|
|
|
گدايان آراسته
|
|
|
محمد مطلق «آقايان! مدتى پيش همسرم را به دليل بيمارى از دست دادم، حالا با وجود اين كه كار مى كنم اما درآمدم كفاف مخارج زندگى را نمى دهد، اميدم بعد از خدا به شماست تا بلكه بتوانم سر پناهى براى بچه هام بسازم و از اين آوارگى نجات پيدا كنيم، خواهشاً دست رد نزنيد.» اين حرف هاى مكرر زنى است ۳۵ ساله كه با لباسى تميز و كفش هاى ورنى براق هر روز در واگن هاى مترو ظاهر مى شود و دل مسافران را به درد مى آورد، آنقدر كه حتى كسى نمى پرسد بعد از اين همه گدايى بالاخره مشكل آوارگى تو و بچه هايت حل شد يا نه. صداى زن كه بلند مى شود دست ها به جيب مى رود و اسكناس هاى رنگ به رنگ بيرون مى آيد. هنوز زن به انتهاى واگن نرسيده كه صداى پيرمردى از ميان دندان هاى لق و لوق عاريه بلند مى شود. پيرمرد اشعار حافظ را طورى مى خواند كه انگار بچه شيرخواره اى گريان را آرام مى كند: «الااا يا ايهاالساقى ى ى ى ادركاسا و ناولهاااا» نزديك كه مى شود زنبيلى دوخته شده از گونى با دسته هاى بلند از شانه اش آويزان است و دست ديگرش را با موسيقى شعر مدام به سوى مسافران تكان مى دهد و نيمه آواز شعر مى خواند. معلوم است ۴۵ سال پيش صداى خوبى هم داشته: «كه عشق آسان نمود اول ولى افتاد مشكل هاااا» مردم مى خندند و از هر طرف اسكناس ها را روانه زنبيلش مى كنند. نمايشى ديگر در راه است. مردى صداى شخصيت هاى محبوب كارتونى را تقليد مى كند. كارش حرف ندارد او واقعاً يك حرفه اى است: «هى ماسكى تو اينجا چكار مى كنى... آى شصت پام، آى شصت پام. سلام سوسيس! ...گاليور نقشه رو رد كن بياد» آن طرف تر مرد جوانى كه سراسر جين آبى پوشيده و معلوم است پيش از اعتياد چند ماهه اش بسيار خوش تيپ و آراسته بوده، كيف چرمى اش را باز مى كند، تعدادى نسخه و برگه هاى سونوگرافى بيرون مى آورد و سخنرانى بى عيب و نقصى در مورد از بين رفتن كليه ها و احتياج فورى اش به عمل ايراد مى كند و البته پيش از شروع سخن، با ادبياتى متين توضيح مفيد و تذكرى به جا مى دهد: «مى دانم اين كارى كه من مى كنم نوعى بى آبرويى است» براى تأثيرگذارى اندكى سكوت مى كند و با پاك كردن دانه هاى عرق از پيشانى اش، دردمندانه ادامه مى دهد: «اما همشهرى هاى عزيز واقعاً اگر در باز ديگرى وجود داشت امروز ناچار نبودم دست شرم به سوى شما دراز كنم. من در موقعيت شما بوده ام و مى دانم در اين لحظات پيش خودتان چه فكرى مى كنيد و در دل چه مى گوييد. اين ها مدارك پزشكى من هستند، من اميدم را به زندگى از دست داده ام و اگر نتوانم كليه اى بخرم...» يك تحقيق دانشگاهى نشان مى دهد ۷۵ درصد متكديان توانايى كار دارند با اين همه فقر آموزش آميخته با نوعى كرختى ذهنى، گرايش به تكدى گرى را موجب مى شود. در اين تحقيق پيشنهاد مى شود براى بررسى تصوير ذهنى متكديان از خويش و نيز تكدى و تسرى پذيرى تحقيقات جداگانه جدى صورت گيرد چرا كه گدايى بيش از آن كه عوامل بيرونى داشته باشد ناشى از خصوصيات درونى، ذهنى و بافت روانى گدايان است كه خود ريشه در تربيت دارد. در مورد عوامل گدايى برخى صاحب نظران و انديشمندان علوم اجتماعى به شبكه پيچيده اى از عناصر اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى اعتقاد دارند كه در اين شبكه پيچيده نبايد به دنبال عواملى خاص و ثابت بود چنانچه دوركيم در اين باره گفته است تكدى گرى در پهنه روابط متقابل و تمايلات اجتماعى ناشى از عدم رشد عام و فراگير تقسيم كار و تمايز پذيرى نقش هاى اجتماعى است كه البته اين موضوع به نوبه خود پيچيدگى هاى خاص خود را دارد. دكتر غلامحسين توسلى زاده تكدى گرى را يك انحراف اجتماعى مى داند و معتقد است در مورد علل زاينده تكدى گرى مى توان چنين تقسيم بندى را ارائه داد: «علل اقتصادى : فقر، بيكارى آشكار و پنهان و عدم وجود كار واقعى در روستاها علل اجتماعى : از هم گسيختگى خانواده، بالا بودن تعداد خانوار، عدم حضور سرپرست خانواده و عدم وجود نهادهاى جايگزين براى نقش هاى خانواده در جامعه علل جسمانى : بيمارى هاى روانى و عدم وجود سرپرست براى بيماران روانى». وى همچنين اعتقاد دارد عوامل ذكر شده در رابطه تنگاتنگ با يكديگر بوده و هيچ كدام به تنهايى عامل مستقل تكدى محسوب نمى شوند. از جمله تقسيم بندى جالب دكتر توسلى زاده از ثابت و متحرك بودن گدايان و ساعات كارى آنهاست: «از لحاظ ثابت يا متحرك بودن متكديان به دو دسته تقسيم مى شوند كه شايد ثابت بودن محل تكدى در ميان عده اى از آنان نشانگر وجود امتياز خاص شخصى باشد. در مورد زمان تكدى تراكم در ساعت اوليه صبح (بالا بودن تردد عمومى) و هنگام عصر (هنگام برگشت از محل كار) مشاهده مى شود. متكديان اغلب در مكان هاى عمومى و پر رفت و آمد مانند چهارراه ها ، ميادين و خيابان هاى اصلى ديده مى شوند.» نتايج برخى تحقيقات نشان مى دهد اكثر گدايان فاقد منزل شخصى هستند، همچنين تهيه پوشاك به شكل معمول و ماهيانه در ميان آنها وجود ندارد، غذاى اصلى آنان به ترتيب شامل نان، لبنيات، برنج، حبوبات و سبزيجات و در آخر گوشت است. اگرچه اين مسئله ناشى از فقر مالى با توجه به درآمدهاى سرشار و گاه كلان گدايان نيست بلكه ريشه آن را بايد در فقر فرهنگى و نارسايى تعقل جست و جو كرد. فقر، بيكارى، مهاجرت از روستاها و شهرهاى كوچك، پائين بودن درآمد از شغل اصلى و جبران با تكدى گرى، داشتن بيمار و تهيه هزينه هاى درمان خود و خانواده، فرار از منزل و كسب درآمد، مشكلات جسمى و روحى و روانى، كهولت سن و از كار افتادگى، اعتياد و تهيه هزينه مواد مخدر مصرفى، طلاق والدين يا زن و مرد، سود دهى بدون زحمت و سرمايه و پنهان سازى كارهاى خلاف از جمله خريد و فروش مواد مخدر، موضوعاتى است كه در باره تكدى گرى مطرح شده است حال آن كه بنا به تحقيقاتى كه اشاره شد، اغلب متكديان توانايى كار دارند و صرفاً به دلايل روانى از جمله تنبلى و فقدان عزت نفس تن به گدايى مى دهند، پديده اى زشت كه شخص بدون ارائه هيچ خدمتى از ديگران طلب پول مى كند. يك جامعه شناس با اشاره به پائين بودن عزت نفس و كسالت و تنبلى در گدايان هشدار مى دهد تكدى نيروها و استعدادهاى انسانى را كه مى تواند در مسير و راه هاى مشروع و معقول قرار گيرند را به انجماد و تخدير كشاند: «از نظر فردى كسى كه به تكدى گرى تن مى دهد در واقع هيچ قدمى در جهت كمال و رشد خود برنداشته است چون اساساً زندگى را از زاويه ميزان پولى كه احياناً در اثر دراز كردن دست دريافت مى كند، مى سنجد و اين موضوع مى تواند در جامعه خطر آفرين باشد چرا كه باعث كشتن روحيه كار در ديگران مى شود و آنهايى را كه از عزت نفس پائين ترى برخوردارند به سمت رخوت و تنبلى سوق مى دهد.» ماده ۷۱۲ و ۷۱۳ قانون مجازات اسلامى جمهورى اسلامى ايران تكدى گرى را جرم مى داند: «هر كس تكدى يا كلاشى را پيشه خود قرار داده باشد و از اين راه امرار معاش نمايد يا ولگردى نمايد به حبس از يك تا ۳ ماه محكوم خواهد شد و چنانچه با توان مالى مرتكب عمل فوق شود علاوه بر مجازات مذكور كليه اموالى كه از طريق تكدى و كلاشى به دست آورده مصادره خواهد شد. هر كس طفل صغير يا غير رشيدى را وسيله تكدى قرار دهد يا افرادى را به اين امر بگمارد به سه ماه تا دو سال حبس و استرداد كليه اموالى كه از طريق مذكور به دست آورده است محكوم خواهد شد.» با وجود تعاريف علمى جامعه شناسانه و قوانين موجود هنوز تعاريف متفاوتى از گدايى در بين مردم وجود دارد كه قضيه را به نوبه خود پيچيده تر مى كند: برخى از شهروندان معتقدند اگر كسى با تقليد صدا مردم را مى خنداند و در مقابل هنر خود از ديگران تقاضاى مزد مى كند و يا كسى كه با نواختن موسيقى در كوچه ها و خيابان هاى شهر طلب وجه مى كند بالاخره كارى انجام داده است كه او را از جرگه گدايان جدا مى سازد. بنابراين حتى آنهايى كه در قبال كلاشى بسيارى فريب نمى خورند و دست در جيب نمى برند، با ديدن صحنه هايى از اين دست براى پرداخت پول پيشقدم مى شوند. آيا فال فروش ها، آدامس فروش ها و كبريت فروش هايى كه مدعى كاركردن و يا ارائه خدمتى هستند مى توانند گدا به حساب بيايند يا نه به نظر مى رسد نه تنها شهروندان بلكه كارشناسان نيز در دسته بندى و تعريف چنين مواردى دچار سردرگمى مى شوند. محمد على كاظم زاده كارشناس مسائل اجتماعى در اين باره مى گويد: «كارها يا خدماتى از اين دست اگر تكدى گرى هم نباشند خود يكى از زمينه هاى آن به شمار مى روند به علاوه چنين افرادى اغلب زير پوشش فال فروشى يا آدامس فروشى گدايى هم مى كنند يا اگر كسى با ديدن آنها دلش به رحم آمد و خواست پولى چند برابر ارزش جنس پرداخت كند مخالفتى نمى كنند. به هر حال مى توانيم به اين مشاغل كاذب گدايى پنهان هم بگوييم.» امروزه گدايى پنهان و آشكار در تهران وارد مرحله جديدى شده است يعنى گدايى با پوششى مناسب در دالان هاى تاريك مترو. بنا به گفته مديريت آسيب هاى اجتماعى شهردارى تهران طى شش ماه گذشته۸۸۸۶ پيام از سوى شهروندان در خصوص شكايت از متكديان دريافت شده است كه نشان مى دهد همه مردم با مشاهده متكديان شيك پوش دلشان به رحم نمى آيد و بسيارى نيز از اين پديده زشت منزجرند. منزجر از مشاهده زنى جوان كه دستكش هاى پوست خزش را در يك دست مى فشارد و با دستى ديگر به زنى اشاره مى كند كه سرش را پائين انداخته و مى گويد: «آقايان من از شنيدن قصه زندگى اين زن دلم به درد آمد، زنى نجيب كه مى تواند جاى مادر من و شما باشد زنى تنها كه با وجود درماندگى و تنهايى عميق و جانفرسايش نمى تواند دستش را به سوى شما دراز كند. بى صدا اشك هايش را فرو مى خورد و رنج هاى هراس انگيزش ...»
|
|
|
|
|