|
|
|
|
|
|
|
|
|
گزارشى از يك جامانده از قافله
|
|
|
|
|
ناگفته هاى كاراته اينجا هميشه جوانى است
|
|
|
پرديس شكيبا ـ در جزيره اى دور افتاده متولد شد. از نياز به بودن و حيات استفاده كردند و هنرى رزمى را به يادگار گذاشتند. مى گويند استاد و پير اين رشته كه تمام تكنيك هاى آن را مى داند مى تواند بدون هيچ سلاحى از خود دفاع كند. او مى تواند با حركات دست و پا اجسام سختى را خرد كند يا با تيغه دست (Shuto) يك گاونر را بكشد! و ... اما بخش اصل و هدف مهم در كاراته پرداختن به بعد روانى آن است. كاراته كا واقعى به حقيقت زندگى مى انديشد و با تواضع و فروتنى به تمرين توأم روحى و جسمى خود اقدام مى كند. كاراته چيست؟ كلمه ژاپنى «كارا» به معنى خالى و «te» يعنى دست است اين هنر رزمى كه (karate-do) نام دارد به معناى روش استفاده از دستان خالى است و براساس اصول دفاع شخصى طراحى شده است. نخستين بار كاراته در جزيره Okinawa توسط روستاييانى كه طبق قوانين حاكم اجازه استفاده از سلاح (براى دفاع از خود) را نداشتند شكل گرفت و متولد شد. آن ها با الهام از هنر جنگى قديمى در چين توانستند شيوه اى جديد به وجود آورند و به عوض در دست گرفتن اسلحه از دست ها و پاهايشان استفاده كردند. كم كم با عدم نياز به استفاده از اين روش براى دفاع از خود، اين وسيله دفاعى تبديل به يك «هنر» شد و آن را هنر يا ورزش رزمى ناميدند و به گوشه گوشه جهان رسيد و در حال حاضر چندين سبك مهم كاراته در دنيا اجرا مى شود. چشم انداز تاريخى كاراته «Okinawa» زادگاه يا محل تولد كاراته يكى از چندين جزاير كوچك جنوب ژاپن است كه به خاطر وضعيت و موقعيت جغرافيايى بسيار خوب و مناسبش ارتباط فرهنگى و تجارى زيادى با چين و ژاپن براى قرن ها داشته است. به همين خاطر عرصه مبادلات بين مردم اين جزاير با كشورهاى همسايه از تبادل كالا و خدمات فراتر رفت و حتى شيوه هاى تدافعى و رزمى نيز انتقال يافت. به جهت تأثير دائمى ملوانان و تجار چينى جنگ هاى داخلى در اين جزيره تحت تأثير (Chan Fa) يا روش استفاده از مشت در نبردها ( كه در چين متداول بود) قرار گرفت. همانطور كه ذكر شد وضعيت استراتژيك خاص اين منطقه باعث شد كه چينى ها و ژاپنى ها بارها به Okinawa هجوم برند تا از اين جزيره به عنوان پايگاه سياسى نظامى خود استفاده كنند و جاى تعجب نيست اگر در چنين شرايطى اين مردم به دنبال راهى براى دفاع از خود بوده باشند بدون داشتن سلاح و براساس قوانينى كه به آن ها اجازه استفاده از اسلحه را نمى داد شروع به استفاده از شيوه هاى دفاعى به كمك بخش هاى مختلف بدن و با دستان خالى و پاهاى برهنه كردند. در شروع اين هنر به طور مخفيانه آموزش داده مى شد و از آن جايى كه بيشتر اين آموزش ها در شب انجام مى شد. شاگردان با لباس خواب بر سر تمرينات حاضر مى شدند و همان لباس خواب ها با تغييراتى به شكل لباس هاى كنونى يا (gi) امروزى درآمد. در طى سال ها و با گذر زمان ممنوعى آموزش كاراته كمتر شد و گسترش يافت تا اينكه در سال ۱۹۰۲ به طور رسمى مبارزه با استفاده از اصول كاراته به نمايش گذاشته شد و از آن جا بود كه كاراته به ميان جوانان ژاپنى راه يافت و با استقبال شديدى كه در اين كشور از آن شد در سال ۱۹۴۸ انجمن كاراته ژاپن را تأسيس كردند. (JKA) و با شكل گيرى اين انجمن رسمى بود كه كاراته در سرتاسر جهان با سرعت بيشترى گسترش پيدا كرد. سال ۱۹۳۶ و ملاقات استادان اين رشته در اين سال Ryukyu Shimpo يك روزنامه در Okinawa بانى و حامى برگزارى جلسه اى شد تا استادان اين رشته به تبادل نظر با هم پرداختند و از همين زمان براى اين شيوه دفاعى نام كاراته را انتخاب و اصولى مشترك را طراحى كردند. دلايل تغيير نام: ۱- در درجه اول مى خواستند هيچ ريشه اى از فرهنگ و اصول چين در اين رشته ورزشى بر جاى نماند چرا كه تأثيرات شديد نفوذ چين را در آن حس مى كردند. پس بهتر بود كه از كلمه اى جديد استفاده شود. ۲- اين نام نزديكى بيشترى به فلسفه Zen كه معتقد به تفكر و رياضت بود داشت. ۳- در ضمن اين كه از نظر لغوى كلمه اى مناسب و مترادف با اين شيوه دفاعى بود (استفاده از دستان خالى) كاراته و هندوستان با اشاره به برخى نوشته ها و مدارك برجاى مانده از قرن ششم بعد از ميلاد عده اى معتقدند يك راهب هندى به نام (Daruma) از هندوستان به چين سفر كرد تا به پادشاه سلسله Liang اصول Zen بودايى ها را آموزش دهد. او براى تحمل اين سفر سخت و دشوار نياز به تقويت روحى و جسمى خود داشت كه بعدها از اين جهت شهرت يافت. پس از اتمام آموزش و انجام كار خود او در چين ماند و به راهب هاى چينى آموزش اصول بودايى را داد. گرچه شباهت هاى زيادى بين هنر رزمى هند و چين وجود دارد اما شواهد و مدارك محكمى مبنى بر اينكه اين روش از هندى ها به مردم چين رسيده باشد وجود ندارد. در ضمن اينكه برخى از متون چينى نشان مى دهد اصولى از اين شيوه رزمى پيش از سفر راهب هندى به چين در ميان نوشته هاى آن ها به چشم مى خورد. رنگ كمربندها و كاراته در شروع اين ورزش مفهوم و تصورى تحت عنوان رنگ كمربند وجود نداشت و مى توان گفت كمربند و رنگ هاى مختلف آن پس از استفاده از لباس كاراته (gi) به وجود آمد. در آغاز براى شاگردان كمربند سفيد در نظر گرفتند. اما كمربند شاگردان با ادامه تمرينات و بردبارى آنها در اين رشته كثيف و كثيف تر مى شد و اين گونه شد كه تصميم گرفتند براى نشان دادن تداوم تمرينات و بالا رفتن سطح مهارت كمربندها را تيره تر كنند. تا اينكه به رنگ سياه عنوان حداكثر تلاش و موفقيت را دادند و شخص تازه كار را با كمربند سفيد و بالاترين حد شاگردى با كمربند سياه به نمايش گذاشتند و براى حد وسط رنگ سبز در نظر گرفته شد. خم شدن ۲ حريف قبل از مبارزه: در مبارزات ورزشى مختلف ژست ها و تغييرات بدنى خاصى پيش از شروع مبارزه از طرف ورزشكاران انجام مى شود. براى نمونه در مسابقات مشت زنى يا بوكس ورزشكاران دستكش هاى يكديگر را لمس مى كنند يا شمشيربازان تيغه شمشيرها را اندكى به هم مى مالند و در كاراته نيز با خم شدن در جلو يكديگر نوعى تواضع را به نمايش مى گذارند و علاوه بر اصول صرف و خشك ورزشى، پندهاى اخلاقى اين رشته كه منش صحيح، صميميت، تلاش، ادب و خويشتندارى است را هم به تصوير مى كشند. آيا مى دانيد كه: ۱- ۷-۳ سال طول مى كشد تا به كمربند سياه برسيد. ۲- براى پرداختن به اين ورزش هرگز آنقدر پير و مسن نيستيد كه امكان شروع و يا ادامه را نداشته باشيد. ۳- كاراته باعث كم شدن استرس و افزايش اعتماد به نفس مى شود. ۴- قدرت و چالاكى را به طور همزمان بالا مى برد.
|
|
|
|
|
ازعشق گفتن
اين هفته برايتان اشعارى از مهين زورقى انتخاب كرده ايم. شاعرى كه دو كتاب شعر او به نامهاى «من تو را كال نخواهم چيد» و «آلاچيق مهر» منتشر شده است. شعرهايى از كتاب من تو را كال نخواهم چيد او، با هم مى خوانيم: جنوب عاطفه و در جنوب عواطف ظهور خواهم كرد من از شمال حوادث عبور خواهم كرد بلور عشق، از آن سوى شرق دل تابيد غبار خانه جان، غرق نور خواهد كرد كسى به وسعت خورشيد مى رسد از راه در آستان رهش دل صبور خواهم كرد دلم هزار برابر گرفته از رنگ است صفاى آيينه ها را مرور خواهم كرد كنون كه عشق مساوى است با رنجيدن خطوط طرح بلا را سرور خواهم كرد شبيه بوى نسيمى، پر از نم باران به نقش باور هستى عبور خواهم كرد صداى آبى معراج سخت پيچيده است به التفاتى و آهى نشور خواهم كرد چه مى شود كه بگويى تو هم صدا با من كه در جنوب عواطف ظهور خواهم كرد باور ابريشمى حضور عشق نگنجيد در حقارت من ببخش حضرت عرفان بدين جسارت من سراغ معرفت از قطره ها نمى گيرند ستردنى گنهى بود از جهالت من به پا كنيد مزامير خوب داودى شما به چشم بزرگى به دست عادت من در انتظار تماشاى عشق صبر نما ببار باور ابريشمى به طاقت من كشانده اى به تماشاى خود قبيله دل از اعتقاد سحر مى شكفت فرصت من كجا خطاست زخورشيد مهر خواسته ام دميده از هزاران سحر به غربت من هزار بار به دل داده ام نويد بهار كه اين سپيده مهيا نمود جرأت من چنان طرب زده پر مى كشم به كوى حضور حجاز بال شكسته است، از حقيقت من
|
|
|
|
|
چيزى براى امروز
مجسمه ها در زندگى مردم غرب حضورى چشمگير دارند. حتى كليساهاى مسيحيت از مجسمه هاى عيسى و مريم و تمثال هاى حواريون جدانشدنى اند. در خيابان ها و كوچه پس كوچه هاى بسيارى از شهرهاى اروپايى، مجسمه هاى هنرى در كنار پياده روها ايستاده اند يا به ديوار تكيه داده اند و آدم ها را مى پايند. مردم نيز حضور پررنگ مجسمه ها را پذيرفته اند. مجسمه هاى چند ميليون دلارى بدون هيچ حفظ و نگهبانى در خلوت ترين نقطه هاى شهر رها شده اند و شب ها كمتر كسى نقشه دزديدن آنها را در سر مى پروراند. اين عكس يكى از مجسمه هاى تنهاى خيابان ماتيو در ليورپول انگلستان را به تصوير كشيده است. آنچه در اين عكس چشمگير مى نمايد، حضور صميمانه اين مجسمه لا به لاى گذر عابران پياده است.
|
|
|
|
|
مهم ، فورى، حتماً بخوان
روز يكشنبه مطلبى با عنوان «مهم، فورى، حتماَ بخوان» خوانديد درباره e - mail . همان طور كه قول داده بوديم ادامه آن را امروز مى خوانيد: ۸ - تفاوت بين شرايط رسمى و غيررسمى را تشخيص دهيد وقتى براى يك دوست نزديك يا همكلاسى نامه اى مى فرستيد استفاده از علائمى چون و يا علامت هاى اختصارى چون Laughing out loud) براى Lol) يا و if I recall correctly براى IIRC مناسب است، اما در شرايط رسمى خير. همچنين به استفاده از علامت گذارى ها نيز بايد دقت كرد، استفاده از علامت گذارى غير استانداردى كه در شرايطى چون چت روم (اتاق گفت وگو) مرسوم است در هر شرايطى جايز نيست. تمام موارد ذكر شده مربوط به ارتباطات دوستانه است. پس در شرايطى كه خواننده نامه شما انتظار رفتارى رسمى تر را دارد نامه اى با زبان و علائم غيررسمى ارسال نكنيد. به شرايط توجه و براساس آن اقدام كنيد. ۹ - در اسرع وقت پاسخ گوييد پاسخ دادن به موقع نشانه نوعى ادب است حتى اگر فرصت براى پاسخ دهى كامل نداريد با ذكر جمله اى چون« Sorry,Iصm too busy to help you now » نشان خواهيد داد كه درحال حاضر فرصت لازم براى پاسخ دهى مناسب را نداريد و فرستنده در انتظار جواب چشم به راه نخواهد ماند!! ۱۰ - با احترام و احتياط رفتار كنيد بسيارى از مشكلات در استفاده از email زمانى آغاز مى شود كه شخص به عوض دكمه «Reply» كليد «Reply all» را فشارمى دهد. بهتر است پيش از Forward كردن يك پيام شخصى از فرستنده اجازه خواسته و سؤال كنيد. اگر شخصى درخواستى را به شكل email از شما مى خواهد بهتر است آن را به كسى كه بتواند كمكى كند Forward كنيد نه به شخصى كه احياناً درخواست او را به تمسخر و بازى بگيرد.
|
|
|
|
|
گزارشى از يك جامانده از قافله
قبول نشد به همين سادگى
|
|
|
سميرا سامانى نتايج اعلام شد. تكليفها مشخص. برخى خرامان، برخى بى خيال، برخى خرد. ورود به دانشگاه سراسرى از جنس دولتى و آزاد آرزوى بسيارى از جوانان است. اين روزها خبر قبولى بسيارى از اطرافيان را شنيديد و خبر قبول نشدن بسيار ديگر. اما ما اين بار بر حسب عادت به سراغ برترين نرفتيم، چون شنيده هاى يك جامانده از قافله دانشگاه به مراتب شنيدنى تر بود. برگه اى پر از خانه هاى مشبك، مداد سياه نرم، پاك كن و تراش، تمام ابزارى است كه تو براى رقم زدن چند سال آينده ات به همراه آورده اى. خانه هاى مشبك سياه مى شوند. د.ب.ج.الف. تا به آخرين خانه مشبك مى رسى. راهى خانه مى شوى تا زمانى كه چهار خانه هاى سياه كرده ات، تكليفت را روشن كنند. «۱۸ ساعت درس مى خواندم. در واقع يك چيز آن طرف تر از خرخوانى. خواب و خوراكم، خواندن شده بود. از معلم و دوست وآشنا گرفته تا خانواده ام همگى مطمئن بودند در بدترين حالت، برق شهيد بهشتى قبول مى شوم.» مى رسد آن روزى كه برگه اى در پاسخ به تلاش ۶ هزار و ۵۷۰ ساعته اش در دستش جا مى گيرد. نتيجه اما چيزى جز اين نبود كه ۸۱ هزار نفر از او بيشتر تلاش كرده بودند، شايد هم خوش شانس تر بودند، شايد هم با هوش تر بودند و هزاران شايد ديگر. «وقتى چشمم به رتبه ام افتاد، با شماره كارتم اشتباه گرفتم. باور اينكه آن همه خواندن براى رتبه پنج رقمى بود كه خيلى از دوستانم، بدون زدن حتى يك تست، خواندن يك كتاب آموزشى، بى خوابيهاى مكرر و ... آن را به دست آورده بودند از زهر تلخ تر بود.» كورسوى اميدى براى على سلطانى باقى مانده بود، با اين وجود نتايج دانشگاه آزاد، فرصتى مجدد براى باور توانمنديهايش بود، اما... «دكه روزنامه فروشى ساعت ۱۲ و نيم شب پراز دختر و پسر و مادر و پدر هايى بود كه دنبال يك اسم مى گشتند، تنها. ماشين خاله ام را با ماشين خودمان سرشاخ كرديم. برگه پر از اسامى با حروف فاميلى سين روى كاپوت پهن كرديم. سلطانى بود.على هم همين طور. فقط شماره شناسنامه مانده بود اما عددى بود جز ۲۲۰۴». گريه مى كند، زياد. كسى هم نمى گويد، البته، تو مردى و مرد را چه به گريه كردن. اينگونه شايد بهتر بود. دلش آرام مى گرفت. البته نه به خاطر نگاه سنگين ديگران چون هيچ چشمى او را به بهانه دانشجو نشدن زير فشار قرار نداده بود جز خودش. چون ديگر توانى براى تلاش دوباره در خود نمى ديد. گريه كرد تا صبح، پس. * هزار مصيبت دو نوار زردرنگ روى شلوار كتانى زمخت سبز رنگ، يعنى سرباز خريد خدمت و باز يعنى ۲۰ روز سرباز بودن به جاى ۲۴ ماه. «وقتى دانشگاه قبول نشدم، پدرم سربازى ام را خريد. البته ۲۰ روزى براى گذراندن دوره آموزشى پادگان رفتم. هيچ وقت مسير رفت و برگشت آن را نديدم چون خواب بودم هميشه. يك روز هم با هزار مصيبت با پدر پادگان را پيدا كرديم تا كارت پايان خدمتم را بگيرم.» بعد از سالى كه على سربازى اش را مى خرد، فقط يك دوره ديگر، خريد خدمت وظيفه صورت گرفت. با يك حساب سرانگشتى يعنى اگر دانشگاه قبول مى شد شايد اين فرصت را از دست مى داد. «هر كسى قسمتى دارد، شايد قسمت من هم اين بود كه دانشگاه قبول نشم اما سربازى ام را بخرم.» اين روزها اين جمله از ذهن و زبانش مى گذرد. چون بخشى از مصلحتى كه برايش رقم خورده را بهتر درك مى كند اما آن روزها هيچ يك از اين اتفاقها، معنايى براى او نداشت جز اينكه آرام آرام او را در لاك تنهايى فرو برد كه تا سالهاى بعد نتواند خود را از آن نجات دهد. * عيارى متفاوت وقتى عشق درس و دانشگاه داشته باشى، نمى توانى آرام بگيرى، قطعاً دانشگاه علمى- كاربردى باوجود عيارى متفاوت، فرصتى براى ورود به كاخى مشابه كاخ آرزوهايش به او مى داد. «صميمى ترين دوستم آنجا درس مى خواند، دليل محكمى براى رفتن به آن دانشگاه بود. نريمان اما دو ترم پشت سر هم مشروط شد براى همين از دانشگاه اخراجش كردند. دنيا روى سرم خراب شد، چون من مانده ام و من.» قابل تعميم نيست اما بروبچه هايى كه از شكستن سد كنكور دانشگاه سراسرى و آزاد نا اميد مى شوند، دانشگاه هاى بدون كنكور را انتخاب مى كنند. على اما نتوانست خودش را درست باكسانى كه هر رقم بادرس بيگانه بودند، وفق دهد. پس ساز آنها را به دست گرفت و تبديل شد به يكى از سردسته هاى تنبلى و گريز از درس و دانشگاه. «از درس و دانشگاه منزجر شدم. رفتن نريمان از يك طرف و منطبق نبودن آنچه از دانشگاه و دانشجو شدن انتظار داشتم با آنچه مواجه شده بودم، برايم قابل تحمل نبود. زجر مى كشيدم البته زجرى كه براى ديگران قابل فهم نبود.» قرص هايى براى... افسردگى، ماحصل خانه هاى مشبكى كه به اشتباه سياه شده بودند، او را يك راست روانه مطب دكتر روانپزشك مى كند. ۲۰ قرص براى روى پانگه داشتن جوانى كه يك سال و نيم قبل از آن چهار ساعت در طول شبانه روز، بيشتر نمى خوابيده. «يك قرص براى افسردگى، يك قرص براى لرزش دستهام، يك قرص براى از بين بردن خواب آلودگى، يك قرص براى فراموشى و قرصهايى براى عوارض قرصهاى ديگر. سرجمع ۲۰ تا يى مى شدند كه عملاً نمى توانستم بدون آنها زندگى كنم. زندگى پر از تنهايى برايم ساخته شد تا جايى كه عزيزترين كسانم را از فاميل تا دوست گرفته را از دورم دور كرد، تا بدون اينكه بتوانم واكنشى براى نگه داشتنشان نشان بدهم، شاهد رفتنشان باشم حتى گاهى خوشحال هم مى شدم!» قرصها امروز پس از گذشت چهار سال به پنج تا شش عدد رسيده و او روزگار بهترى را نسبت به سابق مى گذراند اما يك سؤال براى تمام عمرش باقى مى ماند. خانه هاى مشبكى كه به غلط سياه شدند، آيا ارزش اين را داشتند كه او جوانى وسلامتى اش اين گران ترين بهره زندگى را از دست بدهد؟
|
|
|
|