داوود عطايى/سعيد زاهديان
اواخر آبان ماه سال ۸۵ بود كه خبرگزارى هاى جهان به نقل از سايت فدراسيون جهانى فوتبال خبر غم انگيز تعليق فوتبال ايران را اعلام كردند؛ اين اتفاق درحالى رخ داد كه تيم فوتبال المپيك ايران در جزيره كيش آخرين مسابقه تداركاتى خود را پيش از اعزام به مسابقات آسيايى دوحه برگزار مى كرد. فضاى نااميدى فوتبال ايران را فرا گرفت اما رايزنى ها خيلى زود شروع شد؛ نمايندگان ايران راهى زوريخ شدند و پس از چند روز مذاكره، فيفا پذيرفت كه به صورت موقت ايران را رفع تعليق كند. پس از اين ماجرا، تيم المپيك ايران مجوز حضور در بازيهاى آسيا را دوباره به دست آورد اما فيفا براى فوتبال ايران شرط گذاشت كه كميته انتقالى تا برگزارى انتخابات مجدد و تدوين اساسنامه عهده دار فوتبال ايران شود و محسن صفايى فراهانى رياست اين كميته را برعهده داشته باشد. چالش ها از همين جا آغاز شد. سازمان ورزش ايران با حضور صفايى فراهانى مخالفت داشت اما فيفا و البته AFC سرانجام با تهديد تعليق مجدد، گزينه دلخواه خود را به فدراسيون فوتبال ايران تحميل كردند.
از تعليق فوتبال ايران يك سال و اندى گذشت تا سرانجام انتخابات فدراسيون فوتبال در تاريخ ۱۹ دى ماه ۸۶ برگزار شد و فوتبال ايران دوباره به آرامش رسيد. در اين يك سال و اندى كه با مديريت كميته انتقالى بر فدراسيون فوتبال همراه بود، بحث هاى متعددى مطرح شد و ابهامات فراوانى به وجود آمد. فضاى رسانه اى با پارادوكس هاى متعددى روبرو شد و بسيارى از سؤالات تا روز آخر بى جواب ماند. امروز بى ترديد افكار عمومى در انتظار روشن شدن ابهامات و گرفتن پاسخ سؤالات است. شايد محمد آخوندى سخنگو و مديركل روابط عمومى و امور بين الملل سازمان تربيت بدنى با تكيه بر اسناد و مداركى كه جمع آورى كرده، بتواند به بخش اعظمى از سؤالات ما پاسخ بدهد.
سخنگوى سازمان ورزش كه ابتدا در متن ماجراى تعليق قرار داشته و در تعدادى از سفرهاى خارجى براى رفع تعليق و جلسات حاضر بوده است، بهترين گزينه براى پاسخگويى به نظر مى رسد. آخوندى به ۳ وظيفه اصلى كميته انتقالى اشاره مى كند و پس از تشريح آنها، به اين نتيجه مى رسد كه صفايى فراهانى هرگز به مسئوليت اصلى اش- آن چيزى كه فيفا به او مأموريت داده بود- نرسيد و صرفاً در پى اهداف سياسى و حزبى خود بود.
از تعليق فوتبال ايران، يك سال و اندى مى گذرد. درتمام اين ماه ها و روزها، بحث هاى فراوانى در مورد دلايل اين اتفاق در رسانه ها، مخصوصاً مطبوعات مطرح شده است. اكثر مردم خيال مى كنند كه رئيس سازمان تربيت بدنى پس از جام جهانى محمد دادكان را بركنار كرد و فيفا به خاطر دخالت دولت، فوتبال ايران را به حالت تعليق درآورد.
آيا چنين ذهنيتى نسبت به تعليق فوتبال ايران درست است؟
ـ نه /// درست نيست. همواره عنوان شده كه آقاى دادكان را بركنار كردند و فوتبال تعليق شد اما ماجراى تعليق از مدت ها قبل شروع شده بود. درارديبهشت ماه ،۸۱ هيأت دولت بعد از پيشنهادى كه آقاى مهرعليزاده رئيس وقت سازمان تربيت بدنى مى دهد، يك بند به اساسنامه فدراسيون هاى ورزشى كشور اضافه مى كند؛ بندى با اين مضمون كه رئيس سازمان تربيت بدنى حق عزل رئيس فدراسيون ها را دارد. از طرفى فدراسيون هاى ورزشى طبق اساسنامه خود موظف هستند تا هرگونه تغييرى را به فدراسيون جهانى مربوطه اطلاع بدهند. طبيعى بود كه پس از اين اتفاق، تمام فدراسيون هاى ايران تغييرات اساسنامه خود را به فدراسيون بين المللى خود اطلاع دادند و نامه زدند كه اين تغيير در اساسنامه ما ايجاد شده است.
اين اتفاقات در دوره رياست آقاى صفايى فراهانى رخ مى دهد يا مربوط به زمان مديريت آقاى دادكان است؟
ـ تذكر فيفا و ارسال اساسنامه تيپ در ابتداى دوره حضور آقاى دادكان است. متأسفانه ۴ سال زمان مى گذرد اما فدراسيون فوتبال اقدام به اصلاح اساسنامه نمى كند. آخرين بارى كه دوره آقاى على آبادى نامه فيفا رسيد، آقاى دادكان نامه اى براى آقاى قدمى نوشت كه فدراسيون فوتبال درگير مهيا شدن براى جام جهانى است. اجازه بدهيد كه بعد از جام جهانى اساسنامه را اصلاح كنيم. فيفا تا پايان دسامبر ۲۰۰۶ به تمام كشورهايى كه مشكل داشتند فرصت داده بود تا اساسنامه خود را اصلاح كنند؛ تأكيد هم داشتند كه اين آخرين فرصت است و اگر اساسنامه خود را اصلاح نكنيد، برخورد جدى مى شود.
بعد از جام جهانى طبق همين اساسنامه اى كه داشتيم - يعنى اساسنامه اى كه در ارديبهشت ۸۱ يك بند به آن اضافه شد - آقاى على آبادى حق داشتند كه رئيس فدراسيون فوتبال را بركنار كنند. يك نكته ريز و كليدى اين وسط وجود دارد كه هيچكس توجه نمى كند كه آقاى على آبادى كار خلاف قانون جمهورى اسلامى ايران انجام نداده است. آقاى دادكان به عنوان يك مدير كه در نظام جمهورى اسلامى خدمت مى كند بايد اين مسأله را بپذيرد؛ اگر چه آقاى على آبادى هرگز حكم بركنارى براى آقاى دادكان نزد و شوراى معاونان تصميم گرفت كه ايشان بركنار شود. من يك سؤال دارم؛ آقاى دادكان چطور رئيس فدراسيون فوتبال شد؟
يعنى آقاى دادكان به فيفا شكايت كرد كه مرا از كار بركنار كرده اند؟
ـ به اين سؤال شما حتماً پاسخ مى دهم اما اجازه بدهيد يك مطلب مهم ديگر را قبل از آن بگويم؛ بركنارى رئيس و تغيير اساسنامه در كنار هم باعث شد تا فيفا به فوتبال ايران حساس شود.
همواره اين پرسش وجود داشته كه چرا فيفا مسائل فوتبال ايران را با اين دقت پيگيرى كرد؛ مگر در ساير كشورهاى دنيا چنين اتفاقاتى رخ نمى دهد؟
در زمان آقاى مصطفوى يا صفايى فراهانى مگر همين اتفاق رخ نداد اما چرا فيفا حساسيت نداشت.آقاى شامپانى كه مشاور ويژه آقاى بلاتر است و در تمام مسائل مربوط به ايران هم مسئول بود و براى انتخابات هم به تهران آمد، هم در ديدار با آقاى على آبادى در تهران و هم در ملاقات آقاى هاشمى و البته همان جلسه اول كه آقايان آصفى و هاشمى به زوريخ رفتند، رسماً گفت «آقاى دادكان به ما اعلام كرده اند كه به دليل فشار دولت ايران مجبور به استعفا شده ام.» حتى مى توانيد اين مسأله را از وزارت خارجه استعلام بگيريد. نماينده ما در زوريخ همانجا از آقاى شامپانى مى پرسد آقاى دادكان خودشان به شما اعلام كردند كه وادار به استعفا شده اند و آقاى شامپانى پاسخ مى دهد «بله!»حتى وقتى آقاى شامپانى براى انتخابات به تهران آمدند در ملاقات با آقاى على آبادى گفتند كه در بسيارى از كشورهاى دنيا چنين اتفاقاتى رخ مى دهد اما چون شاكى خصوصى داريد، ما مجبوريم با شما برخورد كنيم. شاكى خصوصى شما هم كسى نيست جز رئيس فدراسيون فوتبال و چون ايشان شكايت دارد، نمى توانيم از موضوع به سادگى بگذريم. اگر شما هم مثل كشورهاى عربى حفظ ظاهر مى كرديد، كارى با شما نداشتيم.
چرا آقاى دادكان استعفاى رسمى اش را تقديم فيفا نكرد.// مگر ايشان نمى دانست كه فوتبال ايران در خطر تعليق است؟
ـ چون قبلاً به فيفا اعلام كرده بود كه مرا مجبور به استعفا كرده اند در واقع استعفا ندادن ايشان باعث تعليق فوتبال شد.
يعنى هرگز استعفايش را مكتوب اعلام نكرد؟
ـ فقط يك نامه دستى روى كاغذ معمولى پاره خطاب به حراست سازمان با اين مضمون كه اگر چه قبلاً مرا بركنار كرده بودند اما من استعفا مى دهم.
مى رسيم به بعد از تعليق.// اتفاقاتى افتاد كه خيلى زود ايران از اين بحران بيرون آمد. از ماجراى آغاز به كار كميته انتقالى شروع مى كنيم كه فوتبال ايران را وارد فاز جديدى كرد.
ـ فيفا بحث كميته انتقالى با ۵ عضو را مطرح كرد كه اعضاى اين كميته هم توسط فيفا مشخص شوند و اداره فدراسيون، نوشتن اساسنامه و برگزارى انتخابات را برعهده داشته باشند. آقاى هاشمى و نمايندگان ما نپذيرفتند كه اين نمايندگان خارجى باشند. خيلى بحث شد تا سرانجام فيفا متقاعد شد كه اين نمايندگان ايرانى باشند ولى باز هم بحث وجود داشت كه ۳ نفر را فيفا مشخص كند و ۲ نفر را سازمان. دوباره بحث ها بالا گرفت تا سرانجام دوطرف به توافق رسيدند كه ۳ نفر از فيفا و ۳ نفر از طرف سازمان در اين كميته قرار بگيرند.
از همين جا بود كه چالش ها دوباره شروع شد.// فيفا روى آقاى صفايى فراهانى نظر داشت و سازمان ورزش به شدت مخالف بود.
ـ بله /// فيفا تأكيد داشت كه آقاى صفايى در اين كميته باشند. حتى آقاى فراهانى در برنامه ۹۰ كه عنوان كرد «از من خواهش شد تا در كميته انتقالى كار كنم» را هم درست مى گفتند ايشان با آقاى بن همام لابى كردند و آقاى خبيرى و غفارى را پيشنهاد دادند. در واقع خط قرمز ما حضور آقاى صفايى فراهانى بود.
چرا؟
ـ هميشه فيفا مى گفت كه ما مخالف دخالت سياست در فوتبال هستيم. آقاى هاشمى و نمايندگان ما به فيفا همانجا اعلام كردند كه اگر شما مخالف دخالت هاى سياسى هستيد، پس چرا روى آقاى فراهانى تأكيد داريد؛ ايشان عضو هسته مركزى حزب مخالف دولت فعلى ايران است؛ چطور حاضر مى شويد چنين آدمى كه اولاً سياسى است و در ثانى مخالف دولت ايران است در راس كميته انتقالى قرار بگيرد؟ كلى بحث و كشمكش تا سرانجام آقاى شامپانى گفتند كه بن همام گفته كه ايشان بايد باشد؛ برويد با بن همام مذاكره كنيد. تمام اين مسائل زمانى اتفاق افتاد كه كميته اجرايى فيفا آخرين جلسه سال خود را برگزار مى كرد و اگر نتيجه نمى گرفتيم، همه چيز به ارديبهشت ماه سال بعد يعنى ۵-4 ماه ديگر موكول مى شد. در نهايت سازمان پذيرفت، چون تيم ملى مسابقات جام ملت ها را در پيش داشت و نمى توانستيم ريسك كنيم. در واقع آقاى صفايى فراهانى با فشار وارد سيستم كميته انتقالى شد.
آيا سازمان ورزش از صفايى نخواست كه وارد نشود و مخالفت دولت را به وى اعلام نكرديد؟
ـ به ايشان پيغام داده شد كه شما نيا و دولت و مجموعه سازمان با شما موافق نيست. آقاى صفايى با درخواست خارجى ها وارد كميته انتقالى شد. نامه اى از فيفا آمد با امضاى بلاتر كه آقاى صفايى فراهانى رئيس كميته، آقاى هاشمى نايب رئيس و آقاى غفارى و خبيرى و رغبتى و انصارى فرد هم اعضاى ديگر هستند. 3 بند هم به عنوان نقشه راه مشخص شد؛ اول مديريت فوتبال ايران در مسائل داخلى و بين المللى، دوم نوشتن اساسنامه و سوم برگزارى انتخابات بود.
همان روزهاى ابتدايى تشكيل كميته انتقالى هم چالش هاى زيادى وجود داشت.// جلسات به صورت متوالى لغو مى شد و معلوم بود كه هنوز مسأله به صورت كامل حل نشده است.
ـ آقاى صفايى به خاطر مشكلاتى كه با آقاى مصطفوى از قبل داشت، پاى خود را توى يك كفش كرد كه بايد مصطفوى عوض شود. به آقاى صفايى گفته شد كه شما در كارهاى اجرايى دخالت نكن. بهتر است زودتر اساسنامه را تدوين كنيم و انتخابات برگزار شود تا فوتبال از بلاتكليفى بيرون بيايد. ابتدا گفتند اين طرح خيلى خوب است و ما به مسائل ريز فدراسيون نمى رسيم اما از طرفى مى خواستند كه تمام اتفاقات فدراسيون را زير نظر داشته باشند. علاوه بر اينها، با مصطفوى هم كه مشكل قديمى را داشتند كار به جايى رسيد كه آقاى صفايى جلسات كميته انتقالى را تعطيل كرد و پيغام داد كه تا مصطفوى هست، جلسه تشكيل نمى دهد. آخرش هم با ايسنا مصاحبه و تهديد كرد اگر اين اتفاق رخ ندهد، فوتبال ايران تعليق مى شود. اين اولين جايى بود كه آقاى صفايى توافقات را بر هم زدند چون در جلسه با فيفا قرار شده بود كه آقاى مصطفوى دبير كل بماند و حتى روى سايت فيفا اسم ايشان به جاى آقاى پهلوان قرار گرفت. باز هم اينجا براى اينكه گزك دست آقايان داده نشود و مشكلى براى فوتبال ايران به وجود نياورند، اين مسأله را هم پذيرفتيم.
شما در بخشى از مصاحبه گفتيد كه آقاى صفايى با بن همام لابى مى كند.// اين لابى چطور اتفاق مى افتد؟
- زمانى كه در مالزى براى جلسه ۴ دسامبر حضور داشتيم. آقاى صفايى همانجا طى نطقى روابط خود با بن همام را تشريح كرد.براى اولين بار بود كه ايشان را از نزديك مى ديدم. آقاى صفايى گفت كه خودم به آقاى بن همام پيشنهاد دادم و جلسه گذاشتيم كه رئيس كنفدراسيون شو و ما حمايت مى كنيم. ابتدا بن همام مى گويد چون سلطان احمد شاه رئيس كنفدراسيون آسياست، خوب نيست ولى ما يك گروه شديم و براى بن همام كار كرديم و با آقاى خاتمى صحبت كرديم كه كمك كند. ما كار كرديم و رأى ۱۳- 12 كشور را گرفتيم. به هر حال همه اين مسأله را مى دانند و من وارد مسائل ديگرى كه مطرح مى كنند هم نمى شوم.
با رفتن مصطفوى، كار تدوين اساسنامه به درازا كشيد؛ مشكل كجا بود؟
- يك بار فيفا در تاريخ سوم فروردين نامه نوشت كه اساسنامه شما به كجا رسيده. آقاى صفايى جواب داد كه در حال تدوين آن هستيم. نهايتاً ۲۰ فروردين پيش نويس اساسنامه براى ما ارسال شد.هيأت رئيسه در تاريخ ۱۳ ژوئن براى فيفا نامه مى نويسد كه اصلاحات لازم انجام شد اما در مورد رئيس سازمان و معاونش نظرمان همان نظر سابق است. آقاى صفايى كمى بعد در يكى از جلسات گفت كه من در فيفا تمام مشكلات را حل كردم و براى حضور رئيس و معاونش در مجمع مشكلى نيست؛ رئيس مجمع هم مى تواند انتخابى باشد. در پاسخ به نامه ۱۳ ژوئن، فيفا نامه اى به اسم آقاى صفايى مى فرستد كه اساسنامه شما را تأييد كرديم و تبريك مى گوييم كه اساسنامه خوبى است.متن مصاحبه هاى آقاى صفايى هست كه همان موقع مصاحبه كرد و گفت كه اساسنامه تأييد شده و قصد برگزارى انتخابات را داريم. حتى كتاب اساسنامه هم به چاپ رسيد. تا اينجا هيچ ممنوعيتى براى ورود رئيس سازمان ورزش به انتخابات وجود نداشت؛ ثبت نام شروع شد و آقاى على آبادى روز آخر وارد شد و ثبت نام كرد.
سؤال پيش مى آيد كه چرا آقاى على آبادى دست به چنين اقدامى زد؟
- آقاى رئيس جمهور در مصاحبه تلويزيونى صراحتاً اعلام كردند كه من آقاى على آبادى را صدا كردم و گفتم فوتبال براى ما مهم است و اگر به بقيه رشته ها هم نمى رسى، برو فوتبال را درست كن.
آقاى على آبادى ثبت نام كرد اما پس از آن كميته انتقالى رأى هاى آقاى آجورلو را بررسى كرد و ايشان هم وارد دور دوم شد.// اينجا هم بحث هاى زيادى مطرح شد كه در مورد آن ابهامات فراوانى وجود دارد.
- بررسى مدارك بر عهده كميته ۳ نفره بود نه كميته انتقالى. اين كميته مدارك را بررسى كرد و آقاى آجورلو به اندازه ۱۰ رأى مدرك كافى نداشت. مثلاً فرم فرستاده شده بود اما اصل آن را نفرستاده بودند. همان موقع آقاى صفايى مصاحبه كرد و گفت كه آقاى آجورلو رأى لازم را جمع نكرده است. اين قانون طبق اساسنامه اى بود كه آقاى صفايى نوشته بود و تجديد نظر را هم در اساسنامه به كميته ۳ نفره سپرده بودند.آقاى صفايى بى آنكه اين كار را به كميته ۳ نفره بسپارد، خودش و ۲ عضو ديگر فيفا جلسه مى گذارند و بر مبناى شواهد ميدانى - نه مدارك مستند - آقاى آجورلو را به دور بعد مى آورند. ماجرا از اين قرار بود كه آقاى آجورلو يك نامه سرگشاده خطاب به آقاى صفايى فراهانى نوشته بود. حتى در آن نامه تهديد كرده بود كه اگر به مرحله پايانى انتخابات فدراسيون فوتبال نرسد، از طريق مراجع ذيصلاح بين المللى اين مسأله را پيگيرى مى كند؛ ملاحظه بفرماييد (آقاى محمد آخوندى عين نامه را نشان مى دهد) نگاه كنيد كه آقاى هاشمى امضا نكرده و آقاى رغبتى هم نوشته كه با بند يك كه مربوط به اين موضوع مخالفم. اين احتمال وجود دارد كه آنها با آقاى آجورلو جلسه گذاشته بودند؛ چون با آمدن آقاى على آبادى شوكه شدند. به جرأت مى گويم كه آقاى صفايى دنبال منافع حزبى و گروهى خود در فوتبال و در آستانه انتخابات مجلس دنبال گرفتن رأى مردم براى حزب ناكام خود بودند.
آقاى آجورلو چند رأى داشت؟
- در بهترين حالت ۷ رأى؛ حتى در حالتى كه يكى از نامه ها امضا نداشت هم نمايندگان سازمان گفتند كه اين رأى را هم به حساب آقاى آجورلو بنويسيد يامثلاً رئيس هيأت مديره ملوان اعلام كرد به آجورلو رأى داده اما در تماس تلفنى گفت پشيمان شده است. حتى اين رأى را هم با درخواست نمايندگان سازمان براى آقاى آجورلو نوشتند. در هر صورت ما معتقديم كه دعواى ما با آقاى آجورلو به نفع ورزش نيست. به هر حال ايشان هم از نيروهاى نظام است و احساس مى كنيم كه اشتباه كرده اند و به اشتباه خود هم پى برده اند.
ثبت نام مجدد صورت گرفت اما باز هم بحث مخالفت فيفا با آقاى على آبادى مطرح شد.// آيا در اساسنامه چنين چيزى وجود داشت؟
- نه.// در اساسنامه چنين مسأله اى وجود نداشت چون نمى توانستند به اساسنامه استناد كنند، آقاى صفايى گفت كه من به فيفا رفته ام و به آنها قول داده ام كه آقاى على آبادى كانديدا نمى شود! فيفا هم با توجه به قول من با تصويب اساسنامه موافقت كرد.
اين حرف صفايى واقعيت داشت؟
- نه.// اين صحت نداشت؛ فرض مى كنيم كه آقاى على آبادى تعهد مى داد كه كانديدا نشود. مگر اساسنامه را براى يك دوره و يك برهه مى نويسند؟ اگر دوره بعدى رئيس سازمان ورزش - هر فردى - در انتخابات شركت مى كرد، آيا صفايى فراهانى وجود داشت كه بگويد من به فيفا قول داده ام؟
خلاصه همه چيز تمام شد تا سرانجام انتخابات برگزار شد و فوتبال ايران از بحران بيرون آمد.//
- نه.// اشتباه نكنيد؛ تازه مشكلات شروع شد. قرار بود زمان انتخابات مشخص شود و آن را به اطلاع فيفا برسانيم اما آقاى صفايى مى گفت كه نامه را امضا نمى كنم. اول آرتور جورج سرمربى تيم ملى مى شود، بعد من نامه تاريخ انتخابات را براى فيفا مى فرستم و تهديد كرد كه بايد با آرتور جورج قرارداد امضا كنيد تا من هم نامه را امضا كنم. روزنامه ها مى نوشتند كه يكى از اعضاى كميته انتقالى دنبال پورسانت آرتور جورج بود اما من به اين بحث ها هم كارى ندارم. خلاصه آقاى كفاشيان و شهنازى اعلام كردند كه مربى تيم ملى بايد بعد از انتخابات مشخص شود. در جريان اين چالش آقاى هاشمى نامه اى براى فيفا نوشت و ۱۹ دى را براى انتخابات پيشنهاد داد و اعلام كرد كه آقاى على آبادى هم انصراف داده اند؛ يك نامه ديگر هم به آقاى صفايى نوشت كه براى جلوگيرى از اتلاف وقت، تاريخ ۱۹ دى را به فيفا اعلام كرديم. چون احساس مى كرديم كه دو روز تا آخرين جلسه فيفا در سال باقى مانده، يك نفر را مأمور كرديم كه رفت زوريخ و آنقدر پشت در اتاق شامپانى ايستاد و رفت و آمد تا دقيقاً ۲ ساعت قبل از پايان كار فيفا در سال ۲۰۰۷ شامپانى نامه اى فرستاد كه ۱۹ دى را براى انتخابات ايران قبول كرديم و اين مسئله را رسماً به فدراسيون فوتبال ايران اعلام كرد؛ حالا نتيجه بگيريم.
|
|
|
آقاى صفايى فراهانى ۳ وظيفه مهم بر عهده داشت، اولا به زور وارد فوتبال شد. بارها و بارها ما را تهديد كرد. ايشان در هيچ كدام از مسؤوليت هايى كه داشت موفق نبود. اول در اداره فدراسيون، مثلاً انتخاب سرمربى؛ روى فردى نظر مثبت داشت كه اينديپندنت در مورد بيمارى هايش چه ها كه ننوشت.مهم تر از همه اينها بحث اساسنامه است؛ شما هيچ مى دانيد كه فيفا اساسنامه فوتبال ايران را قبول ندارد و به چند بند آن اعتراض دارد؟ پس آقاى صفايى در بحث تدوين اساسنامه هم موفق نبود. بحث پايانى و مسئوليت نهايى ايشان برگزارى انتخابات بود كه با نامه آقاى هاشمى و تلاش سازمان برگزار شد. پس آقاى صفايى در انجام هر سه مسئوليت شكست خورد و فقط در پى منافع حزبى و سياسى بود. سازمان تربيت بدنى هم اگر در اين مدت با ايشان مدارا كرد، فقط به خاطر منافع فوتبال بود.
از بحث انتخابات بيرون بياييم … قرار بود شما ماجراى جلسه در كوالالامپور را تعريف كنيد / بعد از آن جلسه هم حواشى فراوانى به وجود آمد.
- بن همام، شامپانى و صفايى ۲ ساعت قبل از جلسه ۱۱ صبح دور هم نشستند و همه مطالب را با هم بستند البته همان موقع گفتند كه جلسه به مسائل فوتبال ايران ارتباط ندارد اما بعداً بى دقتى كردند و گفتند كه در جلسه صبح آقاى بن همام فلان حرف را زد و شامپانى بهمان حرف را گفت. سوال ما اين است كه آقاى صفايى چه حرف خصوصى با شامپانى دارد؟ نكته اينجاست كه بعد از جلسه آقاى شامپانى گفتند كه حرف شما درست نيست و ما حضور آقاى على آبادى را نمى پذيريم. كارى هم به اين مدارك نداريم حتى اگر حرف شما درست باشد و ما اشتباه كرده باشيم، آقاى على آبادى نبايد باشد. سرانجام آخر جلسه گفتند كه تمام اساسنامه شما درست است. لازم نيست آن را اصلاح كنيد، فقط على آبادى نباشد. آقاى صفايى در اين جلسه از كليت اساسنامه دفاع كرد و گفت اگر اساسنامه ما را قبول نداريد، من همين جا استعفا مى دهم و مى روم. آقاى بن همام گفت نه، شما زحمت كشيديد و بايد ۳-2 ماه ديگر بمانيد. من همانجا از آقاى هاشمى پرسيدم چرا صفايى بايد ۳-2 ماه ديگر- كه همزمان مى شد با انتخابات مجلس هشتم بماند؟از طرفى همان موقع كه آقايان شفاهى به ما اعلام كردند كه آقاى على آبادى نمى تواند كانديدا شود، همزمان بود با قرعه كشى جام جهانى در آفريقاى جنوبى. آقاى شامپانى در آن مراسم، آقاى نبى را مى بيند و به ايشان مى گويد از فدراسيون شما خواسته بوديم كه اساسنامه نهايى را ارسال كنند. اساسنامه ارسال شده اما ماده ۲۴ كه دعواى اصلى ما با شما است و بحث آقاى على آبادى به آن مربوط مى شود، داخل اين اساسنامه نيست؛ شما پيگيرى كن كه علت چيست. همان لحظه آقاى نبى با هاشمى تماس مى گيرد و او را در جريان مى گذارد. از آنجا كه اين اتفاق با جلسه كميته انتقالى همزمان مى شود، آقاى هاشمى مسئله را در جلسه مطرح مى كند. داخل جلسه از آقاى غفارى سؤال مى كنند كه چرا اين بند ارسال نشده و آقاى غفارى منكر مى شود و به نشانه اعتراض جلسه را ترك مى كند. صفايى ابراز بى اطلاعى مى كند و زنگ مى زند به پسرش كه متخصص كامپيوتر است به فدراسيون بيايد؛ پسر آقاى صفايى به فدراسيون مى آيد و پس از بررسى ايميل ارسالى به فيفا مى گويد كه اين بند با توجه به طولانى بودن و چند صفحه اى بودن، قطعاً تعمدى حذف شده است.خلاصه جلسه به هم مى ريزد و شلوغ مى شود. اين ابهام وجود دارد كه شايد در مرحله اول هم اساسنامه ديگرى ارسال شده باشد. از همه جالب تر اينكه حساس ترين بخش اساسنامه حذف مى شود. ما با فيفا در ساير مسائل كه اختلافى نداشتيم. آقاى صفايى معتقد است كه اساسنامه ما همين چيزى است كه كتاب شده اما فيفا اساسنامه ديگرى را نشان مى دهد. سؤال ما اين است كه آن اساسنامه را چه كسى به فيفا فرستاده است؟ مگر غير از اين است كه تمام نامه ها با امضاى آقاى صفايى به فيفا ارسال مى شده؟ در اساسنامه اى كه كتاب شده، هيچ منعى براى ورود آقاى على آبادى وجود ندارد. به هرحال بحث هاى زيادى براى ما وجود داشت. من سؤالات زيادى را در اين گفت وگو مطرح كردم كه آقاى صفايى بايد به آنها پاسخ بدهد. چرا در زمان ارسال اساسنامه بند ۲۴ ارسال نشد و آيا اساسنامه اى كه منتشر كردند همان اساسنامه اى است كه در دست فيفا است و براى آنها ارسال كرده اند؟!
چرا شما حاضر به مناظره تلويزيونى نشديد … به نوعى اين مساله وزنه را به نفع صفايى فراهانى سنگين كرد و او را محق جلوه داد.
-آقاى على آبادى به عنوان متولى ورزش به آقاى ضرغامى نامه نوشت كه با توجه به مسائل موجود صلاح نمى دانيم كه تا قبل از انتخابات اين كار را انجام بدهيم اما صدا و سيما روى اين مسئله اصرار داشت. يكى ديگر از دلايل اين بود كه وقتى آقاى هاشمى به زوريخ رفت، آقاى شامپانى پوشه اى را باز كرد كه بريده روزنامه هاى ايران بود حتى تيتر يكى از روزنامه ها كه به دروغ از قول مصطفوى نوشته بود «فيفا هيچ غلطى نمى تواند بكند» را نشان داد. به همين دلايل ترجيح داديم تا جو را آرام نگه داريم تا احياناً در آينده از اين مناظره بر عليه ما در فيفا استفاده نكنند.يكى ديگر از دلايل ما اين بود كه صدا و سيما بدون هماهنگى با ما گفته بود كه يا آقاى على آبادى به برنامه بيايد يا آقاى هاشمى. من مى پرسم مگر صدا و سيما مى تواند براى ما تعيين تكليف كند كه چه كسى به برنامه بيايد؟ صدا و سيما بدون هماهنگى با ما، آقاى انصارى فرد را به عنوان نماينده ما به برنامه دعوت كرده بودند. اين شبهه به وجود آمد كه چرا سيما بايد چنين تصميمى بگيرد؟!
حرف آقاى رئيس جمهور در تلويزيون را كه به خاطر داريد … اينكه دكتر احمدى نژاد گفت كه آقاى على آبادى در بركنارى دادكان اشتباه كرد …
-آقاى رئيس جمهور در زمان بركنارى آقاى دادكان نگفتند كه اين كار را نكنيد و اشتباه است. موضوعى كه ايشان در تلويزيون گفتند در زمانى بود كه در حال تعليق بوديم چون اگر دستور به آقاى على آبادى داده مى شد، قطعاً ايشان روى دستور رئيس جمهورى حرفى نمى زدند. در مقطع تعليق پيشنهاداتى مطرح شد كه آقاى على آبادى عنوان كرد كه اينها را نمى پذيرم، اينكه آقاى دادكان بازگردد و مجمع را تشكيل بدهد و انتخابات برگزار شود كه آقاى على آبادى مخالفت كرد. يكى ديگر از پيشنهادات، حضور آقاى پهلوان براى تشكيل مجمع بود البته عده اى سوء استفاده كردند و در تأييد آقاى دادكان حرف زدند. من نامه اى از رئيس جمهور دارم كه هيچ وقت منتشر نشده است. (نامه را از بيرون مى آورد و نشان مى دهد) تاريخ يازدهم تير ماه يعنى ۶-5 روز پس از آخرين بازى در جام جهانى. آقاى رئيس جمهور نوشته اند: 1- با انتخاب مربيان كاردان و دلسوز و متعهد «داخلى» به اوضاع تيم ملى سر و سامان بدهيد.اما نكته اساسى كجاست؟ بند دوم: 2- سازمان فدراسيون در جهت احترام به مردم و جايگزينى عناصر عالم، متعهد و كاردان. اين يعنى چى؟ يعنى اين عناصر در فدراسيون وجود نداشته.۳- مسائل حاشيه اى كلاً حذف شود.، ۴- از فساد و سوء استفاده برخى افراد و باندها جلوگيرى شود.اين نشان مى دهد كه رئيس جمهور همه اينها را مى داند و مى داند كه در فوتبال چه خبر است.
5- فضاى اخلاقى و /// درست شود.
حالا من مى خواهم كه با مسئوليت من آن را منتشر كنيد. توجه كنيد كه آقاى رئيس جمهور روى اين مسئله تاكيد كرد كه برخى عناصر سياسى شيطنت مى كنند و به آقاى على آبادى گفت كه اين مسئله را در آينده پيگيرى مى كنم. بله، آقاى رئيس جمهور گفت آقاى على آبادى اشتباه كرده اما اگر آقاى رئيس جمهور دستورى به آقاى على آبادى مى دادند، حتماً آقاى على آبادى اجرا مى كرد.