سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ -
Tue, Mar 18, 2008
بين الملل (۱)
ويژه نامه نوروز ۱۳۸۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
سياسى (۱)
سياسى (۲)
سياسى (۳)
سياسى (۴)
سياسى (۵)
سياسى (۶)
سياسى (۷)
سياسى (۸)
سياسى (۹)
سياست۱
بين الملل (۱)
بين الملل (۲)
بين الملل (۳)
بين الملل (۴)
حوادث۱
حوادث۲
حوادث۳
اجتماعى (۱)
اجتماعى (۲)
اجتماعى (۳)
اقتصادى (۱)
اقتصادى (۲)
اقتصادى (۳)
اقتصادى (۴)
اقتصادى (۵)
اقتصادى (۶)
هنرى (۱)
هنرى (۲)
هنرى (۳)
هنرى (۴)
هنرى (۵)
پايدارى (۱)
پايدارى (۲)
فرهنگ و انديشه (۱)
فرهنگ و انديشه (۲)
فرهنگ و انديشه (۳)
فرهنگ و انديشه (۴)
تاريخى (۱)
تاريخى (۲)
تاريخى (۳)
ورزشى (۱)
ورزشى (۲)
قاب عكس۱
ورزشى (۳)
ورزشى (۴)
ورزشى (۵)
ورزشى (۶)
حكايت اوج و افول بازيگران سياسى ۸۶
حكايت اوج و افول بازيگران سياسى ۸۶
تيـره، روشـن، خاكستــــــــــــــــرى۱
محمد نورى - بنفشه غلامى

آدم  ها و چهره  ها هنوز در گردش امور سياسى جهان نقش آفرين هستند. پيدايش حزب ها، نهاد ها و سازمان ها هنوز از نقش سياستمدارانى كه تصميم  ها و افكارشان سرمنشأ حوادث است نكاسته است. از همين رو است كه سياست برخى رهبران، ملت هاى آنها را كامياب مى سازد و عملكرد برخى ديگر، شكست و هزيمت به بار مى آورد.
اكنون در مرور تقويم سياسى سال ۸۶ مى توان به تعداد جنگ  ها و پيروزى  ها نام سياستمدارانى را فهرست كرد كه در اتاق فرمان حكمرانى كشور ها نشسته اند.
بحران هاى ۸۶ شمار زيادى از رهبران سياسى را از مركب قدرت به سوى انزوا كشاند و در همان حال گروهى از سياستمداران را بر سكوى اقتدار نشاند.
در اين ميان، خاورميانه آزمايشگاه اراده رجال سياسى بوده است و چندان جاى تعجب نيست كه دفتر تحولات سال ۸۶ با نام گروه پيروزمندان و گروه شكست خوردگان بحران هاى خاورميانه نگاشته مى شود.
مجموعه چهره هاى سال ۸۶ را تنها با نگاه به نقش نمادين اين افراد در وقايع و تصميم هاى مهم اين سال برگزيديم و در اين انتخاب كوشيديم وفادار به داده هاى تاريخ اين يك سال، از آفت گزينش هاى مبتنى بر نگاه شخصى پرهيز كنيم، آفتى كه حتى دامنگير مراكز پرآوازه نظرسنجى تايم و نيوزويك و.‎/‎/ در انتخاب «مردان سال» شد. فهرست چهره هاى سال ۸۶ ما را، سه گروه تشكيل مى دهند، گروه نخست رجال و رهبرانى هستند كه قاطبه ناظران نام آنها را در جرگه مردان پيروز و كامياب تحولات سال گذشته ثبت كرده اند. عملكرد اين گروه نيمه روشن جامعه جهانى را مى سازد. گروه دوم، كسانى هستند كه سياست هاى جهانى و منطقه اى آنها به شكست و بن بست منتهى شد ميراث آنها ابرهاى بحران است كه بر بخش غالبى از جهان سايه افكنده است و دسته سوم، مردان خبرسازى هستند كه موضع گيرى و رفتار سياسى آنان موجى از بازتاب سياسى و خبرى را در پى داشت.

نيمه روشن: گروه تحول آفرينان
(۱) مردى براى تمام فصول
000723.jpg
مرزهاى لبنان كه شاگردان نصرالله در تابستان داغ سال گذشته آن را به ميدان شكست مدرن ترين ارتش منطقه تبديل كردند سال ۸۶ نيز كانون تحول و حادثه بود. هر يك از وقايع دو سوى اين مرز ها نشانى از يك رويارويى تازه داشت از غائله نظامى نهرالبارد تا درگيرى سياسى كه شركاى سياسى آمريكا و اسرائيل بر سر انتخاب جانشين رئيس جمهورى لبنان به پا كردند.
قطعه هاى اين پازل حوادث كه كنار هم چيده شود تصويرى به دست مى آيد كه در آن استراتژيست هاى دو طرف اسرائيلى و لبنانى سرگرم يك زورآزمايى همه جانبه هستند. بيروت انگار يك مونيتور سياسى شده كه همه وقايع پشت صحنه خاورميانه را به تماشا مى گذارد آن هم از ايستگاهى كه در آن فرمانده جنگ ۳۳ روزه هر ماه با بيانى صريح و واقعنگرانه ضعف وقوت هاى دو جبهه عربى و اسرائيلى را گزارش مى كند.
اين همان حكايت تغييرى است كه در ژرفاى دنياى سياست عرب بوجود آمده است؛ حكايتى كه رسانه هاى اسرائيل در چندين سرمقاله آن را به رخ حاكمانشان كشيده اند كه شهروندان يهودى درست ترين تحليل  ها را از همان مونيتور بيروت و ايستگاه سخنرانى نصرالله دريافت مى كنند.
صدا و تصوير اين پديده سياسى بيروت اكنون آن قدر بر دنياى رسانه و ديپلماسى خاورميانه چيره شده كه ديگر سخن هيچ كدام از آن حكام كهنه كار عرب كه زمانى « مركز ثقل تحول» خوانده مى شدند به گوش نمى رسد حتى الجزيره و العربيه، دو ماهواره قدرتمند عرب هم كه با بودجه آن حاكمان اداره مى شوند براى جذب مخاطبان ميليونى خويش آنتن ها را روز سخنرانى نصرالله روى موج بيروت تنظيم مى كنند.
سال ۸۶ برهه اى است كه مركزيت تحولات خاورميانه از رياض و امان وقاهره به بيروت منتقل مى شود. شواهد اين اتفاق، حجم آمد و رفت  ديپلمات  ها و بلندپايگان آمريكا و اروپا و حتى اتحاديه عرب به لبنان است.
جبهه مشترك آمريكا و اسرائيل از پى تحمل شكستى تاريخى در جنگ ۳۳ روزه اين بار رويارويى با جبهه مقاومت را در عرصه  هاى ديگر شدت بخشيدند. پس لبنان در آماده باش كامل اين سال را سپرى كرد.
در اين فضاى مقابله جويى، نصرالله به انديشه  ها و راهبردهاى جديد براى تثبيت قدرت مقاومت روى آورد.
انديشه هاى جديد نصرالله در چند زمينه نمايان شد، نخست ساماندهى فضاى سياسى داخل لبنان كه همچنان با مشكل ناكارآمدى دولت غربگراى سنيوره دست به گريبان است و دوم خنثى كردن مناقشه  ها و طرح هاى زنجيره اى كه شركاى بين المللى و منطقه اى اسرائيل در قالب ديپلماسى پنهان تعقيب كردند.
آنچه به داخل لبنان برمى گردد از بهار امسال جريان هاى آزاديخواه در گرماى پيروزى بر دشمن بيرق تحول خواهى دربيروت برافراشتند. در اين مدت نصرالله مرجعيت جنبشى مدنى را بردوش گرفت كه با منطقى مسالمت آميز براى تغيير ساختار دولت و حكومت خيز برداشت. زير خيمه تحول خواهى حزب الله اغلب احزاب و طوايف نامدار لبنان از ميشل عون مسيحى تا سليم الحص سنى و سليمان فرنجيه دروزى اجتماع كردند. يك سال مبارزه بى امان در بيروت ميان دو جناح موسوم به ۸ مارس و ۱۴ مارس براى دبير كل حزب الله يك آزمون دشوار بود. اين منازعه در جامعه نوپاى لبنان كه نيم قرن حيات خويش را در جنگ داخلى سپرى كرده مى توانست يك دام باشد. چنان كه چندين حادثه تروريستى در اين مدت صورت گرفت كه هدف يكسان آنها به خشونت آميختن بازى رقابت در بيروت بود. رهبرى حزب الله آنجا هنر مديريت سياسى خويش را به نمايش گذاشت كه چنان كه در فرداى جنگ قول داده بود سلاح خويش را در آشفته بازار لبنان غلاف كرد و فقط با منطق مدارا و دموكراسى قافله تحول خواهى را به سوى خلع يد از دولتى كه نماد ناكارآمدى در نظر لبنانى  ها شده سوق داد.
ايستادن جبهه تغيير طلبان بر موضع خويش باعث شد كه مثلثى از حاميان بين المللى پشت سر جناح ۱۴ مارس صف بندندو آمريكا ،  اروپا و اسرائيل و جناح دولت هاى محافظه كار عرب يك سال تمام همه حمايت هاى مالى و نظامى خويش را به جبهه ۱۴ مارس گسيل كنند تا تحول موعودى كه لبنانى  ها در چند رشته تحصن وتجمع عظيم آن را فرياد زدند به تعويق بيفتد.
بنابراين كارزار يك ساله بيروت حكايت هاى تازه از مديريت سياسى - نظامى نصرالله دارد. تقويم تحولات لبنان در آخرين روزهاى اين سال به شروع مرحله تازه اى از رويارويى جبهه صهيونيستى عليه مقاومت منجرشد در اين مرحله  كه نصرالله از آن با عنوان «جنگ باز» ياد مى كند و ترور چريك محبوب حزب الله ،  عماد مغنيه نشانگاه آن است، طرف اسرائيلى براى گريز از رويارويى مستقيم با اعزام جوخه هاى ترور خويش سعى در شكار هسته  فرماندهان اين جنبش دارد.

(۲)محرم اسرار مقاومت

ماشين ترور و سركوب اسرائيل كه درنيمه دوم سال ۸۶ شتاب گرفت در بيست و و سوم بهمن يكى از مردان قدرتمند مقاومت را نشانه رفت.
عماد مغنيه كه در دو دهه حيات جنبش مقاومت لبنان به كابوس بزرگ غرب و صهيونيسم تبديل شده بود سرانجام در دمشق توسط جوخه هاى ترور اين رژيم به شهادت رسيد.
000666.jpg
عماد مغنيه معروف به «حاج رضوان» به عنوان مغز متفكر جنبش حزب الله در طول حيات ۳۰ ساله اين جريان مطرح بوده است، چنان كه در بيانيه جنبش حزب الله آمده وى ليدر و طراح عمليات اين جنبش از بدو تأسيس تاكنون بوده و بسيارى از موفقيت هاى رمزگونه جنبش در مبارزه با رژيم صهيونيستى مرهون انديشه هاى او است.
نام اين چريك حزب الله به طور مشخص پس از عمليات ۱۹۸۳ عليه نيروى دريايى آمريكا بر سر زبان  ها افتاد كه در آن ۲۰۰ تفنگدار آمريكايى به هلاكت رسيدند. از اين پس مغنيه مداماً تحت تعقيب جوخه هاى ترور اف بى آى و رژيم صهيونيستى بوده است. حتى اف بى آى جايزه ۲۵ هزار دلارى براى دستگيرى او تعيين كرد.
نام رزمنده افسانه اى لبنانى  ها بار ديگر در جريان جنگ ۳۳ روزه مطرح شد. در اين جنگ مغنيه هدايت كاروان عمليات هاى پيچيده چريكى حزب الله را برعهده داشت كه اغلب آنها پيروزى اعجاب انگيز براى اين جنبش به ارمغان آورد. صهيونيست  ها ربودن ۲ اسرائيلى را هم به او نسبت دادند.
مغنيه در اوايل دهه هشتاد ميلادى به «نيروى ۱۷» شاخه نظامى جنبش آزادى بخش فلسطين پيوست كه نيرويى ويژه بود كه براى حفاظت از مبارزانى مانند ابوعمار، ابو جهاد و ابو اياد تشكيل شده بود. او از همان زمان، در عمليات انتقال سلاح از جنبش آزادى بخش فلسطين براى مقاومت اسلامى لبنان نقش اساسى داشت. با خروج سازمان آزادى بخش از لبنان، عماد مغنيه نيز به مقاومت اسلامى (جنبش امل) پيوست و سپس همزمان با انتقال سيد حسن نصرالله از امل، وارد حزب تازه تأسيس حزب الله شد. شهيد مغنيه پس از اجراى موفقيت آميز چند عمليات به عنوان فرمانده گارد حفاظت مقامات بلندپايه حزب الله منصوب شد و پس از آن به عنوان مسئول عمليات ويژه حزب الله انتخاب شد.
بسيارى ترور اين چهره برجسته را عملياتى انتقام جويانه در تلافى شكست جنگ ۳۳ روزه دانسته و براين باورند كه رژيم صهيونيستى با هدف كاستن از فشار خردكننده افكار عمومى بر حكومت لرزان «ايهود اولمرت» به اين اقدام دست يازيده است.
فشار ها بر دولت اولمرت، از تابستان سال گذشته كه افسانه شكست ناپذيرى ارتش اين رژيم توسط مقاومت لبنان در هم شكست آغاز شد و در اواخرسال ۸۶ با انتشارگزارش كميته موسوم به «وينوگراد» كه پيروزى رزمندگان حزب الله را پذيرفت، در آستانه ترور مغنيه به اوج رسيد.
ترور مردى كه دو دهه سازمان هاى اطلاعاتى غرب واسرائيل را سردرگم گذاشت سؤالات بسيارى را در اذهان ايجاد كرده است گرچه ابراز نظرنهايى به پايان تحقيقات موكول شد اما چند صباحى پس از ترور برخى محافل از مشاركت وهمدستى برخى محافل عرب با شبكه  هاى ترور صهيونيستى در طراحى اين عمليات خبر دادند.
صهيونيست  ها در انتخاب محل اين عمليات - دمشق -در پى هدفى سياسى بودند كه نصرالله نسبت به آن هشدار داد وآن به هم ريختن مناسبات دولت سوريه با جنبش هاى انقلابى كه اين سرزمين را خانه دوم خويش برگزيده اند، است.
باترور مغنيه ابرهاى تيره جنگ بارديگر بر آسمان بيروت پديدار شد اين اتفاق نشانه شروع نبرد جديدى بود كه از آن به « جنگ باز » تعبيرشده است جنگى كه در آن ارتش و نهادهاى اطلاعاتى اسرائيل به دليل ناكامى در رويارويى مستقيم به قدرت ماشين ترور خويش و عمليات در بيرون مرز ها روى مى آورند. اكنون همگان در انتظار پاسخ هاى حزب الله به اين تاكتيك جنگ جديد هستند.

(۳) وداع فرمانده
000774.jpg
خداحافظ فرمانده سپيدمو؛ فيدل كاسترو در آخرين روز بهمن ماه پس از نيم قرن رهبرى كوبا استعفاى خود را تقديم حزب كمونيست كوبا كرد تا مردم كوبا از اين پس خاطره او را در كنار خاطره «ارنستو چه گوارا» در اذهان خود نگه دارند. كاستروى ۸۲ ساله كه حالا موهايش يكسر سفيد شده است، پس از ۱۸ ماه مبارزه با بيمارى و به اميد بهبود به حدى كه بتواند كارهاى دولتى اش را انجام دهد، سرانجام سر تسليم را در برابر روزگار فرود آورد و از مسند قدرت كنار رفت. فيدل ۲۷ ساله بود كه مبارزه را شروع كرد. نخستين مبارزه او عليه ژنرال باتيستا بود. او اول ژانويه ۱۹۵۹ موفق شد ديكتاتورى را كه تحت حمايت آمريكا قرار داشت، شكست بدهد. اما با سقوط باتيستا مبارزه او به پايان نرسيد و از آن پس يعنى در طول ۴۹ سال اخير تمام نيروى خود را صرف مبارزه با امپرياليسم جهانى كرد. آمريكا نيز در طول همين مدت بارها تلاش كرده است، فيدل كاسترو را از سر راه خود بردارد. گفته مى شود در طول اين مدت سازمان سيا صدها بار اقدام به ترور وى كرده و هر بار ناكام مانده است.
بعد از فروپاشى شوروى سابق اقتصاد كوبا كه بسيار متكى به كمك هاى شوروى بود، ضربه شديدى خورد. آمريكا انتظار داشت با اين ضربه كاسترو نيز از پاى درآيد اما اين گونه نشد و فيدل كاسترو با تغيير سياست هاى اقتصادى خود و قرار دادن صنعت توريسم به عنوان پايه اى براى اقتصاد كشور خود، كوبا را از خطر ورشكستگى نجات داد.
فيدل كاسترو پس از استعفاى خود انتخاب جانشين اش را به دست پارلمان سپرد، پارلمان جديد كوبا نيز در اولين نشست خود رأى را به نفع رائول كاسترو برادر كوچكتر فيدل كه در طول ۱۸ ماه بيمارى فيدل اداره امور كشور را در دست داشت، سپرد.

(۴) پرچمدار استقلال كوزوو

چريك كت و شلوار پوش سابق، در سايه حمايت هاى بين المللى موفق شد استقلال كوزوو را اعلام كند تا جديد ترين كشور دنيا شود.
000705.jpg
هاشم تاچى در دانشگاه پريشتينا در رشته فلسفه و تاريخ تحصيل مى كرد كه اسلوبودان ميلوسوويچ خود مختارى كوزوو را لغو كرد. همزمان با اين قضيه او نيز به اتحاديه دانشجويان مستقل آلبانيايى پيوست و اندكى بعد در سال ۱۹۹۳ به سوئيس مهاجرت كرد و در دانشگاه زوريخ در رشته تاريخ اروپاى شرقى ادامه تحصيل داد. در همين ايام بود كه جنبش مردم كوزوو را بنيان نهاد كه آن روز يك حزب ماركسيست- لنينيست به حساب مى آمد. او سپس به ارتش آزادى بخش كوزوو پيوست و فعاليت هاى چريكى خود را آغاز كرد و با لقب گيارپرى (مار) معروف شد. هاشم تاچى درسال ۱۹۹۷ بخاطر همين اقداماتش تحت پيگرد قرار گرفت. روزنامه هاى آمريكايى نيز كه حالا به حمايت از او برخاسته اند، آن روز او را تروريست ارتش آزادى بخش كوزوو را كه حالا تحت رهبرى او قرار گرفته بود مسئول عامل اقدامات تخريبى در سراسر اروپاى شرقى معرفى كردند. در سال ۱۹۹۹ با پايان مناقشه كوزوو ارتش آزاديبخش كوزوو نيز منحل شد و چريك قديمى لباس هاى جنگى خود را كنار گذارد و كت و شلوار پوشيد تا خود را آماده مرحله ديگرى از زندگى سياسى كند. او اين بار وارد حزب دموكرات آلبانيايى تبارها شد. 9 سال طول كشيد تا ۱۷ نوامبر ۲۰۰۷ از راه برسد و او در قالب حزب دموكرات وارد رقابت هاى پارلمانى شود و نشان دهد هنوز هم در بين مردم كوزوو از محبوبيت بالايى برخوردار است. او بلافاصله پس از پيروزى و رسيدن به مقام نخست وزيرى اعلام كرد بزودى كوزوو مستقل خواهد شد زيرا ديگر راه گفت وگو ها بسته شده است. او سر انجام نيز تحت حمايت آمريكا و اتحاديه اروپا وعده خود را عملى كرد و ۱۷ فوريه به خواست مردم كوزوو جامه عمل پوشاند و استقلال كوزوو را اعلام كرد.

(۵) فاتحان آناتولى
000714.jpg
از پيروزى در انتخابات شهردارى  ها تا بدست گرفتن زمام رياست جمهورى تركيه نزديك ۵ سال طول كشيد تا رجب طيب اردوغان حزب عدالت و توسعه را به « جنبشى براى تغيير ساختار تركيه » تبديل كنداكنون پس ازكسب دو پيروزى درخشان انتخاباتى كه هردو درسال ۸۶ به وقوع پيوست اردوغان و گل مى توانند مدعى شوند لائيك ها در اين خانه مستأجرى بيش نبوده و صاحبان اصلى اين سرزمين كسانى هستند كه امروز بيش از ۶۰ درصدشان به حمايت از طرح حجاب - به عنوان آخرين نماد اسلامى شدن تركيه لائيك رأى داده اند. اكنون حزب عدالت و توسعه با نشان AKP، كه زمانى تحت تعقيب و نام رهبران اش در ليست سياه عوامل امنيتى آنكارا بود، درداخل تركيه به جناح حاكم و درخارج اين كشور به جريانى الگو تبديل شده است حزبى كه با كسب نخستين پيروزى خويش نوامبر ۲۰۰۲ در انتخابات سراسرى عبدالله گل را در سمت معاونت دولت و اردوغان را در كرسى رياست كابينه نشد.
اكنون همه گروه هايى كه پرچم تحول خواهى را دردست گرفته اند نگاهى ارادت ورزانه به سوى مدرنيست هاى مسلمان تركيه دارند. براى جنبش هاى ملى- اسلامى عصر امروز، تركيه تحت رهبرى اردوغان نمونه يك سرمشق يا دست كم نيروى الهام بخش است بويژه از اين جهت كه او اولاً توانسته تفكر خويش را در مبارزه اى مسالمت آميز بر رژيمى كه قوى ترين ابزار ها را دردست داشت بر كرسى قدرت نشاند ثانياً اين موفقيت را پس از مهاراقتصاد پيچيده اين كشور و تأمين معيشت جامعه تثبيت كند.
به اين صورت است كه علاوه برمردم تركيه دنياى مدرن نيز زوج اردوغان وگل را معمار الگوى سازگارى مذهب و سياست مى شناسند. هر چقدر الگوهاى اسلام برخاسته از سرزمين هاى عربى و تحت حمايت سلفى  ها مورد انزجار است اسلام پياده شده در دولت تركيه منعطف و مقبول جلوه مى كند تا حدى كه متفكرانى مانند فوكوياما نيز مدل دولت اردوغان و عدالت و توسعه را آلترناتيوى براى جريان هاى سلفى مى خواند.
اردوغان وگل در سياست خارجى همچنان به حل مشكل هويتى اين كشور در پيوستن به اروپا سرگرم هستند و درسوى ديگر همگام با ژنرال  ها براى بستن پرونده جريان جدايى طلبى درنواحى كردنشين تلاش مى كنند.
اما مسأله اصلى آنها اصلاح بنيادهاى نظام سياسى است كه چند صباحى پس ازشروع دور جديد زمامدارى اردوغان و گل به سمت آن گام برداشته اند و به نظرمى آيد در پى تصويب قانون جديد حجاب آنها ابعاد ديگرى از تفكراصلاحى خويش را به نمايش بگذارند.

(۶) دو رئيس در كرملين
000756.jpg
سال ۸۶ براى مرد اول كرملين ميدان نمايش قدرت بود هم دربرابر حريفان داخلى هم رقباى غربى. پوتين ۵۵ ساله با مديريت موفق پروژه انتقال قدرت و نشاندن يار معتمد خويش، ديميترى مدودف در قدرت موقعيت خويش را به عنوان رهبر پشت صحنه كرملين تثبيت كرد.
او از سوى ديگر با چالش كشيدن برنامه هاى راهبردى آمريكا و ناتو و عقد مجموعه اى از پيمان هاى امنيتى با كشورهاى مهم منطقه، جايگاه روسيه را به عنوان بازيگر جهانى تحكيم بخشيد.
حيات سياسى پوتين دو نيمه متفاوت را پشت سر نهاده است، دوره اى كه بدون رودررويى با غرب، سياست همكارى و در عين حال انتقاد از برخى سياست  ها و عملكردهاى غرب و بويژه آمريكا را درپيش گرفت و حتى اجازه داد آمريكا به موقعيت هاى نظامى جديد و بى سابقه اى در آسياى مركزى و قفقاز دست پيدا كند و دوره جديد كه پوتين در عمل با استقرار سيستم هاى جديد موشكى در شرق اروپا قصد دارد موقعيت خود را در برابر آمريكا هرچه بيشتر تحكيم كند. در چنين شرايطى است كه به نظر مى رسد پوتين سعى دارد خرس قطبى روس  ها را از خواب عميق ۱۵ ساله بيدار كند.
در اين راستا پوتين باعلم به اين كه همه چيز به انتخاب جانشين او بستگى دارد برنامه هاى خود در سال ۸۶ را به سمت تثبيت شريك جوان خويش مدودف سوق داد. مدودف كه تنها ۴۲ سال دارد ابتدا به نظر مى آمد كه براى احراز چنين پستى خيلى جوان به نظر برسد. اما اختياراتى كه در طرح  هاى ملى به او سپرده شد، نشان داد كه اعتماد او بر تجربه حريفانش در امور اجرايى نزد پوتين اولويت دارد. او همچنين نسبتى با خاندان ويژه كرملين دارد كه بيش تر با عنوان وكلاى سن پترزبورگ شناخته مى شوند.
اكنون در پايان اسفند پوتين با خاطرى آسوده براى واگذارى كرسى رياست كرملين به ديميترى مدودف آماده مى شود تا همچنان در كناراو به عنوان نخست وزير باقى بماند. دراين روزهاى انتقال رياست كرملين از رهبرى كاريزماتيك پوتين به يك چهره بوروكرات دو مسئله دامنگيراين كشور است مسئله اول اين است كه آيا ساختار دو رياستى روسيه به راستى آن گونه كه پوتين فرمولش را طراحى كرده پيش خواهد رفت و ديگر اين كه مدودف در عرصه سياست خارجى ومواجهه با غرب تابع كدام الگوى پوتين عمل خواهد كرد، پوتين نيمه اول رهبرى روسيه با چهره اى نرم و همسو با غرب يا پوتين عصر حاضر با مشى سختگيرانه.
گمانه زنى  ها درباره استراتژى رئيس پرنفوذ گازپرم و رئيس جديد كرملين ادامه دارد؛ غربى  ها اميدوارند تفكر و انديشه مدودف نسبت به غرب و حمايت او از سياست تجارت باز به دوره تنش كرملين با اروپا و آمريكا پايان دهد اما ظن غالب اين است كه او ميراث سياسى پوتين رادر داخل وخارج ادامه خواهد داد.
(۷) زوج مشعل دار فلسطين
001482.jpg
خالد مشعل و اسماعيل هنيه در مقام دو رهبرجنبش پرآوازه حماس نماينده اى از نسل جديد رهبران فلسطين هستند، نسلى كه راه مبارزه و مسير ديپلماسى را توأمان مى پيمايد. هنيه در كسوت رئيس نخستين دولت مردمى فلسطين و مشعل در جايگاه ليدر سياسى جنبش حماس خود را با دشوارترين رسالت ايام مبارزه رو به رو مى بينند. دو مجاهد دهه ۸۰ حماس اگر روزى فقط با يك حريف مسلح مواجه بودند اكنون در عرصه ديپلماسى بايد با طيف وسيعى از حريفان منطقه اى و حتى فرامنطقه اى دست و پنجه نرم كند.
آن دو به اتفاق چهره هاى ديگرى مانند محمود الزهار، عبدالعزيز رنتيسى، اسماعيل ابوشنب و ابراهيم مقادمه پس از ترور احمد ياسين، سكان اداره حماس در نوار غزه رادرست گرفتند. جالب است كه هر دو يك بار هدف جدى ترور جوخه هاى اسرائيل قرارگرفتند. هنيه در سپتامبر ۲۰۰۳ با احمد ياسين هدف ترور نافرجام اسرائيل قرار گرفت و جان سالم بدر برد اما مشعل پس از ترور ۱۹۹۷ اردن مدتى را باجراحت اين حادثه گذراند.
هنيه۴۵ ساله دانش آموخته غزه ومشعل ۵۲ ساله فارغ التحصيل دانشگاه كويت است.
در يك تقسيم كار نانوشته هنيه بر امورمنطقه پرجمعيت و بحرانى غزه مديريت مى كند و مشعل چرخ ديپلماسى جنبش را پيش مى برد.
تدبير سازمانى آنها باعث شد كه حماس در گرداب اختلاف ودودستگى ديگر سازمان هاى فلسطينى بويژه فتح دچار نشود.
حماس از ديپلماسى به نسبت توانمندى برخورداراست كه طراحى آن را اكنون خالدمشعل دردست دارد. درسايه ديپلماسى اين جنبش با بيشتر كشورهاى عربى روابط دوستانه خودرا حفظ كرده است. حتى در اوج تحريم هاى شكننده غربى  ها توانست به جذب كمك ازجبهه هواداران آرمان فلسطين در اين كشور ها ادامه دهد.
مشكل جدى حماس تحت رهبرى اين دو چهره نسبت به جناح هاى ديگر فلسطينى و عربى اين است كه آنها پس از كسب پيروزى ژانويه ۲۰۰۶ وتشكيل دولت راهى متفاوت از همه جنبش ها و جريان  ها پيمودند. نه تنها جامه سياست را به بهاى ترك سلاح و مبارزه به تن نكردند كه با صراحت اعلام كردند كه سياست و ديپلماسى در قاموس حماس تداوم و تكميل مبارزه است. و اين ايده اى بود كه منشأ و موجب تمام چالش يكساله جبهه اعراب و غرب با دولت نوپديد حماس را رقم زد.
براى سران حماس سال سختى سپرى شد. نيمه اول امسال آنها با جنگ داخلى فتحى ها روبه روشده و به جدايى ناخواسته كرانه باخترى از دولت فلسطين همينطور نقض پيمان مكه تن دادند و اكنون در نيمه پاپانى سال، با گسترده ترين تهاجم سياسى و سنگين ترين فشارهاى اقتصادى و نظامى روبه روشده اند تهاجمى كه نشانه هاى يك جنگ تمام عيار ميان اردوى انقلابى فلسطين و جناح صهيونيستى و محافظه كار عرب را همراه دارد.
نيمه تاريك: سياستمداران در بن بست و ناكامى

(۸) بازنده بزرگ
000753.jpg
قماربازان حرفه اى وقتى روى دور باخت مى افتند، همه چيز را از دست مى دهند. بوش نيز چيزهاى بسيارى را باخته است: هم در عراق و هم در ايالات متحده. بوش هرگز فردى ايدئولوگ نبوده و نيست. او سياستمدارى راستگرا و پراگماتيك است كه براى پياده كردن منويات خويش هركارى را كه ضرورى ببيند انجام مى دهد.
اين سخن ايمانوئل والراشتاين، متفكر نامى آمريكا است در فرداى اعلام خبر شكست رسمى ارتش بوش در عراق.
اما فقط والر اشتاين نبود كه در آغاز سال جديد زنگ شكست قطعى بوش در دو جنگ بزرگ افغانستان و عراق را به صدا درآورد. در فهرست بلند كسانى كه از مرگ زودهنگام جريان نومحافظه كارى ( جريانى كه بوش را دركاخ سفيد تثبيت كرد) خبر دادند مى توان فيلسوف پرآوازه اين كشور را سراغ گرفت؛ فرانسيس فوكوياما كسى كه با آنكه از لزوم سرنگونى صدام به شدت دفاع كرد و از زمره روشنفكران حاضر آمريكا بود كه نامه معروف حمايت از زور براى تعقيب دشمنان دموكراسى را امضا كرد اما پس از آن كه نومحافظه كاران از اين نامه به عنوان جوازى براى مشروعيت بخشيدن به يكجانبه گرايى خويش بهره جستند او كتاب جديد خويش را به توصيف روزهاى احتضار مسلك سياسى بوش يعنى نومحافظه كاران اختصاص داد و هيأت حاكمه كاخ سفيد را به دليل سوء عملكرد در قبال دموكراسى به مؤاخذه كشاند. فوكوياما حتى نومحافظه كاران را لنينيستهاى جديد معرفى كرد كه از زور براى پيشبرد دموكراسى استفاده مى كنند.
به گواهى آرشيو و اسناد سياست خارجى آمريكا كمتر رئيس جمهورى به اندازه بوش دوم با اين ميزان از مسئله و بحران در ميدان ديپلماسى روبه رو بوده است. مسائلى كه فقط عناوين آنها براى درك وضعيت مخمصه گونه سران نو محافظه كاران كافى است: گرفتارى نيروهاى آمريكا در عراق و تنفر جهانى ناشى از نسل كشى در عراق، مسائل هسته اى كره شمالى ، جنگ بى سرانجام در افغانستان، بحران فزاينده فلسطين، چالش پرهزينه با ايران، رقابت پرتنش با چين و روسيه از جمله ميراث سياست خارجى پرزيدنت بوش است ‎/
درحالى كه گمان مى رفت حادثه ۱۱ سپتامبر فرصتى نو براى سياستمدار تگزاسى فراهم كرده است اما او به دليل نوع بينش و مديريت مستبدانه در حوزه سياسى بزرگترين موج ضديت با آمريكا را در جهان برانگيخت.
اكنون كه چند صباحى بيشتر از حيات سياسى اين مرد باقى نمانده همه درانتظار يك چرخش در كاخ سفيد به افق انتخابات اين كشور چشم دوخته اند. عده اى براى پيشبرد چنين خواسته اى در جنبشهاى آمريكاى لاتين، شمشير از رو بسته اند اما برخى ديگر براى رسيدن به اين هدف، به ابزارهاى نرم چانه زنى متوسل مى شوند.
آخرين نظرسنجى  بى بى سى و نيوزويك گوياى همه چيز بود، مقبوليت بوش در داخل آمريكا به كمتر از حدود ۲۰ درصد رسيده و شهروندان بيش از صد كشور گفته  اندكه براى رفتن او از قدرت لحظه شمارى مى كنند.
در ميراثى كه بوش برجاى گذاشت شكاف آمريكا با جهان اسلام بيش از همه زمامداران آينده اين كشور را به دردسر خواهد انداخت. دراين ميان حمايت هاى آمريكا از جنايات اسرائيل كه درپايان سال ۸۶ به اوج رسيد عميق ترين تأثيررا در رويگردانى مسلمانان از كاخ سفيد داشته است بوش در آخرين سال حيات اش نيز بخش زيادى از توان خويش را صرف متوقف كردن برنامه هسته اى ايران كرد اما با گزارش البرادعى بارديگر نشان داد مسئله ايران يك لقمه گلوگير براى واشنگتن در خاورميانه خواهد ماند.
تيـره، روشـن، خاكستــــــــــــــــرى۲
(۹) دو بازوى سركوب انتفاضه
000738.jpg
اكنون روابط ايهود اولمرت نخست وزير اسرائيل و محمود عباس رئيس تشكيلات خود گردان به كلمه رمزى براى تحليل حوادث پشت صحنه خاورميانه تبديل شده است. مناسبات اين دوچهره كه هر دو در ميان شهروندانشان با بحران مقبوليت روبه رو هستند حتى در اوج كشتار فلسطينيان توسط ارتش صهيونيستى متوقف نشد.
اولمرت فرزند يكى ازمؤسسين گروه صهيونيستى «ايرگون» است. او در ارتش اسرائيل افسر يك يگان جنگنده پياده نظام و درعين حال خبرنگار جنگ يك روزنامه بود. فارغ التحصيل دانشگاه «اورشليم» است. در سال ۱۹۶۶ به «شمول تامير»، مؤسس حزب «ليبرال»، پيوست و در سال ۱۹۷۳ به عنوان نماينده هشتمين دوره پارلمان رژيم صهيونيستى (كنيست) انتخاب شد.
اواخر سال ۱۹۹۳ به عنوان شهردار بيت المقدس انتخاب شد. در آن موقع او از ايده حق حاكميت مسلم اسرائيل بر يك بيت المقدس يكپارچه، و اين كه اسرائيل نبايد از نوار غزه و بخش هايى از ساحل غربى خارج شود، دفاع مى كرد.
پس از استعفاى نتانياهو از مقام خود به عنوان وزير اقتصاد در اكتبر ،۲۰۰۵ جانشين وى شد.
سرانجام اولمرت پس از كنار رفتن شارون از صحنه سياسى اسرائيل، كفيل نخست وزيرى شد و سرانجام در انتخاباتى كه در ۲۸ مارس ۲۰۰۶ (۸ فروردين) انجام شد به نخست وزيرى اسرائيل رسيد.
اما محمود عباس، كه به ابو مازن ملقب است، در نظر فلسطينى ها به مردى هزار چهره شهرت دارد مدت هاى مديد دستيار عرفات در مذاكرات سازش بوده است. در اوايل سال ،۲۰۰۳ با اصرار آمريكا، اسرائيل و اتحاديه اروپا عرفات او را به عنوان نخستين نخست وزير فلسطينى معرفى كرد از معدود مؤسسان الفتح (جنبش آزاديبخش فلسطين)است كه از ترور اسرائيلى  ها و تقدير مرگ، جان سالم به در برده است.
محمود عباس در سال ۱۹۳۵ در صافد (شهرى كه اكنون در شمال سرزمين هاى اشغالى قرار دارد) متولد شد. او در سالهاى ۱۹۷۰ روابطش را با سياسمتداران چپگراى اسرائيلى تثبيت كرد. پس از اين از او به عنوان معمار پيمان اسلو ياد مى شود كه به موجب آن دولت خودگردان فلسطين به رسميت شناخته شد.
او در ماه مه ۲۰۰۳ به عنوان نخست وزير تشكيلات فلسطينى برگزيده شد اما چهار ماه بعد استعفا داد.
رهبرى ابومازن به معنى آغاز فصل تازه اى در روابط اسرائيلى  ها و جناح سازش بود طورى كه انتظار مى رفت طرح صلح معروف به «نقشه راه» دو طرف را به سوى يك راه حلى نهايى هدايت كند. او با همين انگيزه پس از چهار ماه كه عرفات برابر خواسته هايش مقاومت كرد از مقام خود استعفا داد.
به هرحال سال گذشته در همان حال كه يهوديان براى حذف اولمرت به دليل شكست در جنگ ۳۳ روزه تلاش كردند فلسطينيان براى حذف ابومازن از صندلى جانشينى عرفات خيز برداشتند اما آنان همچنان در قدرت ماندند زيرا از پشتوانه نيروى سومى به نام آمريكا برخوردار بودند.
نام اين دوچهره به عنوان كسانى كه سياست هايشان بزرگترين ويرانى رابراى فلسطينيان به ارمغان آورد ثبت است اين دو هر اختلافى هم داشتند پاى مقابله با حماس و درجريان حمله خونين به يك ميليون ساكن غزه كنار گذاشتند. مردم و رهبران فلسطين بويژه در برادر كشى تابستان غزه كه ابومازن دستور جنگ فتح وحماس را صادر وسپس به تشكيل دولت خود خوانده فياض مبادرت كرد بيش از هميشه حسرت غيبت عرفات را خوردند.

(۱۰) سياستمدارى كه تاجر شد
000747.jpg
او را بايد برنده ترين بازنده سال دانست. او هرچند خانه اش در خيابان داونينگ استريت را به براون سپرد، اما ناگهان تبديل شد به پرمشغله ترين نخست وزير معزول تاريخ جزيره. همه اعتبارش در درون حزب را به خاطر يك اشتباه بزرگ يعنى مشاركت با بوش در جنگ عراق از دست داد. او نيز همانند بوش در طرح حمله به عراق وجود سلاح هاى كشتار جمعى را دستاويز قرار داد، اما با آشكار شدن عدم وجود چنين سلاح هايى در عراق در قعر گرداب اين قضيه فرو رفت و در نهايت مجبور به كناره گيرى شد، اما اين شكست براى او تبديل شد به سرآغازى براى مشاغل جديد و پردرآمد.
در بدو كناره گيرى تونى بلر از نخست وزيرى انگليس، كميته چهارجانبه صلح خاورميانه متشكل از آمريكا، روسيه، سازمان ملل و اتحاديه اروپا، وى را به عنوان نماينده اين كميته انتخاب كرد. او هرچند در نخستين جلسه كميته چهارجانبه با حضور وى براى ايجاد صلح در خاورميانه ابراز خوشبينى كرد ولى بعد ادعا كرد تا پايان سال ۲۰۰۸ به چنين مقصودى دست خواهد يافت، اما سابقه منفى بلر و بى اعتمادى متقابل بين طرفين متخاصم در خاورميانه بى پايه بودن چنين خوشبينى را عيان ساخت، بويژه كه در طرح هايى كه تاكنون بلر ارائه داده، مشت او در جانبدارى از طرف اسرائيلى باز شد.
بلر پس از نمايندگى كميته چهارجانبه صلح خاورميانه در ماه هاى اخير به مشاغل ديگرى نيز دست يافته است. سمت مشاور راهبردى هيأت مديره مؤسسه مالى جى. پى مورگان در آمريكا مشاغل بعدى نخست وزير سابق انگليس است. او بابت اين سمت سالانه يك ميليون دلار درآمد خواهد داشت. شركت بيمه زوريخ در سوئيس هم چندى پيش از تونى بلر دعوت كرد تا به عنوان رايزن شركت زوريخ در امور سياست هاى زيست محيطى مشغول به كار شود. در حال حاضر نيز بلر در تلاش است بتواند رياست دائمى اتحاديه اروپا را به دست آورد. هرچند رهبران آلمان و برخى كشورهاى اروپايى بشدت با اين مسئله مخالفت كرده اند، اما به نظر مى رسد بلر هنوز اميد خود را از دست نداده است.

(۱۱) سال خزان انقلاب گل  رز
000744.jpg
رهبر كلوپ گل رز سال بحرانى را پشت سر گذارد. اواسط تابستان بود كه روسيه موشك هايى را به يكى از روستاهاى گرجستان پرتاب كرد. ساكاشويلى از اين قضيه براى بسيج دوستان غربى اش بهره جست و مدعى شد چون وى حامى غرب است، روسيه در تلافى سپر موشكى بوش اقدام به پرتاب موشك به خاك وى كرده است. او به اين ترتيب از كشورهاى اروپايى كه درگير رقابت جديد با روسيه بودند درخواست كمك كرد.
گذشت زمان و بروز موج اعتراضات داخلى آشكار ساخت كه رئيس جمهور جوان، با انگيزه فرافكنى شورش داخلى كه صدايش پيچيده به اين جنجال روى آورده است. غائله داخلى گرجستان كه در اواخر سپتامبر (اوايل مهرماه) شروع شد. در اين ايام مردم تفليس راهى خيابان ها شدند و ميخائيل ساكاشويلى را در برابر اتهام ناكارآمدى، فساد ادارى و انحصار طلبى در قدرت نشاندند ‎/ شدت آشوب هاى خيابانى بسيارى از تحليلگران را بر آن داشت اين سؤال را مطرح كنند كه آيا انقلاب رنگى ديگرى در راه است، انقلابى مشابه همان انقلاب مخملى كه خود ساكاشويلى از بانيان آن بود و مسبب سقوط ادوارد شواردنادزه شد؟
ساكاشويلى كه دانش آموخته دانشگاه جورج واشنگتن آمريكا است، على رغم ادعا يش كه خود را فردى دموكرات معرفى مى كند، به شدت جلوى اين مخالفان ايستاد. در ميان اين مخالفان ساكنان آبخازيا و آدزاريا را هم نبايد فراموش كرد. كسانى كه با استقلال كوزوو، مدعى استقلال طلبى از گرجستان شده اند.
به هر صورت مخالفانى كه در تفليس گرد آمده بودند، يك صدا خواهان استعفاى ساكاشويلى و برگزارى انتخابات پيش از موعد و تغيير قوانين انتخاباتى شدند. ساكاشويلى كه ديگر هيچ راهى جز سر سپردن به رأى مردم نمى ديد، استعفاى خود را تقديم كرد تا در انتخابات ۵ ژانويه رئيس جمهور جديد انتخاب شود. با اين استعفا مردم گرجستان اندكى آرام گرفتند اما در ميان بهت مخالفان يكبار ديگر ساكاشويلى برقدرت ماندگارشد. اين مسئله موجب خشم احزاب مخالف شد تا با برپايى دوباره تظاهرات مدعى وجود تقلب در انتخابات شوند.

(۱۲) پايان خوشبينى معمار اقتصادى جزيره
000741.jpg
كشيش زاده اسكاتلندى پس از سال ها اميد و آرزو موفق شد كليد خانه شماره ۱۰ داونينگ استريت را در دست بگيرد. غافل از آن كه پشت در قهوه اى رنگ و شكيل اين خانه دردسرهاى زيادى انتظار او را مى كشد.
براون كه بدون شركت در انتخابات يا رقابت درون حزبى موفق شد جاى تونى بلر را بگيرد و رهبر حزب كارگر انگليس و در پى آن نخست وزير اين كشور شود، در نخستين اظهار نظر خود اعلام كرد: در دولت من بايد نظم و انضباط حاكم باشد. اما خيلى زود متوجه شد همه چيز آنگونه كه تصور مى كرد نيست و نخواهد بود. درست يك هفته پس از اين كه او دولت را به دست گرفت، رسوايى در ناكارآمدى دولت در محافظت از اطلاعات محرمانه مردم، نويد روزهايى سخت را به او داد. در اين رسوايى اطلاعات محرمانه ۲۵ ميليون نفر يعنى چيزى معادل نيمى از جمعيت انگليس در اداره پست اين كشور گم شد. هنوز يكى دو روزى از اين ماجرا نگذشته بود كه غائله بانك نورتن راك، يكى از بزرگترين مؤسسات مالى و اعتبارى در انگليس، دومين ضربه را به روحيه خوشبينانه براون وارد كرد. اين ضربه براى براون كه بخاطر عملكردهاى اقتصادى اش در دولت بلر به «خزانه دار آهنين» معروف بود، بسيار سخت بود. حال او خود نيز بخوبى متوجه شد، كوچكترين اشتباه اقتصادى مى تواند محبوبيتى را كه در دولت بلر داشت، از بين ببرد.
مشكل ديگرى كه براون تاكنون با آن مواجه بوده، بحران هويت و مشروعيت است. بنا بود حزب كارگر براى مشخص كردن مشروعيت براون انتخابات دوره جديدى را پيش از موعد برگزار كند، اما براون تاكنون حاضر نشده است چنين انتحاباتى را كه ممكن است منجر به حذف او شود، برگزار كند. او حتى متذكر شده است انتخابات در سال جديد ميلادى نيز برگزار نخواهد شد. بسيارى معتقدند همين عملكرد او باعث قدرت گرفتن محافظه كاران شده است. آخرين چالشى كه گوردون براون در هفته هاى اخير داشته است، مسئله شنود سخنان يكى از نمايندگان مسلمان پارلمان انگليس است كه هنوز پرونده اش مفتوح مانده است.
در فضاى خاكسترى: حلقه خبرسازان

(۱۳) در حسرت رياست
000711.jpg
ديپلمات كره جنوبى كه از اول ماه ژانويه بر اين كرسى نشسته است، هنگام تحويل گرفتن پست خود به شوخى گفت: يك «مأموريت غيرممكن» برعهده گرفته ام. اكنون اما اين كلام مزاح گونه او ريشه اى درواقعيت پيدا كرده است.
«بان» با سابقه ۳۶ سال كار در وزارت امور خارجه كه رياست خويش را مرهون مذاكرات و لابى دوستان غرب نشين اش بود اكنون با بيشترين انتقاد ها روبه رو است.
دوران رياست بان كى مون از پرمناقشه ترين برهه هاى حيات سازمان ملل شده است. از ابتداى سا ل۸۶ تاكنون، جهان حوادث و بحران هاى بسيارى را تجربه كرد كه موقعيت سازمان ملل را به عنوان نهاد حافظ صلح با تنگنا و چالش عميق روبه رو كرده است.
بان كى مون كرسى زرين رياست بر بزرگترين سازمان بين المللى را از كوفى عنان حقوقدان غنايى تحويل گرفت كه امسال بار ديگر در بحران همسايه كشورش غنا -كنيا - درلباس يك ميانجى ظاهر شد.
گويى رئيس غنايى از آنچه ممكن بود براى اين نهاد فخيم پيش  آيد باخبر بود كه آخرين سخنانش را به نقد و چالش جدى با دولت ميزبان سازمان ملل اختصاص داد. عنان در اين نطق تاريخى، تلويحاً سياست هاى دولت بوش را مانع توفيق سازمان ملل در عرصه هاى مهمى چون مبارزه با تروريسم، صلح و حقوق بشر خواند.
اكنون بسيارى به قياس ديپلمات خونسردكره اى با حقوقدان زيرك آفريقايى نشسته اند. مرد برخاسته از قبايل غنا، شخصاً ديدگاه هايى انسانى براى سازمان ملل داشت. او به آرامى صحبت مى كرد و تُن صدايش به گونه اى بود كه مخاطبان خود را مجبور مى كرد، به حرف هايش توجه كنند. لذا وقتى در سال ۲۰۰۱ كوفى عنان و سازمان ملل به طور مشترك صاحب جايزه صلح نوبل شدند همه گفتند كه او سزاوار اين انتخاب است. در مارس ۲۰۰۵ مانيفست مهم خود را براى اصلاحات سازمان ملل ارائه داد.
از اين منظر پايان رهبرى نماينده ملت آفريقا در سازمان ملل پايان فصل ديگرى از آرزوى ملت هاى محرومى است كه «جهان عادلانه» را در نهاد سازمان ملل جست وجو مى كنند.
گويى بان كى مون خود نيز خطر ناكامى  ها را دريافته كه در يك مصاحبه رسانه اى گفته: رسانه هاتصوير مرد مبهم و غيرشفاف را از من ارائه كرده اند و براين اساس نتيجه گيرى كرده اند كه او قادر به پيشبرد برنامه هايش در زمينه تعامل و ارتباطات جهانى نيست.
رئيس كره اى به اقرار خودش قبلاً يك بوروكرات و كارمند ارشد بوده است تا ديپلمات. فقط ديدار تاريخى با رئيس جمهور پرآوازه آمريكا و توصيفهاى كندى از دنياى ديپلماسى، او را به ميدان سياست كشانده است.
كارنامه يك ساله بان نشان مى دهد كه هنوز ديپلمات كره اى هم اشتياقى به درگيرشدن در فضاى پرالتهاب دنياى سياست را ندارد. او درصحنه غزه كه كانون بزرگترين نسل كشى است سكوت كرده است، در بحران لبنان موضعى مناقشه انگيز وجانبدارانه گرفته است و در مناقشه افغانستان و عراق هم فقط نقش مددكارانه دارد. با اين كارنامه بايدانتظار داشت كه شماركسانى كه نگاه اميد از سازمان ملل بر گردانند در سال آينده افزونتر شود.
تيـره، روشـن، خاكستــــــــــــــــرى۳
(۱۴) دو بمب انتخاباتى
000750.jpg
رقابت انتخاباتى آمريكا در روزهايى كه قرار است جانشين رئيس ناكام كاخ سفيد تعيين شود به يك كارزار بى سابقه تبديل شده است، كارزارى كه در آن هر روز اتفاقى تازه رخ مى دهد اما در رأس اين وقايع، مبارزه دو چهره دموكرات قرار گرفته اند اوباما و كلينتون كه بى گمان بيشترين حجم خبر ها وتصاوير رسانه  ها را در سال ۸۶ به خود اختصاص دادند. مبارزه اين دو از آن جهت توفان هيجان در ايالات متحده بپاكرده است كه با برد سياسى هركدام از آنها در تاريخ آمريكا يك اتفاق بى سابقه به ثبت خواهد رسيد.
سناتور هيلارى كلينتون، همسر رئيس جمهور سابق آمريكا و باراك اوباما سناتور ايالت ايلينويزنخستين كسانى هستند كه پيروزى يكى از آنان در انتخابات، درحكم واقعه اى شگفت براى شهروندان اين كشوراست ‎/
سناتور باراك اوباما، كانديداى سياهپوست از ايالت ايلينويز يكى از رقباى سرسخت هيلارى كلينتون در كسب نامزدى حزب دموكرات است كه با وارد شدن به اين ميدان در ميان رأى دهندگان شور و هيجان ايجاد كرده است. او دانش آموخته حقوق و علوم سياسى از دانشگاه كلمبياست كه پس از فارغ التحصيلى در سال ۱۹۸۳ در مؤسسه اى غيرانتفاعى كه براى كمك به كليساها، جوانان را به خدمت در مناطق فقيرنشين ترغيب مى كرد، مشغول به كار شد. اوباما دراين انتخابات به نماد و نماينده جريان تغيير طلب آمريكا تبديل شده است و   تلاش دارد سياه پوستان آمريكا و جوانان را بسيج كند، لذا شعار تغيير را برافراشته است. او در نطق هاى بى پرواى خويش مديريت سياسى حاكم برآمريكا را زير سؤال مى برد. هرچند عطش آمريكا براى تغيير و تحول فقط شامل مسائل داخلى اين كشور نمى شود. او دريافته كه مردم اين كشور پس از هشت سال رئيس جمهورى جورج بوش و درگيرى آمريكا در دو جنگ فرسايشى (افغانستان و عراق) به دنبال ترميم وجهه اين كشور در اذهان عمومى جهان هستند. لذا اعلام كرده كه ضمن خارج كردن نيروهاى آمريكا از عراق به سمت مذاكره باايران و سوريه گام برخواهد داشت و تعطيلى گوانتانامو، تغيير درسياست جنگى بوش و لزوم استفاده از انرژى هاى پاك از برنامه هاى او است. اغلب آراى اوباما در اين ميدان انتخابات مناقشه انگيز بوده است از مسئله مبارزه با تروريسم كه در آن اوباماخواهان ورود ارتش آمريكا به خاك پاكستان شد تا مسائل اخلاقى داخل ايالات متحده كه وى با طيف مدافعان سقط جنين همراه شد.
اوباما بيش از همه، با هيلارى كلينتون ديگر نامزد مؤثر دموكرات  ها رقابت دارد. اما هيلارى كلينتون كه اميدوار است پس از برلين نماينده نسل زنان آمريكايى باشد كه به اقتدار سياسى دست مى يابد، با ادعاى رفع بحران كارآمدى دولت پا به ميدان گذاشته  است كه براى آمريكاييان علاقه مند به نمادگرايى نكته مهمى به شمار مى رود.
وى با استفاده از حمايت گسترده زنان، شهرت همسر و ماشين پولسازى قابل اعتماد حزب دموكرات كه او و شوهرش بنيان گذاشته اند وارد مبارزه شده است. سناتور ۵۹ ساله كه زمانى به خاطر تمايلات آزادى خواهانه اش به صف هواداران «مارتين لوتركينگ» - رهبر مساوات طلب سياهپوستان - درآمده و حتى خطابه اى را نيز براى يكى از سخنرانى هاى وى تهيه كرده بود، پس از ترور وى در سال ۱۹۶۸ ناگهان تصميم گرفت به عضويت حزب دموكرات درآيد. هيلارى در مسائل اجتماعى و اخلاقى ديدگاهى ليبرال دارد و در زمينه اقتصادى، سوسياليستى (به معناى عام آن) فكر مى كند.
زمان چندانى تا جلسه سرنوشت ساز حزب دموكرات   درباره انتخاب ميان يكى از اين دو نامزدى كه به باور اغلب ناظران بر كرسى جانشينى بوش تكيه خواهد زد نمانده است. با آنكه اوباما با پيروزى در اغلب ايالات آمريكا موقعيت رقيبش را به چالش كشيد اما آراى دو ايالت مهم اوهايو وتگزاس به نفع كلينتون بارديگر نماينده نسل زنان را به راهيابى به كاخ سفيد اميدوار كرد.

(۱۵) راهى براى دوستى با جونگ ايل
000681.jpg
تمام سال ۸۶ را آمريكايى  ها در تعقيب پرونده هسته اى كره شمالى به سر كردند آمريكايى  ها همه راه  ها را پيمودند تا بلكه اين قدرت نوپاى هسته اى كره شمالى به چشم پوشى از قدرت اتمى اش كه در پايان دهه ۹۰ آن را به نمايش گذاشت وادارسازند. دراين راستا كريستوفرهيل نماينده ويژه كاخ سفيد دراين يك سال هيچ گاه شبه جزيره را ترك نكرد.
4 سال پيش جورج بوش رئيس جمهورى آمريكا درباره فعاليت هاى هسته اى كره شمالى گفته بود: «هرگز اجازه مذاكره مستقيم با پيونگ يانگ را نمى دهم. » با روى كار آمدن دولت بوش در سال۲۰۰۰ نگاه خصمانه كاخ سفيد به كيم تشديد شد او در سال۲۰۰۲ پيونگ يانگ را به فعاليت پنهانى در مسأله هسته اى متهم كرد. نتيجه اين خصومت آن بود كه توافقنامه ۱۹۹۴ نقض شد و كره شمالى تلاش هاى هسته اى خود را شدت بخشيد. دولت بوش علاوه برآنكه دارايى هاى كره شمالى را در بانك هاى ماكائو مسدود كرد در حركت ديگر براى نفوذ در شبه جزيره و برنامه انتقال قدرت در اين كشور تلاش ورزيد تاحدى كه در يك مرحله گزارش داده اند، كيم جانشين خود را نيز انتخاب كرده و كوچك ترين پسرش، «كيم چونگ اون» را به عنوان نايب خود معرفى كرده است.
اما ميان آنچه سياستمداران به زبان مى آورند با آنچه در عمل رخ مى دهد تفاوت بسيار وجود دارد. دست كم در ماجراى هسته اى كره شمالى اين واقعيت آشكار شد. آمريكا اندكى پس از اين به امضاى يك توافقنامه هسته اى يك صفحه اى به اتفاق ۵ كشور چين، روسيه، كره شمالى، ژاپن و كره جنوبى مبادرت كرد. اين توافق كه ماحصل بيش از ۳ سال گفت وگوهاى توأم با قهر و خوشبينى بود نمايانگر تغيير معادلات ديپلماتيك، شبه جزيره است.
در رأس اين معادلات آزمايش هسته اى پيونگ يانگ قرارداشت اما شواهد حاكى از اين است كه تصميم به مذاكره در كره شمالى دركاخ سفيد با گذر عمر زمامدارى بوش مرتبط است. بوش كه همه عرصه ها بويژه بازى عراق و ايران را باخت تلاش كرد كه با كسب امتيازى در شبه جزيره دوره اش را خاتمه دهد دراين ميان اوضاع نابسامان اقتصادى اين كشور يك عامل مشوق شد كه كيم جونگ ايل را به اميد دريافت كمك هاى غذايى و سوخت راهى ميادين مذاكره كرد.
با اين همه تلاش هاى همه جانبه آمريكا و شريكان او در خاوردور براى جدا كردن كره از قدرت هسته اى اش به سرانجامى نرسيد. در ماه هاى پايانى سال ۸۶ آمريكايى ها اذعان كردند كه اين نخستين گام، گامى نامطمئن بوده است و اين خطر بوجود آمده كه اوضاع به حالت پيشين بازگردد. پيونگ يانگ، در آخرين پيام تهديد خويش اعلام كرد تا زمانى كه گام دوم برداشته نشود يعنى وعده  ها و نويدهاى آمريكا محقق نشود، نبايد از توافق درباره مسئله هسته اى سخن گفت.
اكنون تجربه كسالت آور مذاكرات هسته اى آمريكا و دوستانش برسر مسئله هسته اى كره شمالى، يكى ازالگوهاى پيچيده دنياى ديپلماسى شده است، الگويى كه در آن دوطرف تنها باهدف گرفتن امتيازهاى بيشتر وعقب راندن حريف حاضر مى شوند.
همين قاعده بازى است كه مذاكرات شش جانبه را در بن بست وطلسم بزرگ گرفتاركرده است.

(۱۶) مردى با دو چهره
000759.jpg
تابستان زمان رفتن فردى رسيد كه آخرين ضربه تبر را بر ساقه تنومند شوروى سابق فرود آورد. بوريس يلتسين، گورباچف آخرين رهبر اتحاد جماهير شوروى را كنار زد تا خود به عنوان اولين كسى كه در تاريخ روسيه در انتخابات عمومى برگزيده مى شود، وارد كاخ كرملين شود.
يلتسين مرد محبوب و منفور روس ها هم دموكراسى را به مردم كشورش هديه كرد و هم بعدها در عمل آن را از آنها ستاند. او سال ۱۹۹۱ سوار بر تانك مقابل پارلمان روسيه ايستاد و اعضاى حزب كمونيست را به مبارزه طلبيد اما همين فرد سال ۱۹۹۳ يكبار ديگر تانك ها را راهى پارلمان كرد. اين بار ديگر از چهره دموكرات او اثرى نبود در اين حمله ۱۸۷ نفر جان باختند تا دولت ها به ماهيت قهرمان خود بيشتر پى ببرند. برخى روسها او را دوست داشتنى خوانده اند چون مانند مردم روسيه در صف غذا مى ايستاد و در مترو، كنار آنها سوار مى شد و برايشان سخنرانى مى كرد و بعدها منفور شد چون نتوانست به وعده هاى اقتصادى خود عمل كند، چون نتوانست جنگ چچن را به سرانجام برساند؛ چون نتوانست بدهى هاى دولت را پرداخت كند و همه اينها يعنى فشارهاى روز افزون مردم بر او. يلتسين سرانجام نيز سال ۱۹۹۹ استعفايش را تقديم پارلمان كرد و در متن استعفانامه خود قيد كرد، رياست جمهورى را به دست ولاديمير وويچ پوتين مى سپارد. او سرانجام ارديبهشت ۸۶ درگذشت.

(۱۷) چهره راز آلود خاور دور
000690.jpg
سوهارتو ژنرال دوچهره خاور دور بود. مردى كه از يك سو دموكراسى و  آزادى را از كشورش سلب كرد و از ديگر سو اندونزى را از فقر نجات داد. رئيس جمهور راز آلود اندونزى ۷ بهمن ماه درگذشت. او در سال هاى ۱۹۶۷ تا ۱۹۹۷ با اصلاحات اقتصادى خود وضعيت معيشتى مردم كشورش را دگرگون ساخت. او با گرايش هاى ضد كمونيستى خود موفق شد نظر غربى ها را به خود جلب كند و در نتيجه از كمك هاى اقتصادى قابل توجه آنان برخوردار شود. براى غرب اين كمك ها در قبال كارى كه سوهارتو در جلوگيرى از رواج كمونيسم در جنوب شرق آسيا انجام مى داد، اهميت چندانى نداشت. اما محبوبيت او هر سال با دور شدن از نسلى كه فقر سال هاى پيش از رياست جمهورى سوهارتو و دوران سوكارنو و ماقبل آن را به ياد داشتند، كمتر و كمتر مى شد. طورى كه سال ۱۹۹۷ پس از ركود اقتصادى شديد اعتراضات جوانان تا آنجا بالا گرفت كه وى مجبور به كناره گيرى شد. او سه سال بعد به اتهام ۵۷۰ ميليون دلار اختلاس به دادگاه فراخوانده شد. در پى آن كل خانواده سوهارتو در معرض اتهام قرار گرفت. شايد در اين قضيه اعمال فرزندانش كه هر كدام براى خود غول هايى اقتصادى به شمار مى آيند، بى تأثير نبود. اويكبار ديگر نيز در سال ۲۰۰۶ به خاطر يك كلاهبردارى ۴۴۰ ميليون دلارى از يك مؤسسه تحقيقاتى به دادگاه فراخوانده شد. اما اين بار نيز وكلايش مثل دفعه قبل با بهانه بيمارى سوهارتو دادگاه را به حالت تعليق درآوردند. سرانجام سوهارتو بدون آنكه در محضر دادگاه حاضر شود درگذشت.

(۱۸) ناپلئون خوشگذران
000771.jpg
ساركوزى در تبليغات انتخابات رياست جمهورى فرانسه خود را ناپلئون جديد فرانسه ناميد و تصاويرى از خود سوار بر اسب به گونه اى كه يادآور ناپلئون بناپارت باشد، منتشر كرد، اما با اتفاقاتى كه بعداً افتاد برخى محافل فرانسوى او را ناپلئون خوشگذران اليزه ناميدند. نام ساركوزى در ۱۱ ماه رياست جمهورى اش همراه بوده است با دو مسئله، اول شورش و اعتصاب و دوم «كارلابرونى».
ساركوزى ارديبهشت ماه پس از كنار زدن رقيبى به نام «سگولن رويال» به اليزه راه يافت اما درست از شب اعلام پيروزى او شورش هاى حومه نشينان كه حاميان رويال بودند، شروع شد. اين شورش ها تا ۲۰ روز پس از آن ادامه يافت و سپس خنثى شد. اما به طور كامل برطرف نشد. سياستگذارى هاى غلط ساركوزى اندكى بعد موجب افزايش قيمت اجناس و مسكن و در پى آن كاهش قدرت خريد شد. تورم در بخش مواد غذايى تا آنجا بالارفت كه تا ۴۸ درصد افزايش آن برآورد شد. افزايش نرخ بيكارى نيز مزيد بر علت شد تا در فاصله چند ماه ۷۰ درصد از كسانى كه به ساركوزى رأى داده بودند، اعلام كنند از انتخاب خود پشيمان هستند. همه اين عوامل دست به دست هم داد تا شبكه حمل و نقل اين كشور دست به اعتصاب گسترده بزند و ميليون ها فرانسوى در رفت و آمدهاى روزانه خود دچار مشكل شوند. اما او باز هم با خونسردى از كنار اين اعتصاب ها گذر كرد و گفت: هر رئيس جمهورى لحظه هاى كم و بيش دشوارى را تجربه مى كند. مهم آن است كه بايد در اين مواقع خونسرد بود.
يكدندگى ساركوزى براى او نه فقط در فرانسه كه در روابط بين الملل نيز مشكلاتى را به وجود آورد. از جمله آنها مى توان به تيره و تار شدن روابط فرانسه با آلمان اشاره كرد كه نمود آن در لغو مكرر سفر ساركوزى به آلمان مشهود است. او تاكنون سه بار سفر خود را به كشور همسايه به تعويق انداخته است و اما مسئله ديگرى كه گريبانگير ساركوزى شده و موجب شده فرانسوى ها او را فردى خوشگذران بدانند، روابط او با «كارلا برونى»، خواننده و مدل ايتاليايى است. ساركوزى تنها سه ماه پس از جدايى از همسرش با «برونى» ديده شد. افشاى نامه هاى عاشقانه و تصاويرى از او سرانجام به ازدواج اين دو ختم شد تا اليزه اولين ازدواج يك رئيس جمهور را به خود ببيند.

(۱۹) آخرين گليست
000732.jpg
روزگارى دوستانش به او بولدوزر مى گفتند و معتقد بودند كه او هر چيز و هر كس را كه سر راهش قرار مى گرفت، از ميان برمى داشت تا به هدف خود برسد. اما حالا در بهار ۲۰۰۸ بولدوزر ديگر آرام گرفته است و در هياهوهاى جهان سياست خبرى از او نيست. ژاك شيراك در ابتداى بهار ۲۰۰۷ با پايان يافتن دوران رياست جمهورى اش كه ۱۲ سال به طول انجاميد، اليزه را ترك كرد و آن را به نيكولا ساركوزى سپرد.
شيراك در سال هاى دهه ۵۰ تحت تأثير ژنرال دوگل وارد فعاليت هاى سياسى شد. اما فعاليت جدى سياسى او در ۱۹۶۸ شروع شد، يعنى زمانى كه بزرگترين شانس زندگى اش در خانه او را زد. در آن زمان ژرژ پمپيدو كه شيراك سال ها مشاور او بود، نخست وزير فرانسه شد و او را به عنوان يكى از وزراى برتر كابينه اش انتخاب كرد. هفت سال طول كشيد تا جوان پرشور گليت در دوران رياست جمهورى ژيسكاردستين خود نخست وزير شود. بلندپروازى هاى او با رسيدن به نخست وزيرى شعله ورتر از پيش شد و او را به فكر رياست جمهورى انداخت.
او نامزد انتخابات رياست جمهورى شد، اما حريف او فرانسوا ميتران قدرتمندتر از آن بود كه شيراك بتواند او را شكست دهد، حتى اگر ۱۸ سال سابقه رياست شهردارى پاريس را در كارنامه خود داشته باشد. ميتران در دو سال پايانى رياست جمهورى دور اولش شيراك را به عنوان نخست وزير خود برگزيد، اما خاطره اين دو سال چندان براى هر دوى آنها ناخوشايند بود كه در دور دوم رياست جمهورى ميتران، شيراك راهى به كاخ نخست وزيرى نيافت، اما همين به نفع او تمام شد، زيرا نارضايتى مردم از ميتران و سوسياليست ها موجب شد در دور بعدى انتخابات رياست جمهورى، شيراك را انتخاب كنند.
در نگاه فرانسوى ها شيراك در سياست هاى خود فردى جسور لقب گرفته بود و همين جسارت او را بر آن داشت هنگام وقوع جنگ عراق با آن به مخالفت برخيزد و راه خود را از آمريكا و انگليس جدا كند. فرانسوى ها او را بابت اين تصميم ستودند، اما در كل محبوبيت او كه مردم معتقد بودند آلوده فساد مالى است، روز به روز به افول گذارد و تا آنجا پيش رفت كه مردم او را رئيس جمهورى با دو چهره ناميدند.

(۲۰) بزرگترين قربانى خشونت كور
000786.jpg
بى نظير در اوج محبوبيت بود كه ترور او در دى ماه بزرگترين تراژدى سياسى ۸۶ نام گرفت.
بى نظير گرچه در ميدان سياست وارث مكتب پدرش ذوالفقار على بوتو- از مردان استقلال پاكستان كه در سال ۱۹۷۷ اعدام شد- است اما به دليل مبارزات طولانيش موقعيت يك سياستمدار كاريزما را پيدا كرد. ميراث مجسم خانواده بوتو در صحنه سياست پاكستان حزبى است كه همه افكار بنيانگذار آن (ذوالفقار على بوتو) در مانيفست اش گنجانده شده است. اصول اين مانيفست در چند عبارت خلاصه شده است: اسلام، آئين ما؛ دموكراسى سياست ما؛ سوسياليسم اقتصاد ما، مردم محور قدرت ما.
بوتو در آخرين مصاحبه اش افكار خويش را به اين صورت بيان كرد:من و حزبم اعتقاد داريم كه حمايت از دموكراسى براى پاكستان بسيار ضرورى است. ما به دموكراسى ايمان داريم. من هم در آكسفورد تحصيل كرده ام و هم در هاروارد؛ مسلمانى سرسخت ام و البته نوع تربيت و تحصيلم موجب شده به سنت هاى غربى آزادى، حقوق برابر براى همه، دموكراسى، مطبوعات آزاد و فرصت هاى يكسان شغلى براى مردان و زنان ايمان داشته باشم.
بوتو در زمره سياستمدارانى بود كه از ناف سياست تغذيه كرد، اوحتى رنج۷ سال تبعيد دوران مشرف را به جان خريد، اما از فعاليت سياسى دست نكشيد. نيوزويك سال گذشته ميلادى درباره بوتو نوشت: حتى گذشت زمان و يك دهه زندگى در تبعيد هم نتوانسته است روح جنگجوى بى نظير را ملايم كند. بانوى سياستمدار پاكستانى به اندازه دوستان وهوادارانش مخالفانى سرسخت داشت. او هميشه خود را همپاى مردان حزب كنگره هند مى دانست. بوتو به اين پيشينه خود مى باليد كه يكى ازنخستين زنان در جهان شرق بود كه درمقام صدارت بركشورى اسلامى ظاهرشد وبرهمين اساس در عصر حاكميت زنان، او نشستن دوباره براين كرسى را حق خويش مى خواند. بوتو در راهبرد خود توانست جامعه بين المللى را متقاعد سازد كه تغيير شيوه حكومت در پاكستان براى جنگ برضد ترور نيز مطلوب و مفيد است.
«تصور نمى كنم كه رژيم فعلى پاكستان قادر باشد نام كشور ما را از عنوان تروريسم جدا نگه دارد. » با همين استدلال بود كه توانست غرب را به اعمال فشار برمشرف و تغيير سياست ژنرال  ها درباره خويش راضى كند. بوتوسرانجام در پايان سه دهه مبارزه به سرنوشت ناگوار دو برادرش گرفتار شد. مرتضى بوتو در سال ۱۹۹۶ به نحو مرموزى به قتل رسيدو شهنواز بوتو كوچك ترين عضو خانواده كه سال ۱۹۸۵ جنازه اش را در آپارتمانش در فرانسه پيدا كردند. با ترور بى نظير كه حدود دوماه پس از بازگشت از تبعيد طولانى صورت گرفت موجى از بحران بر اين كشور سايه افكند و انتخابات پارلمانى كه بوتو براى پيروزى در آن خيز برداشته بود به تعويق افتاد. شهرت و نفوذ بى نظير هرچند به پيروزى حزب او و بازگشت پيروزمندانه همسر وفرزند او منجر شد اما روابط خاندان بوتو با حاكميت پاكستان به حالت تيره باقى ماند. تحقيقات دولت پاكستان و مأموران اسكاتلنديارد انگشت اتهام ترور او را به سمت گروه طالبانى بيت الله محسود متوجه كرد.
او گفته بود كه اگر من در انتخاباتى كه قرار است تا پايان سال ميلادى در پاكستان برگزار شود، پيروز شوم، حمايت از طالبان و القاعده را به سرعت پايان خواهم داد اين بار اين شبه نظاميان بودند كه به حيات او خاتمه دادند تا روشن شود كه امروز افراطيون دركارزار سياست اين سرزمين قدرتى بيش از بوتو يافته  اند.‎/


|   شناسنامه   |   آرشيو   |