- سيد ابراهيم فيوضات، متولد ،۱۳۱۲ كازرون.
- اخذ مدرك ديپلم در سال ۱۳۳۸.
- اخذ مدرك ليسانس زبان انگليسى از دانشگاه تهران
- اخذ مدرك فوق ليسانس علوم اجتماعى از دانشگاه تهران،
- اخذ مدرك دكتراى جامعه شناسى از دانشگاه پاريس، ۱۳۵۷
- استاديار دانشگاه شهيد بهشتى، ۷۲-۱۳۵۷.
- دانشيار دانشگاه شهيد بهشتى از سال ۱۳۷۲ تاكنون.
- تدريس در دانشگاه الزهرا و دانشگاه آزاد
- مدير گروه جامعه شناسى دانشگاه شهيد بهشتى، ۷۴-۱۳۷۰.
- عضو انجمن جامعه شناسى ايران و عضو هيأت مديره آن.
- مسؤول گروه صنعت انجمن جامعه شناسى ايران
- تأليف مقالات متعدد از جمله «اخلاق كارى»، «نگاهى به فرايند رشد صنعتى ژاپن»، «فرايند صنعتى شدن و نظم علمى».
- تأليف كتابهاى «اصلاح گرى و ايران»، «بررسى تحولات نظام استاد - شاگردى در ايران»، «موانع توسعه صنعتى در ايران»، «دولت در عصر پهلوى»، «فرهنگ: اخلاق كار و نخبه گرايى در ايران» كتابهاى در دست انتشار: گسست هاى فرهنگى و تاريخى ايران، بازتاب نقش كار در ادب منظوم ايرانى و جامعه شناسى صنعتى.
از استادان خلاق، مهربان و متواضع دانشگاه شهيد بهشتى است كه با پشتكار و كنجكاوى و دقت آثار متعددى را تأليف كرده و حتى در دوران نقاهت اش كتاب پرمحتوا و قابل توجه «اصلاح گرى و ايران» را نوشته است.
سيدابراهيم فيوضات متولد كازرون است به سال ۱۳۱۲. در سه يا چهار سالگى پدرش كه بازرگانى ساده بود فوت مى كند و او مجبور مى شود به عنوان يگانه فرزند به همراه مادرش كه همسر دوم پدرش بوده زندگى كند. از سه سالگى به مكتب خانه شاباجى خانم فرستاده مى شود و سپس به مكتب خانه حاجى رضا و بعداً هم مكتب خانه شيخ عبدالرحيم.
«فضاى آموزشى بنا به عرف رايج آن زمان خشن بود و ما به خاطر هر اشتباه كوچكى فلك مى شديم. به خاطر دارم مثلاً يك بار ۵۶ چوب به كف پايم زدند كه اثرات منفى اين رفتارها را پس از گذشت ساليان دراز هنوز با خود دارم. در آن موقع برايم دشوار بود كه فكر كنم مى توانم روزى باسواد شوم.»
بعد از چند سال، در امتحان كتبى و شفاهى مدرسه ملى فولادى شركت مى كند و سپس در مدرسه دولتى شاپور كازرون تحصيلات اش را ادامه مى دهد. در ايام تعطيلات و تابستان هم كارهايى از جمله گيوه بافى انجام داده و مدتى هم در يك حجره چاى فروشى كار كرده است.
حدوداً در سال ۱۳۲۵ به همراه ۴۰ نفر از هم سن وسالانش تصميم مى گيرند به آبادان بروند و در «شركت نفت ايران و انگليس» كار كنند. در روز سفر، تنها همسفر او به دليل اينكه پدر و مادرش اجازه نمى دهند از سفر منصرف مى شود. فيوضات به بندربوشهر مى رود و از راه دريا عازم آبادان مى شود.
بالاخره به آبادان مى رسد و به منزل يكى از آشنايانش مى رود. در مدرسه فنى نفت به عنوان كارآموز پذيرفته مى شود و فعاليت هايى مثل سوهان كشى، برق كشى داشته و كار در مخابرات و سينما به سوابقش مى افزايد و مدتى هم نماينده كارآموزان فنى مى شود و به ياد مى آورد كه ماهيانه حقوقى معادل ۳۰۰ تومان دريافت مى كرده و به فعاليت هاى ورزشى در رشته هاى واليبال و بسكتبال علاقه نشان مى دهد. در همان سالها با توجه به علاقه اى كه به مطالعه و تحصيل دارد به انگليس اعزامش مى كنند تا تحصيلاتش را ادامه دهد. اما با وقوع نهضت «ملى شدن صنعت نفت» در سال ۱۳۳۲ آبادان را رها مى كند و عازم تهران مى شود و ظرف چند سال ديپلم مى گيرد و حين تحصيل روزها به كاركردن هم اشتغال داشته است.
در رشته زبان انگليسى دانشگاه تهران پذيرفته مى شود. همزمان با تحصيل در شركت فنى برودت (يخچال سازى) در امور حسابدارى مشغول به كار مى شود و حدود يك سال هم در شركتى ايتاليايى همكارى مى كند. در مقطع فوق ليسانس رشته علوم اجتماعى پذيرفته مى شود و همزمان با تحصيل به استخدام سازمان امور ادارى و استخدامى كشوردرمى آيد.
پايان نامه اش را در مورد ضرورت داشتن آرشيو ملى براى نگهدارى اسناد و مدارك گذشته ايران مى نويسد.
در اين حوزه اين موضوع را دنبال مى كند كه چگونه يك نظام بوروكراتيك مى تواند نظم صنعتى را در جامعه ايجاد كند.
« من تصورم اين بود كه اين كار در سازمان امور ادارى انجام شود و از اين طريق، تحول ساختارى در ادارات متناسب با صنعتى شدن به وجود بيايد كه البته به وجود نيامد و علت اساسى اش هم اين است كه ما صاحب نفت و گاز و ثروت بوديم. براى من سؤال بوده كه چگونه برخى از كشورهاى آسياى جنوب شرقى توانسته اند يك بوروكراسى به وجود بياورند.»
نام يكى از معلمان دوره دبستانش يعنى سيدمحمودطباطبايى و مدير آن غلامرضا رهايى ياد مى كند. در زمان تحصيل در دوره كارشناسى زبان، استادى به نام «آرا كليان» داشته و به علاوه چند آمريكايى هم به صورت كوتاه مدت و مقطعى در دانشگاه تهران حق تدريس پيدا كرده بودند. ابراهيم فيوضات در يكى از اين كلاسها مطلبى درباره زادگاهش مى نويسد و يكى از استادان آمريكايى به فيوضات مى گويد كه توانايى نويسنده شدن را دارد و مى تواند روزى نويسنده بشود.
در دوره فوق ليسانس هم دكتر صديقى، دكتر كاردان، مهندس مدنى و دكتر بهنام از جمله استادان او بوده اند كه از آنها به بزرگى ياد مى كند.
در سال ۱۳۵۰ بورسيه از طرف سازمان امور ادارى به او داده مى شود تا در دوره اى سه ماهه در انگليس شركت كند. در همان مدت، موفق مى شود از دانشگاه آكسفورد انگليس پذيرش بگيرد ولى مسؤولان سازمان امور ادارى با تقاضاى مرخصى بدون حقوق او موافقت نمى كنند. به ايران برمى گردد و با سازمان تسويه حساب مى كند و مجدداً به انگلستان برمى گردد. تحصيل در دانشگاه آكسفورد را آغاز مى كند ولى بعد از ۴ سال مصمم مى شود كه به فرانسه برود و فضاى علمى و جو توأم با آزادى عمل بيشتر در دانشگاه پاريس را ترجيح مى دهد. پس به فرانسه سفر مى كند. با اين حال، براى تكميل اسناد تحقيق اش به دانشگاه آكسفورد مى رفته و آموزش ادبيات فارسى به شرق شناسان را به عهده مى گيرد.
او كه در ايران با آثار ادبى ادبيات كلاسيك ايران همچون شاهنامه فردوسى و مولوى و حافظ آشنا بوده، در آنجا هم روند مطالعاتى ادبى اش را ادامه مى دهد و حتى بعد از اتمام تحصيلاتش هم به درخواست معاون دانشكده مبنى بر تدريس آثار مولوى يا همان ملاى روم پاسخ منفى داده و به ايران برمى گردد.
تزش را درمورد روند صنعتى شدن ايران و نقش سرمايه هاى خارجى در ايران مى نويسد. در تزش نتيجه مى گيرد كه سرمايه هاى خارجى تعيين كننده استراتژى توسعه ايران را به عهده گرفته اند. در حالى كه كشور ما بايد خودش استراتژى توسعه و رشد داشته باشد و اما زندگى در غرب به او چه مى آموزد؟
«من سعى كردم از مردم آن كشورها تا جايى كه امكان دارد اطلاعات كسب كنم و فكر كنم كه چرا اينها توانسته اند به صنعتى شدن برسند و ما نتوانستيم. اشكال كار ما كجا است؟ هميشه براى من سؤال بود كه چگونه غرب، با انضباط و نظم ساختارى به مراحل بالاترى از رشد رسيده است.»
در ايام اقامتش در غرب، به كلاسهاى درس ديگرى هم مى رود و سعى مى كند اين كلاسها مسأله يابى را برايش روشن كند و به او ديد تازه اى بدهد.
در هنگام سفر به هلند، آنقدر مسحور آثار نقاشى «ونگوك» مى شود كه از ياد مى برد كه بايد با همان اتوبوسى به فرانسه برگردد كه گذرنامه اش هم در آنجا است ولى خيره شدن به اين آثار موجب بازماندن سفر با آن اتومبيل مى شود و در زمان برگشت به فرانسه با مشكلات خاصى دست و پنجه نرم مى كند.
فيوضات پس از سالها به ايران برمى گردد و تا به امروز در دانشگاه شهيد بهشتى دروسى همچون جامعه شناسى سياسى، جامعه شناسى صنعتى، جامعه شناسى ادبيات، اقتصاد ايران و جامعه شناسى روستايى ارائه داده است.
حاصل فعاليت علمى ابراهيم فيوضات، تأليف دهها مقاله، انجام چند طرح پژوهشى، ارائه چند سخنرانى، تأليف كتابهايى چند و تربيت دهها دانشجو بوده است.
كتابهاى او به دو گروه تقسيم مى شوند. يك گروه كتاب هايى را شامل مى شود كه مرتبط با صنعت، توسعه و جامعه صنعتى هستند و ويژگى هاى صنعت ايران و مشكلات آن را بازگو مى كنند و گروه دوم كتابهايى هستند كه مرتبط با مسائل سياسى، جامعه شناسى سياسى و معضلات سياست ايران به رشته تحرير درآمده اند.
با خوشبينى به زندگى نگاه مى كند و موفقيت هايش را مديون همين نوع نگاه مى داند.
ابراهيم فيوضات، توجه افراطى جامعه به تكنولوژى را به عنوان يك خطر تلقى مى كند و مى گويد:
«اگر ملتى تنها به يك بخش فرهنگ يعنى تكنولوژى بپردازد و از ساير وجوه فرهنگى غافل بماند، چنانچه رفاه و رشدى برايش حاصل شود نمى تواند خوشبختى را براى آن ملت تأمين كند.»
او معتقد است كه گسترش همه جانبه نخبگان (نويسنده، شاعر و موسيقيدان) به معناى گسترش ابزار فرهنگى است كه مى تواند تمدن ملتى را بسازد و انگيزه قوى زندگى را در او تقويت و شادابى او را تأمين كند. جامعه اى كه از اين تنوع فرهنگى و فكرى برخوردار باشد در فراز و نشيب هاى زندگى درنمى ماند و نشاط و تحرك خود را به ساير جوامع انسانى نيز منتقل مى كند.
اين جامعه شناس در كتاب بررسى تحولات نظام استاد - شاگردى مى كوشد ضرورت توسعه نظام استاد - شاگردى را كه در ايران مرسوم بوده، بازگو كند و بگويد مابه مدرن ساختن آن نظام نياز داشته ايم تا صنعتى شدن كشورمان تحقق پيدا كند.
از ديد او بايد زمينه اى فراهم كرد تا كار و حرفه نزد جوانان به مانند پيشينيان مقدس جلوه كند و صاحب پيشه، منزلت و مقام اجتماعى خويش را بازيابد. جامعه به يك كوزه گر خوب، سلمانى، بنا و معمار نياز شديد دارد. اگر حرفه و پيشه مورد احترام قرار گيرد و خواه ناخواه بيكارى، سستى، تنبلى و كارهاى انگلى مورد سرزنش قرار خواهد گرفت. بايد فضايى ايجاد كرد كه كار مدنظر باشد و نه خصوصى و يا دولتى بودن آن اهميت پيدا كند. چنين شيوه اى به تعصب شغلى و اهميت دادن به حرفه مى انجامد و جامعه به شكل مجموعه اى از حرفه ها و نيازها كه به هم مرتبط است درمى آيد و مقام و موقعيت ويژه هر تخصص، جاى خود را پيدا مى كند.
ابراهيم فيوضات معضلات كشور ما را عمدتاً وبيشتر فرهنگى مى داند. او براى ملموس شدن بحث به نوع رانندگى رايج درجامعه اشاره مى كند و مى گويد:
«فرهنگ ما مى تواند در رانندگى روشن بشود. ما در رانندگى مى توانيم بفهميم چقدر از نظر فرهنگى عقب هستيم. در تصادفات در ميان كشورهاى دنيا نمونه ايم و اين نشان دهنده عجله بيش از حد و كم اعتقادى به مسائل فرهنگى هم هست و به راحتى به همديگر بى حرمتى مى كنيم.»
او معتقد است كه ما وارث فرهنگى كهن و چندهزارساله هستيم و نبايستى آن فرهنگ به چنين سرنوشتى دچار شود.
ابراهيم فيوضات استاد سختكوش و صاحب فكر دانشگاه شهيد بهشتى براين باور است كه ما بايستى با عقلانيت مشكلات مان را حل كنيم.