|
علل پيشرفت جامعه از منظر آموزه هاى اسلامى
پيشرفت علمى ورشد عملى
|
|
|
گفتارى ازآيت الله جوادى آملى/بخش نخست
يكى از مباحث اساسى جامعهشناسى بحث علل پيشرفت وانحطاط جامعه است به اين معنا كه چگونه يك جامعه ترقى ميكند و چگونه و چرا جامعهاى سقوط ميكند. ناگفته نماند مفهوم پيشرفت و انحطاط روشن است و نياز به بيان ندارد آنچه كه مهم است، آن است كه تفسيرى صحيح از پيشرفت و انحطاط ارائه گردد. علل و عوامل پيشرفت و انحطاط تبيين شود و روشن شود كه اگر جامعهاى پيشرفت كرد چگونه ميتوان آن پيشرفت را حفظ كرد و از سقوط و انحطاط آن جلوگيرى كرد و آن را از سقوط نجات داد.
مسئله پيشرفت و انحطاط از مسائل علوم انسانى است و وقتى ميتوان سخن صحيح را در اين رابطه بيان كرد كه هم انسان شناخته شود و هم جامعه شناخته گردد و چون انسان به جهان وابسته است در صورتى ميتوان انسان را شناخت كه جهان به خوبى شناخته گردد. وقتى انسان و جهان درست شناخته نشود انحطاط و پيشرفت جامعه نيز روشن نخواهد شد و به عبارت ديگر تغيير پيشرفت و انحطاط جامعه به نوع جهانبينى بستگى دارد و چون جهان مختلف است تفسيرها از انحطاط و پيشرفت گوناگون است. انواع جهانبينى دو نوع جهانبينى وجود دارد: ۱- جهانبينى مادى ۲- جهانبينى الهى جهانبينى مادى هستى را مساوى ماده ميداند و عالم و آدم را مادى معرفى ميكند ميگويد: جهان داراى آغاز و انجام مادى است، اين نظام كيهانى در مرحلهاى ظهور ميكند و سرانجام نابود خواهد شد و بعد از زوال جهان چيزى نيست، انسان نيز يك پديده طبيعى و مادى است كه با تولد ظهور ميكند و با مرگ نابود ميشود. تمام حيات آدمى و حقيقت انسان بين گهواره تا گور خلاصه ميشود. وقتى جهان و انسان مادى باشد رابطه انسان و جهان نيز در همين مدار قرار ميگيرد و تحليل ميشود. جهانبينى الهى در جهانبينى الهى هستى اعم از ماده است بخشى از هستى مادى و بخشى از آن مجرد و غير مادى است. جهان نيز محدود به عالمطبيعت نيست بلكه بخشى از جهان طبيعت و بخشى از آن ماوراء طبيعت است. جهان نابود نميشود بلكه جنبه جاودانهاى دارد، انسان نيز داراى وجود جاودانه است. انسان يك بدنى دارد كه در فاصله بين تولد و مرگ و گهواره و گور خلاصه ميشود ولى جانى دارد كه جنبه جاودانگى در او تأمين ميكند، اين روح و جان ظرف عقيده و افكار و انديشه و ملكات نفسانى و عواطف و گرايشهاى اوست و چون روح حقيقت مجرد است از بين نميرود و چون ظرف از بين نميرود، مظروف او كه عقيده و افكار و ادراكات و اوصاف نفسانى باشد نيز از بين نخواهد رفت، چنان كه قواعد رياضى و قواعد مبرهن فلسفى و قوانين كلى اخلاقى هرگز از بين نميروند، روحى كه اين مسائل را ادراك ميكند نيز يقيناً از بين نميرود، زيرا وقتى صفت پايدار بود، موصوف نيز پايدار خواهد بود. از باب مثال: اگر نقشى جاويد بود لوحى كه حامل اين نقش است جاويد خواهد بود، اگر معناى تقوا و عدالت و ايثار از بين نميرود، روحى كه حامل اين اوصاف است از بين نخواهد رفت. بر اين اساس است كه هيچ وقت انسان نابود نميشود. زيرا آن چه كه نابود شدنى است بدن انسان است. آن چه كه بين گهواره و گور خلاصه ميشود جسد و جسم انسان است. اما آن چه كه هويت واقعى انسان را ميسازد روح اوست و روح آدمى امرى جاودانه است و چون روح جاودانه است ارتباطش با جهان نيز جاودانه است و جهان نيز غير از صبغه طبيعى و مادى از صبغه ماوراء طبيعى و ملكوتى نيز برخوردار است، اين جنبه ماوراء طبيعى و ملكوتى عالم جاويد است. معيار پيشرفت و انحطاط در جهانبينى قرآنى قرآن در تفسير انحطاط و ترقى سبك خاصى دارد كه با جهانبينى و بينش آن هماهنگ است. از ديدگاه قرآن كسانى كه بينش مادى دارند پيشرفت را از نظر اقتصادى به پيشرفت اقتصادى و رفاهى و از نظر سياسى، سياست بازى ميدانند. از باب مثال وقتى كه ادعاى پيشرفت و پيروزى آل فرعون را مطرح ميكند پيروزى و پيشرفت را در سياست بازى آن ميداند و گفته آنها را چنين نقل ميكند: «قد افلح اليوم من استعلى؛(۱) هر كه اهل استعلا و برتريطلبى بود به فلاح و رستگارى ميرسد». وقتى پيشرفت مالى و اقتصادى را مطرح ميكند ميفرمايد: «ان تكون امه هى اربى من امه؛(۲) تمام تلاششان گروهى آن است كه از نظر مسائل رفاهى و مالى برجستهتر از ديگران باشد» از ثروتى برخوردار باشند كه برجستگى خود را با آن نشان دهند.(۳) اين گروه با اين ويژگيها در برابر انبيا ميايستند و با آنها مبارزه ميكنند گرچه در مبارزه خود شكست خوردند يعنى اين دسته با همه امكانات مالى و با همه مكر و فريب و تزوير سقوط كردند. قرآن ميفرمايد: «وكم اهلكنا قبلهم من قرن هم احسن اثاثاً و رئياً؛(۴) ما بسيارى را پيش از اين هلاك كرديم كه هم از نظر اثاث و لوازم خانگى از لوازم بيشترى برخوردار بودند و هم از نظر برخوردارى از مال و ثروت چشمگيرتر بودند»، افرادى كه در ديد مردم پيشرفته بودند و با چشمگير بودن، مردم را متوجه خودشان ميكردند و به عبارت ديگر: در گذشته عدهاى بودند كه هم از نظر اثاث و لوازم زندگى از زيبايى برخوردار بودند و هم به لحاظ مالى در معرض رؤيت مردم بودند اما با وجود اين هلاك شدند و اين امكانات و ثروت آنها را از سقوط و هلاكت حفظ نكرد. با اين بيان، روشن ميشود كه سعادت و پيشرفت انسانى در گرو مال و ثروت و داشتن لوازم منزل زيبا نيست. برخوردارى از اين امور مشكل انسان را حل نميكند. زيرا مال و اولاد وسيله كمال و تقرب نيست چنان كه فرمود: «و ما اموالكم و لا اولادكم بالتى تقربكم عندنا زلفى؛(۵) اموال و فرزندان وسيله تقرب به كمال نيست». همه آدميان ميدانند كه ناقص هستند نه حيات ما، نه عمر ما، نه سلامت ما، به دست ما نيست و روزى كه خطر فرا ميرسد مال و فرزند انسان براى او سودى ندارد. خدا به پيامبر اسلام (ص) ميفرمايد: اگر مشركين حجاز و سردمداران شرك با سياست بازى در برابر تو صف آرايى كردند به آنها بگو: ما اقوامى را از بين برديم كه اين اقوام موجود يك عشر(يكدهم) قدرت آنها را نداشتند «ومابلغوا معشار مآءايتناهم؛(۶) يعنى مقتدران و قدرتمندان عصر تو بدانند كسانى قبل از آن هلاك شدند كه اين متمكنين يكدهم قدرت آنها را ندارند». از اين سخنان استفاده ميشود كه نه قدرت و نه سياست بازى و نه ثروت عامل نجات و سعادت انسان نيست. در برابر اين دسته انبيا هستند كه معيار فلاح و رستگارى را تزكيه نفس ميدانند «قد افلح من تزكّى؛(۷) هر كه اهل تهذيب روح و تزكيه جان است رستگار است» و فرمود: «قد افلح من زكّيها؛(۸) كسى كه خود را تزكيه و تهذيب كند به فلاح و رستگارى ميرسد» دليل اين مسئله آن است كه انسان فقط تن و بدن نيست بلكه آدمى جانى دارد كه ظرف انديشه و اوصاف نفسانى و عواطف است و اين جان مجرد است و چون جان و روح صبغه تجرد دارد با حقايقى بايد آراسته گردد كه با او هماهنگى داشته باشد. بر اساس آموزههاى قرآنى پيشرفت انسان معلول رشد علمى و رشد عملى است، جامعهاى كه خوب بفهمد و فهميدهها را خوب عمل كند پيشرفت ميكند، رشد علمى به ايمان بر ميگردد و رشد عملى به عمل صالح و در قرآن كريم ايمان و عمل صالح دو ركن پيشرفت هستند. در برابر، عامل انحطاط انسان و جوامع به فقدان ايمان يا فقدان كارهاى خوب است. جالب است كه به اين نكته توجه كنيم در ناحيه پيشرفت دو ركن معتبر است ولى در ناحيه انحطاط و سقوط فقدان يكى از آنها كافى است و آن كار بد موجب سقوط است اين كار بد چه از شخص خوب صادر شود و چه از شخص بد صادر شود يعنى اگر انسان به خدا و قيامت ايمان دارد ولى چون كار بد ميكند سقوط ميكند و گاهى آدم بدى است كه به خدا و قيامت اعتقادى ندارد او نيز سقوط ميكند. با توجه به مطالب پيش گفته روشن ميشود تفسير پيشرفت و انحطاط فرد با جامعه به نوع جهانبينى افراد بستگى دارد، انسانى كه داراى جهانبينى مادى است آن را به گونهاى تفسير ميكند و انسانى كه داراى جهانبينى الهى است آن را به گونه ديگرى تفسير ميكند. منابع در دفتر روزنامه موجوداست
|