• محسن ميرزايى
در گزارش هاى پيشين نوشتيم كه روس ها و انگليس ها سرانجام با تشكيل كابينه «سپهسالار اعظم تنكابنى» علاوه بر پيروزى در جبهه هاى جنگ، در عالم ديپلماسى نيز موفقيت هاى چشمگيرى به دست آوردند. به طورى كه نفوذ عوامل طرفدار آلمان در تهران و سفارت آلمان در دربار، با سركارآمدن «سپهسالار تنكابنى» رو به كاهش نهاد و كم رنگ تر شد. رئيس الوزراء شخصاً به اردوى فرماندهى «ژنرال باراتف» در قزوين رفت و از سپاهيان روسى «سان» ديد و باراتف نيز به دعوت او به تهران آمد و در همان ايام امپراتور روسيه به پيشنهاد «ژنرال باراتف» عفو عمومى اعلام كرد و گروهى از مجاهدين و كسانى كه به طرفدارى آلمان ها اقداماتى كرده بودند بخشوده شده و از زندان آزاد گرديدند. اما همان طور كه نوشتيم با پيروزى شگفت انگيز «على احسان بيك» در «كوت العماره» ناگهان ورق برگشت. و اين فرمانده پيروز، پس از اسير گرفتن چندين هزار سرباز و چند صد افسر و پنج ژنرال ارتش انگلستان، وارد خاك ايران شد و شهرهاى كرمانشاه و همدان يكى پس از ديگرى سقوط كرد و بدين ترتيب فرار «آلمانوفيل »ها و ديپلمات هاى روس و انگليس از پايتخت آغاز شد.
با استقرار مجدد «دولت موقت مهاجرين» در همدان، اهالى پايتخت در انتظار ورود ارتش عثمانى به تهران بودند و چون شايعاتى پيرامون قتل عام مردم پايتخت پراكنده شده بود، سفارت عثمانى ناچار شد طى اعلاميه اى اين شايعات را تكذيب كند و به مردم اطمينان دهد كه ارتش عثمانى با مردم تهران رفتار دوستانه خواهد داشت. دكتر منصوره اتحاديه (نظام مافى) كه خود از خاندان نظام السلطنه است در كتاب «زندگانى سياسى رضاقلى خان نظام السلطنه» مى نويسد: «هيأت اجرايى» حكومت موقت «نظام السلطنه» در آغاز كار، اميدوار بودند بزودى به همدان و از آنجا به تهران بروند. نظام السلطنه مصر بود در صورتى كه قشون عثمانى به طرف تهران برود، «دولت مهاجرين» قبل از آن يا مقارن با آن، وارد تهران شود. در ۹ ذى القعده ۱۳۳۴ گفته شد: «ورود قشون عثمانى به تهران، با حالت قهر و غلبه، صلاح نيست.»
بنابراين با عده اى از رجال، در تهران تماس گرفتند و بحث هاى مفصل كردند. از نظر اعضاى دولت موقت، تماس با تهران، از دو جهت، اهميت داشت. اولاً جلب پشتيبانى مردم پايتخت. ثانياً تبليغ اهداف و عملياتشان كه در غير آن صورت، با در نظر گرفتن بسته بودن راه و سانسور جرايد، اخبارش به تهران نمى رسيد. البته دولت موقت مى بايست در جريان اخبار وقايع تهران نيز قرار مى گرفت. سفارت آلمان درباره روش كسب خبر از تهران، توضيح جالبى مى دهد. «نظام السلطنه، به صورت رمز، با بعضى افراد در تهران تماس داشت و بدان وسيله ارتباط برقرار مى كرد. با وجود اين، «حاجى عز الممالك» چند بار تكرار مى كند كه خبر درستى از تهران در آن مدت نداشته اند. البته مخالفين هم با تهران تماس داشتند و لازم بود كه دولت موقت تبليغاتشان را خنثى كند.»
«هيأت اجرايى حكومت موقت»، همه وظايف يك دولت مستقل را انجام مى داد و قوانينى كه اجرا مى شد، قوانين كشورى بود. اعضاى هيأت اجرايى به ضعف دولت موقت و لزوم اتكا به عثمانى و آلمان اذعان داشتند و ضمناً چون از هر جهت دچار مشكلاتى بودند، سعى مى كردند كسى را نرنجانند. از اين رو به تحبيب مردم مى پرداختند، تا مخالفين را حتى المقدور راضى نگه دارند و اگر لازم مى شد كه بعضى اشخاص را تنبيه كنند، آنها را حداكثر حبس يا تبعيد كرده، از اعدام مخالفان پرهيز مى كردند.
در «حكومت موقت» عقيده بعضى ها اين بود كه بايد با اشخاص مخالف يا خائن، طورى رفتار كرد كه جلب شوند و به طرف دشمن نروند. بعضى ها هم عقيده داشتند از مجازات اشخاص خائن نبايد صرف نظر كرد، منتهى مقتضيات موقع را هم بايد در نظر گرفت. لذا با افرادى كه عليه «نظام السلطنه» توطئه كرده و محكوم شده بودند، با مدارا رفتار شد.
در تهران چه مى گذرد
پس از آنكه «احسان بيك» ژنرال عثمانى همدان را تصرف كرد و دولت «سپهسالار اعظم» سقوط كرد، فرار از تهران آغاز شد و اين بار نوبت طرفداران آلمان بود كه براى دشمنان خود خط و نشان بكشند و آنها را از انتقام جويى امپراتور آلمان بترسانند. در اين گير و دار قبول مسئوليت، كار بسيار دشوارى بود و «وثوق الدوله» كه موفق به تشكيل كابينه نمى شد چندين بار استعفا داد و سرانجام مجبور به قبول مسئوليت شد.
احمد على خان سپهر (مورخ الدوله) در اين مورد در كتاب «ايران در جنگ بزرگ» مى نويسد:
پنجشنبه ۲۴ اوت ۱۹۱۷
«ميرزا حسن خان وثوق الدوله» مجدداً به رياست وزراء منصوب شد و با وجود آنكه معاذير عديده خود را به عرض همايونى رسانيد معذالك شاه، با اصرار فوق العاده او را وادار به قبول مسئوليت نمود. «وثوق الدوله» پس از مراجعت از قصر صاحبقرانيه، به منزل خود كه در تجريش است رفته در آنجا نمايندگان سفارت روس و انگليس را پذيرفته در ضمن مذاكره لزوم شركت «مستشارالدوله» و «محتشم السلطنه» را در كابينه خاطرنشان ساخت (اين دو تن از طرفداران سرسخت امپراتور آلمان و از حمايت كنندگان مهاجرين بود)، فرستاده سفارت روس اعتراض نكرد ولى «مسيو چرچيل» نايب شرقى سفارت انگليس (نماينده نايب السلطنه انگليس در هندوستان كه در سفارت انگليس در تهران بود) نخست بر آشفت و گفت: مى خواهيد دشمنان ما را داخل حكومت كنيد وثوق الدوله بالاخره توانست «مسيو چرچيل» را قانع كند. احمد على خان سپهر مورخ الدوله در ادامه خاطرات ۲۴ ماه اوت ۱۹۱۷ خود مى نويسد: يكى از مخبرين (خبرنگاران) جرايد تهران شرح ذيل را تلگراف نمود.
ديدار سپهسالار اعظم با باراتف
صبح امروز سپهسالار اعظم رئيس الوزراى مستعفى ايران با اتومبيل به فرونت (خط مقدم جبهه) حركت نموده و مقارن ظهر به قريه «آوج» كه مركز اتاماژور «ستاد قشون» روس است وارد شد و با ژنرال «باراتف» و رئيس اركان حَرب (ستاد و ارتش) او ملاقات كرده و سپس به اتفاق ژنرال به مراكز مختلفه و تشكيلات قشونى كه از قريه «سلطان بلا» تا «مانيان» امتداد يافته است رفتند.
يكى از همراهان گفت: پيشقراولان قشون روس تا «آب گند» و «كبوتر آهنگ» كه تقريباً در هفت فرسنگى همدان است توقف دارند و در آن روز وضعيت فرونت حرب (جبهه) در حال آرامش و سكون بوده است و از هيچ طرف عمليات تعرضى و تدافعى صورت نيافته است.
سربازان «باراتف» فعلاً متجاوز از ۱۴ هزار نفرند كه سه هزار نفر از آنها تازه وارد شده اند. روحيه و صحيه (حالات بدنى و سلامت) نفرات قشون روس رضايتبخش و خوب است.
مطابق اطلاعات و تخمين «ژنرال باراتف» عده قواى عثمانى ۲۷ با طاليون (هر با طاليون ۶۰۰ نفر) بوده اند. از اين مقدار عساكر (سربازها) به استثناى آنچه در محاربات (جنگ) مجروح و تلف شده يا در خطوط ارتباطيه قرار يافته اند مابقى در شهر و اطراف همدان مى باشند و مقدمه الجيش (طلايه سپاه) قواى عثمانى در «آق بلا» اقامت نموده اند. قواى اعزاميه عثمانى سه آئروپلان (هواپيما) اكتشافيه دارند. در ضمن «توپخانه» «هوتيز» مركب از چهار عراده توپ سنگين با ۹ عراده توپ سريع الاطلاق مى باشد كه فرماندهى آن با يك صاحب منصب توپخانه آلمانى است و مابقى توپخانه قواى عثمانى مستقيماً در تحت فرماندهى صاحب منصبان عثمانى است.
يكشنبه ۲۵ شوال- ۲۶ اوت ۱۹۱۶مورخ الدوله سپهر منشى ايرانى سفارت امپراتور آلمان در مورد وقايع اين روز مى نويسد: «امروز تلگرافى از علما به عنوان صدر العلما مجتهد و برادرش آقا ميرزا محسن به مضمون ذيل رسيد: «جناب حجة الاسلام: حاجى شيخ جمال الدين از اصفهان تحت الحفظ قشون امپراتورى روس، وارد قم شدند اين اندازه توهين هنوز در مملكت واقع نشده است. اقدام سريع در رفع گرفتارى ايشان بفرماييد.»
دوشنبه ۲۸ شوال ۱۳۳۴-۲۸ اوت ۱۹۱۶مورخ الدوله مى نويسد: امروز دولت رومانى به دولت اتريش اعلان جنگ داد. تأثير اين امر حتى در ايران محسوس گرديد به طورى كه ديپلمات هاى روس و انگليس لحن خود را در مذاكرات با اولياى دولت تغيير دادند. «مسترمارلينگ» وزير مختار انگليس ضمن صحبت به «وثوق الدوله» رئيس الوزراء گفت: «ماها بسيار احمق بوديم كه از جلو آمدن عثمانى ها متوحش شديم و حال آن كه آنها هرگز نخواهند توانست تا تهران بيايند. من خيال دارم تلگراف كنم همسرم مادام مارلينگ به تهران برگردد.»
|
|
از چپ به راست: نظام السلطنه مافى رئيس حكومت موقت مهاجرين ـ نفر دوم شيخ خزعل فرمانرواى خرمشهر و خوزستان در يك ديدار رسمى اين عكس پس از ملاقات و مذاكرات محرمانه نظام السلطنه و خزعل در ۹۲ سال پيش گرفته شده است
|
موضوع ديگرى كه از تغيير رويه دولتين روس و انگليس خبر مى داد اعتراض به عضويت مستشارالدوله و محتشم السلطنه در كابينه وثوق الدوله بود در حالى كه قبلاً متقاعد شده بودند كه اينها در كابينه «وثوق الدوله» شركت داشته باشند. بارى پافشارى و سرسختى «مسيو چرچيل» منشى سفارت انگلستان نقشه هاى «وثوق الدوله» را مبنى بر نزديك شدن دولت، به مليون را بر باد داد و «وثوق الدوله» نتوانست حتى برادر خود قوام السلطنه را به عضويت دولت درآورد.
همان طور كه پيش از اين نوشتيم، در آن شرايط بحرانى كه پايتخت در آستانه سقوط قرار داشت و نيروهاى عثمانى تا همدان پيش تاخته بودند و ديپلمات هاى روسى و انگليسى و طرفداران سياست اين دو دولت از ترس جان، پايتخت را ترك مى كردند، تشكيل دولت، امرى شاق و بسيار دشوار به نظر مى رسيد، زيرا به خاطر روشن نبودن اوضاع و معلوم نبودن بازنده و برنده جنگ، كمتر كسى از رجال مملكت حاضر بود كه در يك كابينه متمايل به روس و انگليس قبول مسئوليت كند، اما در همين احوال با وجود تمام اين مشكلات، سرانجام «وثوق الدوله» پس از چندين بار استعفا و خوددارى از قبول مسئوليت در ۲۹ اوت ۱۹۱۶ مطابق با روز سه شنبه ۲۹ شوال ۱۳۳۴ هيأت دولت را در كاخ صاحبقرانيه به احمدشاه معرفى نمود.
دركابينه جديد وثوق الدوله سپهدار رشتى (سردار منصور) وزارت داخله (كشور) را متصدى شد. (سردار منصور چند سال بعد رئيس الوزرا شد و در زمان زمامدارى او بود كه كودتاى ۱۲۹۹ اتفاق افتاد).
وثوق الدوله دو روز پس از معرفى كابينه حكومت تهران را به يك نظامى تحصيلكرده در فرانسه به نام «سردار همايون» سپرد و عدل الملك دادگر معاون وزارت داخله (كشور) شد.
سردار همايون همان كسى است كه ژنرال آيرونسايد او را از فرماندهى ديويزيون قزاق بركنار نمود و كارها را به مير پنج رضاخان سپرد و «عدل الملك دادگر» نيز چند سال بعد در كابينه كودتا شركت نمود و پس از تغيير سلطنت سال ها رئيس مجلس بود و سرانجام مغضوب رضاخان شد و به پاريس تبعيد گرديد. اقامت او در پاريس تا شهريور ماه ۱۳۲۰ ادامه يافت و دولت آلمان پس از اشغال ايران توسط متفقين به او پيشنهاد كرد كه حكومت «ايران آزاد» را در فرانسه تشكيل دهد و او از قبول اين مسئوليت خوددارى نمود.
مورخ الدوله سپهر كه در ايام جنگ جهانى اول منشى اول سفارت امپراتورى آلمان بود، در دنباله خاطرات خود مى نويسد:
«امروز اول سپتامبر ۱۹۱۶ - دوم ذى القعده ۱۳۳۴ - مادام مارلنيگ همسر «مستر مارلنيگ» وزير مختار انگلستان كه از ترس سقوط پايتخت و آمدن عثمانيان تهران را ترك گفته بود، به خاطر رفع خطر به توصيه همسرش به تهران بازگشت.»
۴ ذى القعده ۱۳۳۴ - ۳ سپتامبر ۱۹۱۶امروز وثوق الدوله رئيس الوزراى جديد اولين پذيرايى رسمى خود را در عمارت تجريش از گروه ديپلماتيك نمود. نمايندگان سياسى دول متفق (انگليس و روس و...) صبح پذيرفته شدند و سفيركبير اتريش و وزيرمختار عثمانى بعد از ظهر.
توضيح پوستر رنگى چاپ برلين كه در شماره ۲۳۱ به چاپ رسيده بود مربوط به مراسم تسليم نيروهاى انگليسى در «كوت العماره» است. صاحب منصبى كه نشان «صليب آهن» امپراتورى آلمان را به گردن دارد ژنرال «على احسان بيك» فرمانده نيروهاى عثمانى در بين النهرين است و آن كه شمشيرش را به علامت تسليم به «احسان بيك» مى دهد فرمانده نيروهاى بريتانياست.