفه تفاخرانه
جناب گنج خانى هيچ فرصتى را براى تفاخر و پزدادن از دست نمى داد. از آنها بود كه خلاصه كلام بهشان مى گويند: «پزى». مخصوصاً وقتى در زمينه هاى مردى و مردانگى و همسردارى و اين جور چيزها داد سخن مى داد.
يك روز با رفيقش آقاى سعيدى نشسته بودند روزنامه مى خواندند. يكدفعه آقاى گنج خانى روزنامه را گذاشت زمين و گفت:
- مى بينى چه چيز عجيبى نوشته؟ نوشته دانشمندان بعد از تحقيقات مفصل نتيجه گرفته اند مرد هر چى بيشتر مورد توجه زن باشه، گوشهاش سنگين تر و سنگين تر مى شه.
آقاى سعيدى گفت:
- آره خيلى جالبه.
- چى گفتى؟
- گفتم چيز جالب و عجيبى يه!
- بلندتر بگو! نشنفتم.
يك لطيفه گربه ايانه
در شهركى، مردى وارد تنها داروخانه محل شد و گفت:
- آقاى دكتر، به دادم برس، مردم از بى خوابى. چند شبه كه مژه به هم نگذاشتم... همچى كه گربه قدم بذاره توى اتاق از صداى پايش از خواب مى پرم!
دكتر يه بسته گرد سفيد به او داد:
- بيا جانم اين علاج درد ته
- پيش از خواب بخورم؟
- نه عزيزجان، بريز توى نعلبكى بده گربه بخوره!
چيزى براى امروز
220368.jpg
تماشاى فستيوال هاى جهانى براى ما ايرانى ها كه به جشنواره هاى خيابانى كمتر عادت داريم، براستى خيره كننده است. مردم جهان هر چقدر هم كه مدرن شده باشند، هنوز به جشنواره هاى سنتى شان پايبندند.
در جشنواره گوجه فرنگى اسپانيا، چند كاميون دولتى گوجه فرنگى ها را در ميدان شهر خالى مى كنند تا مردم با خيال راحت همديگر را قرمز كنند. در جشنواره آب، مردمان هند همديگر را خيس مى كنند و در جشنواره رنگ آمريكا، حاضران با خيال راحت روى لباس هاى گرانقيمت عابران رنگ مى پاشند. نيچه معتقد است در جوامعى كه منطق و خردورزى بر زندگى آدم ها حاكم است (جوامع آپولونى)، آدم ها گاه از زير اين نظم قانونى شانه خالى مى كنند و به طبيعت وحشى (يا ديونيزوسى) خود پناه مى برند. اين عكس صحنه اى از يك فستيوال موسيقى است كه دو هفته پيش در انگليس برپا شد. چه كسى باور مى كند مغرورترين اسنوب هاى جهان در قرن بيست و يكم حاضر شوند يك روز خود را با دست و پا زدن در گل و لاى بگذرانند؟


|   شناسنامه   |   آرشيو   |