|
|
|
|
|
شما وكودك
|
|
|
|
|
|
|
شمعى در باد!
|
|
|
وفا شمس پرده اول: نگاهى به عقربه هاى ساعت انداخت. از جا برخاست و از كشوى ميز، شناسنامه اش را درآورد. بعد از مكث كوتاهى دوباره آن را در داخل كشو جا داد. كيفش را برداشت و از خانه خارج شد. پرده دوم: فرم تقاضاى شناسنامه المثنى را پر كرد و به مسؤول حوزه تحويل داد. دو نفر هم به عنوان شاهد ايستاده بودند. آنها نيز زير برگه اى را امضا كردند. «۲ ماه ديگر مراجعه كنيد.» اين را مسؤول حوزه مى گويد. پرده سوم: قاضى نگاهى به شناسنامه المثنى زن انداخت و روز و ماه و سال طلاق را يادداشت كرد. لبخند رضايت بخشى بر لبان زن نشست. پرده چهارم: «شناسنامه و كپى آن همراه ۲ عكس بياوريد و از هفته آينده مشغول به كار شويد.» [شناسنامه اولى به درد خورده بود] شناسنامه اش را از كشو خارج كرد. نگاهى به صفحات آن انداخت. او اينك يك زن همسردار است نه مطلقه!!! بسيارى از زنان مطلقه سعى در جبران زندگى شكست خورده خويش دارند، شايد در روايت ابتداى گزارش نشانه هايى از فريب به مشام رسد، ولى آيا اين تمام حقيقت است؟ برخى از زنان طلاق را فرصتى دوباره براى بازگشت به خويشتن مى دانند. به خويشتنى كه اين بار با كوله بارى از تجربه همراه است، هرچند كه برخى اعتقاد دارند تاوان اين كوله بار تجربه، سنگين است. متأسفانه جامعه ايرانى عادت كرده كه به نصفه خالى ليوان نگاه كند و اگر كسى هم سعى كند از ادامه زندگى نهايت استفاده را كند، محكوم به لا ابالى گرى و بى بند و بارى مى شود. عبور از اين قشرى كه سعى در تحول مثبت زندگى خود دارند، معادله منصفانه اى نيست. دكتر شهين عليايى زند روانشناس اجتماعى در اين زمينه مى گويد: «از كنار اين قضايا با بى توجهى رد شدن، خود معضلى است كه نشانگر معضلات فراوان آنان است. به نظر من اين قشر اينقدر مظلوم واقع شده كه تبديل به تابو گشته و كسى نمى خواهد انگشت به مسائل آنان بگذارد. نه تنها زنان مطلقه، بلكه زنهايى كه همسرانشان فوت كرده نيز به همين ميزان مظلوم واقع شده اند.» دكتر عليايى مشكلات اين زنان را در دو بعد بررسى مى كند: «با اينكه بسيارى از مردان جامعه امروز سعى دارند با ديد روشنفكرانه اى به اينگونه قضايا بنگرند، اما حقيقت اين است كه آنها بخش كوچكى از جامعه مردان را تشكيل مى دهند. اين نگرانى از توقعات كه فراتر از چارچوب شخصيتى زن است، بسيار معقول و منطقى به شمار مى آيد. زن منهاى زن بودنش، انسان است و زير پا گذاشتن حق انسانى براى او دردناك خواهد بود. دوم اينكه نگرانى بعدى آنها در مورد اين است كه حلقه تقصير اول به گردنشان مى افتد و در حقيقت آنها ناخواسته و بى دليل متهم رديف اول مى شوند. زنى كه از افتراها و تهمتهاى اجتماع بيمناك است، كمتر خود را در جامعه ظاهر مى كند، به ميهمانى نمى رود، خود را از اماكن عمومى كنار مى كشد و... به همين دليل خيلى از آنها مايل نيستند برچسب مطلقه را بپذيرند.» او، يك مجرم است!!! در كنار تمام اين مسائل، زنان با مشكلاتى از قبيل اشتغال، مسكن و يا بازگشت به خانه پدرى مواجه هستند. دكتر حسين فرجاد آسيب شناس معتقد است كه زن مطلقه اساساً از لحاظ روحى، فيزيكى و اجتماعى مشكل دارد؛ «جامعه ما پديده طلاق را نمى پسندد و آن را غير عادى و ناهنجار تلقى مى كند و اينكه يك زن بعد از طلاق سعى كند مطلقه بودن را در لفظ و رفتار خود حذف كند، واكنش بسيار طبيعى محسوب مى شود، چرا كه در اين صورت بهتر مى تواند كار كند و راحت تر مى تواند توقعات بى مورد را از بين ببرد.» دكتر فرجاد پيشگيرى را بهترين راه حل مى داند؛ «متأسفانه بسيارى از دختران امروزى بدون تجربه و آگاهى داشتن از مسائل حقوقى - فردى، خود اقدام به تشكيل خانواده مى كنند و آنگاه كه با مشكل مواجه مى شوند، به جايى مى رسند كه نمى توانند خود را از آسيب هاى روحى - اجتماعى مصون بدارند. اين مسأله خود سرآغاز ناهنجارى بزرگ در عين حال غير محسوس در جامعه مى شود.» حكايت و مثل معروف حضرت محمد (ص) را مى شود باز هم به ياد آورد، آنگاه كه شخص جاهلى در قايق جاى خود را سوراخ مى كند و در اعتراض ديگران، پاسخ مى دهد من كارى به بقيه ندارم و جاى خود را سوراخ كرده ام، نتيجه غرق شدن كل سرنشينان قايق! شايد نتيجه گيرى منصفانه اى نباشد كه به خاطر رفتار ناهنجار تعدادى از اين قشر، ديگران از نگاه آلوده جامعه در امان نباشند، ولى متأسفانه در جامعه اى زندگى مى كنيم كه خيلى ها اعتنايى به سوختن تر و خشك ندارند. دكتر عليايى زند مى گويد: «به جرأت مى توانم بگويم كه زن مطلقه در ايران مجرم شناخته شده، چرا كه نگاه و رفتار آنان به وى همانند مجرم است. همه فكر مى كنند با زنى روبرو هستند كه عنقريب گناهكار و... است و اين باعث مى شود زن بعد از طلاق خود را با حجم سنگينى از مشكلات تنها احساس كند و آنچه رودررويش است، جهنمى بيش نيست.» طلاق اين حلال نفرت انگيز آنچه كه زنان مى خواهند، ترحم نيست، لطف نيست، منت هم نيست. آنچه اهميت دارد، نگاه نه از مسند جنسيت، بلكه از مسند انسانيت است. مسلماً طلاق و از هم پاشيدگى خانواده نفرت انگيز است، اما آنگاه كه زندگى تبديل به جهنم مى شود، اين نفرت انگيز، مى شود رهايى و زيستن دوباره.
|
|
|
|
|
شما وكودك
تازه متولد شده تان
|
|
|
مترجم: ليلا كاظمى وقتى باردار بودم دوست داشتم يك مادر تمام وقت براى فرزندم باشم. دختر من اكنون ده ماهه است و من گاهى از وظايف مادرى خسته شده و دوست دارم در محل كارم باشم. اما شوهرم دوست ندارد من كار كنم و فكر مى كند چرا فرزندمان بايد در مهدكودك بماند تا من احساس بهترى داشته باشم. چه كنم؟ بيشتر ما مادران بايد كار كنيم و الا هزينه زندگى تأمين نمى شود. اما من احساس شما را درك مى كنم. مادر بودن كار بزرگى است. برخى از مادر بودن خسته نمى شوند و براى كار كردن احساس ضرورت نمى كنند اما برخى ديگر براى اينكه دچار كسالت روحى نشوند نياز دارند بيرون از خانه نيز مشغول باشند. شما داراى يك امتياز هستيد زيرا نياز مالى نداشته و فقط از نظر روحى مى خواهيد با اجتماع در ارتباط باشيد. پس لازم نيست تمام وقت كار كنيد و يك يا دو روز كار در هفته مى تواند نياز روحى شما را براى تماس با بيرون خانه تأمين كند. همچنين نگرانى شوهر شما را نيز مبنى بر گذاشتن كودك در مهد كودك درك مى كنم اما بهتر است جست وجو كرده و يك مهدكودك يا پرستار خوب پيدا كنيد كه به طور نيمه وقت از كودك شما نگهدارى كند. بدين شكل هر دوى شما نيز خوشحاليد. بيشتر بچه ها از جمله فرزند خودم در مهد كودك بزرگ مى شوند و من اصلاً از اين بابت ناراحت نيستم. فكر مى كنم شوهر شما نيز به زودى اين مطلب را خواهد فهميد كه با گذشت زمان و با خوشحالى شما زندگى او نيز بهتر خواهد شد.كودكى سه ماهه دارم. از وقتى زايمان كرده ام شوهرم دچار افسردگى شده است. او در جلسات مشاوره شركت كرده و قرص هاى ضدافسردگى مصرف مى كند. اما در اين بين اين من هستم كه همه كارها را مى كنم و بى خوابى شبانه نيز مزيد بر علت است. دلم مى خواهد با او همدردى كنم ولى بين ما فاصله افتاده است. مى توانم احساسات شما را درك كنم و حتى ناراحتى شما را مى فهمم. شما احساس مى كنيد كه علاوه بر نگهدارى از كودكتان بايد از همسرتان نيز مراقبت كنيد. اما بايد بدانيد افسردگى بيمارى وحشتناكى است. خود من پس از دو زايمان از آن رنج مى بردم. من مى دانم براى شما سخت است اما شما كار بزرگى انجام مى دهيد. شوهر شما احتمالاً از اينكه همه كارها را شما انجام مى دهيد احساس گناه مى كند اما او براى خوب شدن نياز به كمك شما دارد. در مورد سلامتى خودتان نيز تا آنجايى كه مى توانيد به گروه هاى مادر و فرزندى بپيونديد و با مادران ديگر صحبت كنيد چون براى روحيه شما خوب است. همچنين گاهى با يك مشاور صحبت كنيد. صحبت كردن با كسى كه از موقيعت شما دور است باعث مى شود به اصطلاح دلتان خالى شده و كمتر احساس خستگى و ناراحتى كنيد. در آخر و از همه مهمتر اينكه سعى كنيد با شوهرتان وقتى بگذرانيد. گاهى كودكتان را نزديك شخص مطمئن گذارده و مثلاً با شوهرتان به رستوران يا گردش برويد.
|
|
|
|
|
درمانى براى خستگى مزمن
|
|
|
مترجم: معصومه پيروزبخت ۵سال پيش رابين مك كامبى انرژى زيادى داشت . تمام روز كار مى كرد و شب نيز تا ديروقت در يك فروشگاه كار مى كرد ، چندساعت مى خوابيد و دوباره صبح سرحال به سر كار باز مى گشت. در زندگى عادى هم او خيلى فعال بود . اغلب با شوهرش به مهمانى مى رفت و از شور و هيجان بازى هايى چون بيسبال و بسكتبال لذت مى برد تا اينكه مك كامبى به سختى بيمار شد. دردى را كه به عنوان آنفلوانزاى شكمى تشخيص داده بودند، در واقع خستگى مزمنى بود كه بيش از آنچه رابين تصور مى كرد، مخرب و آزاردهنده بود. مك كامبى آن روزها را چنين وصف مى كند: «حالم روزبه روز بدتر مى شد خيلى خسته بودم ، برايم خيلى سخت بود كه سرم را بالا نگه دارم و يا در رختخواب غلت بزنم. خسته تر از آن بودم كه بتوانم رانندگى كنم ، همه ماهيچه هاى بدنم درد مى كرد. اصلاً قادر به فكركردن نبودم ، حتى نمى توانستم كتاب بخوانم و جدول حل كنم.» نهايتاً، بيمارى مك كامبى سندرم خستگى مزمن شناخته شد كه نام ديگر آن سندرم خستگى مزمن و عدم كارايى سيستم دفاعى بدن است. پزشكانى كه از روش مداواى معمولى استفاده مى كنند با آنچه كه تصور مى شود سبب بروز اين سندرم است ، مخالفند و هنوز درصدد كشف علت اين بيمارى هستند شايد به اين سبب كه مى خواهند با توجه به اين علت دارويى براى مداواى آن تجويز كنند. اگرچه ، داروهاى جايگزين سندرم خستگى مزمن را يك سندرم چندعاملى با علت ها، نشانه ها و درمان هاى جدياگانه مى دانند . رايج ترين نشانه هاى اين سندرم خستگى، بدخوابى ، اختلال و اشكال در تفكر ، سردرد، ضعف عضلانى و درد، آلرژى و تورم غدد لنفاوى است. با وجود اين كه حتى يك آزمايش مخصوص براى تشخيص اين سندروم وجود ندارد ، تشخيص مجموعه اى از علت هاى بروز اين بيمارى (مثل ويروس ها، آلرژى ها، نقص در سيستم غذايى) با استفاده از روش آزمايش ويروسى مى تواند به پزشكان كمك كند كه بهترين روش مداواى اين بيمارى را معين كنند. در ابتدا ، وقتى كه بيمارى مك كامبى سندرم خستگى مزمن تشخيص داده شد، او شديداً ناراحت شد. اما شانس با او يار بود. او با دكتر ژوزف بلانتينى از دانشكده پزشكى جرج تاون آشنا شد و دكتر به او پيشنهاد داد دريك آزمايش گروهى شركت كند كه طى آن، براى بيماران، موادى طبيعى كه ممكن است به بهبود بيمارى كمك كند، تجويز مى شد. اين ماده نيكوتيناميد آدنين دى نوكلئوتيد (NADH) نام دارد و نشان داده است كه تا حدودى در درمان سندرم خستگى مزمن مؤثر است. مك كامبى به ۲۵ نفر بيمار ديگر كه به مدت ۴ هفته روزانه ۱۰ ميلى گرم از(NADH) يا نوعى ماده مشابه دارو دريافت مى كردند، پيوست سپس ، ۴ هفته به بيماران دارو داده نشد ، پس از اين ۴ هفته، بيماران اين فرصت را پيدا كردند كه از (NADH) استفاده كنند. مك كامبى مى گويد: دقيقاً مى دانستم از زمانى كه (NADH) را شروع كردم ، انرژى جسمانى و قواى ذهنى و تفكر من بهبود پيدا كرد و دردهاى شديد من از بين رفت . ساير بيماران اين گروه درمانى نيز اذعان داشتند در زمانى كه از (NADH) يعنى ماده اى طبيعى كه معمولاً همراه ويتامين B3 ساخته مى شود، استفاده مى نمودند، احساس بهبودى مى كردند. پس از ۴ هفته استفاده از مكمل هاى دارويى حاوى (NADH) ، ۸ تن از بيماران (۳۱ درصد از ۲۶ بيمار ) بهبود پيدا كردند كه تعداد آنان ۴ برابر افرادى بود كه از دارو يا ماده مشابه دارويى استفاده كردند. پس ازخاتمه اين بخش از پژوهش دكتر بلاتينى از تمام بيماران خواست كه حداقل يك سال و نيم ديگر NADH استفاده كنند. تقريباً ۸۰ درصد از كسانى كه در اين دوره زمانى، NADH مصرف كردند، احساس كردند كه بهتر شده اند. بلاتينى براى بيماران توضيح داد: «اگر شما جزو گروه درمانى بوديد، ابتدا متوجه شده ايد كه توانايى ادراك يا قوه تفكر شما بهبود پيداكرده است. علاوه بر اين احساس كرده ايد ميزان انرژى درون عضلات يا ماهيچه هاى شما نيز افزايش پيداكرده است. مهمتر از اين دو مورد، شما بهتر مى خوابيد، سردرد شما كمترشده و احساس افسردگى شما كاهش يافته و احساس بهترى نسبت به شرايط زندگى تان پيداكرده ايد. چگونه NADH كمك مى كند؟ بيش از ۵۰۰ هزار آمريكايى دچار سندرم خستگى مزمن هستند و برآوردشده است كه ۲ ميليون نفر ديگر نيز به طور خفيف دچار اين بيمارى اند ولى نام آن را نمى دانند. عوارض اين بيمارى اغلب شبيه عوارض بيمارى آنفلوانزا است، اما درد و خستگى مشخصه اين بيمارى بهبود نمى يابد. بيمارانى كه دچار اين سندرم مى شوند، هنگام فكركردن، تمركز قواى ذهنى و به ياد آوردن مطالب هنگام صحبت كردن دچار مشكل مى شوند. هيچكس نمى داند كه چرا ميزان انرژى در اين سندرم اينقدر كاهش پيدامى كند، اما گمان براين است كه استرس ناشى از بيمارى اساس توانايى بدن در توليد انرژى را مختل مى كند.محققان مدتها مى دانستند، افرادى كه به طور ژنتيك دچار نقصان در ميتوكوندريا، يا سلول هاى توليد قدرت، هستند، نمى توانند ميزان كافى ATP يا مولكول هاى اوليه انرژى توليدكنند. بسيارى ازنشانه هاى چنين نقصانى مثل خستگى مفرط مشابه بيمارى سندرم خستگى مزمن است. در پژوهش هاى متعددى مشخص شده ماده مغذى ميتوكوندريا مثل اسيد آلفاليپويك و شبه ويتامين COQ10 مى تواند اين نقصان و كاستى را برطرف كرده و ميزان انرژى را بالا ببرد.همانند اين ماده مغذى، NADH نقش اساسى درتوليد انرژى بازى مى كند، كه دلايل علمى لازم را براى پژوهش هاى دكتر بلاتينى فراهم مى نمايد. او از فرم تثبيت شده NADH كه توسط دكتر جرج برك ماير، مدير مؤسسه درمان پاركينسون جرك ماير در وين، ساخته شده است، استفاده مى كند. ميزان بالاتر (دز بالاتر) دارو ممكن است بهتر باشد. بيمارى سندرم خستگى مزمن مك كامبى به تدريج روبه بهبودى است. اكنون او توانايى اين را پيداكرده است كه دو روز در هفته كاركند و به فعاليت هاى اجتماعى خود ادامه دهد. او مى گويد: اساساً الآن همان كارهايى را مى كنم كه قبلاً هم انجام مى دادم. اما فقط بايد مراقب باشم كه بيش ازاندازه كارنكنم. درماه فوريه، وقتى كه مك كامبى، دكتر برك ماير را براى اولين بار ملاقات كرد، او توصيه كرد مك كامبى ميزان NADH روزانه اش را از ۱۰ ميلى گرم به ۲۰ ميلى گرم افزايش دهد. او چنين اظهارداشت: «به محض اينكه ميزان NADH را افزايش دادم احساس كردم كه بهتر شده ام.»امروزه هنوز دكتر بلاتينى از NADH استفاده مى كند و پژوهش هاى بيشترى در اين زمينه آغاز نموده است. تاكنون پژوهش هاى متعددى انجام گرفته است و NADH داروى كمكى مطمئن براى درمان سندرم خستگى مزمن تبديل شده است. منبع: بياييد زندگى كنيم. اكتبر ۱۹۹۹
|
|
|
|
|