|
نگرشى در باب اخلاق و اقتصاد
تفاوت انسان ها در اخلاق اقتصادى
دكتر بيژن بيد آباد ـ استاد دانشگاه روز پنجشنبه قسمت نخست مقاله افراط و تفريط در اقتصاد را از نظر گذرانديد. اين مقاله كه به صورت نگرشى در باب اخلاق و اقتصاد مطرح گرديده است، در آن موضوعاتى همچون شاكله اجتماع و افراد، اخلاق اقتصادى و مباحثى از اين قبيل را شامل مى شود. اينك قسمت پايانى اين مقاله را مى خوانيد. اصول اخلاقى كه حكما كه همانا انبيا و اوليا و اوصياى الهى مطرح نموده اند همه در اين مقوله مى گنجد. بررسى اين اصول اخلاقى زمينه هاى جديدى را در اقتصاد اخلاق باز مى نمايد كه تدبر در آنها مى تواند نقش اساسى در اصلاح شاكله اجتماع داشته باشد. از لحاظ اقتصادى مقولات زيادى در اين زمينه مى گنجد كه در اقتصاد نئوكلاسيك مطرح نيست. بطور كلى صفات كه مبدل به شاكله شده اند بسيار متنوع هستند ولى در باب رفتار اقتصادى از بعضى از آنها مى توان نام برد كه صراحت بيشترى دارند و الا با گذشتن پسوند اقتصادى دنبال غالب صفات مى توان وجه مشخصه اقتصادى براى آنان فرض كرد. از لحاظ اقتصاد نئوكلاسيك كسب حداكثر مطلوبيت و سود، آمال اصلى مصرف كننده و توليدكننده است. در اين نظريات انسان خوشحال انسانى است كه مصرف بيشترى داشته باشد و از كالاها و خدمات حداكثر بهره بردارى را در چارچوب فرم تابعى تابع مطلوبيت خود ببرد. شايد اگر اين نگاه را مد نظر قرار دهيم رشد و توسعه اقتصادى به مفهوم مادى آن در گرو همين نظر باشد. يعنى بشر تمام انرژى خود را صرف توليد و سپس مصرف كالا نمايد. ولى آيا بشر براى اين هدف خلق شده است سؤالى است كه اقتصاد اخلاق در حاشيه اين پارادايم باز مى نمايد. اگر نظر اقتصاددانان نئوكلاسيك را بپذيريم تحليل حداكثر رضايت مصرف كننده به آنجا خواهد رسيد كه بشر انتفاع از قوه شهويه خود را حداكثر كند پس رأس اين قوه كه خوددوستى است عملاً ابزار التذاذ از تمام چيزهايى كه سبب تقويت خوديت مى شود مى گردد. لذات خوردن، پوشيدن، رياست كردن، خودنمايى كردن و نزديكى و مشابه آن اهداف ميانى براى تحقق خودپرستى يا خوددوستى مى گردد. و از لحاظ مفاهيم اخلاقى رفتار، بسيارى از اهداف ميانى ذكر شده با يكديگر در ارتباطند. خوردن و هوا و هوس نزديكى و پوشيدن و رياست كردن و خودنمايى كردن ابزار رسيدن به آن مى شوند و چون حسهاى مادى فوق، لذايذ مشدّده اى دارند تمام تفكر، روحيات و توجه انسانى را به خود معطوف مى نمايند. از سوى ديگر همانگونه كه حكماى اخلاق ابراز مى نمايند روحيات انسانى از حصول ملايمات به گونه اى سيرى ناپذير است و از شدت جذب ملايم نيازش به جذب بيشتر ملايم بيشتر مى گردد و حرص فزونى مى يابد. لذا اصطلاح مى فرمايند كه «شهوت از راندن تيرتر گردد» نتيجتاً كسب رضايت بيشتر در گرو مصرف بيشتر و در نزديكتر شدن به اهداف ميانى ذكر شده خواهد بود. و چون همانگونه كه ذكر شد اين حسها غالباً به حس التذاذ جنسى كه از اشد لذايذ تن است برمى گردد لذا اين قوه محرك پنهان فعاليتهاى اقتصادى مى شود. يعنى اين قوه است كه پس از تأمين نيازهاى حياتى اوليه نظير خوردن و پوشيدن به زندگى انسانها جهت مى دهد. از طرفى با توجه به خصيصه هاى فيزيولوژيك بين مرد و زن از لحاظ بدنى و كيفيت نيروهاى بدن و خصيصه «ايجاب» در رفتار مرد و «قبول» در رفتار زن در ارتباط با ارتباطات فردى و اجتماعى مرد و زن بيهوده نيست بگوييم كه در اقتصاد متعارف و بر مبناى تعاريف اقتصاددانان نئوكلاسيك زن در زندگى اجتماعى به همان گونه كه تداوم دهنده حيات نسل بشر است، به عنوان مظهر قوه محركه رشد و توسعه اقتصادى خواهد بود. اين پديده در سطوح مختلف جوامع ديگر چون جماد، نبات و حيوان به گونه ديگر مطرح است و اين تفاوتها به دليل ادراك حسى موجودات از محيط اطراف خود است. براى مثال خانمها ظرافتها و زيبايى ها و برق ساطع شده از يك نگين تراشيده شده زيبا را درك مى كنند كه تقريباً آقايان در مقايسه با خانم ها بالنسبه از اين ادراك معافند. لذا جهان بينى مردان و زنان بايد بر اساس فيزيولوژى آنان متفاوت باشد. در حشرات جنس ماده قدرت مديريت و سلطه بيشتر از جنس مذكر دارد لذا حكومت را نيز طبيعت در اختيار وى قرار داده است. همانگونه كه در مقاطعى از تاريخ بشر زن سالارى نوعى اقتدار در جوامع از خانواده تا گروه يا قبيله بوده است. چنانچه آموزه هايى كه از دين و مذهب در اقتصاد منبعث مى شود و اخلاق اقتصادى را تشكيل مى دهد منجر به اصلاح شاكله اجتماع مى شود بسيارى از مضار فعاليتهاى اقتصادى كاسته خواهد شد. به عبارت ديگر شره و خمود اقتصادى به اعتدال اقتصادى كشانده مى شود. در شره اقتصادى فعالان اقتصاد بايد با تمام نيروى خود براى بقا تلاش نمايند تا بتوانند اقدام به حصول حداكثر منافع نمايند و به حداكثر لذت گرايى برسند. اين حالت در نظامهاى سرمايه دارى بوضوح ديده مى شود. در اين نظامها افراد شبانه روز براى حصول درآمد تلاش مى نمايند و مردم تبديل به ماشين كار شده اند. هدف از اين همه كار مصرف گرايى است. در مقابل تجربه كشورهاى كمونيست را مشاهده كرديم كه توليد به اندازه نياز انجام مى شد و نگرانى براى افراد جامعه در حصول مايحتاج نبود و اگر دارايى آنها نيز در اثر كار بيشتر افزايش مى يافت متعلق به خودشان نبود لذا مردم به خمودت گراييدند. در اين حالت خمود اقتصادى در اين كشورها كاملاً به چشم مى خورد. وقتى شره در اقتصاد غالب گردد نااطمينانى نيز افزايش مى يابد و وقتى خمود غالب گردد بسترهاى انگيزشى محدود مى شود. اعتدال قابل حصول در بين اين دو طيف در حين عدم منع افراد با سلايق مختلف از گرايش به حد چپ و راست القاى آموزه هاى اخلاقى مرتبط با اقتصاد اخلاق مى تواند باشد كه شره و خمود افراد را به اعتدال كشاند و شاكله اجتماع را به مرز رفتار معتدل هدايت نمايد.
|