|
اولين پزشك زن
پيكار براى اثبات وجود زنان پزشك
|
|
|
اليزابت بلاك ول در سوم فوريه سال ۱۸۲۱ در برستول انگلستان به دنيا آمد. او يكى از ۹ فرزند خانواده بود. مادر او هانا و پدرش ساموئل بسيار سخاوتمند و نيكو كار بودند. پدر او صاحب يك تصفيه خانه شكر بود و هميشه فرزندانش را تشويق مى كرد كه از موقعيت ها استفاده كنند و آنان را وادار كرد تحصيل كنند تا زمانى كه با فرصت هاى خوبى روبرو مى شوند، بتوانند از دانش خود بهره بردارى كنند. هنگامى كه اليزابت ۷ يا ۸ ساله شد، ساموئل نتوانست ماليات خود را بپردازد. به همين جهت خانواده اليزابت از خانه خود رانده شدند. در سال ،۱۸۳۲ اين خانواده به شهر نيويورك نقل مكان نمود. در اين شهر بود كه خانواده اليزابت با جنبش مخالفت با بردگى همكارى كردند. در سال ۱۸۳۸ خانواده بلاك ول به سين سيناتى اوهايو نقل مكان كرد. چند ماه بعد، يعنى زمانى كه اليزابت ۱۷ ساله بود، پدر او مرد. با مرگ پدرخانواده با مشكلات بسيارى روبرو شد. اليزابت براى حفظ خانواده، با همكارى مادر و خواهرانش يك مدرسه خصوصى دخترانه تأسيس كردند و اليزابت به عنوان آموزگار شروع به تدريس نمود. اين اولين شغل او بود اما اليزابت به آموزگارى علاقه اى نداشت. يكى از دوستان اليزابت به نام مرى دونالد سول به او توصيه كرد كه پزشكى بخواند. اليزابت فكر كرد كه اين توصيه با تفكر ۱۷ سالگى او كه مى خواست كار فوق العاده اى انجام دهد، هماهنگ است. او در تمام زندگى هميشه و بدون كمك از كسى تلاش مى كرد و تا موفق نمى شد از پاى نمى نشست. در آن زمان زنان فقط مى توانستند، به عنوان خياط، نرس و آموزگار به كار مشغول شوند، اما هرگز نتوانسته بودند كه دكتر شوند. بزودى بلاك ول دريافت كه مبارزه براى تحصيل در رشته پزشكى، بسيار سخت تر از آنچه تصور مى كرد است. در سال ۱۸۴۴ او تصميم گرفت تا در رشته پزشكى شروع به تحصيل كند. ابتدا، با خواندن كتاب هاى پزشكى، آموزش خود را آغاز نمود و سپس به طور خصوصى نزد ساموئل. اچ. ديكنسون از كالج پزشكى چارلستون و چند دكتر و پروفسور ديگر به آموختن دانش پزشكى ادامه داد. هيچ يك از كالج هاى پزشكى به او اجازه تحصيل آكادميك نمى دادند، به همين دليل او هيچ حق انتخابى نداشت و فقط مى توانست به طور خصوصى آموزش ببيند. درخواست هاى او به طور مكرر رد مى شد و اين برگه هاى درخواست همانند برف هاى زمستانى يكى از درخواست ها كه رد شد، فكرى را در سر او به وجود آورد. او بايد مانند مردان لباس مى پوشيد. با وجود اينكه اين فكر غير ممكن و تا حدى احمقانه به نظر مى رسيد، بلاك ول تصميم گرفت اين راه را نيز امتحان كند. يكى از مدارس به او اجازه داد كه در مبحث تشريح آموزش ببيند. اما به او مدرك تحصيلى نمى دادند. اين آرزو آنقدر در بلاك ول رشد كرده بود كه او بار ديگر سعى كرد مدرك خود را بگيرد، اما باز هم با درخواست او مخالفت شد. همه درها به روى او بسته شد فقط به اين دليل كه او يك زن بود. او حقيقتاً آرزو داشت كه يك پزشك شود و نمى خواست كه اين واقعيت او را از درس خواندن محروم كند. بيست و نه كالج پزشكى درخواست او را رد كردند. در سال ،۱۸۴۷ كالج نيويورك به اواجازه تحصيل در اين كالج را داد، اما او دريافت كه فقط براى تمسخر اين كار راكرده اند. سرانجام در ۶ نوامبر سال ۱۸۴۷ كالج پزشكى ژنو در پاريس(اكنون كالج هوبارت و ويليام اسميت ناميده مى شود) به او اجازه تحصيل داد و او به عنوان تنها زن انترن كار و تحصيل خود را آغاز كند. او از تمسخر، انتقاد و طرد شدن اجتماعى رنج بسيار كشيد. همكلاسان پاريسى او، همچون آمريكايى ها، نتوانستند وجود او را تحمل كنند و به او اجازه نمى دادند به عنوان يك دكتر به كار عملى بپردازد. زنان ديگر، در خيابان كه از پهلوى او مى گذشتند به او اعتنايى نمى كردند و يا با نفرت از او صحبت مى كردند. هركجا كه او حضور پيدا مى كرد، همه اورا ناديده مى گرفتند. به همين جهت او مجبور شد كه به عنوان دانشجوى مامايى در يك زايشگاه بزرگ مشغول به كار شود. با همه سختى ها و مشكلات موجود، وى در سال ۱۸۴۹ با رتبه اول، فارغ التحصيل شد. روز يكشنبه ۴ نوامبر همين سال بلاك ول در حال معالجه چشم يك كودك بيمار مبتلا به بيمارى آماس چركى بود كه مقدارى از چرك چشم هاى كودك به درون چشم بلاك ول پاشيد. اين بيمارى بسيار خطرناك و مسرى است به همين سبب بلاك ول نيز دچار شد. چندى بعد چشم او را كه مبتلا شده بود، تخليه كردند و به جاى آن يك چشم شيشه اى گذاشتند. پس از اين ماجرا او به لندن رفت تا به تحصيلاتش ادامه دهد. در سال ،۱۸۵۱ پس از بازگشت بلاك ول به بيمارستان ها، هنوز بيمارستان ها به او اجازه كار نمى دادند و پزشكان مرد وجود او را ناديده مى گرفتند. بسيارى از بيمارستانها به او اجازه ورود به بخش ها را نمى دادند. در واقع بيشتر بيمارستان هاى آمريكايى و اروپايى به او اجازه كار نمى دادند و او فقط تعداد محدودى بيمار داشت. پس از خوددارى بيمارستانهاى آمريكا از استخدام او، بلاك ول يك كلينيك در شهر نيويورك تأسيس كرد و خواهرش دكتر اميلى بلاك و يك پزشك زن ديگر به نام مارى.اى.زاكرز و سكاهم به او پيوستند. اين درمانگاه كوچك در يك اتاق كوچك نزديك ميدان تامكين تأسيس شد. او سه روز در هفته بيمار مى پذيرفت. بيشتر بيماران وى افراد فقير مهاجر بودند. او به آنان از اهميت بهداشت سخن مى گفت و به آنان طريقه رعايت بهداشت را مى آموخت. او اين آموزش ها را فقط براى دريافت پول در اختيار بيمارانش قرار نمى داد بلكه دليل او لزوم اين آموزش ها بود. اليزابت بسيار تنها بود به همين دليل او يك دختر لاغر موقرمز ۷ ساله را به نام كيتى به فرزندى قبول كرد. اليزابت بلاك وبه همراه زنان ديگرى كه پزشكى خوانده بودند و چند تن اهل فرقه كواكر، بيمارستان ويژه زنان زجر كشيده و كودكان نيويورك را كه كليه كاركنان آن زن بودند، در نيويورك افتتاح نمود. اين بيمارستان رسماً در ۱۲ ماه مه سال ۱۸۵۷ افتتاح شد. هزينه اين بيمارستان هفته اى ۴ دلار بود و اگر بيمار نمى توانست اين هزينه را پرداخت كند، هيچ پولى از او دريافت نمى شد. به همين جهت بيمارستان هميشه از نظر مالى در مضيقه بود و به پول بيشترى نياز داشت. بلاك ول براى افتتاح اين بيمارستان زحمات زيادى كشيد. اليزابت، اميلى، زاكر زوسكا و تنى چند پرستار زن در اين بيمارستان با سختى كار مى كردند. در طول سالها سختى هاى زيادى را پشت سر نهاد. تعداد زيادى از بستگان يا دوستان بيمارانى كه فوت مى كردند آنان را متهم مى كردند كه سبب مرگ بيمارشان شده اند. مى گفتند كه زنان صلاحيت پزشكى را ندارند و همين دليل فوت دوست يا فاميلشان بوده است. اليزابت چند سالى به مسافرت رفت وهنگام شروع جنگ داخلى مجدداً به بيمارستان بازگشت. سرانجام اليزابت با تلاش مداوم، توجه و احترام ساير پزشكان و جامعه را به دست آورد. قدرت رهبرى او هنگام مواجهه با مشكلات ناشى از جنگ، سبب پيروزى اوشد. در سال ۱۸۶۸ اليزابت و اميلى اولين كالج پزشكى ويژه زنان را تأسيس نمودند. اين كالج در بيمارستان قرار داشت. در اين زمان زنان اجازه حضور و آموزش در مدرسه پزشكى دانشگاه كورنل را پيدا كردند. در سال ۱۸۶۸ اليزابت بلاك ول به لندن برگشت و جامعه بهداشت ملى و مدرسه پزشكى ويژه زنان را در لندن تأسيس نمود. - «موفقيت در گرفتن مدرك دكترى براى من بتدريج به تلاش معنوى و پيكارى اخلاقى تبديل شد و اين پيكار يا مبارزه اخلاقى بى اندازه براى من جاذبه داشت.» او در حال نوشتن سرگذشت خود بود اما نتوانست آن را به اتمام برساند و در ۳۱ ماه مه سال ۱۹۱۰ در سن ۸۵ سالگى در منزل خود واقع در هستينگز انگلستان چشم از جهان فرو بست.
|