سه شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۴ -
Tue, Feb 14, 2006
ماجرا
۳۳۹۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
زندگى كبود
چراغ خطر
يك روانشناس: مشاهده خشونت آسيب زا است
يك روانشناس بالينى گفت: مشاهده خشونت مى تواند به اندازه خود آن آسيب زا باشد.
دكتر مسعود محمدى روز شنبه در گفت وگو با خبرنگار ايرنا مركز استان تهران افزود: كودكى كه نظاره گر خشونت ميان والدين است با فردى آسيب ديده همانندسازى كرده و حس له شدن و تحقير را در او احساس مى كند.
وى اظهار داشت: معمولاً در خشونت ميان والدين، خشونت از مرد به زن است و از آنجا كه بچه ها ارتباط بهترى با مادر دارند، از خشونت پدر به مادر آسيب مى بينند و احساس قربانى بودن و عدم ارزشمندى را از مادر دريافت مى كنند.
اين روانشناس گفت: كودكانى كه شاهد هر نوع خشونت در خانواده هستند، نيازهاى هيجانى و رشدى آنها برآورده نمى شود.
محمدى ادامه داد: از نظر پژوهشى ثابت شده ناپختگى هيجانى، تأخير در نشانه هاى رشدى همچون نشستن، كنترل ادرار و مدفوع، استفاده از زبان و غيره مى تواند از نشانه هاى كودك مورد خشونت قرار گرفته باشد.
وى افزود: خشونت صرفاً فيزيكى و جسمى نيست، بلكه تحقير، سرزنش، مسخره كردن، توهين و اهانت هم نوعى آزار روانى و خشونت محسوب مى شود.
اين روانشناس بيان داشت: جديدترين تحقيقات در حيطه خشونت خانگى نشان مى دهد كه در يك سوم خانواده ها حداقل يك نوع خشونت مشاهده مى شود.
محمدى با اشاره به تأثيرات خشونت بر روى اطفال، گفت: برخى كودكانى كه در خانواده ها مورد خشونت واقع شده اند به نوعى اختلال هاى رفتارى ازخود نشان داده و برخى ديگر حتى در سنين بزرگسالى اختلالى از خود بروز نمى دهند.
وى اظهار داشت: مكانيزمى كه غالباً كودكان مورد خشونت واقع شده از آن استفاده مى كنند، مكانيزم برون ريزى و جابجايى است.
اين روانشناس افزود: به همين دليل است كه در اغلب كودكان مورد خشونت واقع شده، پرخاشگرى نسبت به هم سن و سال ها و خواهر و برادر ديده مى شود.
محمدى درخصوص درمان كودكان مورد خشونت واقع شده، گفت: درمان اين كودكان مشكل است زيرا آنان قدرت پردازش شناختى ندارند و نمى توانند تجربه آسيب زاى خود را پردازش كنند.
زندگى كبود
پايان ناخواسته يك زندگى
247284.jpg
مرد ۷۵ سال داشت. ۱۰ سالى بود كه زنش او را تنها گذاشته و در آغوش سرد خاك خفته بود. مرد در اين ۱۰ سال هر روز ناچار سر سفره يكى از فرزندانش مى نشست با اينكه از بگومگوهايى كه به خاطر حضور او در خانه فرزندانش مى شد، خبر داشت ولى به احترام خاطرات و ياد همسرش هرگز به فكر اين نيفتاده بود كه پاى زن ديگرى به زندگى اش باز شود.
مرد هر روز براى اينكه كمتر شاهد اوقات تلخى ها و بى حرمتى هاى عروس و دامادهايش باشد از خانه بيرون مى زد و روى نيمكت پاركى مى نشست و به گردش زمانه فكر مى كرد. روزى كه او توانا بود و كودكانش نيازمند دستان پرمحبت او بودند، او از عشق ورزيدن به آنها امتناع نمى كرد. هيچگاه نشده بود آنان را از چيزى محروم كند. هميشه خودش را در مضيقه قرار داده بود تا فرزندانش راحت زندگى كنند، ولى حالا كه او از دست و پا افتاده و ناتوان شده بود، بچه هايش مثل يك غريبه با او رفتار مى كردند.
آن روز به خانه عروس بزرگش رفت. منير در را به روى او باز كرد. از ديدن او هرچند خوشحال نشد ولى سعى كرد به روى خودش نياورد.
پيرمرد گوشه اتاق نشسته بود كه منير با يك سينى چاى وارد شد.
- پدر جان! چه شده سرزده آمديد؟
پيرمرد مى دانست كه امروز نوبت پسر بزرگش نيست ولى از روبرو شدن با دامادش واهمه داشت. دخترش به خاطر او از طرف شوهرش مورد اهانت و ضرب و شتم قرار مى گرفت. بدون اينكه از غصه هايش حرفى بزند گفت:
- مى دانم مزاحم هستم ولى تا خانه مهتاب راه زياد بود. خسته شدم و مزاحم تو شدم. منير لبخندى زد و گفت:
- پدر جان بحث مزاحمت نيست. ولى به خاطر خود شما ناراحت هستم. واقعاً تا كى مى توانيد به اين وضعيت خانه به دوشى ادامه دهيد. اين طور نمى شود زندگى كرد از وقتى كه مامان خدا بيامرز به رحمت خدا رفته شما يك روز آرامش نداشته ايد.
پيرمرد آهى كشيد و گفت:
- چاره اى ندارم دخترم. چه مى شود كرد.
منير در حالى كه سينى چاى را جمع مى كرد گفت:
- راه كه دارد. اگر شما بخواهيد مى شود كارى كرد كه هم اين قدر تنها نباشيد هم اينكه از اين خانه به دوشى رها شويد. آخر پدر جان شما در سنى نيستيد كه هر روز در كوچه و خيابان باشيد با هزار جور حادثه خداى نكرده روبرو مى شويد.
پيرمرد از اينكه عروس اش او را درك مى كرد، خوشحال شده بود براى همين تصميم گرفت به حرف او توجه كند.
- پدر جان بهتر است زن بگيريد.
پيرمرد براى يك لحظه يكه خورد.
- منظورت چيه دخترم؟
- هيچى! ازدواج كنيد. شما بايد از اين وضعيت خارج شويد من خودم همه چيز را درست مى كنم.
منير بعد از صحبت كردن با بچه هاى پيرمرد متوجه شد كه همه آنها هم به ازدواج پدرشان رضايت دارند. با ازدواج او هم خودش راحت مى شد و هم فرزندانش راحت مى شدند.
پيرمرد با پوشيدن كت و شلوار همراه دختر بزرگ و عروس اش به خواستگارى رفت.
- ۷۰ سال دارد. از ۱۵ سال پيش شوهرش مرده است.
پيرمرد روى مبل نشست ياد جوانى اش افتاد و روزى كه به خواستگارى آن خدا بيامرز رفته بود. در يك لحظه گريه اش گرفت و از اينكه دوباره زن بگيرد، پشيمان شد.
او و پيرزن را تنها گذاشتند تا حرف هايشان را با هم بزنند.
زن از او دل شكسته تر بود. از روزى كه شوهرش او را تنها گذاشته بود. دربه در شده بود. نه خانه اى داشت و نه درآمدى كه بتواند راحت زندگى كند.
نگاه كردن به دست بچه ها در اين سن و سال خيلى سخت است. آدم خودش آنها را عمرى تر و خشك كرده و به همه جا رسانده ولى مى بيند كه آنها چه بى رحمانه با او برخورد مى كنند. نمى دانى اين ۱۵ سال چقدر تنها بودم. نمى دانى چه روز و چه شب هايى بر من گذشته است. حالا هم نمى دانم چرا به فكر افتاده اند مرا شوهر دهند. فكر كنم كه ديگر از دستم خسته شده اند.
پيرمرد دلش سوخته بود. سرگذشت اين زن پس از مرگ شوهرش مثل زندگى تلخ او بود. چه خوب او و اين زن پس از ازدواج با هم، رفتار مى كردند.
ازدواج آنها با رضايت پيرمرد و پيرزن ساده برگزار شده بود. پيرمرد پس از ۱۰ سال دورى از خانه قديمى پاى به آنجا گذاشت. پيرزن با يك ساك قديمى به خانه او آمده بود.
يك سال بود كه پيرمرد و پيرزن در نهايت لطف و محبت با هم زندگى مى كردند. پيرمرد از اينكه در كنار زن زندگى خوبى داشت، خوشحال بود و سعى مى كرد تا آنجا كه مى تواند به او محبت كند. پيرزن چند روزى بود كه حالش بد بود. پيرمرد با وجود اينكه از او پرستارى مى كرد ولى روزبه روز حال زن بدتر مى شد. وضعيت طورى شد كه زن بعد از يك سال زمين گير شد ديگر قدرت انجام كارهاى خانه را نداشت. بچه هاى پيرزن چند روز در هفته به آنجا مى رفتند و كارهاى خانه را انجام مى دادند ولى بعد از مدتى صدايشان درآمد.
- به ما چه ربطى دارد كه كارهاى پدر يكى ديگر را بكنيم. چند روز در هفته ما و چند روز در هفته بچه هاى پيرمرد بايد به آنها سر بزنند.
بچه هاى پيرمرد و پيرزن در خانه آنها جمع شدند. وقتى كه آنها در حال صحبت بودند يكى از بچه هاى پيرمرد گفت:
- راستش مادر شما را ما براى پدرمان گرفتيم تا به او برسد و كارهايش را انجام دهد حالا ما كه نمى توانيم به خاطر بيمارى مادر شما كار هر دو آنها را انجام دهيم.
دختر پيرزن برآشفت:
- اگر مادر ما نبود چه كسى كار او را بايد انجام مى داد؟ معلوم است كه شما...
جنجال ميان فرزندان آنها بالا گرفته بود. هركس حرفى مى زد پيرمرد و پيرزن در اتاق كوچك صداى فريادهاى بچه ها را مى شنيدند، يكى از آنها با ناراحتى گفت:
- مثل اينكه ما به جايى نمى رسيم. بهتر است فكر ديگرى كنيم. آنها بايد از هم طلاق بگيرند و مسؤوليت هركدام بر دوش بچه هايشان بيفتد.
همه چيز خيلى سريع اتفاق افتاد. بچه ها مى خواستند آنها ديگر با هم زندگى نكنند. راهى نبود جز جدايى. پيرمرد با چشم گريان از پيرزن جدا شد. او هيچ وقت فكر نمى كرد فرزندانش كه عمرى براى رسيدن به آرزوهايشان تلاش كرده بود، تا اين حد نسبت به او بى توجه باشند.


پاسخ كارشناسى
آنها بيشتر به محبت فرزند نياز دارند

فاطمه افشارمنش
شوراى حل اختلاف كرج
به طورى كه فرزندان اين زوج سالخورده مى بايست با يك دورانديشى در مورد شرايط سنى و جسمى و عاطفى، والدينشان، در مورد ازدواج و يا عدم ازدواج براى ايشان، تصميم گيرى درست انجام مى دادند و انتظار مى رفت پس از ازدواج نيز ايشان را هميارى و كمك بى شائبه مى نمودند.
و متأسفانه با اين جدايى، ضربه اى ديگر به بهداشت روانى والدين وارد آمده است. ضربه نخست زمان فوت يكى از زوجين بوده، ضربه بعدى ترك و طرد عاطفى فرزندان و ضربه سوم پاره شدن عشق ميان زن و شوهر، بوده است.
و اين جدايى، افزايش افسردگى و خطر ابتلا به بيمارى هاى جسمى را در اين زوج بارور كرده است.
در واقع آنچه كه هيچ وقت و تحت هيچ شرايطى پير و فرسوده نمى شود، عشق و محبت انسان ها به يكديگر است و زمانى كه اين عشق و محبت زنجير اتصال دو قلب مى شود، ديگر پير و جوان نمى شناسد و متأسفانه اين عشق و محبت توسط فرزندان اين زوج، بازيچه اى شده است، كه به سبب قبول مسؤوليت واهى كه به پدر و مادرشان داشته اند، به جاى ايشان تصميم گرفته اند و زوج سالخورده را كه تشنه محبت بوده اند به هم علاقه مند ساخته اند و زمانى كه پيرى خود را بيشتر نشان داده و دست نياز اين زوج به فرزندان دراز شده است، نه تنها با مهر و شكيبايى فرزندان برخورد نكرده اند، بلكه فرزندان مرتكب اشتباهى ديگر شده اند و زنجير علاقه بين آنها را هم پاره كرده اند!
از فرزندان انتظار مى رود زمانى كه مسؤوليت پدر و مادر پير خود را برعهده دارند، اختلافات، انتظارات و سليقه هاى شخصى خواهر و برادرى را كنار گذاشته و مانند يك دست واحد عمل كنند و نه آنكه با اعمال سليقه هاى نامتناسب به مانند ازدواج اين زوج، پدر و مادر را از خود دور سازند و با اعمال نظر و سليقه اى جديدتر زن و شوهر را از هم دور كنند.
احتمال اختلافات جسمانى و حركتى و يا روانى، خاص اين دوران است و زحماتى را كه ممكن است اطرافيان به ويژه فرزندان در اين دوران متقبل شوند را نبايد منكر شد، ليكن اين تحمل زحمات فرزندان مى تواند، تقدير و سپاسگذارى از پدر و مادرى باشد كه روزگار جوانيشان را صرف بذل شادى، محبت و تعليم عشق به فرزندانشان كرده اند.
و در پايان ذكر اين نكته ضرورى است كه دوران پيرى مى تواند، دورانى باشد كه احساس رضايت و كمال به اوج خود رسيده باشد. زمانى كه رابطه پدربزرگ ها و مادربزرگ ها با فرزندان و نوه ها مى تواند براى هر دو طرف منبع شادى، محبت و عشق باشد.
پدربزرگ و مادربزرگ ها مى توانند براى بسيارى از رفتارها، آشنايى با سنت ها و فرهنگ خانوادگى خود، الگوى زنده باشند، ايشان احساس مى كنند كه زندگى دوام دارد، احساس مى كنند كه مفيد هستند و سلامت روانى خود را محفوظ نگه مى دارند و در اين شرايط هيچگاه حس تنهايى و خلأ همسر از دست داده، ايشان را با دگرگونى روحى - رفتارى مواجه نمى سازد. بنابراين پدر و يا مادر سالخورده كه همسر خود را از دست داده اند قبل از اينكه به حضور و وجود همسر نياز داشته باشند به حضور و وجود محبت فرزند، نياز دارند.
چراغ خطر
احراز مالكيت و شماره گذارى موتوسيكلت ها
در مورد موتوسيكلت هايى كه اسناد و مدارك مالكيت آنها (برگ فروش شركت يا كارخانه سازنده، برگ فروش سازمان يا ارگان دولتى و سند رسمى) به نام متصرف نبوده و متصرف دسترسى به مالك ندارد و قادر به معرفى وى نمى باشد، همچنين موتوسيكلت هاى فاقد مالكيت رسمى، ضمن بازديد كارشناس عالى، نظريه اداره آگاهى مبنى بر عدم سابقه سرقت، نظريه مرجع صادركننده برگ فروش در مورد اصالت سند، تعهد در قبال كشف فساد احتمالى كه به تأييد دفتر اسناد رسمى رسيده باشد اخذ و شماره گذارى با رعايت ضوابط قانونى انجام خواهد شد و در مورد موتوسيكلت هايى كه فاقد هرگونه اسناد و مدارك مالكيت مى باشند، پس از بازديد كارشناس عالى و نظريه آگاهى مبنى بر عدم سابقه سرقت، تعهد در قبال كشف فساد احتمالى و ضمانت معتبر كه امضاى ضامن توسط دفتر اسناد رسمى گواهى شده باشد، شماره گذارى مى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |