يكشنبه ۱۶ تير ۱۳۸۷ - ۳ رجب ۱۴۲۹
Sun, Jul 6, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
تاريخ
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
گردشگرى
سلامت
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
اجتماعى
گفت و گو با جرى فودور، فيلسوف تحليلى معاصر
كتاب انديشه
گفت و گو با جرى فودور، فيلسوف تحليلى معاصر
مهم نيست فيلسوف باشم
376215.jpg
مارك ورنون‎/ ترجمه ياسر خوشنويس
جرى فودور (متولد ۱۹۳۵) از مؤثرترين فلاسفه تحليلى معاصر است. آثار او از دهه ۱۹۷۰ تاكنون خصوصاً در فلسفه ذهن و علوم شناختى مورد توجه بوده است. فودور از آن دسته فيلسوفانى است كه با تمام وجود در مقابل نظريه هايى كه پايه هاى معرفت انسانى و به ويژه علوم تجربى جديد را تهديد مى كنند ايستادگى كرده. در همين راستا برخى از مهمترين نوشته هاى او به معارضه با «هنسون»، «فايرابند»، «چرچلند» و... مربوط است. نظريه «زبان فكر» و نظريه «ماجولاريتى ذهن» از مهمترين آراى وى در اين دو حوزه هستند. متن زير گفت وگويى است كه در سال ۲۰۰۷ با وى انجام شده و در روزنامه فايننشيال تايمز به چاپ رسيده است.
فلسفه چيست
من فكر مى كنم كه فلسفه عمدتاً عبارت از نقادى است. آنچه فلاسفه انجام مى دهند اين است كه مجموعه اى از باورها را كه به كار گرفته مى شوند يا به نوعى مطرح هستند، اما كم و بيش صورتبندى نشده و نامرتب باقى مانده اند، مورد بررسى قرار مى دهند. فلاسفه سعى مى كنند كه اين مجموعه از باورها را به شكل مرتبى تنظيم كنند، تشخيص دهند كه آيا با يكديگر سازگار هستند يا خير و ميزان ابهامات موجود در آنها را تا حد امكان كاهش دهند. در واقع من فكر مى كنم كه اين كارها بخش اصلى آن چيزى است كه در طول تاريخ به عنوان فلسفه شناخته شده است. در اين ديدگاه، فلسفه بيشتر به عنوان يك فعاليت مرتبه بالاتر شناخته مى شود. رشته هاى ديگر مانند علوم تجربى سعى مى كنند توضيح دهند كه اوضاع در اطراف ما از چه قرار است، در حالى كه فلاسفه توجه خود را به اين رشته ها معطوف مى كنند و سعى مى كنند كه به شكل دقيقى بيان كنند كه مقصود از آنچه در ديگر رشته ها مطرح مى شود، چيست.
* شما سهم فلاسفه را در گفتمان هاى معاصر، از علوم محض گرفته تا علوم سياسى چگونه مى بينيد  
من تصور مى كنم كه فلاسفه در عمل كمك زيادى به پيشبرد مباحثات در حوزه علوم تجربى داشته اند. اين تأثير را بويژه در زبانشناسى، روانشناسى و بخش هايى از فيزيك به خوبى مى بينيم. از سويى فلاسفه سعى كرده اند توضيح دهند كه نظريه هاى علمى و خصوصاً نظريه هايى كه به آنها اشاره كردم، چه ادعاهايى را مطرح مى كنند. از سوى ديگر، فلاسفه به بررسى مشخصه ها و عناصر مطالعات تجربى مانند ماهيت تأييد، تبيين، مشاهده و موارد ديگرى از اين دست پرداخته اند. به نظر من همين تلقى مى تواند در مورد كارهاى فلسفى انجام شده در حوزه اخلاق و فلسفه حقوق نيز اتخاذ شود. براى مثال، بحث در مورد موضوعاتى مانند تعبير و بازسازى در اين حوزه ها تفاوت زيادى با مسائلى كه در علوم تجربى پيش مى آيند، ندارند؛ پرسش هايى مانند اينكه چه چيزى آنچه افراد بدان باور دارند را با آنچه مى گويند، مرتبط مى كند. به عبارت ديگر، رابطه ميان قصد فرد و ارزيابى اعمال او چيست آيا مجموعه باورهاى فرد منسجم هستند چه اصول عمومى اى بر اين باورها و اعمال حاكم هستند و مسائلى از اين دست. البته بايد بگويم كه فلاسفه در گل آلود كردن آب هم تأثير زيادى داشته اند. اثرات فاجعه بار رفتارگرايى و عملگرايى در قرن بيستم در علوم اجتماعى تا حد زيادى از اين موضوع ناشى شدند كه روانشناسان به آنچه فلاسفه در مورد «روش علمى» مى گفتند، اعتقاد داشتند.
* يك سؤال خصوصى تر، آيا مى توانيد بگوييد كه چرا فلسفه هنوز شما را به خود مشغول نگاه داشته است
من در واقع چندان به فلسفه علاقه مند نيستم، بلكه بيشتر به اين موضوع علاقه مندم كه ذهن چگونه كار مى كند. اين موضوع شامل اين پرسش كليدى مى شود كه ذهن چگونه مى تواند امور جهان را بازنمايى كند. براى ارائه پاسخ به اين پرسش همين طور بايد بفهمم كه نظريه هاى مختلف روانشناسى تا چه حد موفق يا ناموفق هستند. در عمل، اين مطالعه تركيبى از تحليل هاى مرتبه بالاتر و مطالعات تجربى نسبتاً انتزاعى است. من خيلى به اين موضوع فكر نمى كنم كه در يك زمان خاص مشغول كدام نوع از دو فعاليت مذكور هستم. به اين دليل كه از سويى تمايز ميان اين دو گونه فعاليت خيلى دقيق نيست و از سوى ديگر اصلاً چه اهميتى دارد كه در هر زمان نوع فعاليتم را مشخص كنم. من تا انداز ه اى مشكوكم كه زندگى معنايى داشته باشد. البته اگر فكر مى كردم كه زندگى معنايى دارد و قصد داشتم كه آن را كشف كنم، تصور نمى كنم كه در اين مورد از كسى كه مدرك رسمى اش دكتراى فلسفه بود، سؤال مى كردم.
كتاب انديشه
فلسفه اخلاق
376200.jpg
* جيمز ريچلز
* ترجمه آرش اخگرى
* انتشارات حكمت
«اخلاق در معناى حداقلى عبارت است از تلاش براى قرار دادن رفتار خود تحت هدايت عقل، يعنى كارى را انجام دهيم كه مناسب ترين دلايل براى انجام آن وجود دارد...». مؤلف كتاب «فلسفه اخلاق» با مبنا قرار دادن اين تعريف از اخلاق مى كوشد مخاطب خود را به دركى نظام مند از ماهيت اخلاق و آنچه اخلاق از ما مى طلبد برساند و اين پرسش سقراطى را پيش روى خود قرار داده است كه «چگونه بايد زيست و چرا » اين كتاب مقدمه اى بر فلسفه اخلاق در اين معناى وسيع است.
رويكرد مؤلف در اين اثر كاملاً تحليلى و آموزشى است و در آن به مباحثى همچون نسبى گرايى فرهنگى، ذهنى گرايى اخلاقى، خودگرايى روان شناختى و اخلاقى، قرارداد اجتماعى، اخلاق فضيلت، و نسبت اخلاق و دين پرداخته شده است.
فصل ها چنان نگاشته شده اند كه بتوان آنها را مستقل از هم خواند. آنها در واقع جستارهايى جداگانه درباره موضوعاتى متنوع هستند. از اين رو فرد علاقه مند به خودگرايى اخلاقى مى تواند مستقيماً به فصل شش رجوع كند و در مقدمه اى مستقل اين نظريه را در آنجا بيابد. فصل نخست «مفهومى حداقلى» از اخلاق را عرضه مى كند. فصول ميانى مهم ترين نظريه هاى عام اخلاقى را طرح مى كند و فصل پايانى ديدگاه مؤلف را در باره اين كه يك نظريه رضايت بخش اخلاقى بايد به چه شكلى باشد، را عرضه مى كند.
هدف اين كتاب مهيا كردن شرحى جامع و يگانه از «حقيقت» موضوعات مطروحه نيست. چرا كه اين مسير براى آشنايى با اين موضوع مناسب نيست؛ فلسفه فيزيك نيست. در فيزيك حجم عظيمى از حقايق اثبات شده وجود دارد كه هيچ فيزيكدان رقيبى نمى تواند با آنها مخالفت كند و هر نوآموزى بايد به جد آنها را فرا گيرد. البته در ميان فيزيكدان ها اختلاف نظر و مشاجرات حل ناشده اى وجود دارد، اما اين امور عموماً در پس زمينه توافقات اصلى و گسترده پيشين صورت مى گيرد. در مقابل، در فلسفه همه مسائل اغلب مسائل اختلافى هستند. فيلسوفان «رقيب» حتى در باب موضوعات بنيادين اختلاف نظر دارند. يك كتاب مقدماتى خوب نمى تواند اين واقعيت را پنهان كند. از اين رو مخاطب در اين كتاب مجموعه اى از آرا، نظريات و دلايل متعارض را خواهد يافت.
ديدگاه هاى مؤلف در چگونگى عرضه اين آرا نقشى محورى دارند. وى تلاش نكرده است اين امر را پنهان كندكه برخى از اين آرا را متقاعد كننده تر از برخى ديگر مى داند و روشن است فيلسوفى با ارزيابى هاى متفاوت مى تواند بسيارى از اين آرا را به گونه اى متفاوت عرضه كند. اگر اين كتاب كامياب باشد خواننده آنقدر خواهد آموخت كه خود بتواند دريابد كه قوت دلايل در كدام طرف است.
تأملات سرخ (۲۱)
دكتر سعيد زيباكلام

آل عمران: ۸ «رَبَّنا لاتُزِغ قُلُوبَنا بَعدَ إذ هَدَيتَنا و هَب لَنا مِن لَدُنكَ رَحمة ً إنَّكَ أنتَ الوَهّاب»
«پروردگارا ! پس از اينكه ما را هدايت فرمودى، قلوب ما را ملغزان، و رحمتى از نزد خود عطايمان فرما، كه تو بسيار عطاكننده اى.»
لغزش قلوب چه ربطى به هدايت يافتگى ما دارد مگر ما با به كارگيرى صحيح عقول نيالوده نامخدوشِ صائبِ ناب خود حق را از باطل و هدايت را از ضلالت تمييز نمى دهيم و سپس بر سبيل هدايت و فلاح گام نمى نهيم تلقى مرسوم و متداول از عقل پاسخ صريح و روشنى به اين سؤال مى دهد.اينك، با وجود اين تلقى مرسوم از توان و نقش عقل در تمييز حق از باطل و هدايت از ضلالت و، درنتيجه، هدايت يافتن، با صريح كلام حضرت حق در برقراركردن ربط و نسبتى مستقيم ميان قلب و هدايت چه بايد كرد و يا شايد بهتر باشد سؤال كنيم: چه مى توان كرد
اگر فرصت فراخى براى خود قائل شويم، و بعلاوه، اگر قيد و بندهاى عرفى و تاريخى فراوان پنهان را از يوغ قوه تخيل خود برداريم و اين قوه از بند رهيده را به مدد فرهنگ هاى متنوع قديم و جديد عالم بشرى تحريك و باردار كنيم در آن صورت دور و دشوار نخواهد بود دريابيم كه در پاسخ سؤال «چه مى توان كرد »، كارهاى فوق العاده فراوانِ متنوعى مى توان انجام داد.اما براى مقصود فعلى مى خواهم تنها دو رويكرد را، كه يكى متقدم و بسيار قديمى است و ديگرى متأخر و بسيار جديد، مطرح كنم.اضافه كنم كه مرادم از طرح اين دو رويكرد عمدتاً اين است كه نشان دهم كه سؤالات «چه بايد كرد » و يا «چه مى توان كرد » سؤالاتى نيست كه براى نخستين بار اينجا مطرح مى شود.
براى رويكرد بسيار قديمى و كماكان معتبر و مقبول براى بسيارى، پاسخ يا واكنش به سؤال «چه مى توان كرد » عبارت است از تغافل و يا ناديده گرفتن دلالت صريح قول حضرت حق!
اما رويكرد بسيار جديد، عبارت است از تأويل قول حضرت حق به گونه اى كه با يكى يا برخى از تلقى ها يا نظريه هاى معاصر و جديد در علم شناسى (همان روش شناسى و فلسفه علوم)، معرفت شناسى، انسان شناسى، فلسفه دين، روانشناسى يا روانكاوى، و يا علوم اجتماعى توافق و تلائم داشته باشد!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |