سه شنبه ۵ مهر ۱۳۸۴ -
Tue, Sep 27, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۲۶۴
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
بزرگان انديشه (۸۰)
مارتين هايدگر
ظهور حقيقت در قامت هنر
229596.jpg
حميدرضا فرزاد
مجموعه بزرگان انديشه اينك به ايستگاه هشتاد رسيده است. تاكنون آرا و انديشه هاى هشتاد متفكر و انديشمند شاخص جهان در اين مجموعه گزارش شده است. پاره اى از اين افراد در يك قسمت، پاره اى ديگر در دو قسمت و معدودى در سه قسمت معرفى شده اند. مارتين هايدگر فيلسوف بزرگ قرن بيستم، اما سهم افزونترى در اين مجموعه يافته است. پاره اول از بررسى انديشه هاى هايدگر، دو هفته پيش در سه قسمت عرضه شد و اينك پاره دوم نيز در سه قسمت ارائه خواهد شد. گروه فرهنگ و انديشه، احتجاج حميدرضا فرزاد، گردآورنده بزرگان انديشه، را درباره اهميت هايدگر و اختصاص ۶ قسمت به انديشه هاى اين متفكر را كمابيش پذيرفت و اينك سه قسمت پايانى اين شماره از بزرگان انديشه عرضه مى شود.
گروه انديشه
نظرات هايدگر راجع به هنر به ويژه هنرهاى تجسمى را بايد عمدتاً در رساله  بلندش «سرچشمه اثر هنرى» يافت كه در سال ۱۹۵۰ منتشر شد. اين رساله در اصل سخنرانى اى بود كه در سال ۱۹۳۵ ايراد شده بود اما بعدها شرح و بسط پيدا كرد و به صورت مجموعه اى از سه سخنرانى درآمد. هايدگر در اواخر سخنرانى ادعا مى كند كه «اثر زبانى يعنى شعر است كه مقام ممتازى در ميان هنرها دارد» موضوع شعر از ديدگاه هايدگر بعداً مورد بررسى قرار خواهد گرفت. در اينجا بحث عمدتاً راجع به نقاشى و معمارى است كه مثال هاى معروف هايدگر در مورد آنها يكى از نقاشى هاى ونسان ون گوگ و معبد يونانى است.
گمان متعارف اين است كه منشأ اثر هنرى، هنرمند است. هنرمند است كه اثر را مى آفريند. به گمان هايدگر اين نظر قانع كننده نيست زيرا مى پرسد كه چرا ما چنين كسى را هنرمند مى خوانيم.  آيا به اين دليل نيست كه هنرمند با توليد اثر هنرى است كه هنرمند مى شود و هنرمند شناخته مى شود؟ هايدگر در اين مورد مى نويسد: «هنرمند سرچشمه اثر هنرى است و اثر هنرى نيز سرچشمه هنرمند. هيچ يك بدون ديگرى نيست ... هنرمند و اثر هنرى در ذات شان و در پيوند درونى شان با يكديگر، به واسطه امر سومى كه مقدم بر هردوى آنهاست چيزى اند كه هستند و نامشان را از آن دارند و آن، هنر است.»
تحليل هايدگر در آغاز بحث هنر ناظر به تعريف اثر هنرى و مفهوم شيئيت است كه نوعى نگاه نقادانه را در بردارد. در دنياى معاصر اثر هنرى گاه به صورت يك شىء صرف تلقى مى شود. درواقع هنر چه بسا به صورت چيزهايى از قبيل ورزش و هر چيز ديگرى كه قابل عرضه و تقاضا در عرصه تجارت است درآيد و مانند كالاهايى كه از جايى به جاى ديگر حمل و نقل مى شوند از يك نمايشگاه به نمايشگاهى ديگر و از يك حراجى به حراجى ديگر برده مى شوند. اما آيا شيئيت آثار هنرى مانند اشياى معمولى است؟
هايدگر در اينجا نيز پرسشى را كه در كتاب وجود و زمان و چند رساله ديگر خود مطرح كرده بود به ميان مى آورد و آن اينكه «شىء چيست؟» . پيشتر در اين باره سخن رفت. هايدگر در اينجا براى شرح آراى خود ابتدا نقاشى كفش هاى كشاورز ون گوگ را مورد تحليل قرار مى دهد. او با توجه به ديدگاهش درباره ابعاد چهارگانه وجود، به تحليل وجودى اين نقاشى مى پردازد كه جالب توجه است. هايدگر تصريح مى كند كه فقط در تصوير نقاشى است كه ما متوجه چيزهاى بسيارى در ارتباط با اين كفش ها مى شويم (هايدگر از اين چيزها سخن گفته است اما در اينجا امكان پرداختن به آنها وجود ندارد) . او معتقد است كه يك جفت كفش به خودى خود چنين تأملاتى را كه از آنها سخن مى گويد موجب نمى شود. اكنون جاى اين پرسش است كه وقتى با نقاشى ون گوگ روبرو مى شويم چه اتفاقى رخ مى دهد؟ هايدگر در پاسخ مى گويد كه نقاشى سخن مى گويد. «اين نقاشى حقيقت وجود اين وسيله (كفش) را آشكار مى سازد.» به عبارت ديگر نقاشى موجب گشايش سپهرى ديگر مى شود. در اينجا مفهوم گشودگى و از خفا بيرون آوردن نقش اساسى دارد. در نزد يونانيان - چنان كه هايدگر به كرات خاطرنشان كرده است - حقيقت به معناى از خفا بيرون آمدن و گشودگى (unconcealedness) موجودات است.
هايدگر تصريح مى كند كه در اثر يا كار هنرى حقيقت ظهور مى كند كه وى از آن با تعبير رخداد حقيقت (happening of truth) ياد مى كند.
هايدگر حتى بر اين نظر است كه اثر هنرى محصول يك نيروى غيرشخصى - مانند حقيقت يا خود هنر - است كه هنرمند را براى تحقق خود به كار مى گيرد. او مى گويد در هنر بزرگ، هنرمند خود را كاملاً از ياد مى برد: او همچون معبرى است كه خود را در جريان خلاق پديد آمدن اثر هنرى محو مى سازد. هايدگر به صراحت مى گويد كه اثر هنرى «خلق» مى شود اما اين خلق و آفرينش متمايز از توليد ابزارآلات است. به سخن هايدگر اثر هنرى دنيايى رابرمى افرازد و گشايشى نو از آن حاصل مى شود. اين كار اثر هنرى كاملاً متفاوت با ذخيره سازى و به صورت منبع توليد درآوردن همه چيز (گشتل - Gestell) توسط تكنولوژى است.
تفكر، زبان و شعر: هايدگر چنانكه اشاره شد براى انجام تحليل وجودى اش در كتاب وجود و زمان، از روش پديدارشناسى استفاده كرد. پديدارشناسى شيوه اى از تفكر است، شيوه اى كه دقيق و منظم است و هوسرل و پيروانش آن را روشى «علمى» در عام ترين معناى آن مى دانستند. يكى از ويژگى هاى اصلى پديدارشناسى تأكيد آن بر توصيف (description) به عنوان امرى متمايز از استنباط و نظرپردازى است. اين شيوه اى از تفكر بود كه هايدگر در بحث راجع به وجود شناسى دازاين از آن استفاده كرد. مك كوارى در اينجا اين سخن ويليام ريچاردسون را نقل مى كند كه «اگر پديدارشناسى روشى است كه براى تأمل و ژرف انديشى (meditation) راجع به دازاين انتخاب شده تا راه را براى تعمق در معناى خود وجود (Being) همواره كند پس اين بدين معنى است كه پديدارشناسى راهى است كه هايدگر در سال ۱۹۲۷ آن را وسيله تفكر راجع به وجود (در عامترين معناى آن) قرارمى دهد.»
مك كوارى پس از نقل اين سخن مى گويد كلمه تعمق و ژرف انديشى (meditation) در اينجا شايد توجه است. «اين كلمه دلالت بر نوعى تفكر دارد كه در آن ذهن پذيرنده و قابل است. چنين نوع تفكرى در تقابل با اندشيه فعال و جست وجوگرانه علوم طبيعى ( يا تجربى) قرار دارد كه مى كوشند خواص و فعاليت موجودات و پديده هاى گوناگون طبيعت را بشناسند. هايدگر مخالف علم نيست اما بيش از يك بار به صورت بى پرده اظهار مى كند كه علم فكر نمى كند، سخنى كه در عصر پيشرفت شگفت انگيز علم عجيب مى نمايد. مع الوصف هايدگر قائل به چنين سخنى است. او در اين باره توضيح مى دهد كه مهم نيست علم با چه دقت و ژرفايى به تحقيق و كاوش در موجودات بپردازد. موضوع اين است كه علم هرگز راهى به وجود (Being) نمى يابد. در نزد هايدگر آنچه ارزش دارد تفكر خوانده شود بايد نسبت و ربطى با وجود داشته باشد. او عقيده دارد كه علوم فقط معطوف به موجودات هستند و «وجود» را ناديده مى گيرند. هايدگر تفكر علمى را نوعى تفكر حسابگر (calculative) مى داند. مك كوارى در اينجا مى گويد كه چه بسا كسى چنين نظر دهد كه چنين ديدگاهى در مورد علم جانب انصاف را در مورد كار دانشمندان رعايت نمى كند چون ترديدى نيست كه در علوم تفكر حسابگرانه بسيارى وجود دارد اما لحظات خلاق و تخيل سازنده كشف يا به تعبير هايدگر لحظات گشودگى و از خفا بيرون آمدن نيز در علم وجود دارد.
مك كوارى در ادامه مى گويد: به نحو مشابه هايدگر متألهان را نيز از مرتبه متفكران كنار مى گذارد زيرا به ديد او تفكر حقيقى هر چه كه باشد جنبه ظنى و بحث انگيز و غيرقطعى دارد. درحالى كه به گمان هايدگر متأله براين عقيده است كه به معرفت قطعى و مطمئن دست يافته است. مك كوارى در اين جا مى گويد: «همانطور كه قبلاً خاطرنشان كردم هايدگر شناخت محدودى از الهيات دارد. او در نفى اين قضيه كه متأله يا الهيات دان هم يك متفكر است با اين نظر خودش در تعارض قرار مى گيرد كه «تفكرى وجود دارد كه معطوف به شرح و بسط دنياى تجربه مسيحى يعنى معطوف به ايمان است» همان تفكرى كه الهيات خوانده مى شود.»
هايدگر بويژه در كتاب چه چيزى تفكر خوانده مى شود؟ از تفكرى سخن مى گويد كه بيشتر مراقبه آميز و پذيرنده است، تفكرى كه به زعم او بيشتر در نزد شاعران يافت مى شود تا دانشمند، و در عصر سيطره علم و تكنولوژى در محاق افتاده است. در همين دوره بود كه هايدگر به اين عقيده رسيد كه جريان فلسفى بزرگ اروپا به پايان رسيده است.
او در رساله «پايان فلسفه و وظيفه تفكر» اذعان مى كند كه از سال ۱۹۳۰ در پى آن بوده كه مباحث بغرنج كتاب وجود و زمان را به شكلى مناسب تر مورد بازانديشى قرار دهد. گفته شد كه هايدگر در جريان سير و تحول انديشه اش چگونه مى كوشيد مواجهه مستقيم ترى با وجود داشته باشد. سواى رهيافت غيرمستقيم به مسأله وجود كه از مطالعه مقدماتى وجود انسان آغاز مى شد. اين رهيافت جديد او را به شيوه نويى از تفكر هدايت كرد. تفكرى كه ديگر به صورت تحقيق پديدارشناسانه اى كه در وجود و زمان، مناسب تلقى مى شد نبود. اين شيوه جديد البته از برخى جهات بيانگر ريشه هاى انديشه غربى و بصيرت متفكران اوليه مانند پارمنيدس بود كه گفته اش درمورد همانندى تفكر و وجود تأثير بسيارى بر هايدگر گذاشته بود. چنانكه از بخش دوم عنوان «پايان فلسفه و وظيفه تفكر» پيداست، به عقيده هايدگر حتى با وجود اينكه فلسفه سنتى و مرسوم به پايان خودرسيده است كارى هست كه تفكر مى تواند انجام دهد. اين، آغازى نو است. همچون آغاز جديدى كه ازطريق هنر درمواجهه با جريان پديدآمده توسط تكنولوژى تحقق پيدامى كند، تناظرى كه خود هايدگر بدان اشاره دارد.
بارى، گذر از پديدارشناسى تحليل وجودى به تفكر متأملانه و ژرف انديش درمورد وجود، هسته آن چرخشى است كه معمولاً درمورد هايدگر از آن يادمى كنند. ظاهراً از همين رو بود كه هايدگر ازخودش بيشتر به عنوان يك متفكر و انديشمند يادمى كرد تا يك فيلسوف. اما به ديد هايدگر تفكر و وجود در دازاين (واقعيت خاص انسان) چنان به هم نزديك اند كه از يكى به ديگرى مى توان رسيد. لذا هر نظريه فلسفى يا انديشمندانه اى راجع به سرشت انسان فى نفسه نظريه اى راجع به وجود موجودات است و هر نظريه اى درباره وجود، فى نفسه نظريه اى درباره سرشت و حقيقت وجود انسان است. گرچه اين سير و سلوك فكرى، ساده و سهل نيست.
زبان و تفكر: تأمل بيشتر درمورد تفكر از ديدگاه هايدگر به ملاحظات مربوط به زبان منجر مى شود. شرح مفصل تر ديدگاه هايدگر درباره زبان بعداً خواهدآمد. در اينجا ملاحظاتى در باب واژه شناسى واژه تفكر و كلمات نزديك يا وابسته به آن ارائه خواهدشد. در اينجا خانواده كاملى از كلمات آلمانى مطرح مى شود: denken (think ، انديشيدن، فكركردن) ، ( thought Gedanke، انديشه) و Gedachtnis ) memory ، حافظه). كلمه اى كه به اين واژه ها نزديك است danken آلمانى و معادل انگليسى آن thank (تشكركردن، سپاسگزارى كردن) است. تشكر كردن از كسى مستلزم آن است كه شخص آن فرد را به ياد يا به حافظه داشته باشد و با احترام و به بزرگى از او يادكند. هايدگر مى پرسد: «آيا فكركردن به معناى تشكر و سپاسگزارى كردن است؟ سپاسگزارى كردن در اينجا به چه معنى است؟ فكر كردن يا تفكر در اينجا به چه معنى است؟» حافظه صرفاً دربردارنده افكارنيست و افكار نيز در تصورات و گمان ها خلاصه نمى شود. رابطه و نسبت با سپاسگزارى، نشاندهنده يك معناى اصيل از تفكر است كه هايدگر صريحاً آن را با اين عقيده مشهور پاسكال كه قلب دلايل خاص خودش را دارد مقايسه مى كند چيزى كه پاسكال مى كوشيد در برابر تفكر رياضياتى - كه سرانجام سيطره پيداكرد - آن را رونق بخشد.
مك كوارى در ادامه مى گويد: به عقيده هايدگر تفكر حقيقى امرى فراتر از عملكردى صرفاً عقلى است، چيزى است كه عجين با سپاسگزارى است. مك كوارى پس از نقل سخنى از هايدگر چنين نتيجه مى گيرد كه تفكر در نزد هايدگر با پرستش قرين است و تعبير «پارسايى تفكر» كه در فلسفه او به كار مى رود ناظر به همين معناست.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |