printlogo


کد خبر: 180205تاریخ: 1396/1/31 00:00
با من به طهران بیایید

طبعی بهم رسان که بسازی به عالمی ...





نصرالله حدادی

در احوالات مرحوم حاج آقا رضا فیروزآبادی آمده است: شبی که این مرد بزرگ از دنیا رفت، فرزندانش غذایی برای خوردن نداشتند و بانی بیمارستان فیروزآبادی شهر ری، آنقدر تیماردار بیماران خود بود که برای فوت کرده‌ای بی‌کس، در نیمه‌های شب، گریه می‌کرد. این عمل صالح او را، بنده خدای صالحی دیگر گواهی داده است: مرحوم حضرت آیت‌الله سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی. و یار غار حاج آقا رضا فیروزآبادی، مرحوم دکتر محمدرضا حکیم‌زاده لاهیجی. وقتی دید بینوایی در کنار خیابان از بی‌کسی و گرسنگی به مرگ تدریجی دچار شده، پاره آجری را برداشت و به دوستان و همفکران خود گفت: هرکس قصد یاری دارد، بسم‌الله و همت مردانه او. بعداً ده‌ها نفر دیگر همچون مرحوم حاج آقا احمد طاطباز، مرحوم حاج آقا رضا فرزانه‌فر، خانم قندهاری، مرحوم حاج محمود سانیان، و.... – آسایشگاه سالمندان کهریزک را شکل داد و ساماندهی کرد و امروز بیش از 1500 مددجو، که از انواع معلولیت‌ها گرفته تا پیری و بی‌کسی، رنج می‌برند، تا حد بسیار زیادی از آلامشان در این مکان مقدس کاسته شده و امر و امور خیر و خیریه، از دیرباز به شکل سنت زیبای وقف در اشکال گوناگون در این سرزمین رخ نموده و مشتی نمونه خروار، موقوفات مرحوم حاج حسین آقا ملک، که امروز هزاران نفر را با املاک اهدایی صاحب خانه کرده، به کار و فعالیت و تولید واداشته، تشویق به کار خیر و خیرات کرده و چه فراوان در این دیار، واقف و خیر و دستگیر. روز چهارشنبه، بیست و پنجمین روز اسفند ماه 1395، تازه خورشید پرتو طلایی‌اش را گسترانیده که از خانه خارج می‌شوم و به قصد انجام کاری، گام‌ها را یکی پس از دیگری برمی‌دارم و با خود می‌اندیشم آیا می‌توانم کار را به سر و سامان برسانم یا نه، که مردی سالخورده، با دستانی لرزان و چروکیده از رنج روزگار، صدایم می‌زند! آقا، آقا! متوجه او می‌شوم و به سمت او می‌روم، و سلام و صبح بخیری تقدیمش می‌کنم. کارت پولی را در میان انگشتانش دارد و به سمت من می‌گیرد و می‌گوید: دیشب یارانه ریخته‌اند، من نمی‌تونم از این دستگاه پول بگیرم، برام چهل و پنج هزار و پانصد تومان بگیر. هاج و واج به او می‌نگرم، و یادآور می‌شوم: عزیزم، دیشب نریخته‌اند، امشب، آن هم ساعت 12 شب این کار صورت می‌گیرد و... حرفم را نیمه‌کاره می‌گذارد و می‌گوید: ای داد بیداد، حالا چه کار کنم؟! و من بهت‌زده باقی سخنانش را می‌شنوم: از چهار صبح تا حالا اینجام، پس بگو چرا، هیچ‌کس به من محل نمی‌گذاشت؛ و من می‌مانم با یک دنیا اندوه و این سؤال: با خود و این مردم چه کرده‌ایم؟! ناخودآگاه، به یاد شعر مسعود سعد سلمان می‌افتم: نالم ز دل چونای، من اندر حصار نای، پستی گرفت همت من زین بلند جای، و از پیرمرد جدا می‌شوم و چند قدم آن طرف‌تر، چشمم به تیتر درشت مجله‌ای می‌افتد که با حروف قرمز و سیاه، نوشته است: می‌توان یارانه را سه برابر کرد! به مقصد و مقصود گوینده و طرفداران این تفکر کاری ندارم و از غوغای بیش از ده ساله سهام عدالت اگر بگذریم، آیا ضرر و زیان این طرح های ناپخته را بعد از اجرای ناکام آنها سنجیده‌ایم؟ و چرا حاضر نیستیم بپذیریم تبعات فرهنگی و اجتماعی پرداخت پول نقد به مردم، خسارات و آثار مخربی داشته و طبع مردم را دگرگون ساخته و فرهنگ کار و فعالیت را تحت‌الشعاع خود قرار داده و ثبت‌نام بیش از 75 میلیونی آن در زمان دولت قبل، آیا زنگ خطر را در همان هنگام برای ما به صدا درنیاورد؟
هزینه‌های سنگین حذف و اضافه و توضیح این طرح‌های بنیان برانداز اقتصادی، تا به کی می‌خواهد ادامه پیدا کند؟ چرا جرأت و جسارت آن را نداریم که بگوییم: این کار از ابتدا و از بیخ و بن غلط بود و نباید تمامی مردم ایران را شامل می‌شد و اگر قرار است کمکی به عموم مردم شود، چرا تجربه بالنسبه موفق توزیع جنس و کالا که در زمان جنگ تحمیلی داشتیم را به کناری نهادیم و پول نقد دادیم تا تورم افزایش پیدا کند، بیکاری زیاد شود، توقع مردم افزایش یابد، ارزش پول ملی کاهش یابد و بدتر از همه، بلندهمتی را از جامعه بگیرد و طبع بلند مردم را به سوی سقوط سوق دهد؟ چرا قناعت را از مردم گرفتیم و آنان را جیره‌خوار قدر و قیمتی کردیم که امروز همگان معترفند با توجه به نرخ تورم سالانه، دیگر ارزش چندانی ندارد؟ بزرگی همواره به من گوشزد می‌کرد: طبعی به هم رسان که به سازی به عالمی / یا همتی که از سر عالم توان گذشت.
این طرح‌های خام و ناپخته، عمر مفیدشان به پایان رسیده و دیگر کارایی ندارند و جا دارد، به جای فرهنگ بنیان‌کن پرداخت نقدی، به دنبال مردانی از جنس حاج آقا فیروزآبادی و حکیم‌زاده و ملک بگردیم که با عالمی می‌ساختند و همتی بلند برای کار و فعالیت و نوعدوستی داشتند.
 


Page Generated in 0/0131 sec