سه شنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۲۶ ربيع الاول ۱۴۲۷
Tue, Apr 25, 2006
ماجرا
۳۴۵۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آيين نامه جديد راهنمايى و رانندگى
گفت وگو با رئيس شعبه ۲۳۹ دادگاه خانواده (۱) تهران
آيين نامه جديد راهنمايى و رانندگى
علائم راهنمايى و رانندگى
ماده ۹۶ - علائم راهنمايى و رانندگى مانند انواع چراغها، تابلوها، خط كشى ها ، نوشته ها ، ترسيم ها و نيز علائم تعيين سمت عبور كه بايد روى راهها كشيده شود، براساس قانون الحاق ايران به كنوانسيون عبور و مرور در جاده ها و كنوانسيون مربوط به علائم راهها - مصوب ۱۳۵۴ - تهيه شده اند و همچنين رنگ زمينه و شكل علائم و تابلوها، مطابق نمونه هاى (پيوست شماره ۴) اين آيين نامه است.
ماده ۹۷ - تشخيص، انتخاب، تهيه، جانمايى، نصب ، ترسيم و نگهدارى علائم عمودى و افقى راهنمايى و رانندگى در شهرها بر اساس دستورالعملى خواهد بود كه به پيشنهاد شوراى عالى هماهنگى ترافيك شهرهاى كشور به تصويب وزير كشور مى رسد و در جاده ها به عهده وزارت راه و ترابرى است. در مواقع اضطرارى راهنمايى و رانندگى و پليس راه مى توانند خود اقدام به انتخاب نوع علائم و محل استفاده و در صورت لزوم تهيه و نصب آنها به طور موقت نموده و مراتب را برحسب مورد، به شهردارى و يا وزارت راه و ترابرى اعلام نمايند.
تبصره - مفاهيم رنگ و شكل علائم و تابلوها و چگونگى رفتار رانندگان پس از ديدن آنها، كه در كتابهاى آموزشى بايد ارائه شود، از سوى كار گروهى متشكل از نمايندگان وزارت كشور، وزارت راه و ترابرى و راهنمايى و رانندگى تهيه و به همراه اين آيين نامه براى اطلاع عمومى در اختيار مراجع صلاحيت دار و با همكارى شوراى اسلامى شهرها در اختيار عموم مردم قرار مى گيرد.
ماده ۹۸ - رانندگان كليه وسايل نقليه و اشخاص اعم از پياده يا سوار بر حيوانات و يا اشخاصى كه مسؤول هدايت انفرادى و يا دسته جمعى پيادگان و يا حيوانات در راهها مى باشند، موظفند از علائم و مقررات مربوط تبعيت نمايند، مگر اين كه مأموران راهنمايى و رانندگى و پليس راه به دلايلى رعايت نكردن آنها در محل ، مجاز اعلام كنند.
ماده ۹۹ - كنترل و تنظيم عبور و مرور ممكن است به وسيله چراغها يا خط كشى يا تابلوها، نوشته ها و ترسيم ها، يا مأموران راهنمايى و رانندگى و پليس راه و يا به هر وسيله ديگرى كه برحسب مورد لازم باشد، به عمل آيد. در هرحال فرمان پليس راهنما كه ممكن است مغاير با پيام علائم يا مقررات در محل باشد، مقدم خواهد بود.
ماده ۱۰۰ - در دو طرف عقب وسايل نقليه طويل بايد دو عدد علامت نشان دهنده وسيله نقليه طويل (مستطيل زرد يا سفيد رنگ كه داراى حاشيه قرمز است ) الصاق گردد تا رانندگان وسايل نقليه پشت سر را از طويل بودن آنها آگاه گرداند.
ماده ۱۰۱ - در محل هايى كه عبور و مرور به وسيله چراغ راهنمايى و رانندگى كنترل مى شود، رنگهاى زير براى مقاصدى كه معين شده است به كار مى رود:
الف - چراغ سبز براى حركت - رانندگان وسايل نقليه اى كه با چراغ سبز روبرو مى شوند حق عبور ياگردش دارند، مگر آنكه گردش به وسيله علامت ديگرى ممنوع شده باشد. در هرحال وسايل نقليه در حال گردش بايد حق تقدم عبور وسايل نقليه اى را كه در مسير مجاز خود مستقيم مى روند و حق تقدم پيادگانى را كه از گذرگاه پياده در حركتند رعايت نمايند. با وجود اين اگر جريان ترافيك در جهتى كه آنها در حال پيش رفتن هستند آنچنان متراكم باشد كه چنانچه وارد تقاطع گردند با تغيير و تبديل بعدى رنگ چراغ نتوانند از آن خارج شوند، چراغ سبز در تقاطع، رانندگان را براى ادامه حركت مجاز نخواهد ساخت.
ب - چراغ زرد براى احتياط - رانندگان وسايل نقليه اى كه با اين چراغ روبرو مى گردند، نبايد از خط ايست يا از تراز چراغ راهنمايى و رانندگى عبور كنند، مگر آنكه آنچنان به خط ايست تقاطع و يا چراغ راهنمايى و رانندگى نزديك شده باشند كه پيش از عبور از خط ايست يا از تراز چراغ راهنمايى و رانندگى ، نتوانند به آسانى توقف نمايند. در هرحال در صورت ورود قبلى به تقاطع موظفند به حركت خود ادامه داده و با رعايت مقررات ديگر از تقاطع يا گذرگاه عبور كنند.
پ - چراغ قرمز براى ايست - رانندگان وسايل نقليه اى كه با چراغ قرمز برخورد مى كنند بايد پيش از خط ويژه ايست، توقف كامل نمايند و در صورت نبودن خط ايست در فاصله ۵مترى چراغ راهنمايى و رانندگى بايستند و تا روشن شدن چراغ سبز و تخليه تقاطع از وسايل نقليه منتظر بمانند.
ت - چراغ چشمك زن زرد براى عبور با احتياط - رانندگان وسايل نقليه مكلفند با ديدن اين چراغ از تقاطع و گذرگاه پياده با احتياط و سرعت كم عبور نمايند.
ث - چراغ چشمك زن قرمز براى ايست و عبور - رانندگان وسايل نقليه در صورت برخورد با اين چراغ نبايد از خط ايست و يا در صورت نبودن خط ايست از تراز چراغ راهنمايى و رانندگى فراتر روند و بايد توقف نموده و پس از اطمينان از نبودن خطر تصادف ، حركت و عبور نمايند. همين اقدامات هنگام ديدن تابلوى ايست بايد انجام شود.
ماده ۱۰۲ - در تقاطع هايى كه مسير جداگانه گردش به راست به وسيله جداول يا خط كشى تعبيه نشده است، در هنگامى كه چراغ راهنمايى و رانندگى قرمز است ، رانندگانى كه قصد گردش به راست داشته باشند در صورت نصب تابلوى ويژه اى كه گردش به راست را مجاز اعلام مى نمايد، مى توانند از منتهى اليه سمت راست و با رعايت احتياط و حق تقدم عبور وسايل نقليه و پيادگانى كه با چراغ سبز درحال عبور مى باشند، وارد راه مجاور سمت راست شوند.
ماده ۱۰۳ - در چراغ هايى كه به عنوان چراغ راهنماى عابر پياده مورد استفاده قرار مى گيرند، رنگها داراى معانى زير است:
چراغ سبز: پيادگان مجاز به عبور از عرض راه مى باشند.
چراغ قرمز: عبور پيادگان از عرض راه ممنوع است.
ماده ۱۰۴ - هدايت و كنترل ترافيك از سوى مأموران صلاحيت دار با فرمان هاى زير انجام مى گيرد:
الف : بلندكردن دست به طور عمودى: مفهوم اين حركت براى كليه استفاده كنندگان از راه به معناى (توجه توقف ) خواهد بود. اما رانندگانى كه توقف وسايل نقليه آنها ايمنى كافى ندارند، مستثنى هستند. اين علامت، رانندگانى را كه پيشتر وارد محوطه تقاطع شده اند ملزم به توقف نمى سازد.
ب : بلندكردن دست يا دست هاى مأمور به دوطرف و به طور افقى - مفهوم اين حركت براى كليه استفاده كنندگان از راه كه جهت حركت آنها در امتداد جهت نشان داده شده بادست يا دست هاى مأمور صلاحيت دار مى باشد، به معناى ايست خواهد بود ممكن است مأمور پس از دادن اين علامت دست يا دستهاى خود را پايين بياورد. اين حركت نيز براى رانندگانى كه در سمت جلو و عقب مأمور قرار دارند به منزله علامت ايست مى باشد.
ماده ۱۰۵- در خيابان ها يا تقاطع هايى كه سطح آنها به شكل شطرنجى و به رنگ زرد و سياه نقاشى شده، هنگامى كه تراكم خودروها زياد است و امكان تخليه بهنگام تقاطع وجود ندارد، رانندگان موظفند پيش از محل نقاشى شده متوقف شوند و مسير حركت ديگر خودروها را باز نگه دارند.
ماده ۱۰۶- نصب آگهى يا علامت يا تابلو يا وسايلى كه داراى شباهت با علائم يا تابلوهاى راهنمايى و رانندگى باشد يا از آنها تقليد شود و يا منظور از آن هدايت و كنترل وسايل نقليه باشد و يا به طريقى باعث جلوگيرى از ديدن علائم تابلوهاى راهنمايى و رانندگى گردد و همچنين نصب چراغ هاى رنگى تبليغاتى در كنار چراغ هاى راهنمايى و رانندگى به طورى كه موجب اشتباه رانندگان گردد، ممنوع است. مقامات صلاحيت دار مى توانند درصورت ديدن چنين اشيايى براى رفع آنها اقدام نمايند.
تبصره ۱- ممكن است از طرف مؤسسات يا اشخاص با اجازه مراجع صلاحيت دار علائمى براى هدايت مراجعه كنندگان به مكان هاى اطراف راه نصب گردد، مشروط به اين كه تابلو ها مانع ديدن تابلوهاى راهنمايى و رانندگى نشوند و ايمنى راه را به خطر نيندازند.
تبصره ۲- ضوابط و چگونگى تهيه، نصب و يا الصاق آگهى هاى تبليغاتى و تابلوهاى هدايت به مكانها در شهرها و جاده ها، بر حسب مورد، به وسيله شوراى عالى هماهنگى ترافيك شهرهاى كشور در شهرها و وزارت راه و ترابرى درجاده ها تعيين خواهد شد.
ماده۱۰۷ - هيچ كس حق ندارد بدون اجازه راهنمايى و رانندگى و پليس راه در علائم راهنمايى و رانندگى و ديگر وسايل تنظيم عبور و مرور وسايل نقليه تغييراتى بدهد و يا درمتن آن تصرفاتى نمايد، مگر اشخاصى كه در دستورالعمل هاى موضوع ماده (۹۷) اين آئين نامه مشخص شده اند.
گفت وگو با رئيس شعبه ۲۳۹ دادگاه خانواده (۱) تهران
۴۵ سال است
غم مردم رامى خورم
255600.jpg
سحر اميدى

قاضى فرهبد بيش از ۴۵ سال است كه در بخش هاى مختلف دستگاه قضايى مشغول به خدمت است. اين قاضى باتجربه از سال ها قبل در دادگاه خانواده مشغول به بررسى پرونده هاى درگيرى هاى ميان زن و شوهر است. در كوله بار اين قاضى باتجربه خاطرات تلخ و شيرين زيادى را مى شود يافت، خاطرات او و مشكلات قانونى بر سر راه از زبان او خواندنى است.

از خودتان بگوييد.
من متولد سال ۱۳۱۶ در اردستان اصفهان هستم. با دختر عمويم ازدواج كرده ام و صاحب ۶ فرزند بودم كه يكى از آنها به علت ازدواج فاميلى دچار توقف در رشد شد و در ۱۳ سالگى جان سپرد.
چه طور وارد دستگاه قضايى شديد؟
تا سال ۱۳۳۳ در اردستان تحصيل مى كردم در آن زمان دوران تحصيلى به سيكل اول كه تا سوم راهنمايى و سيكل دوم كه كلاس ۹ تا ۱۲ بود تقسيم مى شد. من سيكل اول را در زادگاهم و سيكل دوم را در تهران گذراندم. دوران دبيرستان را در مدرسه ذوقى خواندم و ديپلم طبيعى گرفتم در آن زمان دادگسترى از روى معدل استخدام مى كرد. من هم ثبت نام كردم بعد از مدتى كه خبرى نشد براى روشن شدن وضعيت ام به آنجا مراجعه كردم و گفتم چرا وضعيت من را روشن نمى كنيد؟ مسؤول پذيرش گفت: ما از روى معدل پذيرش مى كنيم. او پرونده اى را به من نشان داد و گفت: ببين اين فرد را براى پذيرش خواسته ايم ولى نيامده است. نگاه كردم و مدارك خودم را ديدم گفتم اگر آن فرد آمده باشد چى؟ گفت: نيامده. به او گفتم اين مدارك مربوط به من است باور نكرد و من كارت شناسايى ام را به او نشان دادم. بالاخره فرم هاى مربوطه را پر كردم. در آن زمان تحقيق مى كردند بعد از تحقيق به عنوان تقريرنويس (منشى دادگاه) ابلاغ گرفتم و در دادگاه ديوان كيفر مشغول به كار شدم يك سال بعد شعبه اى كه من در آن كار مى كردم منحل شد و من را به دادسراى تهران منتقل كردند. از سال ۱۳۴۱ به عنوان منشى بازپرس تا سال ۱۳۵۱ كار مى كردم در اين شعبه تمام پرونده ها با موضوعات مختلف مورد رسيدگى قرار مى گرفت. در آن زمان تمام دادگسترى از پزشكى قانونى، بازپرسى، كانون وكلا و… در كاخ دادگسترى مستقر بود. در سال ۱۳۵۲ به عنوان مدير دفتر ناحيه ۶ دادسراى تهران در يوسف آباد كارم را ادامه دادم و از سال ۱۳۶۲ به قضايى تبديل شدم.
من وقتى رفتم دادسرا و موضع قضات را ديدم عاشق قضاوت شدم و به همين علت مجبور شدم شبانه ادبيات بخوانم در آموزشگاه فضائلى. در همان سال شركت كردم و در كنكور رشته ادبيات قبول شدم و در دانشگاه تهران ثبت نام كردم در آن زمان كنكور تشريحى بود و ليسانس اجتماعى و تعاون گرفتم و نهايتاً ليسانس گرفتم و ديدم اين ليسانس به درد قضاوت نمى خورد به همين علت دوباره كنكور دادم و اين بار در رشته حقوق دانشگاه تهران قبول شدم و در سال ۵۷ بود كه وارد رشته حقوق شدم و سال ۱۳۶۱ ليسانس حقوق گرفتم و بعد از آن به عنوان داديار در دادسراى تهران مشغول شدم. يك سال در دادسراى ناحيه ۱۲ - اسلامشهر - مشغول به خدمت بودم و بعد از آن براى يك سال و چند ماه در دادسراى شهررى داديارى كردم و از سال ۶۷ به عنوان بازپرس دادسراى تهران مقيم آگاهى تهران بودم. در سال ۷۰ به عنوان بازپرس ناحيه ۵ - نارمك - مشغول به كار شدم و پس از تغيير و حذف دادسرا به عنوان رئيس شعبه ۸۵ دادگاه عمومى مشغول شدم و بعد از يك سال به عنوان رئيس شعبه ۸۵ كه مختص خانواده شد انتخاب شدم و تا سال ۷۸ به عنوان رئيس شعبه ۱۷۰۹ بودم كه از سال ۸۲ به شعبه ۲۳۹ خانواده تبديل شد و هنوز هم در دادگاه خانواده مشغولم ولى تقاضا كردم كه به دادگاه تجديدنظر بروم.
۴۵ سال سابقه دارم كه ۲۳ سال آن ادارى است و ۲۲ سال آن قضايى است.
چند حكم طلاق صادر كرده ايد؟
حدود ۵ هزار حكم طلاق داده ام.
چند حكم براى بازگشت به زندگى داده ايد؟
آن اوايل وقت بيشترى داشتم و با زوجين صحبت مى كردم و ۵۰ درصد شكايات به سازش منجر مى شد ولى اخيراً به علت كار زياد و تعداد زياد پرونده ها و نبودن وقت كافى كمتر توانسته ام سازش بگيرم.
كم سن ترين و مسن ترين زوجى كه درخواست طلاق داشته اند؟
از ۱۴ ساله تا ۸۰ ساله حكم طلاق داده ام.
زنان بيشتر دادخواست طلاق مى دهند يا مردان؟
۸۰ درصد دادخواست ها از سوى زنان و ۲۰ درصد از سوى مردان است كه از ۲۰ درصد دادخواست مردان ۱۷ درصد منتهى به سازش مى شود.
مردان بيشتر تمايل به ادامه زندگى دارند يا زنان؟
مردان به ادامه زندگى بيشتر تمايل دارند و با توجه به مسائل قانونى دادخواست طلاق نمى دهند چون مواجه با پرداخت مهر و نفقه و نصف دارايى مواجه مى شوند بنابراين براى طلاق پيشقدم نمى شوند و شروع به آزار زنان خود كرده و زنان وادار به پيشقدم شدن براى طلاق مى شوند كه در اين حالت اجرت المثل به زن تعلق نمى گيرد و اكثر اين طلاق ها كه از سوى زنان است با بذل مهريه و نفقه و ساير حقوق انجام مى شود.
فكر نمى كنيد در اين وضعيت به زنان ظلم مى شود؟
بايد اين مسأله را از دو جنبه ديد. به نظر من در خانواده يكى از طرفين مقصر نيست. مرد وقتى ناملايماتى از سوى زوجه مى بيند، شروع به آزار زن مى كند كه البته اين مطلق نيست گاهى مردى لاابالى است و زن را ناچار به طلاق مى كند ولى معمولاً اختلافات دو طرفه بوده و دو نفر مقصر هستند. مرد از صبح براى رفاه خانواده سر كار مى رود و موقع برگشت به خانه اگر در محل سكونت هم با ناملايمات مواجه باشد و بى مهرى زن را ببيند در نتيجه اختلاف پيش مى آيد كه منجر به اذيت و آزار زن از سوى شوهر مى شود و زن هم بر اثر اذيت و آزار از سوى مرد ناچار به دادگاه خانواده مى آيد و در دادگاه مسائل بررسى و در صورت احراز
سوء معاشرت از طرف زوج و يا تحقق شروط ضمن عقد طلاق زوجه صادر مى شود.
وضعيت بچه ها در اين ميان چه مى شود؟
راجع به فرزندان بعد از طلاق تكليف از نظر قانون معين است طبق ماده اصلاحى ۱۱۶۹ فرزند تا سن ۷ سالگى حضانت اش با مادر است و پس از ۷ سالگى با پدر است مگر اينكه در دادگاه ثابت شود كه پدر صلاحيت ندارد و بعد از ۷ سالگى هم به تشخيص دادگاه حضانت به پدر يا مادر تفويض شود و در هر حال حق ملاقات براى طرف مقابل طبق ماده ۱۱۷۴ تعيين مى شود.
اگر يكى از والدين بچه را برد و به ديگرى اجازه ديدار نداد چه مى شود؟
طبق قانون كسى كه حضانت دارد حق ندارد فرزند را از محل سكونت يا طلاق به جاى ديگر ببرد وگرنه دادگاه مى تواند با بررسى حضانت را از او گرفته و به طرف مقابل بدهد و اگر طرفين صالح نباشند به دستور دادگاه حضانت به فرد ثالثى محول مى شود كه صلاحيت داشته باشد ولى هزينه اين نگهدارى به عهده پدر است و اگر پدر قادر به پرداخت هزينه نباشد با جد پدرى است و نهايتاً اگر هيچ كدام قادر به پرداخت هزينه او نباشند مادر مكلف به پرداخت هزينه است و اگر او هم نتوانست، هزينه را دولت و سازمان هاى عام المنفعه بايد بپردازند.
مجازات كسى كه امكان ديدار فرزند تحت حضانت را به طرف مقابل نمى دهد چيست؟
اگر پدر و مادر كه حضانت در اختيارشان است از ملاقات طرف ديگر خوددارى كند دفعه اول تا ۱۰ هزار ريال است و در دفعه دوم به حداكثر محكوم مى شود يعنى هزار تومان است و اگر تكرار شد دادگاه حضانت را به طرف مقابل مى دهد و حق ملاقات براى طرف ديگر تعيين مى شود ولى اگر طفل به شخص ثالث سپرده شد و آن شخص از استرداد طفل خوددارى كند تا زمان استرداد شخص ثالث زندانى مى شود.
آيا بچه خود مى تواند انتخاب كند كه با پدر يا مادرش ملاقات كند؟
براى دختر ۹ ساله و براى پسر ۱۵ ساله سنى است كه مى تواند انتخاب كند و خودش حق انتخاب دارد. اگر براى مادر عسر و حرج وجود داشته باشد از نظر حضانت فرزند اگر دورى فرزند از مادر يا پدر باعث بيمارى در آنها شود حضانت به مادر يا پدر سپرده مى شود و يا برعكس.
ميزان نفقه فرزند معمولاً چگونه مشخص مى شود؟
با توجه به توانايى پدر خرج بچه مشخص مى شود. هزينه پدر و درآمد او در نظر گرفته مى شود و نسبت به آن پرداخت شده و از كارشناس استفاده مى شود.
حداقل نفقه فرزند چقدر است؟
يا توافقى است يا دادگاه روشن مى كند. معمولاً بين ۳۰ هزار تومان تا ۱۰۰ هزار تومان است و براى دختر و پسر اين ميزان فرق نمى كند.
اگر پدر با وجود توانايى مالى نفقه فرزند را ندهد دادگاه چه مجازاتى تعيين مى كند؟
دادگاه حكم صادر مى كند و از اموال او برداشت مى شود.
اگر اموال اش را به نام ديگرى كرده باشد و اين كار فرار از پرداخت نفقه باشد و اين انتقال صورى بوده باشد معامله فسق مى گردد.
اگر تحت هر شرايطى پدر سرباز زد و نفقه نداد چه مى شود؟
دادگاه از دو طريق اقدام مى كند يكى از شكايت كيفرى زيرا پدر موظف است هزينه فرزند را بپردازد. اگر نپرداخت طبق قانون تا ۵ ماه حبس مى شود و مجرم است و اگر جرم تكرار شود زندان تكرار مى شود. راه دوم از طريق حقوقى است، دادخواست به دادگاه داده و مطالبه نفقه فرزند را مى كند البته نفقه گذشته فرزند مشمول مطالبه نيست و دادگاه از زمانى كه دادخواست نفقه به دادگاه داده شده نفقه را در نظر مى گيرد و از زمان دادخواست ميزان آن در نظر گرفته مى شود. پدر مكلف به پرداخت نفقه نيست و تنها در صورتى كه تمكن مالى داشته باشد بايد نفقه فرزند را بپردازد.
به طور نسبى با توجه به پرونده ها چند درصد از پدران نفقه مى دهند؟
دخترى آمده بود و از پدرش شكايت مى كرد كه خرجى نمى دهد. پدر آمد و گفت دخترم كار مى كند قادر به كار هست و حقوق دارد. بايد كسى كه نفقه مى خواهد ناتوان از كار بوده و به سن قانونى نرسيده باشد.
دخترها تا سنى كه ازدواج نكرده اند و يا شروع به كار نكرده اند پدر بايد نفقه شان را بپردازد. پسر هم اگر ۱۸ سال بيشتر داشته باشد و بيمار بوده و قادر به كار نباشد پدر موظف است هزينه اش را بپردازد. نفقه به سن و قدرت مالى و كارى بستگى دارد. اگر فرزند به سن قانونى رسيده باشد ولى قادر به كار نباشد و پدر متمكن باشد پدر موظف به پرداخت هزينه است و برعكس اگر پدر هم ناتوان باشد و فرزند متمكن باشد پدر مى تواند نفقه را از فرزند بگيرد.
نفقه والدين به عهده فرزند بزرگ پسر است يا خير؟
هركدام از فرزندان كه متمكن باشند بايد نفقه را بپردازند. پسر نسبت به دختر اختياردار است. دختر اگر كار و درآمد داشته باشد بايد نفقه والدين اش را بپردازد. تمكن شرط است. فرزند دختر كه تحت تكلف ديگرى است نمى تواند نفقه والدين بدهد و اگر حقوق داشته باشد به شوهرش ربطى ندارد كه او نفقه والدين اش را مى پردازد چون از مال خودش مى دهد.
پرونده هايى هست كه والدين از فرزندشان نفقه بخواهند؟
به ندرت والدين نفقه مى خواهند. مادرها به علت اينكه فرزندشان از سربازى معاف شود مى گويند تحت تكلف فرزندمان هستيم و با محكوميت آن فرزند اين كار را مى كنند. پسر در محلى بايد شروع به خدمت كند كه نفقه مادر را بتواند بپردازد.
نخستين حكمى كه در مورد اهداى جنين صادر شد از سوى شما بود در اين مورد بگوييد.
نخستين حكمى كه در مورد اهدا جنين داده شد از شعبه من بود و بعد از آن هم شعبات ديگر شروع به دادن اين حكم كردند. به هر حال قانونى است كه بايد اجرا شود طرفين هم به استناد اين قانون درخواست اهداى جنين دارند. بنابراين دادگاه با توجه به قانون اهداى جنين پس از احراز اينكه زوجين معتاد نبوده و دچار امراض مسرى و صعب العلاج و جسمى و روانى نباشند حكم اهداى جنين صادر مى كند كه اين مراحل توسط پزشكى قانونى به دادگاه اعلام مى شود و همچنين صلاحيت اخلاقى زوجين توسط دادگاه و مددكار اجتماعى يا كلانترى محل بررسى و در صورت احراز صلاحيت دادگاه اجازه مى دهد كه زوجين به مراكز نابارورى مجاز و ذى صلاح مراجعه كرده و نسبت به انتقال جنين حاصله خارج از رحم به رحم زن درخواست كننده اقدام كنند البته نابارورى زوجين بايد توسط پزشكى قانونى و مراجع ذى صلاح تعيين شده باشد. جنين حاصله خارج از رحم نيز بايد از زوجين شرعى و قانونى باشد.
بحث ارث و مسائل ديگر چه مى شود؟
قانون مى گويد اين جنين حكم فرزندشان را دارد ولى از نظر شرعى و حقوق اين فرد نسبت به پدر و مادر مشخص نيست كه آيا فرزند خوانده به شمار مى رود يا فرزند آنهاست كه اگر فرزندخوانده باشد ارث نمى برد و قانون فرزندخواندگى نيز در مورد او رعايت نمى شود پس اين فرزند حقوق اش معلق به آينده است. اگر كسى مدعى شود اين فرزند به اين زوجين تعلق ندارد از نظر شرعى ارثى از زوجين جديد و از پدر و مادر اصلى اش هم ارث نمى برد.
اين قانون از چه زمانى وضع شده است؟
دو سال اخير اين قانون وضع شده است و آيين نامه آن جديد تصويب شده و هنوز به مشكلات برخورد نكرده اند كه اقدام كنند ولى چه بهتر كه قانون جامع و مانع باشد و توابع را در نظر بگيرد كه ان شاءالله در اين مورد نيز اوليا امور تصميم مقتضى اتخاذ خواهند كرد.
چند حكم براى اهداى جنين صادر كرده ايد؟
حداقل ۱۰۰ حكم براى اهداى جنين صادر كرده ام ولى اقدام كرده باشند يا نه براى من مشخص نيست.
آيا حكم طلاق براى افراد مشهور صادر كرده ايد؟
تا به حال كمتر با اين اشخاص برخورد كرده ام چند مورد بود كه منتهى به سازش شد چون اينها موقعيت را هم درك و نهايتاً سازش مى كنند. در يك مورد ورزشكار بود كه حكم طلاق صادر شد. زنش طلاق مى خواست توافقى آمدند جدا شدند و رفتند. آقا ناچار به قبول شد.
دخالت خانواده ها چند درصد باعث دادخواست طلاق مى شود؟
۸۰ درصد طلاق هايى كه زوجين به دادگاه مى آيند يكى از علل را اعتياد و ديگرى دخالت افراد فاميل پدر يا مادر در زندگى زناشويى خود اعلام مى كنند و خودشان شخصاً مشكلات آنچنانى كه مربوط به طلاق شود ندارند.
مثلاً زوج اعلام مى كند زوجه وابسته به مادر يا پدرش است و به دستورات من توجه نمى كند و هرچه آنها بگويند عمل مى كند يا زوجه بيان مى كند زوج از خودش اختيارى ندارد و تابع دستورات پدر و مادرش است و به من بى توجه است كه پس از مراجعه به دادگاه و بررسى مشكلات اكثراً منتهى به سازش مى شود. با گرفتن منزل مستقل و جدا از پدر و مادر.
تلخ ترين خاطره؟
يك مورد بود كه زن و شوهرى با هم براى طلاق توافقى به دادگاه آمده بودند و در دادگاه اعلام كرده بودند زوجه دختر است و طلاق توافقى براساس آن صادر شده بود. روز بعد از طلاق به علت بائن بودن طلاق زوجه با فرد ديگرى ازدواج كرد و به فاصله نزديك زوجه كه اعلام كرده بود دوشيزه است وضع حمل كرد و پسرى به دنيا آورد. شوهر جديد شناسنامه پسر را به نام خود گرفت و پس از مدتى بين اين زن و شوهر اختلاف ايجاد مى شود و زوجه اعلام مى كند اين فرزند متعلق به اين شوهر جديد نيست. نتيجتاً با بررسى هاى تخصصى و آزمايش DNA روشن شد فرزند متعلق به شوهر اول است كه به او تحويل شده و اثبات نسب شد.
بالاترين مهريه كه شاهدش بوديد؟
۱۰ كيلو طلا مهريه زنى بود. مرد هنرمند بود. قرار شد مهريه را به اقساط بپردازد و طلاق صادر شد ميزان طلا به وجه نقد تعيين شد و قرار شد مرد ماهى ۱۰۰ هزار تومان بپردازد. از آن زمان ۶ سال مى گذرد فكر كنم هنوز اين پرداخت ادامه داشته باشد.
مواردى هست كه افراد به علت ندانستن مسائل قانون دچار مشكلات شوند؟
زن و شوهر طلاق گرفتند ولى كمافى السابق با هم زندگى مى كنند و بچه دارند و تازه آمده و مى گويند رجوع كرده ايم ولى طلاق خلعى بوده و زوجه به مابذل رجوع نكرده تا زوج بتواند رجوع به ازدواج كرد. بنابراين كسانى كه قصد ازدواج دارند و طلاق خلعى است بدواً زوجه مى تواند به مابذل - به آنچه بخشيده - رجوع كند يعنى در زمان عده آنچه را بذل كرده بخواهد تا زوج حق رجوع پيدا كند.
خاطره شيرين؟
از نظر من خاطره شيرين وقتى است كه بين زن و شوهر سازش حاصل شود و از گسيخته شدن زندگى خانوادگى جلوگيرى به عمل آيد كه در اين مورد در شعبه اين جانب زياد اتفاق افتاده است.
حرف آخر:
زوجين نسبت به يكديگر اغماض و گذشت داشته باشند تا زندگى زناشويى از هم متلاشى نشود. خانواده ركنى از اجتماع است و با متلاشى شدن يك خانواده ضرر آن متوجه اجتماع است. صرف نظر از اينكه زوجين نيز با مشكلات بعد از طلاق مواجه خواهند شد.
صبح قبل از رفتن به دادگاه چه دعايى مى كنيد؟
از ساعت ۵ صبح بعد از نماز دعا مى كنم كه خدايا ما را به راه راست هدايت كن و از خداوند توفيق همه جانبه و اصلاح بين طرفين دعوا را مى خواهم. در بدو امر سازش سرلوحه اقدامات هر دادگاهى است بنابراين من هم با ورود به دادگاه و با اين خواسته و با نام خدا شروع به رسيدگى به پرونده ها مى كنم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |