سه شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۸۴ -
Tue, Sep 6, 2005
گفت و گو
۳۲۴۴
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
گفت وگو با على رهبرى مدير هنرى
و رهبر اركستر سمفونيك تهران
«تهيه كنندگان» ، تئاتر يا سينما؟
گفت وگو با على رهبرى مدير هنرى
و رهبر اركستر سمفونيك تهران
اركستر سمفونيك را مى سازيم
226824.jpg
حوالى خيابان استاد شهريار چند خيابان آنطرف تر تالار وحدت، هتلى كوچك، شماره اتاقش آخرين شماره است، ساعت ۱۰ صبح يك روز از شهريورماه على رهبرى با چهره اى شاد روبه رويم مى نشيند، وقتى از خيابانهاى تهران و موسيقى و مردم صحبت مى كند گويا سى سالى كه از ايران دور بوده دروغى بيش نيست.ته لهجه اى هم دارد، با حرارت صحبت مى كند و نگاهش به موسيقى و كار جدى است. على رهبرى رهبر دائم اركستر سمفونيك تهران شده است.
خردادماه ۱۳۲۷ در ورامين متولد شد. خودش مى گويد كه پدرش پزشكيار بود و براى مأموريت هاى پزشكى هر چند سال در شهرى اقامت مى كردند كه آن سال درورامين بودند و او متولد شده است.نه مادرش اهل موسيقى بود و نه پدر و نه اهل فاميل.اما حالا يك آهنگساز و رهبر اركستر است با چهل سال فعاليت در عرصه جهانى موسيقى. على رهبرى از ۵ شهريورماه سال پيش و بعد از حضور براى رهبرى اركستر سمفونيك تهران در خردادماه به عنوان رهبر دائم و مدير هنرى اين اركستر قديمى پايتخت انتخاب شد. تحولى تازه براى اركستر سمفونيك تهران با حضور او نويد داده مى شود.براى اولين بار با يك روزنامه ايرانى به گفت وگو مى نشيند و همه آنچه درباره موسيقى و خودش است را برايمان مى گويد.
همه آنهايى كه مردان بزرگى در هنر شده اند كودكى خاصى داشته اند، على رهبرى در كودكى چه كرد و چطور به موسيقى علاقه مند شد؟
در كودكى مادرم مرا به فراگرفتن موسيقى ترغيب كرد و همان سالهاى ۵ يا ۶ سالگى مرا نزد يك نوازنده ويلن برد كه فاميلى اش نورى بود و آموختن ساز و موسيقى را با او آغاز كردم. سپس به هنرستان موسيقى رفتم كه در آنجا حسين دهلوى در ۱۳ سالگى به من كنتر پوئين و هارمونى آموخت.
وقتى در هنرستان موسيقى را مى آموختم منزلمان در شهر رى بود و پول اتوبوس رفت و آمدم را نداشتم. آن روزها جهت تأمين هزينه هايم براى اركستر پايور نت مى نوشتم. با صدتومانى كه مى گرفتم گذران زندگى مى كردم.
چه كسانى در هنرستان معلم شما بودند؟
فرهاد فخرالدينى، كمال پورتراب و حسين دهلوى از استادان هنرستان بودند و كامبيز روشن روان، مليحه سعيدى، اسماعيل تهرانى، اسماعيل واثقى و خانم اصلانى از همكلاسى  هاى من بودند.
در هنرستان موسيقى ايرانى كار مى كرديد يا فرنگى؟
با موسيقى ايرانى شروع كرده بودم كه زود تمام كردم و سراغ موسيقى كلاسيك رفتم.
موسيقى كلاسيك را خوب مى فهميدم و به خاطر اين فرصت از طرف هنرستان براى فراگيرى موسيقى كلاسيك بورس اروپا گرفتم. سه سال دوره آكادمى موسيقى را در وين به پايان رساندم. آنجا دستيار پروفسور اوبانر شدم، آكادمى در همان سال تصميم گرفت كه مرا به عنوان پروفسور معرفى كند.
مهرماه بود كه براى تدريس در آكادمى آماده مى شدم تلكسى از وزارت فرهنگ و هنر به دستم رسيد. در اين تلكس از من خواسته شده بود كه به تهران برگردم. با بازگشت به تهران مدير هنرستان موسيقى شدم.
ماحصل آموزش در وين تنها به مديريت هنرستان ختم شد؟
خير، تشكيل اركستر غربى هنرستان و اركستر جوانان از مهمترين كارهاى آن سالها بود. سال ۱۳۵۲ بود كه روزهاى جدى موسيقى من رقم مى خورد. سفر با اركسترها به شهرستانها، ساخت خوابگاه براى هنرستان، راه اندازى رستوران  هنرستان و ...
همه اين كارها با حكم اختيار تمام من در مديريت هنرستان انجام مى شد. در سال دوم هم مشكلاتى به وجود آمد كه از مديريت هنرستان استعفا دادم.
مشكلات موسيقى در آن روزها چه بود؟
آن دوران اركستر سمفونيك تهران و آقاى مشكات و اپراى تهران به استفاده از نوازندگان خارجى علاقه بسيار داشتند. تقريباً تمامى اركستر با نوازندگان خارجى كنسرت مى داد.
و اين درحالى بود كه بچه هاى هنرستان قادر به خريد آرشه جديد نبودند درخواست پول مى كرديم، مى گفتند نداريم.
با اينكه معتقد بودم بچه هاى ايرانى به كمك خارجى ها مى توانند پيشرفت خوبى داشته باشند، شروع به انتقاد كرديم.
هنرستان چند هنرجو داشت؟
نزديك به ۳۰۰ هنرجو درهنرستان مشغول فراگيرى موسيقى بودند كه از ميان آنها اركستر ۱۰۰ نفره را تشكيل داده بوديم.
استعفاى شما رد شد يا نه؟
در سال دوم استعفاى من قبول نشد اما در سال سوم فعاليت در هنرستان، استعفاى مرا پذيرفتند و بار ديگر ايران را در سال ۱۳۵۵ ترك كردم.
با دلگيرى هنرستان موسيقى و ايران را ترك كرديد؟
نمى شد كارى كرد به هر چيزى كه فكرش را بكنيد وطن، مادر، موسيقى و ... وابستگى داشتم اما ديگر على رهبرى مفيد نبود.
وقتى كه ايران را به مقصد اروپا ترك مى كردم دكتر حسنى (رئيس اپراى تهران) به من پيشنهاد شركت در مسابقات آهنگسازى جهانى را داد، او معتقد بود كه من مى توانم در اين مسابقات موفق باشم.
سال ۱۳۵۶ بود كه در مسابقات جهانى آهنگسازى در فرانسه موفق به كسب مدال طلا شدم.
و تا آن زمان هيچ هنرمندى از ايران اين مقام را كسب نكرده بود؟
بله، حتى پس از من هم از ايران كسى موفق به كسب اين مدال نشد. در سال بعد در مسابقات ژنو مدال نقره را كسب كردم. ژنو محلى بود كه با اجراى زنده به موسيقى جهان معرفى مى شديد و با كسب مدال نمايندگان اركسترهاى مختلف دنيا به شما پيشنهاد قرارداد مى دادند و اين مدال در آن سال براى من بسيار غرور به همراه آورد. من روزگارى از خيابان كاخ سابق تا ميدان سپه پياده مى رفتم تا بلكه ۲ زار پس انداز كنم و حالا بدون هيچ پارتى و حامى مالى در كنار بزرگان موسيقى قرار گرفته بودم.
فعاليت رسمى در اركسترهاى مهم دنيا را در چه سالى و با چه اركسترى آغاز كرديد؟
در سال ۱۹۷۹ به دعوت هربرت هوكارا به رهبرى اركستر فلارمونيك برلين دعوت شدم و آن زمان به بالاترين چيزى كه مى توانستم برسم دست يافتم.
۵ سال با اين اركستر همكارى كردم و بعد دستيار كارايان شده و به پيشنهاد او رهبر دائم و مدير هنرى اركستر بروكسل شدم.
در زمينه آهنگسازى چه قطعاتى را نوشتيد؟
براى نلسون ماندلا به زبان زولو، قطعه نصف ماه را نوشتم و با نوازندگان سياهپوست و سفيدپوست اجرا كردم، قطعه بيرت را براى فلوت نوشتم و قطعاتى همچون اكستازى و قدرت فلافنكو از ديگر كارهايم بودند.
با آهنگسازان ايرانى هم در اين سالها همكارى داشته ايد؟
ازچندسال گذشته با همكارى احمد پژمان و شهداد روحانى براى ۱۲۴ رباعى شكسپير ملودى نوشته ام كه پژمان و روحانى دو تنظيم قطعات را برعهده دارند. اميدوارم بزودى اين كار مشترك ضبط شود و به بازار موسيقى جهان عرضه شود. اين سونات يك اثر اپراى قابل توجه خواهدبود.
زمانى كه شما ايران را ترك كرديد، دوره اوج موسيقى عام پسند در ايران بود، چطور شد كه به سمت موسيقى كلاسيك گرايش پيداكرديد؟
در همان سالها موسيقى سنتى را به صورت جدى دنبال مى كردم. اما مجبور بودم در موسيقى عامه هم بنوازم.
چرا كه براى پول درآوردن بايد در موسيقى عام پسند نوازندگى مى كرديم. حالا كه فكرمى كنم مى بينم چه خوب شد كه از آن موسيقى بيرون آمدم. استعداد و علاقه مهمترين عاملى بود كه با كمك مادرم مرا به سمت موسيقى جدى كشاند.
مادرم يك زن بى سواد و باهوش ايرانى بود. مى رفت و مى پرسيد و با دانسته هايى كه كسب مى كرد مرا به سمت بهتر شدن راهنمايى مى كرد.
مثلاً پرس و جو مى كرد كه اين آقاى موزارت چه كسى است. آيا آدم باسوادى است و بعد وقتى كه قطعه موزارت را مى نواختم آنچنان مرا تشويق مى كرد كه انگار سالهاست سمفونى هاى موزارت را گوش مى كند.
اما نبايد غافل از موسيقى عام شويم. اين موسيقى درهمه جاى دنيا وجوددارد.
كودكى شما مؤثرترين عامل براى رفتن به سمت موسيقى كلاسيك بود..
آدمهايى مثل من استثنايى هستند، كامبيز روشن روان آن زمان فلوت مى زد و در دستگاههاى ايرانى نت مى نوشت، در آن سالها موسيقى ايرانى و كلاسيك نزديك هم بودند.
آيا مى توان على رهبرى را محصول سيستم آموزش موسيقى كلاسيك نام برد؟
من محصول درجه يك ايرانى هستم، امروز باعث افتخار من است كه درتهران ۸۰۰ آموزشگاه موسيقى فعاليت دارند. مهم نيست چه تدريس مى كنند، اما اين را نشان مى دهد كه مردم موسيقى را دوست دارند.
اين را تحسين مى كنم و به مسؤولان پيشنهاد مى كنم كه اگر تلاش كنيم به سطح موسيقى جهانى خواهيم رسيد.
على رهبرى از پايين شهر تهران به اركستر فيلارمونيك وين رفت.
براى اينكه در اركستر يك رهبر حرفه اى شويد چه كرديد؟
براى اينكه رهبر اركستر بشوم هيچ كمك بزرگى براى من وجودنداشت، تنها وقتى كه در هنرستان موسيقى بودم حسين دهلوى به من اين شانس را داد كه قطعاتى را كه خودم مى نوشتم با گروه كر رهبرى كنم. در ۱۶ سالگى هم با گروه كر هنرستان اجراهايى را در شهرهايى همچون اصفهان و شيراز تجربه كردم و بعد در ۲۱ سالگى اولين بار در تالاروحدت رهبرى اركستر كردم.
رهبر دائم و مدير هنرى چندين اركستر اروپايى بوديد، چه شاخصه هايى براى انتخاب يك رهبر دائم تعريف مى شود؟
وقتى رهبرى را براى اركسترى انتخاب مى كنند كه بهترين باشد و وقتى انتخاب شد تمام اركستر را به او مى دهند و به او مى گويند كه اركستر را به مطلوب برساند.
كارايان (معروف ترين رهبر قرن) به من گفت كه اركستر بروكسل افت كرده است و مرا به رهبرى اين اركستر انتخاب كرد. دو سال با اين اركستر تمرين كردم كه به اجراهاى بزرگ در اروپا و آمريكا رسيديم. همين رشد باعث شد كه ۵ سال با اين اركستر همكارى كنم.
در اين مديريت چه كارهايى را انجام مى دهيد؟
مهمترين كارهايى را كه رهبر دائم و مديرهنرى اركستر بايد انجام دهد، شكل دادن به سطح اركستر و انتخاب رهبران برجسته مهمان اركستر است، پرهيز از عوامفريبى و سوءاستفاده شخصى از اركستر از ديگر مواردى است كه من به عنوان مدير بسيار به آن معتقدم.
هدف اين مديريت چيست؟
بالابردن سطح موزيسين هاى اركستر براى رسيدن اركستر به سطح بالاتر، بدون تعارف مى توانم عنوان كنم كه آموزش پايه اى اركستر سمفونيك تهران را به سطح جهانى مى رساند.
پس از سه دهه كار با اركستر سمفونيك تهران را آغاز كرديد. روزى بخاطر اينكه نوازندگان اين اركستر هنرمندان خارجى بودند، رفتيد و حالا با نوازندگان ايرانى روبه رو هستيد، چه خواهيدكرد؟
اركستر جوانان آن زمان را ديدم، عالمى كه ويلن ۲ اركستر است انگار همان عالمى ۳۰ سال پيش است قربانى (ويلن سل اركستر) كه آن زمان ۱۶ساله بود هيچ فرقى نكرده است.
براى رهبران اركستر زمان حس نمى شود، نوازندگان اركستر، بچه هايى هستند كه سى سال پيش موسيقى را دركنار من مى آموختند.
كار بسيار زياد است كه بايد با اركستر انجام دهم ما بايد اعتراف كنم اين اركستر موزيسين هاى عاشق دارد.
چه برنامه اى براى اركستر سمفونيك تهران ارائه داده ايد؟
كلمه مدير اصلاً برايم مهم نيست، هرطورى كه شد، اركستر را مى سازم. كارهاى مرحوم فريدون ناصرى را ادامه خواهم داد كه حقيقتاً اين را از من خواسته بود.
برنامه هاى تمرين منظم، اجراى آثار بزرگ دنيا و ايران، تشكيل كلاسهاى آموزشى انجام مى شود تا در فصل هنرى آينده اركستر حرفه اى را شاهد باشيم.
دورى از وطن و طبعاً دورى از موسيقى ايرانى شما را از وضعيت اركستر سمفونيك تهران ناآگاه كرده بود، پس از اجراى خردادماه با اركستر و امروز كه رهبر اركستر شديد چه اطلاعاتى را درباره اركستر سمفونيك پايتخت كسب كرديد؟
در دو ماه گذشته براى اركستر وقت تمام گذاشتم، با نوازنده ها و رهبران اركستر ايرانى صحبت كردم و برنامه اى كه ارائه داده ام با پژوهش در چندماه گذشته انجام شده است.
وضعيت آموزش در اركستر را چه خواهيدكرد؟
بايد برنامه ريزى درست صورت گيرد. اركستر به تئورى و سولفژ نيازى ندارد اما براى بعضى ازگروهها مدرسين خارجى را براى برگزارى ورك شاپ دعوت خواهيم كرد. كه اولين آن حضور مايكل فلاكس مان از معلمان ويلن آلمان است كه كلاس آموزشى سه هفته اى را با گروه ويلن سل اركستر برگزارخواهدكرد.
امروز موسيقى كلاسيك ايرانى در دنيا شناخته شده نيست و جايگاه  اركستر سمفونيك تهران براى رفتن به آن سوى مرزها چه راهى را پيش خواهدگرفت؟
همانطور كه پزشكى ايران و يا فوتبال ايران براى جهان شناخته شده، اركستر سمفونيك تهران هم شانس شناخته شدن در عرصه هاى بين المللى را دارد.
وقت لازم است، اركستر زمانى بايد براى اجرا به كشورهاى خارجى برود كه در سطح بالايى باشد، چرا كه اجراى متوسط اركستر را نابود مى كند. بايدرهبرهاى بزرگ دنيا اركستر سمفونيك تهران را رهبرى كنند. تا تجربه براى اركستر حاصل شود. يك اجراى «بد» اركستر با ده سال اجراى «خوب» هرگز جبران نمى شود.
در اركستر طى سالهاى گذشته از آثار آهنگسازان ايرانى كمتر استفاده شده است، آيا از قطعات اين آهنگسازان در فصل جديد اركستر استفاده خواهيدكرد؟
قطعات آهنگسازان ايرانى در سطح نواختن در يك اركستر خوب نوشته مى شوند، اما جاى نواختن بسيار مهم است، در ايران به اندازه كافى آهنگساز خوب داريم كه بتوان قطعاتى را از آنها براى اجرا در اركستر استفاده كرد و اين برنامه را با اجراى قطعاتى از عليرضا مشايخى و اجراى كنسرت ويژه بزرگداشت سنجرى در فصل جديد اجرا خواهيم كرد.
هميشه اركسترها در پايتخت و در تالار وحدت كنسرت مى دهند. شما موافق اجرا در شهرستانها هم هستيد؟
اين جزو برنامه هاى من در ۳۲ سال پيش بود كه با بچه هاى اركستر به شهرستانها مى رفتيم و كنسرت برگزارمى كرديم، اميدوارم كه پافشارى ما براى اجراى اركستر در شهرستانها نتيجه بدهد.
و همين جا به وزير ارشاد نكته اى را مى گويم كه هنر و موسيقى در تهران نيست، همه مردم موسيقى مى خواهند. هرچه ديرتر انجام دهيم زيان خواهيم كرد.
«تهيه كنندگان» ، تئاتر يا سينما؟
يك نمايش ابدى
226800.jpg
مترجم: وصال روحانى
«تهيه كنندگان» يك بار ديگر به حرف اول در جهان تئاتر بدل شده است.
اين نمايش موزيكال متعلق به مل بروكس ۵سال پياپى است كه در برادوى و به واقع در تماشاخانه سنت جيمز بر صحنه است و در سال ۲۰۰۱ جايزه تونى (اسكار تئاتر) را به عنوان بهترين نمايش موزيكال سال به دست آورد و اگر مجموعه جوايز «تونى» اش را در نظر بگيريم صاحب بيشترين تونى در تاريخ اهداى اين جوايز معتبر بوده است.
اما پاييز امسال «تهيه كنندگان» يك قدرت تبليغاتى مضاعف پيدا مى كند و در مركز توجهى تازه و افزون قرار مى گيرد. قرار است از اول دى ماه برداشت و نسخه و فيلم سينمايى جديدى كه مل بروكس از روى داستان «تهيه كنندگان» توليد و تهيه كرده در آمريكا اكران عمومى شودو فروش فراوانى براى آن پيش بينى مى شود. همين مسأله سبب گشته يك موج جديد از استقبال و فروش به سمت نمايش «تهيه كنندگان» نيز جارى شود و با اينكه هميشه تالار محل اجرا از تماشاگران لبريز بوده است، اما موضوعى كه گفتيم باز بر شدت و حدت آن افزوده است.
اما لازم است كه حتماً و در ابتداى قضيه بدانيد كه نمايش ديرپا و بسيار پرفروش فعلى نيز برداشتى از روى فيلم سينمايى اصلى است كه خود بروكس در سال۱۹۶۸ ساخت و عرضه كرد و فيلم جديد امسال به واقع بازسازى آن اثر و با برگرفتن رگه هايى از اجراى تئاترى و موزيكال آن به حساب مى آيد. فيلم سال ۱۹۶۸ حتى يكى دو جايزه اسكار را نيز به دست آورد ولى اين بار بروكس كارگردانى را خودش انجام نداده و اين كار را به كارگردان زنى به نام سوزان استرومن سپرده وبا وجود اين فيلم همان حال و هوا و خصايلى را دارد كه بروكس مى طلبيده و انگار امضا و مهر انحصارى او بر روى آن ثبت است.
اما اين «تهيه كنندگان» چه نوع فيلمى است كه توانسته است به يكى از ديرپاترين آثار هنرى ۴دهه اخير بدل شود و اگر هم عمر اجراى موزيكال آن را در برادوى فقط ۵سال بينگاريم اين گونه در اوج بماند و بر سر بليت هايش دعوا باشد؟ «تهيه كنندگان» داستان يك تهيه كننده بداقبال تئاتر به نام مكس بيالى استاك است و همچنين حسابدار موذى او كه لئوبلوم ناميده مى شود. آنها براى تهيه نمايش كه خود خوب مى دانند فروش نخواهد كرد و با سر زمين خواهد خورد، پول هنگفت و هزينه زيادى را جذب و جمع آورى مى كنند و سپس ليست و صورت خرج را به تصويب مى رسانند تا پول اضافى را از حالا به جيب بزنند و فرار كنند و هر بلايى هم كه بر سر نمايش آمد، آمد(!) اما بديهى است كه قضيه به اين سادگى نيست و بلاهايى بر سر خودشان مى آيد.
در فيلم سوزان استرومن كه همه كارهايش انجام و تمام شده و در انتظار شروع اكرانش در ايام كريسمس به سر مى برد و نقش اصلى فوق را متيو برادريك و ناتان لين بازى مى كنند كه از بازيگران محبوب بروكس و صاحب مهارت در كارهاى كمدى - رمانتيك و آثار اجتماعى هستند. اين دو سابقه حضور طولانى مدت در اجراى تئاترى «تهيه كنندگان» را نيز داشته اند. اما اينك بازيگرانى ديگر در اجرايى كه در برادوى بر صحنه است مشاركت دارند. آنها عبارت اند از براد اسكار (در رل مكس بيالى استاك ) ، هانتر فاستر (لئو بلوم)، جان تريسى اگان (فرانز ليب كايند) ، براد موس گرو (كارمن جيا) و آنجى شوورر (اولا). با اين حال تغييرى تازه در راه است و قرار است از همين هفته گرى بيچ به جمع بازيگران فوق باز گردد و يك بار ديگر نقش يك كارگردان غيرمتعارف تئاتر به نام راجر دوبريس را در اين اجرا برعهده گيرد. او پيشتر نيز دراين نقش به قدرى موفق بود كه در سال ۲۰۰۱ به خاطر آن جايزه تونى را برده بود. بيچ تا زمستان امسال دراين اجرا باقى خواهد ماند و با اين حساب وقتى نسخه جديد سينمايى «تهيه كنندگان » هم اكران مى شود او جزو و عضوى از گروه تئاترى مجرى نمايش خواهد بود و اين هم از چيزهاى ناب در تاريخ فعاليت هاى برادوى است زيرا او در فيلم استرومن نيز همين نقش را ايفا كرده و كمتر اتفاق افتاده است كه در اكران و نمايش همزمان يك فيلم و يك نمايش واحد بازيگرى وجود داشته باشدكه درهردو مشاركت جسته است.
بيچ در سال ۲۰۰۱ به خاطر فرورفتن خيره كننده در نقش راجر دوبريس نه فقط تونى را برد بلكه جايزه معتبر «درامادسك اواردز» را هم تصاحب كرد و به واقع بهترين بازيگر مرد يك نمايش موزيكال شناخته شد.
بيچ يك بازيگر تئاترى توانا است كه سايركارهاى عمده اش در برادوى بازى در «زيبا و هيولا»ى ديسنى (با نامزدى مجدد براى جايزه تونى ) ، «دونزبرى» ، «كتاب آواز مونى شاپيرو» ، «آنى» ، «چيزى در آن بالا» و «۱۷۷۶» بوده است و دوستداران تئاتر بازى او را در «Sweet Adeline for encores» نيز ستوده اند.خبر بازگشت بيچ به اجراى تئاترى «تهيه كنندگان » اين روزها موجى تازه از اشتياق را حول وحوش آن و طبعاً در تعيين ميزان فروش به وجود آورده است ولى مل بروكز بايد باز در فكر تغييرات و جابه جايى هايى باشد زيرا براد اسكار كه اخيراً نقش بيالى استاك را بازى مى كرده است درصدد جدايى از نمايش است و مى خواهد در پايان پاييز و به واقع با شروع تعطيلات كريسمس و ژانويه (دهه اول دى ماه ) سر از نمايش «يانكى هاى لعنتى» در تالار اره نا استيج برادوى در آورد و آن جا نقش پرطرفدار اپل گيت را بازى كند و بنابراين بروكز بايد بنشيند و يك مكس تازه را پيدا كند. او اصلاً نگران نيست . نمايش به چيزى مثل «شبح اپرا» و «گربه ها»ى اندرو لويد وبر و «به درون جنگل» استيفن ساندهايم بدل شده كه آن قدر جذاب است كه به واقع فرق نمى كند و هركسى در آن باشد، مى فروشد. سازنده و كارگردان فيلم هاى كمدى و مشهور و موفقى همچون «زين هاى سوزان» ، «فيلم صامت» ، «تاريخ دنيا » و «بودن يا نبودن »، با «تهيه كنندگان » جداً به قلب هدف زده است و تا ۴۰ساله شدن اين اثر هنرى راه چندانى نمانده است و از حالا مى توان نيم قرن دوم را نيز براى اين اثر جذاب و پرماجراى هنرى قايل و متصور بود و شايد هم مثل «شبح اپرا » ابدى شود!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |