|
نقد و نظر تفاوت هاى عرفان دينى با معنويت گرايى هاى غيردينى
خدامحورى در برابر انسان محورى
|
|
|
حجت الاسلام بهمن شريف زاده اغلب فرقه هاى معنويت گراى غيردينى جديد در مهد تمدن غرب شكل گرفته و رشد و نما يافته اند، تمدنى كه بر پايه فكرى «اومانيزم» استوار شده و ماهيتى انسان محور دارد و هم ازاين رو فرقه هاى معنويت گراى پديد آمده در بستر اين تمدن، اومانيستى و انسان محورند. دنياى غرب اگرچه براى گريز از بحران هاى ناشى از مدرنيزم به گذشته نگاهى گزينشى كرد و از آن بين معنويت را برگزيد و به آن روى آورد و از شعار چند صد ساله خويش كه بشر را منحصر به جسد مادى مى دانست، دست كشيد؛ ولى هرگز بر اصولى همچون اومانيزم كه دنياى مدرن خويش را بر آن بنيان نهاده بود، پشت نكرد. رويكرد دنياى مدرن به معنويت، روى آوردن به خدا و محور ساختن او در انديشه و رفتار نبود، بلكه سامان بخشى معنويتى بر محور انسان بود. البته معناى اين سخن آن نيست كه اين فرقه ها را بى خدا بدانيم بلكه سخن از محوريت انسان به جاى خدا است كه در برخى فرقه ها اين محوريت تا آنجا است كه خدا در وجود انسان تعقيب مى شود و او به خدايى مى رسد. محور بودن انسان در معنويت گرايى هاى نوپديد، مقتضى خارج شدن خدا از غايت و هدف حركت هاى باطنى است. در آموزه هاى بسيارى از فرقه هاى معنويت گراى غيردينى حتى سخنى از خدا و حركت به سوى او نيست؛ زيرا هدف از حركت رسيدن به توانايى هاى كشف نشده انسان، آرام گرفتن، درمان دردها و رهايى از رنج هاى بيرونى و درونى و جايگزين كردن شادمانى anando با آن است كه اين اهداف هم به ادعاى آنها بدون اعتقاد به خدا و پيامبران و فقط با مأوا گزيدن در درون خود، قابل تحصيل است. درحالى كه عرفان اسلامى ماهيتى خدا محور دارد؛ به اين معنا كه خداوند را مطلوب و مقصود حركت درونى و سير انفسى انسان دانسته و هر چه غير از او را به سان ذره اى در حركت به سوى او مى بيند و اين نيست مگر از آن رو كه عارفان خداوند را يگانه موجود حقيقى دانسته و هرچه غير از او را تجلى و اعتبار او مى دانند، البته در بين همه تجليات او، انسان را از برترين قابليت برخوردارى مى دانند؛ چراكه او را مظهر همه اسماء و صفات الاهى دانسته و برترين تجلى حضرت حق معرفى مى كنند؛ هم از اين رو است كه آدمى را لايق خلافت الاهى و شايسته مقام ولايت مى دانند؛ ولى اين قابليت از ديدگاه عارفان در انسانى بروز مى كند كه بنده و سرسپرده محض خداوند شود. عرفان اسلامى كمال آدمى را در حركت پيوسته به سوى بندگى محض خدا مى بيند و اين بندگى هم فقط با رهيدن از بند خويش و پشت كردن بر خودخواهى پديد مى آيد. خودخواهى هاى آدمى نيز فقط پس از پيدايش محبت كامل به خداوند و خالى ساختن قلب از حب خويش پديد مى آيد. سالك راه معرفت بايد از آغاز بكوشد انگيزه اى جز حب خداوندى در دل نپروراند. رسيدن به بهشت، گريز از دوزخ، دستيابى به مراتب و مقامات والاى مقربان، توانايى بر كرامات و خوارق عادت، هيچ كدام نبايد غرض از سلوك قرار گيرد؛ بلكه فقط بندگى است كه انگيزه سالك راستين است و تا دستيابى و حصولش، انگيزه سالك مى ماند. هر اندازه عرفان اسلامى انسان را به فارغ شدن از خود و توجه به خدا فرا مى خواند، فرقه هاى معنويت گراى جديد غيردينى او را به خود و توانايى ها و داشته هاى خود فرا مى خواند. عارفان مسلمان بر اين باورند كه همه شقاوت ها و بدبختى هاى آدمى از خودخواهى او است و آدمى تا از خود و توجه به خود نرهد، سعادتمند نمى شود، حال آن كه در فرقه هاى جديد معنويت گرا، يكتا مقصد حركت، خود است، فقط به خود دعوت مى شود و از خود سخن گفته مى شود و اين همان چيزى است كه سبب تباين دينى عرفان اسلامى از فرقه هاى جديد معنويت گرا مى شود. اكنون مى توان گفت با توجه به همين نقطه افتراق است كه از منظر عرفان اسلامى نمى توان به فرقه هاى پيشگفته، عرفان گفت، زيرا معرفتى كه عارف از آغاز براى آن پا در مسير دشوار سلوك مى گذارد و عرفان را براى آن عرفان مى نامند، معرفت الله است كه ملازم با معرفت به فقر و كاستى خويشتن است، سالك از خويشتن عبور مى كند تا به خدا برسد كه هركس خود را به كاستى ها شناسد، خداوند را به كمالات خواهد شناخت من عرف نفسه فقد عرف ربه، درحالى كه مقصد و مقصود در فرقه هاى معنويت گراى غيردينى، خود است، پس هر حركتى انجام شده و هر گامى برداشته شود، براى خود مى شود كه اين نزد عارف مسلمان بر تشديد گمراهى و نابينايى خواهد افزود. اكنون با توجه به تباين ذاتى عرفان اسلامى با فرقه هاى معنويت گراى جديد غرب به تفاوت هاى ديگرى كه ريشه در اين تباين دارد، مى توان اشاره كرد. * مكتوب حاضر گزيده اى از مقاله حجت الاسلام و المسلمين بهمن شريف زاده است كه در ۲۳ ارديبهشت ماه در همايش «پيامبر اسلام (ص) ، عرفان و معنويت نو » در محل تالار علامه امينى دانشگاه تهران ارائه شد .
|