دوشنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۱۰ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Mon, May 8, 2006
فرهنگ و هنر
۳۴۶۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
گفت وگو با دكتر مجيد مددى
نگاهى به نمايش درام هاى زندگى نوشته
و كار بابك محمدى
گفت وگو با دكتر مجيد مددى
هم صدا با شاعران جهان
ساير محمدى
چهره دموكراسى، جهانى شدن دايرة المعارف دموكراسى، فلسفه از ديدگاه ماركس، فلسفه هنر از ديدگاه ماركس، والتر بنيامين و كوتاه نوشته هايى از او... عناوين بخشى از آثارى است كه با ترجمه مجيد مددى چاپ و منتشر شده اند. مجيد مددى متولد ۱۳۱۴ تهران، در رشته «علوم سياسى» از دانشگاه منچستر انگليس ليسانس گرفت و به دنبال آن در رشته فلسفه سياسى دكترا گرفت. مدتى در شركت نفت لاوان فعاليت داشت، مدتى در دانشگاه ها تدريس كرد و سرانجام پس از بازنشستگى همه وقتش را صرف ترجمه آثار در زمينه علوم اجتماعى و ادبيات كرد و هم اكنون رمان «مقصر كيست؟» اثر گرتسن، «عقل بچه ها» اثر سارتر و «گفتمان قدرت» را در دست چاپ دارد.
دكتر مددى هفته گذشته جلد اول «گزيده اى از آثار شاعران جهان» را توسط انتشارات كتابسراى آروين چاپ و منتشر كرده است.
*  آقاى مددى، الآن چه آثارى در دست ترجمه و يا در دست چاپ داريد؟
-  يك رمان نيمه تمام از گرتسن دارم به نام «مقصر كيست؟» كه بسيار شبيه رمان «چه بايد كرد؟» به قلم چرنيشفسكى است.
اين فيلسوف روسى هم در تمام عمرش فقط يك رمان مى نويسد، آن هم در زندان، اين رمان را بزودى تمام مى كنم و براى چاپ به ناشرى مى سپارم. يك كتاب ديگر هم آماده دارم كه مجموعه داستان هاى كوتاه نويسندگان روس و نويسندگان انگليسى زبان است. اين مجموعه تقريباً آماده است. يك كتاب ديگر كه همه كارش به اتمام رسيده و احتمالاً قبل از رفتن به اروپا منتشر مى كنم مجموعه ۲۸ نمايشنامه كوتاه از تولستوى است كه براى بچه ها نوشته شده است. اسم اين كتاب هم «عقل بچه ها» است. يك كتاب بسيار فوق العاده است و مقدمه مفصلى راجع به اين نمايشنامه ها نوشته ام كه منظور تولستوى از اين نمايشنامه ها چه بوده است؟ يعنى منظور تولستوى فقط بحث درباره عقل بچه ها نيست. بلكه مى خواهد به بزرگترها بگويد كه چگونه بايد قبولشان كرد. كتاب هاى ديگرى هم هستند كه مثلاً «گفتمان هاى قدرت» فقط احتياج به پاكنويس شدن دارد. كتاب ديگر كه با نشر معاصر قول و قرارش گذارده شده است كتابى است به نام «فرهنگ اصطلاحات ماركس» كه هنوز تمام نشده است و نيز كتاب هاى ديگرى چون «فلسفه انقلاب جهانى» و «توهم پست مدرنيسم»، «اخلاق و ماركسيسم» و و «بيگانگى انسان مدرن» كه آماده چاپ هستند و يا در مرحله انتشار قرار دارند.
*  چه شد كه بعد از چاپ و ترجمه اين همه آثار در حوزه علوم اجتماعى و ادبيات، يك مجموعه شعر ترجمه و منتشر كرده ايد؟
-  حتماً كتاب «گزيده اى از آثار شاعران جهان» را ديده ايد و مطالعه هم كرده ايد. در اين كتاب من يك مقدمه مفصل ۶۰  الى ۷۰ صفحه اى هم دارم كه در آن جا همه حرف ها را زده ام. البته مقدمه يك ساختمان مشخص و انتقادى از ادب و هنر به طور كلى و شعر به صورت ويژه دارد. به خصوص كارهايى كه نيمچه اديبان ما مى كنند كه اسم اين آثار را من گذاشته ام پساپست مدرن! من حرف هايم را در اين مقدمه به طور مفصل زده ام. البته من نه خودم را شاعر مى دانم و نه اديب حرفه اى ام. ولى واقعيت اين است كه از كودكى ادبيات خواندم و در ادبيات مى توانم ادعا كنم صاحب نظر هستم. شايد در بين نويسندگان ايرانى من يكى از افرادى باشم كه روش و استيل خاصى در نوشتن دارم و كمتر كسى مى تواند ادعا كند كه نوشته هاى مرا مى تواند ويراستارى بكند. همه ترجمه هاى من بدون ويراستارى به دست چاپ سپرده مى شود. من در واقع نخستين مترجم در ايران هستم و كتاب «فلسفه چيست؟» هايدگر را چند دهه پيش ترجمه و منتشر كردم. اتفاقاً چند نقد در مورد اين كتاب نوشته شد، نخستين چيزى كه مورد توجه قرار گرفت و عنوان شد اين بود كه بهترين نثر فلسفى در سال هاى اخير در داخل كشور منتشر شده است. آثار هايدگر كه زبانى پيچيده و غامض دارد، به فارسى روان و پاكيزه در آوردن كار ساده اى نيست.
ضمناً اين كه بسيار دقيق ترجمه شده است و اما درباره كتاب شعر مورد نظر بايد بگويم كه نويسندگان اغلب براى اثبات نظر و براى روشن شدن و ايضاح مطلب چيزهايى از گذشتگان مى آورند كه معمولاً شعر است. مثال روشن موضوع اين است كه غولى مثل ماركس در كاپيتال ها كتاب دورانساز اين شخص بوده، از شكسپير يعنى از آن بخش نمايشنامه يك قطعه بيرون مى كشد كه درباره پول است و اين را هم در كاپيتال مى آورد و هم در كتاب «دست نوشته هاى فلسفى _ اقتصادى» و هم از گوته و ديگران شعر مى آورد براى اثبات نظريه اش.
*  يعنى شما شعرها را از لابه لاى اين نوع كتابها پيدا كرديد؟
-  بله. كتابهايى كه من طى سال مى خواندم در زمينه علوم اجتماعى، علوم سياسى، جامعه شناسى، مردم شناسى و كتاب هاى فلسفى، در ميان همه اين كتابها جسته _ گريخته شعرهاى فراوان از افراد مختلف وجود دارد كه برخى از اين شعرها متعلق به شاعران معروف هستند و برخى شعرها هم از افرد گمنام و معلوم نيست از كدام شاعر و مربوط به چه قرنى است؟
من كتاب هايى كه مى خواندم، نمى توانستم از كنار اين شعرها بى تفاوت رد بشوم. چرا كه به موضوع كتاب ارتباط داشت. در نتيجه سعى مى كردم اين شعرها را به صورت عميق و جدى بخوانم و بعد براى اين كه بهتر اين شعرها را بفهمم، ضرورتاً سعى مى كردم آنها را ترجمه كنم. به هر حال شعرهايى از اين دست طى بيست سال جمع شد و برخى اوقات اين شعرها به قدرى نظرم را جلب مى كرد و مرا تحت تأثير قرار مى داد كه شيوه خودم را در مطالعه آن كتاب و درك مطالب فراموش مى كردم و به ترجمه و باز آفرينى شعرها مى پرداختم و گاهى اين ترجمه ها آنقدر تكرار مى شد تا به متن نهايى و مورد نظرم دست پيدا كنم. مثلاً يك شعر را بى اغراق بيست بار تغيير دادم تا به متن مورد نظر رسيدم. اگر مى خواستم همه آن شعرهايى كه ترجمه كرده ام، چاپ و منتشر كنم حدود هزار صفحه مى شد. كتابى كه تحت عنوان «گزيده اى از آثار شاعران جهان» توسط انتشارات آروين منتشر شده، نزديك به چهارده بار حروفچينى شده است. براى اين كه هر بار ناشر متن حروفچينى شده را براى تصحيح و غلط گيرى پيش من آورد. من آن را تغيير دادم. من تصميم به چاپ اين مجموعه شعر نداشتم. خود ناشر، با ديدن يكى از شعرها تصميم به چاپ اين كتاب گرفت.
*  ترجمه شعر، يا به طور كل فرآيند ترجمه، كارى خلاقانه است يا يك هنر؟
-  من اعتقاد راسخ دارم كه اكثر قريب به اتفاق اهل قلم در ايران سواد درست و حسابى ندارند. در واقع زبان مادرى خودشان را خوب نمى دانند و اين تنها حرف من نيست. اين نظر بسيارى از اهل قلمى است كه همسن و سال من هستند. من فارسى را با حافظ و سعدى و بيهقى يادگرفتم. در نتيجه در زمينه ترجمه شعر، اغلب كسانى كه كار مى كنند، نه تنها تسلطى به زبان فارسى ندارند، بلكه اطلاعات كافى و وافى هم ندارند. اكثر شعراى جوانى كه مى بينيد، دست به ترجمه شعر مى زنند، چنين وضعيتى دارند. ترجمه هاى مختلفى كه در حوزه هاى گوناگون منتشر مى شود از رمان و ادبيات گرفته تا آثار فلسفى صنار نمى ارزد. به همين دليل كسانى كه زبان خارجى بلدند، هر اثرى را به زبان اصلى مى خوانند و هيچ وقت ترجمه يك كتاب را نمى خوانند، از جمله خود من.
*  به نظر شما چه بايد كرد؟
-  به اعتقاد من براى ترجمه، سه شرط اساسى لازم است كه اين سه شرط را در همه جا مى گويند و در همه جا مى نويسند و همه هم مى دانند.
اول اين كه مترجم بايد اطلاع دقيق و كافى از زبان مبدأ و اطلاع و تبحر در زمان مقصد و آگاهى و اطلاع دقيق از متنى كه قرار است ترجمه بشود، داشته باشد. اين سه شروط اگر هر يك غايب باشد شما ترجمه خوبى نمى توانيد ارائه كنيد حتى اگر اين سه شرط را هم كسى داشته باشد باز هم اين سه شرط لازم است اما كافى نيست.
چرا كه نتيجه كار ارائه يك ترجمه مكانيكى از يك اثر است.
علاوه بر اين سه شرط، يك شرط ديگر هم من اضافه مى كنم و آن ذوق ترجمه است. ذوق به معناى دقيق كلمه.
*  اين مجموعه شعر حدود سيصد صفحه است در حالى كه بنا به گفته هاى خودتان بيش از هزار صفحه ترجمه شعر داريد؟
-  بله. حتماً مجموعه هاى ديگرى آماده چاپ دارم. اگر روى جلد كتاب «گزيده اى از آثار شاعران جهان» را ديده باشيد. شماره يك را روى جلد قيد كرديم. اين مجموعه به چهار جلد خواهد رسيد. كه همين الآن حدود ۵۰  شعر آماده دارم كه بايد تدوين بشود. در جلد دوم هم احتمالاً بيش از جلد اول شعر خواهم داشت. چرا كه اين مقدمه مفصل را جلد دوم نخواهد داشت و طبعاً تعداد بيشترى از اشعار شاعران را مى توان آورد. من الآن در تدارك يك سفر به خارج از كشور هستم. به اين ترتيب شايد طى اين دو _ سه هفته اى كه در اينجا حضور دارم، جلد دوم را تنظيم و تدوين كنم و تحويل ناشر بدهم. اگر نتوانستم هرچه كه آماده بود، تحويل مى دهم. بقيه را از آنجا برايش مى فرستم ولى اميدم اين است كه در نمايشگاه سال بعد من بتوانم اين مجموعه چهار جلدى را چاپ و منتشر كنم.
نگاهى به نمايش درام هاى زندگى نوشته
و كار بابك محمدى
تصاويرى ازما
257433.jpg
نويسنده و كارگردان: بابك محمدى - بازيگران: افسر اسدى، مريم سعادت، مائده طهماسبى، احمد ساعتچيان، محمدرضا جوزى، محمود اكبرشاهى، كاظم سياحى، شيما بخشنده، مژگان جودى طراح نور: محمد آلادپوش - طراح صحنه: سارا قراچه داغى.
محل اجرا: سالن اصلى فرهنگسراى نياوران - ساعت ۱۹
اين نمايش از ۲۰ نمايش كوتاه تشكيل شده است. اين ۲۰ نمايش كوتاه در سرتاسر جهان از ايران گرفته تا آلمان و فرانسه مسائل مختلفى همچون تبعيض نژادى، بورژوازى و... را دستمايه قرار مى دهند.
رامتين شهبازى

بابك محمدى پس از اجراى «حرفه اى ها يك كمدى غمگين» اين بار ۲۰ نمايشنامه كوتاه را به عنوان اثر جديد خود دستمايه قرار داده است. او در اين ۲۰ نمايشنامه تم هايى واحد را دستمايه قرار مى دهد. نگاه كلى اين ۲۰ نمايشنامه بر زندگى روزمره انسان ها واقع مى شود و در نگاهى جزئى تر مسائلى همچون نژادپرستى - به طور عمده - شيوه برخورد با كهنسالان و برخى مسائل مبتلابه در اجتماع را موردنظر قرار مى گيرند.
نمايشنامه نويسى اينچنين در تاريخ ادبيات نمايشى ايران عمرى قديمى دارد. در دهه هاى قبل نمايشنامه نويسانى همچون ابراهيم مكى اين شيوه نمايشنامه نويسى را آزمودند؛ اما به اين دليل كه دنباله روى پيگيرى نداشتند، اين جريان در پس جريان هاى ديگر ادبى همانند قصه نويسى كوتاه قرار گرفت و فراموش شد.
بابك محمدى جزو نويسنده و كارگردانانى بود كه با روخوانى همين داستان ها در فرهنگسراى نياوران اواسط دهه هفتاد سعى كرد تجربيات خود را از اين شيوه نگارش كه سال ها آن را در كشورهاى اروپايى آزموده بود به علاقمندان عرضه كند. اما اين حركت تنها در حد همين برنامه نمايشنامه خوانى متوقف شده و پرونده اش مسكوت ماند تا اينكه سال گذشته محمد رحمانيان در مجموعه تلويزيونى خود يعنى نيمكت قابليت هاى اين شيوه نگارش را مورد توجه قرار داد.
بد نيست براى ورود به بحث درباره نمايش درام هاى زندگى مختصرى به قابليت هاى اين گونه نمايشنامه نويسى بپردازيم.
همان طور كه محمدى نيز در برنوشت نمايش اش مى نويسد: «چه بسا روزانه ميليون ها داستان كوچك و بزرگ در زندگى اتفاق مى افتد كه پس از مدت كوتاهى براى هميشه به دست فراموشى سپرده مى شود...» همين جمله مى تواند پنجره اى قابل تأمل را به روى اينگونه نمايشنامه ها فراروى ما قرار دهد. كارى كه رحمانيان در مجموعه نيمكت نيز به آن توجه داشت. زندگى روزمره مى تواند بستر مناسبى براى وقوع اين شكل داستان ها باشد. حوادثى كه اگر درست دراماتيزه شوند به خاطر كوتاهى زمان خود مى توانند تأثيرى شگفت بر مخاطب خود بگذارند. از ديگر سو اين نمايش ها را به راحتى مى توان هر جايى بدون نيازها و امكانات نمايش هاى بلند روى صحنه برد. به طور مثال فلان گروه در شهرستان كه حتى سالن مناسبى براى اجراى نمايش خود در اختيار ندارد مى تواند به راحتى و حتى به شكل خيابانى اين درام ها را اجرا كند. استفاده از دكورهاى مجازى، فضاى محدود و... از امكانات اجرايى است كه اينگونه نمايش ها با خود به همراه مى آورند. منظر ديگرى كه نمايشنامه هاى كوتاه پيش روى ما قرار مى دهد امكان طبع آزمايى دانشجويان عرصه هنرهاى نمايشى است. اگر دانشجويى بتواند يكى از اين درام ها را در قالبى صحيح و مبتنى بر اصول صحيح نمايشنامه نويسى بنويسد و آن را با حداقل امكانات اجرا و پيام خود را به مخاطب منتقل كند به طور حتم در قدم هاى بعدى نيز مى تواند نمايش هايى با ابعاد گسترده تر را با تجربه اى بيشتر روى صحنه بياورد. البته ناگفته نماند كه ساختار نگارش و اجراى اين شكل نمايشنامه با نمايش هاى بلند تفاوت هايى عمده دارد. اتفاقى كه به طور مثال در يك داستان كوتاه و يك رمان، يا يك فيلم كوتاه و يك فيلم بلند رخ مى دهد. توجه به ريتم، شاخ و برگ هاى زائد داستانى و... در اين دو مورد با هم متفاوت هستند، اما اصولاً كارگردانى يك اثر كوتاه هميشه دشوارتر از يك اثر بلند است.
از طرف ديگر معمولاً نويسنده اين شكل آثار - در زمينه نمايش - مى كوشد بخشى از زندگى روزمره را دستمايه خود قرار دهد. زيرا بيننده بايد بتواند به راحتى قبل و بعد از موقعيتى را كه در صحنه در حال وقوع است حدس بزند. در اين شكل آثار بخشى از نمايشنامه در ذهن مخاطب شكل مى گيرد و اگر نمايشنامه نويس نتواند اين اتفاق را در ذهن مخاطب شكل دهد، كار به طور دقيق و كامل به انجام نرسيده است و در اين هنر - رسانه يك ضلع ناقص مى ماند. پس اگر قرار باشد ما وقايع روزمره را دستمايه قرار دهيم، پاى فرهنگ عامه نيز به نوشتار ما باز مى شود و اين نمايشنامه هاى كوتاه خصلتى فرازمانى پيدا كرده و مى تواند جايگاهى باشد براى ثبت نوع گويش، رفتار و... از يك دوره زمانى خاص.
اما درام هاى زندگى بابك محمدى. گستره درام هاى محمدى فقط محدود به ايران نيست. فضاهايى كه در اين نمايش شكل مى گيرند مى تواند حاصل يك تجربه شخصى در يك ترن، اتوبوس يا هواپيما، يك ذهنيت و يا... باشد. برخى از اين داستان ها كاملاً دراماتيزه شده و در قالب تصاويرى با ميزانسن هاى سنجيده عرضه مى شود. اما در برخى ديگر محمدى همه چيز را به كلام واگذاشته و مقدمه و موخره هايى را نيز در آنها رعايت نمى كند و در نهايت كار در سطح يك لطيفه باقى مى ماند. بد نيست در اينجا چند قطعه قابل تأمل نمايش را مرور كنيم. از بين ۲۰ قطعه اى كه در كليت نمايش روى صحنه رفته است. كجا مى شه تو وين يك شوهر دكتر پيدا كرد، در ايستگاه قطار اگه ليزى بميره منم مى ميرم و شلوار ورزشى بچه هاى خارجى سوراخند، به زعم نگارنده چند قطعه جالب توجهى هستندكه ساختار اجرايى يك نمايش كوتاه را با خود به همراه مى آورند.
در كجا مى شه... وقتى نور صحنه را روشن مى كند، ما يك زن را مى بينيم كه مقابل تماشاگران ايستاده و آنها را مخاطب قرار مى دهد. گويا او مستقيم با تماشاگران سخن مى گويد و بعدتر وقتى ميزانسن حركت شخصيت پشت سر او تغيير كرد مى فهميم كه وى با خياط خود سخن مى گويد. در اين نوع چينش ميزانسن محمدى براى لحظه اى تماشاگر را نيز وارد بازى مى كند. حال مخاطب طى يك قرارداد پيش بينى نشده خود را تا انتها مخاطب زن مى انگارد. از سوى ديگر اين زن - افسر اسدى - با چنان اطمينانى درباره شيوه هاى مضحك خود در باره شوهريابى و خوشبخت كردن دخترانش سخن مى گويد كه گويا جاى هرگونه برداشت شخصى را از مخاطب مى گيرد. نوعى بورژوازى بلاهت آميز در سخنان و رفتار اين زن نهفته كه بدون اشاره مستقيم طبقه اجتماعى موردنظر صاحب اثر را براى مخاطب آشكار مى سازد. در انتها نيز وقتى جمله آخر را مى گويد و نور صحنه خاموش مى شود تماشاگر متوجه مى شود كه با يك شوخى طرف بوده است.
در ايستگاه قطار اما وجوهى ديگر دارد. اين نمايشنامه در مورد نژادپرستى آلمانى هاست. نوع پوشش و گريم و حتى فيزيك محمدرضا جوزى خيلى زود به محض روشن شدن صحنه مليت اين شخصيت را براى بيننده روشن مى كند. بيننده با اين ذهنيت وقتى جوزى با شخصيت ديگر - احمد ساعتچيان - سخن مى گويد بخشى از نمايشنامه را در ذهن خود مى سازد. باقى قضيه به ظاهر يك دوئل كلامى ساده است. ساعتچيان - مرد ايرانى - راحت روى صندلى نشسته و مجله خود را ورق مى زند. اما مرد آلمانى - جوزى - دائم در تكاپوست. آرامش و تكاپوى اين دو به لحاظ گرافيك چينشى ميزانسن ها در دو سوى كاملاً متفاوت قرار مى گيرد. در عمل نيز نيت مرد آلمانى مضحك جلوه مى كند. تمام تلاش هاى او براى اين است كه بفهمد مليت مرد خارجى روى صندلى چيست. يك تلاش و تكاپوى بيهوده عملاً براى چيزى كه ظاهراً اين همه ارزش اتلاف انرژى را نداشته است. در پايان نيز وقتى آرام روى صندلى كنار مرد مى نشيند و سعى مى كند خود را با او همتراز بداند با يك جمله مرد و آمدن قطار آنجا را ترك مى كند. بى ثباتى و ثبات، تكاپو و آرامش در قالب يك داستان بسيار موجز امكاناتى هستند كه محمدى از آنها در فضاى محدود خود به خوبى سود مى جويد.
اگر ليزى بميره منم مى ميرم. به لحاظ اجرا بسيار متكى بر بازى بازيگران است. هيچ ميزانسن حركتى خاصى براى بازيگران انديشيده نشده و آنها بايد با نوع گفتار ريتم بازى خود را حفظ كنند. اما دقيقاً اينجاست كه مهارت بازيگر حرفه اى روى صحنه خود را نشان مى دهد. ريزه كارى هايى كه شايد در يك نگاه معمول به چشم نيايد. مريم سعادت كه قصد دارد دوستش را براى انجام عمل هجوى - يعنى دوشيدن شير سگش - راضى كند دائم كش وقوس مى آيد و جاهايى هم كه بازيگر مقابل ديالوگ مى گويد با حركت انگشتانش روى صندلى از بى تحركى خود روى صحنه جلوگيرى كرده و به اين ترتيب ريتم بعدى صحنه را حفظ مى كند.
اين داستان نمايش درام هاى زندگى نيز درباره تبعيض نژادى است. با اين توجه كه محمدى سعى كرده به طور مستقيم با موضوع طرف نشود. اگر كارمند اداره مخابرات در قطعه زيرسيگارى كاكاسياه به طور مستقيم و رو به تماشاگر از تنفر خود نسبت به نژاد سياه سخن مى گويد، اينجا محمدى سعى مى كند اين نگاه دو شخصيت خود را در قالب مرگ يك سگ پنهان كند. در اين داستان يكى از خانم هاى قصه معتقد است كه اگر يك نفر پيدا نشود كه شير سگش را بدوشد، سگ مى ميرد و با مردن سگ خود او نيز مى ميرد. آنگاه شخصيت ديگر مجبور است توالت خود را با خارجى هاى مهاجر تقسيم كند.
شلوار ورزشى بچه هاى خارجى سوراخند نيز از همچنين الگويى پيروى مى كند. با اين تفاوت كه ميزانسن هاى متحرك نيز قصه را همراهى مى نمايد. مردى به همراه فرزندش در حال بازى تنيس است و در اين ميان صحبت از يك همشاگردى كودك به ميان مى آيد كه اهل اتريش نيست و يك چك است. بعد پدر سعى دارد به او بقبولاند كه يك اتريشى از يك چك بهتر بوده و در نهايت مى فهميم خود آنها هم چك بوده اند.
محمدى در قالب اين قطعه كوتاه چند نكته را به طور ضمنى در معرض ديد تماشاگر قرار مى دهد. پدر چندان در بازى تنيس توانايى ندارد و كاملاً ناشيانه اما با چهره اى حق به جانب اين بازى را انجام مى دهد. او در ارائه نظرياتش نيز نسبت به خارجى ها همينگونه است.
از سوى ديگر هرگاه توپ روى زمين مى افتد به علت فيزيك فربه اش آن را برنمى دارد و از پسر مى خواهد تا اين كار را انجام دهد. به نوعى به او حكم مى كند تا فرمانش را نپذيرد. در باوراندن عقايدش نيز به پسر از همين شيوه سود مى جويد.
به طور حتم اين چند قطعه كه آنها را برشمرديم به نوعى تئاترى ترين قطعه هاى اين مجموعه نمايش هستند و جالب اينكه محمدى خود را با كارگردانى اين چند قطعه و قطعه هاى ديگر مورد قضاوت قرار مى دهد. بله برون، پزش حتماً خواستگار مى آره، بله برون در كنار چند قطعه بالا نه تنها كاملاً مستقيم و رو هستند بلكه در قالب نمايش نيز چندان نوآورى را براى مخاطب پديد نمى آورند. اما به هر حال اين حركت، يعنى اجراى نمايش هاى كوتاه مى تواند فصل جديدى را در عرصه تئاتر منجر شود كه جايش در ميان اجراهاى نمايش خالى است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |