|
گفت و گو با جرى فودور، فيلسوف تحليلى معاصر
مهم نيست فيلسوف باشم
|
|
|
مارك ورنون/ ترجمه ياسر خوشنويس جرى فودور (متولد ۱۹۳۵) از مؤثرترين فلاسفه تحليلى معاصر است. آثار او از دهه ۱۹۷۰ تاكنون خصوصاً در فلسفه ذهن و علوم شناختى مورد توجه بوده است. فودور از آن دسته فيلسوفانى است كه با تمام وجود در مقابل نظريه هايى كه پايه هاى معرفت انسانى و به ويژه علوم تجربى جديد را تهديد مى كنند ايستادگى كرده. در همين راستا برخى از مهمترين نوشته هاى او به معارضه با «هنسون»، «فايرابند»، «چرچلند» و... مربوط است. نظريه «زبان فكر» و نظريه «ماجولاريتى ذهن» از مهمترين آراى وى در اين دو حوزه هستند. متن زير گفت وگويى است كه در سال ۲۰۰۷ با وى انجام شده و در روزنامه فايننشيال تايمز به چاپ رسيده است. فلسفه چيست من فكر مى كنم كه فلسفه عمدتاً عبارت از نقادى است. آنچه فلاسفه انجام مى دهند اين است كه مجموعه اى از باورها را كه به كار گرفته مى شوند يا به نوعى مطرح هستند، اما كم و بيش صورتبندى نشده و نامرتب باقى مانده اند، مورد بررسى قرار مى دهند. فلاسفه سعى مى كنند كه اين مجموعه از باورها را به شكل مرتبى تنظيم كنند، تشخيص دهند كه آيا با يكديگر سازگار هستند يا خير و ميزان ابهامات موجود در آنها را تا حد امكان كاهش دهند. در واقع من فكر مى كنم كه اين كارها بخش اصلى آن چيزى است كه در طول تاريخ به عنوان فلسفه شناخته شده است. در اين ديدگاه، فلسفه بيشتر به عنوان يك فعاليت مرتبه بالاتر شناخته مى شود. رشته هاى ديگر مانند علوم تجربى سعى مى كنند توضيح دهند كه اوضاع در اطراف ما از چه قرار است، در حالى كه فلاسفه توجه خود را به اين رشته ها معطوف مى كنند و سعى مى كنند كه به شكل دقيقى بيان كنند كه مقصود از آنچه در ديگر رشته ها مطرح مى شود، چيست. * شما سهم فلاسفه را در گفتمان هاى معاصر، از علوم محض گرفته تا علوم سياسى چگونه مى بينيد من تصور مى كنم كه فلاسفه در عمل كمك زيادى به پيشبرد مباحثات در حوزه علوم تجربى داشته اند. اين تأثير را بويژه در زبانشناسى، روانشناسى و بخش هايى از فيزيك به خوبى مى بينيم. از سويى فلاسفه سعى كرده اند توضيح دهند كه نظريه هاى علمى و خصوصاً نظريه هايى كه به آنها اشاره كردم، چه ادعاهايى را مطرح مى كنند. از سوى ديگر، فلاسفه به بررسى مشخصه ها و عناصر مطالعات تجربى مانند ماهيت تأييد، تبيين، مشاهده و موارد ديگرى از اين دست پرداخته اند. به نظر من همين تلقى مى تواند در مورد كارهاى فلسفى انجام شده در حوزه اخلاق و فلسفه حقوق نيز اتخاذ شود. براى مثال، بحث در مورد موضوعاتى مانند تعبير و بازسازى در اين حوزه ها تفاوت زيادى با مسائلى كه در علوم تجربى پيش مى آيند، ندارند؛ پرسش هايى مانند اينكه چه چيزى آنچه افراد بدان باور دارند را با آنچه مى گويند، مرتبط مى كند. به عبارت ديگر، رابطه ميان قصد فرد و ارزيابى اعمال او چيست آيا مجموعه باورهاى فرد منسجم هستند چه اصول عمومى اى بر اين باورها و اعمال حاكم هستند و مسائلى از اين دست. البته بايد بگويم كه فلاسفه در گل آلود كردن آب هم تأثير زيادى داشته اند. اثرات فاجعه بار رفتارگرايى و عملگرايى در قرن بيستم در علوم اجتماعى تا حد زيادى از اين موضوع ناشى شدند كه روانشناسان به آنچه فلاسفه در مورد «روش علمى» مى گفتند، اعتقاد داشتند. * يك سؤال خصوصى تر، آيا مى توانيد بگوييد كه چرا فلسفه هنوز شما را به خود مشغول نگاه داشته است من در واقع چندان به فلسفه علاقه مند نيستم، بلكه بيشتر به اين موضوع علاقه مندم كه ذهن چگونه كار مى كند. اين موضوع شامل اين پرسش كليدى مى شود كه ذهن چگونه مى تواند امور جهان را بازنمايى كند. براى ارائه پاسخ به اين پرسش همين طور بايد بفهمم كه نظريه هاى مختلف روانشناسى تا چه حد موفق يا ناموفق هستند. در عمل، اين مطالعه تركيبى از تحليل هاى مرتبه بالاتر و مطالعات تجربى نسبتاً انتزاعى است. من خيلى به اين موضوع فكر نمى كنم كه در يك زمان خاص مشغول كدام نوع از دو فعاليت مذكور هستم. به اين دليل كه از سويى تمايز ميان اين دو گونه فعاليت خيلى دقيق نيست و از سوى ديگر اصلاً چه اهميتى دارد كه در هر زمان نوع فعاليتم را مشخص كنم. من تا انداز ه اى مشكوكم كه زندگى معنايى داشته باشد. البته اگر فكر مى كردم كه زندگى معنايى دارد و قصد داشتم كه آن را كشف كنم، تصور نمى كنم كه در اين مورد از كسى كه مدرك رسمى اش دكتراى فلسفه بود، سؤال مى كردم.
|