سه شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۴ -
Tue, Feb 14, 2006
فرهنگ و هنر
۳۳۹۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
نگاهى به «مرثيه برف» ساخته جميل رستمى
نگاهى به «مرثيه برف» ساخته جميل رستمى
بهاى واقعى
 تجربه هاى اول
247275.jpg
پيمان شوقى
تعدد فيلم هايى كه ظلم و ستم رفته بر زنان و كودكان را در روستاهاى برفى كردنشين تصوير مى كنند كم كم به يكى از ويژگى هاى فيلم هاى متفاوت - يا متفاوت نماى - ايرانى بدل شده است و به مرور دارد موجبات دلزدگى تماشاگران خاص اين شبه ژانر را فراهم مى كند. البته شكى نيست كه طرح مشكلات و مضامينى كه بيانگر كاستى هاى مختلف (از اقتصادى گرفته تا فرهنگى) در هر منطقه اى باشند،  يكى از وظايف هنرمندان بومى و ضمناً عامل جذب تماشاگران همان منطقه است و به نوعى اساساً جزئى از ويژگى هاى سينماهاى محلى به شمار مى رود، اما غفلت از نوآورى و تكرار همان داستان هاى بارها گفته شده در همان لوكيشن ها و با همان آدم ها و همان اسم ها و... موجب نقض غرض شده و اگر هدف فيلمساز جلب توجه مخاطبان واقعى اش باشد عملاً او را از اين قضيه بازمى دارد. جميل رستمى در اولين فيلم بلندش كوشيده است كه مرز باريك ميان اين گرايش و ويژگى هاى سينماى مخاطب پسند را حفظ كند و با پررنگ كردن خط داستانى و تدارك عوامل دراماتيك فراوان، فيلمى مخاطب پسند بسازد كه هم تماشاگر عام را جلب كند و هم تماشاگر خاص را. البته دانستن اين كه رستمى قبل از ساختن مرثيه برف، يكى از دست اندركاران حرفه اى سينماى ايران بوده و در مقام برنامه ريز و دستيار با فيلمسازانى مثل على ژكان و ايرج قادرى همكارى داشته، به دريافت اين حقيقت كمك مى كند كه مرثيه برف بيش از آنكه به تكرار الگوهاى كليشه شده فيلم هاى جشنواره اى نظر داشته باشد، به قواعد سينماى داستانگوى كلاسيك متكى است و على رغم چرخش هاى داستانى كه تخطى از الگوى روايت تلقى مى شوند (خصوصاً كل قضاياى درويش و پير و قسم قرآن) اما رستمى در ادامه مسيرى كه فيلم كوتاه «دردسر پسر بودن» آغاز كرده همچنان به تماشاگر عام و الگوهاى سينماى بدنه مى انديشد.
«مرثيه برف» همانطور كه اشاره شد به شدت يادآور مجموعه فيلم هايى است كه در ساليان اخير و با هدف زير سؤال بردن سنت ها و باورهاى مردسالارانه اى ساخته شده اند كه در مناطق مختلف جهان (مناطق سلطه خرده فرهنگ هاى بومى) هنوز هم زنان و دختران را از بخش هاى اصلى حقوق انسانى خود محروم مى كنند و در زمانه انفجار اطلاعات، از قضا روزى نيست كه اخبار رسانه ها در كار ارسال نمونه هاى واقعى آن از سراسر جهان بر روى تلكس خبرگزارى ها و روزنامه ها نباشند. اتفاقاً شمول جغرافيايى چنين مصايبى كه بر زنان و دختران نوجوان مى رود بيانگر آن است كه اين نه صرفاً يك مشكل بومى بلكه معضلى جهانى است كه اگر از جوامع بسيار عقب مانده در قلب آفريقا و اقيانوسيه صرف نظر كنيم، اشكال ضعيف تر آن در اغلب كشورها و حتى در قلب ابرشهرهايى كه نماينده تمدن صنعتى اند نيز به چشم مى خورد و خبر از فقدان زيرساخت هايى مى دهد كه مدعيان پيشرفت و تمدن، داعى يكه تازى در آنهايند. بنابراين مشكل «روژين» قهرمان فيلم مرثيه برف در جدايى اجبارى از نامزدش «ژيان» و ازدواج با «فايق» پولدار - به نيت كسب آبرو و روزى براى پدر تنگدستش - از مرزهاى محلى و حتى جغرافيايى مى گذرد و مخاطبان همذات پندارى از سراسر جهان براى خودش دست و پا مى كند. نكته مهم آن است كه جميل رستمى بر اهميت قيام عليه قواعد نانوشته حاكم تأكيد مى كند و اجازه مى دهد قهرمانش برخلاف اغلب قهرمان مشابه، به جاى آنكه به خود ويرانگرى دست بزند، سنت ها را به چالش بگيرد. فرار او از خانه - كه از نظر پدر و نامزد تازه اش حمله به آداب عرفى و زير پا گذاشتن قواعد اجتماعى تلقى مى شود - در حقيقت ناشى از فريب بزاز نيمه ديوانه دوره گرد است و روژين جايى به اثبات حقانيت انسانى خود مى پردازد كه با عدم شركت در مراسم قسم خوردن، باورهاى همه را به مقابله مى خواند و عملاً نامزد عاشقش را هم مورد داورى قرار مى دهد و شايد فرجامى كه داستان براى او رقم مى زند در واقع پاداشى باشد به همين ايستادگى و استقامت او به پاى ارزش هاى نهانى انسانى اش. در اين ميان همانطور كه ذكر شد ماجراى فرعى پناه بردن او به درويشى كه در آستانه دوره چله نشينى است و مبارزه شبانه درويش با نفس اماره و پيامدهاى آن، در داستان اصلى چندان جا نمى افتد (حكايتى كه عيناً از يكى از مقامات تذكرة الاوليا برداشته شده و به نظر مى رسد طرح آن بيش از يك دلبستگى شخصى براى طرح يكى از ويژگى هاى فرهنگى كمتر گفته شده منطقه ناشى باشد تا بستن داستان و ترسيم سير دراماتيك فيلمنامه) بهتر بود به جاى اختصاص بخش مهمى از زمان داستان به اين داستانك، فيلمنامه به گستردن شخصيت سعيد و باز كردن وجوه پنهانى كه او را از يك عامل مثبت در نيمه اول فيلم (پيك مهر و دوستى ميان عاشقان) بدل به عنصرى خبيث مى كند - تا آن حد كه تصميم به فريب و نابودى روژين مى گيرد - مى پرداخت، يا با طرح ابعادى جديد، شخصيت «ژيان» را از حالت تيپ وار فعلى خارج مى كرد تا ترديدش نسبت به عشق سابقش و واكنش نهايى او در پايان فيلم قابل فهم تر - و صد البته جذاب تر - مى شد. تأكيد روى اين نكته از اين جهت قابل ذكر است كه مى بينيم فيلم به سادگى و با اشاراتى كوتاه، «پدر» و «فايق» را از تبديل شدن به هيولاهايى كه قصد نابودى روژين را دارند نجات داده و هركدام از آنها را نيز اسير جبرهاى محيط و قربانيان شرايط نابسامان فرهنگى يا اقتصادى قلمداد مى كند.
اما در پرداخت فنى نيز رستمى مى كوشد ويژگى هاى مضمونى فيلم را با اتخاذ تكنيك هاى مناسب پررنگ كند. فضاى تنگ و تار وكوچه هاى انباشته از برف گل اندود و اتاق هاى نيمه تاريك تودرتو به خوبى ابعاد زندان روژين را مشخص مى كنند و چند نماى متحرك از دختركان سرخوش و شاد در طبيعت يا در كلاس درس كه به روژين ختم مى شود، نگرانى فيلمساز از گسترش سرنوشت او را مى رساند. در اين ميان تصاوير مرتضى پورصمدى خصوصاً در نماهاى داخلى نيمه نخست فيلم و صحنه هاى برفى ضمن چشم نوازى از ثبت كارت پستال هاى فريبنده فراتر مى رود و در خدمت يكى جلوه دادن قهرمان فيلم با روح جارى در دامان طبيعت قرار مى گيرد. هرچند كه تصاوير شبانه در فصل پناه بردن به درويش اصلاً خوب نيست: منابع نورى هر صحنه به شدت لو مى رود و منطق نورپردازى در اغلب پلان ها نيز رعايت نشده است. البته شيون موسيقى فريبرز لاچينى اغلب - بى دليل - چنان بالاست كه حواس بيننده كمتر معطوف به نقاط ضعف اينچنينى يا مواردى مثل جاى نامناسب برش ها و بازى هاى بد نابازيگران مى شود. مهم ترين نقطه ضعف فيلم را - كه قطعاً تجربه آن به كارهاى بعدى رستمى مى آيد - استفاده از نابازيگر براى فيلمى است كه بر مبناى اصول دراماتيك بنا شده و پيش مى رود. رستمى با به كارگيرى نابازيگرانى كه اغلب توان ارائه بازى خوبى هم ندارند -  و باز تأكيد مى كنم روى معناى «خوب» در راستاى نيازهاى فيلم - بخش مهمى از همدلى تماشاگر را از دست مى دهد و فى المثل با انتخاب «وريانى» كه نقش اصلى را نيز به عهده دارد تماشاگر عام نمى فهمد كه چرا بايد به سرنوشت او دل بسوزاند يا او را حامل تمام نيروهاى مثبتى كه فيلم مى انگيزاند، بداند.
در هر حال مرثيه برف على رغم آنكه توصيه مناسبى براى تماشاى يك فيلم سرگرم كننده نيست اما تماشاگرش را نيز دست خالى از سينما بيرون نمى فرستد و جميل رستمى با اين نخستين فيلم بلند خود، آتيه اميدواركننده اى را نشان مى دهد. تجربه هايى مثل «مرثيه برف» حتى اگر اين روزها و در تب و تاب خالى كردن فهرست فيلم هاى به نمايش درنيامده يا پر كردن ظرفيت هاى خالى سينماها در زمان مرده به نمايش درآيند باز هم چيزى از ارزش هاى بالقوه شان كاسته نمى شود. چرا كه بهاى حضورشان، افزايش شمار فيلمسازان صاحب حرف و صاحب درد است.
يك پنجره
247287.jpg
ناصر صفاريان
Nasser@saffarian.ws
۱ در جشنواره فجر امسال، بزرگداشتى براى سه سينماگر ايرانى در نظر گرفته شده بود: خسرو سينايى، مجيد انتظامى و گلاب آدينه. اما آن چه بزرگداشت نام گرفت، تنها اختصاص چند دقيقه از مراسم افتتاحيه بود و چاپ سه پوستر. در حالى كه نكوداشت يك سينماگر يعنى بزرگداشت مقام او به عنوان كسى كه در عرصه سينما فعاليت مى كند و اختصاص بخشى براى نمايش آثار او. در واقع چيزى كه مورد تجليل قرار مى گيرد، شخصيت حقوقى فرد است، نه شخصيت حقيقى او. شخصيت حقوقى او هم در گرو آثارش است. خب، پس چرا نبايد در نكوداشت اين سه نفر، آثارشان به نمايش گذاشته شود؟ آن هم در شرايطى كه يكى از اين سه تن، مستندساز بزرگى است كه خيلى از آثارش هيچگاه به نمايش درنيامده و جذابيت نمايش براى نخستين بار را در خود دارد. براى يك آهنگساز هم مى توان به جز نمايش فيلم ها، تمهيدى براى نمايش آثار مكتوب موسيقيايى و اختصاص بخشى به نواختن گوشه هايى از آثار سينمايى او در نظر گرفت. بازيگرى هم كه به جايگاه تجليل و بزرگداشت رسيده، به راحتى مى توان چند فيلم مطرحش را براى نمايش در بخشى ويژه انتخاب كرد.امسال كه گذشت، سال آينده بزرگداشت را در عمل برگزار كنيم نه در حرف و تنها در چند دقيقه براى مهمانان مراسم افتتاحيه.
۲ حكايت نرسيدن فيلم ها به جشنواره و آماده نشدن آن ها براى ديده شدن، حالا ديگر براى همه ما عادى و معمولى جلوه مى كند. اصلاً جزئى از خود جشنواره شده و مثل همه بى برنامگى هاى زندگى ايرانى كه همه در آن دخيل هستيم و به آن تن داده ايم، شيرينى خاصى دارد و اگر نباشد، انگار چيزى را گم كرده ايم. به همين خاطر است كه مخاطبان اصلى جشنواره، يعنى منتقدان سينما و دانشجويان و اهالى سينما و تماشاگران حرفه اى، كمتر اعتراض مى كنند و معترضان اصلى، عموماً كسانى هستند كه بليت را از طريق دوستان و آشنايان دريافت كرده اند و هدفشان ديدن فيلمى است كه وقتى بگذرد و لذتى حاصل شود. طبيعى است كه اين دسته تماشاگران وقتى مثلاً به تماشاى فيلم حاتمى كيا آمده اند اما به جايش يك فيلم هنرى ضدقصه بدون بازيگر آشنا نشان مى دهد احساس خوبى نداشته باشند.
اما گذشته از اين اصل ماجراى بى برنامگى و نرسيدن فيلم ها و جايگزينى هاى مداوم، لطمه اى است كه به وجه اسنادى منابع جشنواره و از همه مهمتر، كاتالوگ آن مى خورد. كاتالوگ جشنواره سند برگزارى آن است و بعدها هر كس به سراغش برود، بر اساس آن قضاوت خواهد كرد، چه فيلمى در فلان دوره نمايش داده شده. حالا وقتى نام فيلمى در كاتالوگ هست كه خودش در جشنواره نبوده تكليف وجه سند گونه كاتالوگ چه مى شود؟
امسال از همان روزهاى نخست صحبت نرسيدن دو فيلم «پرونده هاوانا» و «تقاطع» به گوش مى رسيد و عدم نمايش آنها تقريباً قطعى بود، اما در روزهاى آخر هر دو فيلم آماده نمايش شد. در عوض دو فيلم «سينه سرخ» و «پروانه اى در مه» كه كسى تصور نرسيدن شان را نداشت، از نمايش بازماند. حالا هم اسم هر دو فيلم در كاتالوگ ثبت شده. اولى در بخش مسابقه و دومى در قسمت مهمان. همان طور كه نام فيلم «رؤياى خيس» هم در بخش مهمان آمده، اما خود فيلم در جشنواره حضور نداشت.
خب، به هر حال بايد اين بى نظمى هر ساله نظم بگيرد و برنامه جشنواره را موقعى قطعى تلقى كنند كه كپى اصلى فيلم ها حاضر و آماده باشد و به دفتر جشنواره تحويل داده شده باشد. ان شاءالله كه يك روز بالاخره اتفاق مى افتد!
۳ تصويرهاى گرفته شده از روزهاى انقلاب، براى دومين سال از شبكه هاى تلويزيونى پخش مى شود. البته باز هم لابه لاى برنامه ها و باز هم بدون تدوين مناسب. خدا كند كسى به اين تصويرهاى ناب و به اين اسناد ماندگار سر و سامان بدهد.
۴ اين هم نقل به مضمونى از خواجه عبدالله انصارى:
كار خدا به عنايت است و عبادت، زيور
كه ابراهيم در بتخانه بود و ابليس، فرشته مقرب
در آخر، ابراهيم پدر ايمان گشت و ابليس به قعر اسفل السافلين.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |