سه شنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۲۶ ربيع الاول ۱۴۲۷
Tue, Apr 25, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۴۵۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
نگاهى به مفهوم تابعيت و جهانشمولى در انديشه اسلامى
امت يا ملت؟!
255597.jpg
محمدولى محمدى

اسلام از پيروان خود مى خواهد كه نظام جهانى (جديدى) ايجاد كنند زيرا اين نظام جهانى تنها راه خروج از جهل و بردگى غير خداوند است و اين نظام جهانى مى تواند بشريت را از دشوارى هاى زندگى و دردهاى بى پايان نجات دهد. «زيرا التزام و پايبندى مسلمانان به يك نظام جهانى كه صلح و عدالت و برادرى را به ارمغان آورد، مى تواند به نفع همگان باشد»(۱). نظام جهانى موردنظر اسلام، برابرى همه افراد را خواهان است و تفاوتى را ميان افراد مگر در تقوا و معرفت قائل نيست. به تعبير مؤلف كتاب «حقوق بين المللى اسلامى» «اسلام مى خواهد كه از انسان هاى موجود در كره زمين، فقط يك امت به هم پيوسته و واحد بشرى فراهم آورد، يعنى كشورى به عرض و طول جغرافيايى همه كره زمين، دولتى به شعاع فعاليت و صلاحيت همه انسان ها و سرزمين ها»(۲). اسلام مى خواهد با چنين جهانشمولى خود، عدالت، امنيت، آزادى، برابرى و برادرى را براى همه انسان ها به ارمغان آورد و بر اين اساس مقررات حقوقى كه ارائه مى كند نيز بايد جهانى باشد و همه ضرورت ها و نيازهاى جامعه بشرى را دربر بگيرد. لذا «پيامبر اكرم از ابتداى بعثت با ارسال نامه به پادشاهان و سران كشورهاى مختلف جهان را به دين اسلام فراخواند و با اين عمل، رسالت جهانى اسلام را پى گرفت»(۳)


جهانشمولى اسلام در قرآن كريم
الف) خطابات قرآنى:
در قرآن كريم هيچ جايى خطابى به صورت: «يا ايها العرب و يا ايها القريشون» به چشم نمى آيد. البته گاهى در برخى از موارد خطاب يا ايهاالذين آمنو هست كه خطاب مربوط خصوص مؤمنين است كه به پيغمبر گرويده اند. در اين جهت هم فرقى نمى كند. مؤمن از هر قوم و ملتى باشد داخل خطاب است(۴) يعنى حتى در خطاب يا ايهاالمؤمنين نيز تفاوتى بين اقوام و ملل وجود ندارد بلكه گرايش كلى به اسلام و پيغمبر مطرح است. چه عرب، چه ايرانى و چه سياه و چه سفيد و... حال براى اينكه جهانشمولى اسلام در خطابات قرآنى مشخص شود آياتى را كه به صورت خطاب است را در زير مى آوريم.
- يا ايها الناس قد جائكم برهان من ربكم ‎/ اى مردم براى (هدايت) شما از جانب خدا برهانى محكم آمده است. (نساء - ۱۷۴)
- يا ايها الناس اعبدوا ربكم الذى خلقكم والذين من قبلكم ‎/ اى مردم خداى را بپرستيد كه آفريننده شما و پشتيبان شماست. (بقره - ۲۱)
ب) هدايت عمومى:
- هذا بيان للناس‎/ اين (كتاب) حجت و بيانى است براى عموم مردم (آل عمران - ۳۸).
- هذا بلاغ للناس ‎/ اين حجت و بلاغى است براى (همه) مردم (ابراهيم - ۵۲).
- هذا بصائر للناس ‎/ اين (قرآن) براى عموم مردم مايه بصيرت است. (جاثيه - ۲۰)
- كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى النور ‎/ اين كتابى است كه ما به تو فرستاديم تا مردم را از ظلمات بيرون آورى و به عالم نور و ايمان برسانى. (ابراهيم - ۱)

ج) رسالت جهانى:
- يا ايها الناس انى رسول الله اليكم جميعاً ‎/ اى رسول به مردم بگو كه من فرستاده خدا به سوى شما هستم. (اعراف - ۱۵۷)
- و ما ارسلناك الا كافه للناس بشيراً و نذيراً ‎/ و ما تو را (اى پيامبر) جز براى عموم مردم را بشارت دهى و بترسانى نفرستاديم. (سبا - ۲۸)
- و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين ‎/ (تو را) نفرستاديم مگر آنكه رحمت براى اهل عالم باشى. (انبيا - ۱۰۷)
قانون اساسى جمهورى اسلامى و جهانشمولى اسلام:
قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران برگرفته از مبانى و موازين دينى است و به همين جهت در اصول متعددى وحدت امت اسلامى و حمايت از مسلمانان در هر گوشه از جهان را مورد توجه قرار داده و آن را به عنوان يك وظيفه مهم و اساسى بيان نموده است:
به حكم آيه كريمه؛ «ان هذه امتكم واحده و اناربكم فاعبدون» همه مسلمانان يك امت اند و دولت جمهورى اسلامى ايران موظف است سياست كلى خود را برپايه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامى قرار دهد و كوشش پيگير به عمل آورد تا وحدت سياسى، اقتصادى و فرهنگى جهان اسلام را تحقق بخشد(۵).
و در جايى ديگر از قانون اساسى جمهورى اسلامى به بيان سياست هاى مختلف دولى مى پردازد و دولت را موظف مى كند كه همه امكانات خود را براى «تنظيم سياست خارجى كشور براساس معيارهاى اسلام، تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمانان و حمايت بى دريغ از مستضعفان جهان»(۶) به كار گيرد.
آنچه در بند ۱۶ اصل فوق بدان اشاره شد، در فصل دهم كه اختصاص به سياست خارجى جمهورى اسلامى دارد با صراحت تمام بر آن تأكيد گرديده است: «سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران براساس نفى هرگونه سلطه جويى و سلطه پذيرى، حفظ استقلال همه جانبه و تماميت ارضى كشور، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت هاى سلطه گر و روابط صلح آميز با دول غيرمحارب استوار است»(۷). و در اصل ديگرى چنين بيان مى دارد: «جمهورى اسلامى ايران سعادت انسان در كل جامعه بشرى را آرمان خود مى داند و استقلال و آزادى و حكومت حق و عدل را حق همه مردم جهان مى شناسد.
بنابراين در عين خوددارى كامل از هرگونه دخالت در امور داخلى ملت هاى ديگر از مبارزه حق طلبانه مستضعفين در برابر مستكبرين در هر نقطه از جهان حمايت مى كند.»(۸)
با توجه به اصول ياد شده مى توان نتيجه گرفت كه قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران كه الهام از قوانين اسلامى است به نحو بارز و روشنى جهانشمولى اسلام را نشان مى دهد و مى توان گفت كه هرگونه قانون گذارى كه در تعارض با وحدت امت اسلامى و موجب بى تفاوتى نسبت به وضعيت مسلمانان و مستضعفان باشد با روح قانون اساسى ما سازگارى نخواهد داشت.
تابعيت
الف _ تعريف
«در مورد تعريف تابعيت، دانشمندان حقوق بين الملل بحث هاى مفصل و متعددى كرده اند اما نظر واحدى ارائه نداده اند.»(۹) «اين اختلاف نظر يا از تحول مفاهيم كه خود برآيند تحولات اجتماعى و حقوقى است، ناشى مى شود و يا اينكه از نگرش ويژه هر يك از تعريف كنندگان به بعد خاصى از رابطه تابعيت پديد مى آيد و يا اينكه حاصل اختلاف نظر پيرامون ماهيت و بنياد تابعيت است.»(۱۰)
بنابراين، با توجه به آنكه مقصود اصلى از تعريف، شناساندن موضوع تعريف است، ضمن نقل تعاريف مختلف و بى آنكه به نقد هر يك بپردازيم حقيقت تابعيت را آشكار مى سازيم.
برخى از نويسندگان با توجه به نزديكى مفاهيم «تابعيت» و «مليت» گفته اند: ملاك تحقق ملت (nation) را هر چه قرار دهيد، همان ملاك تحقق تابعيت (nationality) نيز واقع مى شود، پس تابعيت را بدينگونه تعريف مى كنيم: «رابطه اى كه با خانواده ملت تشكيل مى يابد، يعنى خلاصه آن پيوندى كه وابستگى فرد از افراد انسانى را به ملتى خاص توجيه مى كند.»(۱۱)
يكى ديگر از دانشمندان به نام ويس (Weiss) بر همين اساس تابعيت را چنين تعريف كرده است: « تابعيت پيوندى است كه شخص را به ملت معينى مربوط مى سازد.»(۱۲) و در تعاريف ديگرى از تابعيت، برخى آن را براساس رابطه فرد با دولت (و نه ملت) تعريف كرده اند: تابعيت از بعد بين المللى، وسيله تقسيم افراد بين دولت هاى مختلف است و از بعد داخلى انتساب كامل حقوقى شخص به دولت معينى است.»(۱۳) و نيز برخى ديگر از جمله نى بو آيد، با تأكيد بر جنبه «سياسى» تابعيت و در عين حال به ويژگى «معنوى» آن، تابعيت را چنين تعريف كرده است: « تابعيت رابطه اى سياسى و معنوى است كه بين يك فرد و يك دولت وجود دارد.»(۱۴) و گروهى نيز عنصر «حقوقى» را در كنار ويژگى «سياسى» قرار داده و گفته اند: « تابعيت رابطه اى «حقوقى» و «سياسى» است كه دولت، براساس خواست و اراده خود، آن را مشخص ساخته و در پرتو آن فرد را عنصرى در دولت قرار مى دهد» و سرانجام نويسنده اى هم در مقام ارائه تعريفى جامع، با تكيه بر اين سه عنصر چنين نوشته است: تابعيت، عبارت است از يك رابطه «سياسى» و «حقوقى» و «معنوى» كه فردى را به دولتى معين مرتبط مى سازد.(۱۵)
ب _ تابعيت در دوران پيامبر(ص)
هرچند امت اسلامى، پيش از هجرت پيامبر گرامى اسلام(ص) به مدينه، فراتر از هرگونه تعلق و يا مرز نژادى، قومى و قبيله اى، سرزمينى و... تحقق پيدا كرده بود، اما تشكيل دولت اسلامى به دليل فقدان حاكميت سياسى بالفعل و نداشتن قلمرو ارضى مستقل، تا زمان هجرت آن حضرت به مدينه به تأخير افتاد. با هجرت پيامبر به مدينه، اولين هسته دولت _ كشور اسلامى در قلمرو محدود شكل مى گيرد و با تركيب عناصر چهارگانه حاكميت، حكومت، سرزمين و جمعيتى مستقل، اولين دولت اسلامى ظاهر مى شود و با پيمان مدينه، عنصر انسانى و جمعيت دولت بندى مشخص مى گردد. در اين پيمان، به هيچوجه از عناصر و ارزش هاى قومى و قبيله اى و خونى و سرزمينى به عنوان بنياد و عامل زيرساخت تشكيل جامعه سياسى اسلام سخن نرفته است.
هرچند به لحاظ موضوعى و خارجى و متناسب با بافت جوامع آن زمان طوايفى چند طرف پيمان بوده اند، ولى معيار عضويت در جامعه سياسى اسلام يكى از اين دو چيز بوده است: مسلمان بودن يا پيمان پذير بودن.(۱۶) بدين شكل امت مسلمان و امت يهود مدينه، در عين حفظ آيين و استقلال جامعه دينى خود، جامعه سياسى واحدى را پديد مى آورند و بدين سان پيامبر(ص) در ميان پيروان خويش وحدت دينى را جانشين وحدت قومى كرد و پيروان ساير اديان را به شرط پيمان به عضويت جامعه سياسى خود پذيرا شد.
به هرحال ، بدون شك عضويت در جامعه سياسى پيامبر، در پرتو تحقق يكى از دو شرط الف : اسلام پذيرى و ب: پيمان پذيرى، تحقق مى يافت و هركس كه اين شرط را نداشت بيگانه تلقى مى شد.
ادامه دارد
پى نوشت ها:
۱- عبدالحميد احمد ابوسليمان، روابط بين الملل از ديدگاه اسلام، ترجمه: شاكر كسرايى، روزنامه ايران، شماره ،۳۰۶۸ سال يازدهم، ۸ اسفند ،۱۳۸۳ صفحه ۱۹.
۲- سيدخليل خليليان، حقوق بين الملل اسلامى، دفتر نشر اسلامى، ،۱۳۷۵ تهران، صفحه ۱۱۰.
۳- محمدرضا ضيائى بيگدلى، اسلام و حقوق بين الملل، گنج دانش، ،۱۳۸۰ تهران، صفحه ۵۲.
۴- اسناد مطهرى، خدمات متقابل ايران و اسلام، جلد اول، صفحه ۶۸.
۵- اصل ۱۱ قانون اساسى.
۶- بند ۱۶ اصل سوم قانون اساسى.
۷- اصل ۱۵۲ قانون اساسى.
۸- اصل ۱۵۴ قانون اساسى.
۹- بهشيد ارفع نيا، حقوق بين الملل خصوصى، جلد اول، صفحه۴۹.
۱۰- مصطفى دانش پژوه ، اسلام و حقوق بين الملل خصوصى، صفحه ۲۷.
۱۱- سيدخليل خليليان، حقوق بين الملل اسلامى، صفحه ۱۳۵.
۱۲- بهشيد ارفع نياز، همان، صفحه ۴۹.
۱۳- مصطفى دانش پژوه همان، صفحه ۲۸.
۱۴- همان، صفحه ۲۹.
۱۵- جعفر نياكى، حقوق بين الملل خصوصى (جزوه درسى)، صفحه ۸۲.
۱۶- مصطفى دانش پژوه، اسلام و حقوق بين الملل خصوصى، مركز چاپ و انتشار، تهران، صفحه ۸۳


|   شناسنامه   |   آرشيو   |