محمد نورى - بنفشه غلامى
آدم ها و چهره ها هنوز در گردش امور سياسى جهان نقش آفرين هستند. پيدايش حزب ها، نهاد ها و سازمان ها هنوز از نقش سياستمدارانى كه تصميم ها و افكارشان سرمنشأ حوادث است نكاسته است. از همين رو است كه سياست برخى رهبران، ملت هاى آنها را كامياب مى سازد و عملكرد برخى ديگر، شكست و هزيمت به بار مى آورد.
اكنون در مرور تقويم سياسى سال ۸۶ مى توان به تعداد جنگ ها و پيروزى ها نام سياستمدارانى را فهرست كرد كه در اتاق فرمان حكمرانى كشور ها نشسته اند.
بحران هاى ۸۶ شمار زيادى از رهبران سياسى را از مركب قدرت به سوى انزوا كشاند و در همان حال گروهى از سياستمداران را بر سكوى اقتدار نشاند.
در اين ميان، خاورميانه آزمايشگاه اراده رجال سياسى بوده است و چندان جاى تعجب نيست كه دفتر تحولات سال ۸۶ با نام گروه پيروزمندان و گروه شكست خوردگان بحران هاى خاورميانه نگاشته مى شود.
مجموعه چهره هاى سال ۸۶ را تنها با نگاه به نقش نمادين اين افراد در وقايع و تصميم هاى مهم اين سال برگزيديم و در اين انتخاب كوشيديم وفادار به داده هاى تاريخ اين يك سال، از آفت گزينش هاى مبتنى بر نگاه شخصى پرهيز كنيم، آفتى كه حتى دامنگير مراكز پرآوازه نظرسنجى تايم و نيوزويك و.// در انتخاب «مردان سال» شد. فهرست چهره هاى سال ۸۶ ما را، سه گروه تشكيل مى دهند، گروه نخست رجال و رهبرانى هستند كه قاطبه ناظران نام آنها را در جرگه مردان پيروز و كامياب تحولات سال گذشته ثبت كرده اند. عملكرد اين گروه نيمه روشن جامعه جهانى را مى سازد. گروه دوم، كسانى هستند كه سياست هاى جهانى و منطقه اى آنها به شكست و
بن بست منتهى شد ميراث آنها ابرهاى بحران است كه بر بخش غالبى از جهان سايه افكنده است و دسته سوم، مردان خبرسازى هستند كه موضع گيرى و رفتار سياسى آنان موجى از بازتاب سياسى و خبرى را در پى داشت.
نيمه روشن: گروه تحول آفرينان
(۱) مردى براى تمام فصول
مرزهاى لبنان كه شاگردان نصرالله در تابستان داغ سال گذشته آن را به ميدان شكست مدرن ترين ارتش منطقه تبديل كردند سال ۸۶ نيز كانون تحول و حادثه بود. هر يك از وقايع دو سوى اين مرز ها نشانى از يك رويارويى تازه داشت از غائله نظامى نهرالبارد تا درگيرى سياسى كه شركاى سياسى آمريكا و اسرائيل بر سر انتخاب جانشين رئيس جمهورى لبنان
به پا كردند.
قطعه هاى اين پازل حوادث كه كنار هم چيده شود تصويرى به دست مى آيد كه در آن استراتژيست هاى دو طرف اسرائيلى و لبنانى سرگرم يك زورآزمايى همه جانبه هستند. بيروت انگار يك مونيتور سياسى شده كه همه وقايع پشت صحنه خاورميانه را به تماشا مى گذارد آن هم از ايستگاهى كه در آن فرمانده جنگ ۳۳ روزه هر ماه با بيانى صريح و واقعنگرانه ضعف وقوت هاى دو جبهه عربى و اسرائيلى را گزارش مى كند.
اين همان حكايت تغييرى است كه در ژرفاى دنياى سياست عرب بوجود آمده است؛ حكايتى كه رسانه هاى اسرائيل در چندين سرمقاله آن را به رخ حاكمانشان كشيده اند كه شهروندان يهودى درست ترين تحليل ها را از همان مونيتور بيروت و ايستگاه سخنرانى نصرالله دريافت مى كنند.
صدا و تصوير اين پديده سياسى بيروت اكنون آن قدر بر دنياى رسانه و ديپلماسى خاورميانه چيره شده كه ديگر سخن هيچ كدام از آن حكام
كهنه كار عرب كه زمانى « مركز ثقل تحول» خوانده مى شدند به گوش نمى رسد حتى الجزيره و العربيه، دو ماهواره قدرتمند عرب هم كه با بودجه آن حاكمان اداره مى شوند براى جذب مخاطبان ميليونى خويش آنتن ها را روز سخنرانى نصرالله روى موج بيروت تنظيم مى كنند.
سال ۸۶ برهه اى است كه مركزيت تحولات خاورميانه از رياض و امان وقاهره به بيروت منتقل مى شود. شواهد اين اتفاق، حجم آمد و رفت ديپلمات ها و بلندپايگان آمريكا و اروپا و حتى اتحاديه عرب به لبنان است.
جبهه مشترك آمريكا و اسرائيل از پى تحمل شكستى تاريخى در جنگ ۳۳ روزه اين بار رويارويى با جبهه مقاومت را در عرصه هاى ديگر شدت بخشيدند. پس لبنان در آماده باش كامل اين سال را سپرى كرد.
در اين فضاى مقابله جويى، نصرالله به انديشه ها و راهبردهاى جديد براى تثبيت قدرت مقاومت روى آورد.
انديشه هاى جديد نصرالله در چند زمينه نمايان شد، نخست ساماندهى فضاى سياسى داخل لبنان كه همچنان با مشكل ناكارآمدى دولت غربگراى سنيوره دست به گريبان است و دوم خنثى كردن مناقشه ها و طرح هاى زنجيره اى كه شركاى بين المللى و منطقه اى اسرائيل در قالب ديپلماسى پنهان تعقيب كردند.
آنچه به داخل لبنان برمى گردد از بهار امسال جريان هاى آزاديخواه در گرماى پيروزى بر دشمن بيرق تحول خواهى دربيروت برافراشتند. در اين مدت نصرالله مرجعيت جنبشى مدنى را بردوش گرفت كه با منطقى مسالمت آميز براى تغيير ساختار دولت و حكومت خيز برداشت. زير خيمه تحول خواهى حزب الله اغلب احزاب و طوايف نامدار لبنان از ميشل عون مسيحى تا سليم الحص سنى و سليمان فرنجيه دروزى اجتماع كردند. يك سال مبارزه بى امان در بيروت ميان دو جناح موسوم به ۸ مارس و ۱۴ مارس براى دبير كل حزب الله يك آزمون دشوار بود. اين منازعه در جامعه نوپاى لبنان كه نيم قرن حيات خويش را در جنگ داخلى سپرى كرده مى توانست يك دام باشد. چنان كه چندين حادثه تروريستى در اين مدت صورت گرفت كه هدف يكسان آنها به خشونت آميختن بازى رقابت در بيروت بود. رهبرى حزب الله آنجا هنر مديريت سياسى خويش را به نمايش گذاشت كه چنان كه در فرداى جنگ قول داده بود سلاح خويش را در آشفته بازار لبنان غلاف كرد و فقط با منطق مدارا و دموكراسى قافله تحول خواهى را به سوى خلع يد از دولتى كه نماد ناكارآمدى در نظر لبنانى ها شده سوق داد.
ايستادن جبهه تغيير طلبان بر موضع خويش باعث شد كه مثلثى از حاميان بين المللى پشت سر جناح ۱۴ مارس صف بندندو آمريكا ، اروپا و اسرائيل و جناح دولت هاى محافظه كار عرب يك سال تمام همه حمايت هاى مالى و نظامى خويش را به جبهه ۱۴ مارس گسيل كنند تا تحول موعودى كه لبنانى ها در چند رشته تحصن وتجمع عظيم آن را فرياد زدند به تعويق بيفتد.
بنابراين كارزار يك ساله بيروت حكايت هاى تازه از مديريت سياسى - نظامى نصرالله دارد. تقويم تحولات لبنان در آخرين روزهاى اين سال به شروع مرحله تازه اى از رويارويى جبهه صهيونيستى عليه مقاومت منجرشد در اين مرحله كه نصرالله از آن با عنوان «جنگ باز» ياد مى كند و ترور چريك محبوب حزب الله ، عماد مغنيه نشانگاه آن است، طرف اسرائيلى براى گريز از رويارويى مستقيم با اعزام جوخه هاى ترور خويش سعى در شكار هسته فرماندهان اين جنبش دارد.
(۲)محرم اسرار مقاومت
ماشين ترور و سركوب اسرائيل كه درنيمه دوم سال ۸۶ شتاب گرفت در بيست و و سوم بهمن يكى از مردان قدرتمند مقاومت را نشانه رفت.
عماد مغنيه كه در دو دهه حيات جنبش مقاومت لبنان به كابوس بزرگ غرب و صهيونيسم تبديل شده بود سرانجام در دمشق توسط جوخه هاى ترور اين رژيم به شهادت رسيد.
عماد مغنيه معروف به «حاج رضوان» به عنوان مغز متفكر جنبش
حزب الله در طول حيات ۳۰ ساله اين جريان مطرح بوده است، چنان كه در بيانيه جنبش حزب الله آمده وى ليدر و طراح عمليات اين جنبش از بدو تأسيس تاكنون بوده و بسيارى از موفقيت هاى رمزگونه جنبش در مبارزه با رژيم صهيونيستى مرهون انديشه هاى او است.
نام اين چريك حزب الله به طور مشخص پس از عمليات ۱۹۸۳ عليه نيروى دريايى آمريكا بر سر زبان ها افتاد كه در آن ۲۰۰ تفنگدار آمريكايى به هلاكت رسيدند. از اين پس مغنيه مداماً تحت تعقيب جوخه هاى ترور
اف بى آى و رژيم صهيونيستى بوده است. حتى اف بى آى جايزه ۲۵ هزار دلارى براى دستگيرى او تعيين كرد.
نام رزمنده افسانه اى لبنانى ها بار ديگر در جريان جنگ ۳۳ روزه مطرح شد. در اين جنگ مغنيه هدايت كاروان عمليات هاى پيچيده چريكى
حزب الله را برعهده داشت كه اغلب آنها پيروزى اعجاب انگيز براى اين جنبش به ارمغان آورد. صهيونيست ها ربودن ۲ اسرائيلى را هم به او نسبت دادند.
مغنيه در اوايل دهه هشتاد ميلادى به «نيروى ۱۷» شاخه نظامى جنبش آزادى بخش فلسطين پيوست كه نيرويى ويژه بود كه براى حفاظت از مبارزانى مانند ابوعمار، ابو جهاد و ابو اياد تشكيل شده بود. او از همان زمان، در عمليات انتقال سلاح از جنبش آزادى بخش فلسطين براى مقاومت اسلامى لبنان نقش اساسى داشت. با خروج سازمان آزادى بخش از لبنان، عماد مغنيه نيز به مقاومت اسلامى (جنبش امل) پيوست و سپس همزمان با انتقال سيد حسن نصرالله از امل، وارد حزب تازه تأسيس حزب الله شد. شهيد مغنيه پس از اجراى موفقيت آميز چند عمليات به عنوان فرمانده گارد حفاظت مقامات بلندپايه حزب الله منصوب شد و پس از آن به عنوان مسئول عمليات ويژه حزب الله انتخاب شد.
بسيارى ترور اين چهره برجسته را عملياتى انتقام جويانه در تلافى شكست جنگ ۳۳ روزه دانسته و براين باورند كه رژيم صهيونيستى با هدف كاستن از فشار خردكننده افكار عمومى بر حكومت لرزان «ايهود اولمرت» به اين اقدام دست يازيده است.
فشار ها بر دولت اولمرت، از تابستان سال گذشته كه افسانه شكست ناپذيرى ارتش اين رژيم توسط مقاومت لبنان در هم شكست آغاز شد و در اواخرسال ۸۶ با انتشارگزارش كميته موسوم به «وينوگراد» كه پيروزى رزمندگان حزب الله را پذيرفت، در آستانه ترور مغنيه به اوج رسيد.
ترور مردى كه دو دهه سازمان هاى اطلاعاتى غرب واسرائيل را سردرگم گذاشت سؤالات بسيارى را در اذهان ايجاد كرده است گرچه ابراز نظرنهايى به پايان تحقيقات موكول شد اما چند صباحى پس از ترور برخى محافل از مشاركت وهمدستى برخى محافل عرب با شبكه هاى ترور صهيونيستى در طراحى اين عمليات خبر دادند.
صهيونيست ها در انتخاب محل اين عمليات - دمشق -در پى هدفى سياسى بودند كه نصرالله نسبت به آن هشدار داد وآن به هم ريختن مناسبات دولت سوريه با جنبش هاى انقلابى كه اين سرزمين را خانه دوم خويش برگزيده اند، است.
باترور مغنيه ابرهاى تيره جنگ بارديگر بر آسمان بيروت پديدار شد اين اتفاق نشانه شروع نبرد جديدى بود كه از آن به « جنگ باز » تعبيرشده است جنگى كه در آن ارتش و نهادهاى اطلاعاتى اسرائيل به دليل ناكامى در رويارويى مستقيم به قدرت ماشين ترور خويش و عمليات در بيرون مرز ها روى مى آورند. اكنون همگان در انتظار پاسخ هاى حزب الله به اين تاكتيك جنگ جديد هستند.
(۳) وداع فرمانده
خداحافظ فرمانده سپيدمو؛ فيدل كاسترو در آخرين روز بهمن ماه پس از نيم قرن رهبرى كوبا استعفاى خود را تقديم حزب كمونيست كوبا كرد تا مردم كوبا از اين پس خاطره او را در كنار خاطره «ارنستو چه گوارا» در اذهان خود نگه دارند. كاستروى ۸۲ ساله كه حالا موهايش يكسر سفيد شده است، پس از ۱۸ ماه مبارزه با بيمارى و به اميد بهبود به حدى كه بتواند كارهاى دولتى اش را انجام دهد، سرانجام سر تسليم را در برابر روزگار فرود آورد و از مسند قدرت كنار رفت. فيدل ۲۷ ساله بود كه مبارزه را شروع كرد. نخستين مبارزه او عليه ژنرال باتيستا بود. او اول ژانويه ۱۹۵۹ موفق شد ديكتاتورى را كه تحت حمايت آمريكا قرار داشت، شكست بدهد. اما با سقوط باتيستا مبارزه او به پايان نرسيد و از آن پس يعنى در طول ۴۹ سال اخير تمام نيروى خود را صرف مبارزه با امپرياليسم جهانى كرد. آمريكا نيز در طول همين مدت بارها تلاش كرده است، فيدل كاسترو را از سر راه خود بردارد. گفته مى شود در طول اين مدت سازمان سيا صدها بار اقدام به ترور وى كرده و هر بار ناكام مانده است.
بعد از فروپاشى شوروى سابق اقتصاد كوبا كه بسيار متكى به كمك هاى شوروى بود، ضربه شديدى خورد. آمريكا انتظار داشت با اين ضربه كاسترو نيز از پاى درآيد اما اين گونه نشد و فيدل كاسترو با تغيير سياست هاى اقتصادى خود و قرار دادن صنعت توريسم به عنوان پايه اى براى اقتصاد كشور خود، كوبا را از خطر ورشكستگى نجات داد.
فيدل كاسترو پس از استعفاى خود انتخاب جانشين اش را به دست پارلمان سپرد، پارلمان جديد كوبا نيز در اولين نشست خود رأى را به نفع رائول كاسترو برادر كوچكتر فيدل كه در طول ۱۸ ماه بيمارى فيدل اداره امور كشور را در دست داشت، سپرد.
(۴) پرچمدار استقلال كوزوو
چريك كت و شلوار پوش سابق، در سايه حمايت هاى بين المللى موفق شد استقلال كوزوو را اعلام كند تا جديد ترين كشور دنيا شود.
|
|
|
هاشم تاچى در دانشگاه پريشتينا در رشته فلسفه و تاريخ تحصيل مى كرد كه اسلوبودان ميلوسوويچ خود مختارى كوزوو را لغو كرد. همزمان با اين قضيه او نيز به اتحاديه دانشجويان مستقل آلبانيايى پيوست و اندكى بعد در سال ۱۹۹۳ به سوئيس مهاجرت كرد و در دانشگاه زوريخ در رشته تاريخ اروپاى شرقى ادامه تحصيل داد. در همين ايام بود كه جنبش مردم كوزوو را بنيان نهاد كه آن روز يك حزب ماركسيست- لنينيست به حساب مى آمد. او سپس به ارتش آزادى بخش كوزوو پيوست و فعاليت هاى چريكى خود را آغاز كرد و با لقب گيارپرى (مار) معروف شد. هاشم تاچى درسال ۱۹۹۷ بخاطر همين اقداماتش تحت پيگرد قرار گرفت. روزنامه هاى آمريكايى نيز كه حالا به حمايت از او برخاسته اند، آن روز او را تروريست ارتش آزادى بخش كوزوو را كه حالا تحت رهبرى او قرار گرفته بود مسئول عامل اقدامات تخريبى در سراسر اروپاى شرقى معرفى كردند. در سال ۱۹۹۹ با پايان مناقشه كوزوو ارتش آزاديبخش كوزوو نيز منحل شد و چريك قديمى لباس هاى جنگى خود را كنار گذارد و كت و شلوار پوشيد تا خود را آماده مرحله ديگرى از زندگى سياسى كند. او اين بار وارد حزب دموكرات آلبانيايى تبارها شد. 9 سال طول كشيد تا ۱۷ نوامبر ۲۰۰۷ از راه برسد و او در قالب حزب دموكرات وارد رقابت هاى پارلمانى شود و نشان دهد هنوز هم در بين مردم كوزوو از محبوبيت بالايى برخوردار است. او بلافاصله پس از پيروزى و رسيدن به مقام نخست وزيرى اعلام كرد بزودى كوزوو مستقل خواهد شد زيرا ديگر راه گفت وگو ها بسته شده است. او سر انجام نيز تحت حمايت آمريكا و اتحاديه اروپا وعده خود را عملى كرد و ۱۷ فوريه به خواست مردم كوزوو جامه عمل پوشاند و استقلال كوزوو را اعلام كرد.
(۵) فاتحان آناتولى
از پيروزى در انتخابات شهردارى ها تا بدست گرفتن زمام رياست جمهورى تركيه نزديك ۵ سال طول كشيد تا رجب طيب اردوغان حزب عدالت و توسعه را به « جنبشى براى تغيير ساختار تركيه » تبديل كنداكنون پس ازكسب دو پيروزى درخشان انتخاباتى كه هردو درسال ۸۶ به وقوع پيوست اردوغان و گل مى توانند مدعى شوند لائيك ها در اين خانه مستأجرى بيش نبوده و صاحبان اصلى اين سرزمين كسانى هستند كه امروز بيش از ۶۰ درصدشان به حمايت از طرح حجاب - به عنوان آخرين نماد اسلامى شدن تركيه لائيك رأى داده اند. اكنون حزب عدالت و توسعه با نشان AKP، كه زمانى تحت تعقيب و نام رهبران اش در ليست سياه عوامل امنيتى آنكارا بود، درداخل تركيه به جناح حاكم و درخارج اين كشور به جريانى الگو تبديل شده است حزبى كه با كسب نخستين پيروزى خويش نوامبر ۲۰۰۲ در انتخابات سراسرى عبدالله گل را در سمت معاونت دولت و اردوغان را در كرسى رياست كابينه نشد.
اكنون همه گروه هايى كه پرچم تحول خواهى را دردست گرفته اند نگاهى ارادت ورزانه به سوى مدرنيست هاى مسلمان تركيه دارند. براى جنبش هاى ملى- اسلامى عصر امروز، تركيه تحت رهبرى اردوغان نمونه يك سرمشق يا دست كم نيروى الهام بخش است بويژه از اين جهت كه او اولاً توانسته تفكر خويش را در مبارزه اى مسالمت آميز بر رژيمى كه قوى ترين ابزار ها را دردست داشت بر كرسى قدرت نشاند ثانياً اين موفقيت را پس از مهاراقتصاد پيچيده اين كشور و تأمين معيشت جامعه تثبيت كند.
به اين صورت است كه علاوه برمردم تركيه دنياى مدرن نيز زوج اردوغان وگل را معمار الگوى سازگارى مذهب و سياست مى شناسند. هر چقدر الگوهاى اسلام برخاسته از سرزمين هاى عربى و تحت حمايت سلفى ها مورد انزجار است اسلام پياده شده در دولت تركيه منعطف و مقبول جلوه مى كند تا حدى كه متفكرانى مانند فوكوياما نيز مدل دولت اردوغان و عدالت و توسعه را آلترناتيوى براى جريان هاى سلفى مى خواند.
اردوغان وگل در سياست خارجى همچنان به حل مشكل هويتى اين كشور در پيوستن به اروپا سرگرم هستند و درسوى ديگر همگام با ژنرال ها براى بستن پرونده جريان جدايى طلبى درنواحى كردنشين تلاش مى كنند.
اما مسأله اصلى آنها اصلاح بنيادهاى نظام سياسى است كه چند صباحى پس ازشروع دور جديد زمامدارى اردوغان و گل به سمت آن گام برداشته اند و به نظرمى آيد در پى تصويب قانون جديد حجاب آنها ابعاد ديگرى از تفكراصلاحى خويش را به نمايش بگذارند.
(۶) دو رئيس در كرملين
سال ۸۶ براى مرد اول كرملين ميدان نمايش قدرت بود هم دربرابر حريفان داخلى هم رقباى غربى. پوتين ۵۵ ساله با مديريت موفق پروژه انتقال قدرت و نشاندن يار معتمد خويش، ديميترى مدودف در قدرت موقعيت خويش را به عنوان رهبر پشت صحنه كرملين تثبيت كرد.
او از سوى ديگر با چالش كشيدن برنامه هاى راهبردى آمريكا و ناتو و عقد مجموعه اى از پيمان هاى امنيتى با كشورهاى مهم منطقه، جايگاه روسيه را به عنوان بازيگر جهانى تحكيم بخشيد.
حيات سياسى پوتين دو نيمه متفاوت را پشت سر نهاده است، دوره اى كه بدون رودررويى با غرب، سياست همكارى و در عين حال انتقاد از برخى سياست ها و عملكردهاى غرب و بويژه آمريكا را درپيش گرفت و حتى اجازه داد آمريكا به موقعيت هاى نظامى جديد و بى سابقه اى در آسياى مركزى و قفقاز دست پيدا كند و دوره جديد كه پوتين در عمل با استقرار سيستم هاى جديد موشكى در شرق اروپا قصد دارد موقعيت خود را در برابر آمريكا هرچه بيشتر تحكيم كند. در چنين شرايطى است كه به نظر مى رسد پوتين سعى دارد خرس قطبى روس ها را از خواب عميق ۱۵ ساله بيدار كند.
در اين راستا پوتين باعلم به اين كه همه چيز به انتخاب جانشين او بستگى دارد برنامه هاى خود در سال ۸۶ را به سمت تثبيت شريك جوان خويش مدودف سوق داد. مدودف كه تنها ۴۲ سال دارد ابتدا به نظر مى آمد كه براى احراز چنين پستى خيلى جوان به نظر برسد. اما اختياراتى كه در طرح هاى ملى به او سپرده شد، نشان داد كه اعتماد او بر تجربه حريفانش در امور اجرايى نزد پوتين اولويت دارد. او همچنين نسبتى با خاندان ويژه كرملين دارد كه بيش تر با عنوان وكلاى سن پترزبورگ شناخته مى شوند.
اكنون در پايان اسفند پوتين با خاطرى آسوده براى واگذارى كرسى رياست كرملين به ديميترى مدودف آماده مى شود تا همچنان در كناراو به عنوان نخست وزير باقى بماند. دراين روزهاى انتقال رياست كرملين از رهبرى كاريزماتيك پوتين به يك چهره بوروكرات دو مسئله دامنگيراين كشور است مسئله اول اين است كه آيا ساختار دو رياستى روسيه به راستى آن گونه كه پوتين فرمولش را طراحى كرده پيش خواهد رفت و ديگر اين كه مدودف در عرصه سياست خارجى ومواجهه با غرب تابع كدام الگوى پوتين عمل خواهد كرد، پوتين نيمه اول رهبرى روسيه با چهره اى نرم و همسو با غرب يا پوتين عصر حاضر با مشى سختگيرانه.
گمانه زنى ها درباره استراتژى رئيس پرنفوذ گازپرم و رئيس جديد كرملين ادامه دارد؛ غربى ها اميدوارند تفكر و انديشه مدودف نسبت به غرب و حمايت او از سياست تجارت باز به دوره تنش كرملين با اروپا و آمريكا پايان دهد اما ظن غالب اين است كه او ميراث سياسى پوتين رادر داخل وخارج ادامه خواهد داد.
(۷) زوج مشعل دار فلسطين
خالد مشعل و اسماعيل هنيه در مقام دو رهبرجنبش پرآوازه حماس نماينده اى از نسل جديد رهبران فلسطين هستند، نسلى كه راه مبارزه و مسير ديپلماسى را توأمان مى پيمايد. هنيه در كسوت رئيس نخستين دولت مردمى فلسطين و مشعل در جايگاه ليدر سياسى جنبش حماس خود را با دشوارترين رسالت ايام مبارزه رو به رو مى بينند. دو مجاهد دهه ۸۰ حماس اگر روزى فقط با يك حريف مسلح مواجه بودند اكنون در عرصه ديپلماسى بايد با طيف وسيعى از حريفان منطقه اى و حتى فرامنطقه اى دست و پنجه نرم كند.
آن دو به اتفاق چهره هاى ديگرى مانند محمود الزهار، عبدالعزيز رنتيسى، اسماعيل ابوشنب و ابراهيم مقادمه پس از ترور احمد ياسين، سكان اداره حماس در نوار غزه رادرست گرفتند. جالب است كه هر دو يك بار هدف جدى ترور جوخه هاى اسرائيل قرارگرفتند. هنيه در سپتامبر ۲۰۰۳ با احمد ياسين هدف ترور نافرجام اسرائيل قرار گرفت و جان سالم بدر برد اما مشعل پس از ترور ۱۹۹۷ اردن مدتى را باجراحت اين حادثه گذراند.
هنيه۴۵ ساله دانش آموخته غزه ومشعل ۵۲ ساله فارغ التحصيل دانشگاه كويت است.
در يك تقسيم كار نانوشته هنيه بر امورمنطقه پرجمعيت و بحرانى غزه مديريت مى كند و مشعل چرخ ديپلماسى جنبش را پيش مى برد.
تدبير سازمانى آنها باعث شد كه حماس در گرداب اختلاف ودودستگى ديگر سازمان هاى فلسطينى بويژه فتح دچار نشود.
حماس از ديپلماسى به نسبت توانمندى برخورداراست كه طراحى آن را اكنون خالدمشعل دردست دارد. درسايه ديپلماسى اين جنبش با بيشتر كشورهاى عربى روابط دوستانه خودرا حفظ كرده است. حتى در اوج
تحريم هاى شكننده غربى ها توانست به جذب كمك ازجبهه هواداران آرمان فلسطين در اين كشور ها ادامه دهد.
مشكل جدى حماس تحت رهبرى اين دو چهره نسبت به جناح هاى ديگر فلسطينى و عربى اين است كه آنها پس از كسب پيروزى ژانويه ۲۰۰۶ وتشكيل دولت راهى متفاوت از همه جنبش ها و جريان ها پيمودند. نه تنها جامه سياست را به بهاى ترك سلاح و مبارزه به تن نكردند كه با صراحت اعلام كردند كه سياست و ديپلماسى در قاموس حماس تداوم و تكميل مبارزه است. و اين ايده اى بود كه منشأ و موجب تمام چالش يكساله جبهه اعراب و غرب با دولت نوپديد حماس را رقم زد.
براى سران حماس سال سختى سپرى شد. نيمه اول امسال آنها با جنگ داخلى فتحى ها روبه روشده و به جدايى ناخواسته كرانه باخترى از دولت فلسطين همينطور نقض پيمان مكه تن دادند و اكنون در نيمه پاپانى سال، با گسترده ترين تهاجم سياسى و سنگين ترين فشارهاى اقتصادى و نظامى
روبه روشده اند تهاجمى كه نشانه هاى يك جنگ تمام عيار ميان اردوى انقلابى فلسطين و جناح صهيونيستى و محافظه كار عرب را همراه دارد.
نيمه تاريك: سياستمداران در بن بست و ناكامى
(۸) بازنده بزرگ
قماربازان حرفه اى وقتى روى دور باخت مى افتند، همه چيز را از دست مى دهند. بوش نيز چيزهاى بسيارى را باخته است: هم در عراق و هم در ايالات متحده. بوش هرگز فردى ايدئولوگ نبوده و نيست. او سياستمدارى راستگرا و پراگماتيك است كه براى پياده كردن منويات خويش هركارى را كه ضرورى ببيند انجام مى دهد.
اين سخن ايمانوئل والراشتاين، متفكر نامى آمريكا است در فرداى اعلام خبر شكست رسمى ارتش بوش در عراق.
اما فقط والر اشتاين نبود كه در آغاز سال جديد زنگ شكست قطعى بوش در دو جنگ بزرگ افغانستان و عراق را به صدا درآورد. در فهرست بلند كسانى كه از مرگ زودهنگام جريان نومحافظه كارى ( جريانى كه بوش را دركاخ سفيد تثبيت كرد) خبر دادند مى توان فيلسوف پرآوازه اين كشور را سراغ گرفت؛ فرانسيس فوكوياما كسى كه با آنكه از لزوم سرنگونى صدام به شدت دفاع كرد و از زمره روشنفكران حاضر آمريكا بود كه نامه معروف حمايت از زور براى تعقيب دشمنان دموكراسى را امضا كرد اما پس از آن كه نومحافظه كاران از اين نامه به عنوان جوازى براى مشروعيت بخشيدن به يكجانبه گرايى خويش بهره جستند او كتاب جديد خويش را به توصيف روزهاى احتضار مسلك سياسى بوش يعنى نومحافظه كاران اختصاص داد و هيأت حاكمه كاخ سفيد را به دليل سوء عملكرد در قبال دموكراسى به مؤاخذه كشاند. فوكوياما حتى نومحافظه كاران را لنينيستهاى جديد معرفى كرد كه از زور براى پيشبرد دموكراسى استفاده مى كنند.
به گواهى آرشيو و اسناد سياست خارجى آمريكا كمتر رئيس جمهورى به اندازه بوش دوم با اين ميزان از مسئله و بحران در ميدان ديپلماسى روبه رو بوده است. مسائلى كه فقط عناوين آنها براى درك وضعيت مخمصه گونه سران نو محافظه كاران كافى است: گرفتارى نيروهاى آمريكا در عراق و تنفر جهانى ناشى از نسل كشى در عراق، مسائل هسته اى كره شمالى ، جنگ بى سرانجام در افغانستان، بحران فزاينده فلسطين، چالش پرهزينه با ايران، رقابت پرتنش با چين و روسيه از جمله ميراث سياست خارجى پرزيدنت بوش است /
درحالى كه گمان مى رفت حادثه ۱۱ سپتامبر فرصتى نو براى سياستمدار تگزاسى فراهم كرده است اما او به دليل نوع بينش و مديريت مستبدانه در حوزه سياسى بزرگترين موج ضديت با آمريكا را در جهان برانگيخت.
اكنون كه چند صباحى بيشتر از حيات سياسى اين مرد باقى نمانده همه درانتظار يك چرخش در كاخ سفيد به افق انتخابات اين كشور چشم دوخته اند. عده اى براى پيشبرد چنين خواسته اى در جنبشهاى آمريكاى لاتين، شمشير از رو بسته اند اما برخى ديگر براى رسيدن به اين هدف، به ابزارهاى نرم
چانه زنى متوسل مى شوند.
آخرين نظرسنجى بى بى سى و نيوزويك گوياى همه چيز بود، مقبوليت بوش در داخل آمريكا به كمتر از حدود ۲۰ درصد رسيده و شهروندان بيش از صد كشور گفته اندكه براى رفتن او از قدرت لحظه شمارى مى كنند.
در ميراثى كه بوش برجاى گذاشت شكاف آمريكا با جهان اسلام بيش از همه زمامداران آينده اين كشور را به دردسر خواهد انداخت. دراين ميان حمايت هاى آمريكا از جنايات اسرائيل كه درپايان سال ۸۶ به اوج رسيد عميق ترين تأثيررا در رويگردانى مسلمانان از كاخ سفيد داشته است بوش در آخرين سال حيات اش نيز بخش زيادى از توان خويش را صرف متوقف كردن برنامه هسته اى ايران كرد اما با گزارش البرادعى بارديگر نشان داد مسئله ايران يك لقمه گلوگير براى واشنگتن در خاورميانه خواهد ماند.