printlogo


کد خبر: 71606تاریخ: 1394/4/14 00:00
گفت و گو با دکتر محمد مهدی مجاهدی

شعاع تأثیر دیپلماسی هسته‌ای ایران تا کجاست


مریم سالاری

تأثیر توافق نهایی ایران و گروه 1+5 بر معادلات خاورمیانه موضوعی است که کمتر کارشناسی در آن تردید می کند. با این حال صف بندی برخی دولت های عربی منطقه در قبال این رویداد سبب می شود که دیدگاه های مختلفی نیز در این باره مطرح شود. همچنان که برخی کشورها با نگاه واقع بینانه و اغلب از منظر اقتصادی از این توافق هسته ای استقبال می کنند، هستند کشورهایی که  نگران از دست دادن هژمونی خویش در منطقه هستند و همین نگرانی آنها را در جایگاه مخالفان جدی این توافق قرار داده است. از همین منظر با دکتر محمدمهدی مجاهدی، استاد مدعو علوم سیاسی، مرکز مطالعات خاورمیانه و شمال آفریقا، دپارتمان علوم سیاسی، دانشگاه برلین درباره دورنمای توافق هسته ای و تأثیر آن بر همکاری های ایران و قدرت های فرا منطقه ای در حل مسائل خاورمیانه گفت وگو کرده ایم.
یکی از مؤلفه‌های مهم در تحلیل پیامدهای توافق هسته‌ای، تأثیر آن بر منطقه خاورمیانه و پیامدهایی است که می‌تواند بر سیاست کشورهای این منطقه در قبال ایران داشته باشد. قبل از پرداختن به آن، این سؤال به ذهن متبادر می‌شود که آیا مذاکرات جاری میان امریکا و ایران برای پایان بخشیدن به مناقشه هسته‌ای را می‌توان مقدمه‌ای برای حل و فصل سایر مشکلات در سطح منطقه ارزیابی کرد؟
در این باب سه نگرش کلان وجود دارد و البته هر سه دیدگاه هم طرفدارانی دارد، هم در میان ناظران و سیاسیون داخلی و هم در میان ناظران و سیاسیونی که از بیرون به این مسأله نگاه می‌کنند:
از یک سو نگرشی بدبینانه این باور را القا می‌کند که مشکلات ستبر تاریخی میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده چنان در بنیادهای مناسبات میان دو کشور ریشه کرده و انباشته است که حل پرونده هسته‌ای ایران هیچ گاه نمی‌تواند بن‌بست مناسبات دو کشور را بگشاید. مثلاً برخی از حاملان نگرش نخست، هرکدام به عللی متفاوت، از تنش‌زدایی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در هراس‌اند و مایل‌اند که وضعیت تخاصم دائمی بر روابط جمهوری اسلامی ایران و قدرت‌های غربی حاکم باشد و حتی مایلند این تنش و تخاصم تشدید شود. ایشان این خواست و تمایل خود را هم در قالب تحلیل و هم در قالب توصیه‌های کارشناسانه یا سیاسی عرضه می‌کنند. این نگرش را عمدتاً سیاستمداران روسی و چینی دنبال می‌کنند. ایشان واقعاً تنش‌زدایی از روابط میان ایران و غرب را خوش ندارند و برای منافع ملی خود مضر می‌دانند، ولی همزمان مطمئن هستند که اولاً، روند تنش‌زدایی از روابط ایران و امریکا اصولاً نمی‌تواند از حد مشخصی فراتر برود و تازه به فرض هم که چنین امکانی پیش آید، ایشان مطمئن هستند که ابزار کافی و لازم را در اختیار دارند تا این روند را به نحوی تحت تأثیر قرار دهند که تنش‌زدایی از روابط ایران و غرب و خصوصاً ایران و امریکا از حد خاصی فراتر نرود و منافع ایشان را در منطقه تحت‌الشعاع قرار ندهد.
از سوی دیگر، نگرشی خوش‌بینانه وجود دارد که حل ‌و فصل پرونده‌ هسته‌ای ایران را آغاز دومینوی عادی‌سازی مناسبات میان ایران و امریکا ارزیابی می‌کند. این نگرش هم که قائلانی در داخل و خارج کشور دارد، به نظر من، بهره‌ای از واقع‌بینی ندارد و دو مؤلفه‌ مهم را در تحلیل سیاست خارجی و روابط بین‌المللی یک‌سره نادیده می‌گیرد: یکی تأثیر ذهنیت‌های تاریخی مثبت و منفی که به‌مرور انباشته و صلب و سخت شده‌اند و دیگری نقش اید‌ئولوژی‌ها و ارزش‌ها و هنجارها. در این دیدگاه همه‌ مؤلفه‌های معادله‌ پیچیده‌ سیاست خارجی و روابط بین‌المللی یک‌سره به برداشتی کمی و مادی و پوزیتیو از منافع ملی فروکاسته می‌شود.
این هر دو نگرش به نظر من بسیار هنجاری، نسبتاً غیر واقع‌بینانه و تا حدودی آرزواندیشانه هستند.
اما در این میان رویکرد سومی وجود دارد که به نظر من رویکردی واقع‌بینانه‌تر و خوشبختانه هم‌مسیر با منافع ملی ایران است. مطابق این رویکرد که هم در داخل کشور و هم در میان تحلیلگران خارجی طرفداران قدرتمندی دارد، تحولات چهار سال اخیر مرحله‌ آغازین رشته‌ای از دگرگونی‌های درازدامن و عمیق در شاکله‌ سیاست و حکومت در خاورمیانه است و این رشته سر دراز دارد. روند جاری دگرگونی‌های سیاسی و استراتژیک در خاورمیانه حاکی از آن است که اقتضائات سیاسی قدرتمند و الزامات استراتژیک پرفشار و پایداری هم بازیگران و نقش‌آفرینان منطقه‌ای و هم بازی قدرت‌های بزرگ نظامی و اقتصادی را به سوی تغییر سیاست‌های منطقه‌شان رانده است. بر وفق این نگرش، این الزامات و اقتضائات تاکنون جمهوری اسلامی ایران و دولت‌های غربی بویژه ایالات متحده را به سوی به رسمیت شناختن واقعیت‌های جدیدی سوق داده است و از این پس هم بیش از پیش سوق خواهد داد و جهت‌گیری این تغییرات هم به سوی همگرایی ناگزیر خواهد بود. شاید مهم‌ترین واقعیت جدیدی که هم ایران و هم امریکا آن را روز‌ به‌ روز بیشتر به رسمیت می‌شناسند، این است که هم حفظ امنیت کنونی‌شان و هم تأمین منافع ملی‌شان در میان‌مدت و بلند‌مدت مستلزم تأسیس مناسباتی است که من آن را سامانه‌‌ای فراگیر برای همکاری‌های محتاطانه با یکدیگر می‌خوانم. این همکاری محتاطانه امروز برای هیچ‌ یک از دو سو، یک انتخاب دلخواهانه یا مبتنی بر اعتماد به طرف مقابل یا فارغ از اید‌ئولوژی نیست، بلکه یک الزام سیاسی و استراتژیک و معطوف به ملاحظات امنیتی و منافع ملی است، به همین دلیل در عین حال که راهی است به سوی همکاری، محتاطانه هم هست و به علاوه، این همکاری همواره متضمن رقابت و کشمکش خواهد بود. به بیان دیگر، این سامانه‌ همکاری چارچوبی سیاسی و استراتژیک است برای مدیریت اختلافاتی ناگزیر در بستری از همکاری‌ها و همگرایی‌ها برای پاسخ دادن به بحران‌های فراگیر و فزاینده منطقه‌ای و تهدیدهای مشترک.
خلاصه کنم این دیدگاه سوم علاوه بر اینکه ناظر بر اقتضائات برآمده از تغییرات و تحولات چهار سال اخیر و چشم‌انداز تحولات جاری و پیش رو در منطقه است، هم سابقه‌ اختلافات را در نظر می‌گیرد و هم سهم و نقش نزاع‌های اید‌ئولوژیک را به رسمیت می‌شناسد.
مطابق این دیدگاه حل ‌و فصل پرونده‌ هسته‌ای به‌نحوی که همه‌ طرف‌های مذاکره بتوانند با توافق به دست آمده کنار بیایند، خود بخشی از روند شکل‌گیری مناسبات نوین قدرت در خاورمیانه است، مناسباتی که می‌تواند به ارتقای چشمگیر و تدریجی جایگاه منطقه‌ای و جهانی ایران ظرف یک دهه‌ آینده بینجامد. اما دیدگاه نخست که نگرشی بدبینانه است، گذشته‌نگر است و هم اتفاقات جدید و الزامات زیر و رو کننده‌ آن را چندان به رسمیت نمی‌شناسد و مشاهدات تاریخی را بدون درنظر گرفتن دگرگونی بنیادین ظرف و زمینه‌ وضعیت کنونی، به آینده تعمیم می‌دهد و این روشی که در تحلیل سیاست بین‌الملل، به وضوح معیوب و پرخطا ست. دیدگاه خوش‌بینانه بر عکس دیدگاه بدبینانه، سابقه‌ تاریخی و تأثیر ناگزیر آن را به طور کل نادیده می‌گیرد و نقش اید‌ئولوژی را هم به شمار نمی‌آورد.
طبق یک تحلیل غالب درباره رویکرد سیاست خارجی امریکا، اوباما در طراحی جدیدی از دکترین سیاست خارجی کشورش نگاه متفاوتی را درخصوص نقش ایران در منطقه و مناسبات جدید ایران و امریکا برگزیده است. در این نگاه تازه سیاست تغییر رژیم ایران رنگ باخته و ایران به عنوان یک کشور مهم و تأثیرگذار در معادله منطقه‌ای در نظر گرفته شده است که نمی‌توان قدرت آن را نادیده گرفت. چه عواملی در تغییر محاسبات فکری دستگاه سیاست خارجی امریکا برای حل چالش هسته‌ای ایران و همچنین معادلات سیاسی منطقه خاورمیانه دخیل بوده است؟
چنان‌که چند ماه پیش،‌ در دو مقاله‌ مفصلاً شرح داده‌ام، موضوع مذاکرات هسته‌ای ایران و کشورهای 1+5 را باید در سطح کلان‌تری مورد بررسی قرار داد. سطحی که در آن جایگاه مؤلفه‌های قدرت در موازنه منطقه‌ای مورد توجه قرار می‌گیرد. پرسشی که در این زمینه به ذهن متبادر می‌شود،‌ آن است که ایران در حوزه برنامه‌های هسته‌ای در توافق احتمالی چه چیزهایی را به دست می‌آورد و چه چیزهایی را از دست می‌دهد. برای پاسخ به این سؤال باید به عوامل و زمینه‌هایی پرداخت که آغاز و ادامه و پیشرفت مذاکرات هسته‌ای را با همه پیچیدگی و دشواری‌هایش ممکن کرده است. اتفاقاتی در منطقه رخ داده بود که باعث شد هم ایران و هم قدرت‌های بزرگ در مورد مسأله حاد و پیچیده‌ای مانند موضوع هسته‌ای وارد مذاکره شوند. مذاکراتی بی‌سابقه که هم از نظر شکل و ابعاد و هم از نظر طرف‌های شرکت‌کننده و طول مذاکرات بی‌سابقه است یعنی برای نخستین بار پس از وقوع جنگ سرد در عرصه مناسبات جهانی، الگوی تازه‌ای برای حل یک بحران که در هر حال بین‌المللی شده بود، شکل گرفته است.
از این منظر باید به اتفاقاتی در منطقه خاورمیانه اشاره کرد که کشورهای به ظاهر باثبات خاورمیانه را در کام بحران‌های فوق‌العاده پیچیده فرو‌‌ برده است. بحران‌هایی که هنوز گریبان این کشورها را رها نکرده و بعید است که به این سادگی فرو‌ بنشیند. از سال ۲۰۱۰ به این سو، یک واقعیت در میان ناظران و تصمیم‌گیران (و تصمیم‌سازان) در میان قدرت‌های بزرگ، در مورد منطقه خاورمیانه مسلم شد و آن این بود که مسأله کشورهای عربی در خاورمیانه، از جنس مثلاً نزاع سنی-‌ شیعی یا ایرانی-‌ عربی نیست بلکه مسأله در ساختار سیاسی این کشورها ریشه دارد. ساختار سیاسی رشد نیافته‌ای که مفروض می‌گیرد که امکان برآمدن هر نوع تهدید و بحرانی از داخل وجود ندارد.
حال آنکه این کشورها به مرور گرفتار بحران‌هایی شده‌اند که باعث شده است حاکمیت سیاسی آنها بشدت اعتماد به نفس خود را از دست بدهد و برای مدیریت بحران به تهاجم و پرخاش علیه جامعه سیاسی و نهادهای جامعه مدنی رو بیاورد و مسائل داخلی‌‌شان را در پرتوی بحران‌سازی منطقه‌ای به تأخیر بیندازند و به نحوی از اولویت خارج کنند.
وجه دیگر، تغییر نگاه قدرت‌های بزرگ جهان نسبت به موقعیت حاشیه‌نشینان خلیج فارس در نقشه ژئواستراتژیک منطقه خاورمیانه است. نه فقط امریکا بلکه رقبای جهانی این کشور از جمله چین و روسیه هم متوجه شده‌اند که کشورهای عربی حوزه خلیج فارس ظرف دو دهه آینده، معرض بحران‌های بزرگ خواهند بود و به علاوه، آن اهمیت ژئواستراتژیکی را که پیش از این داشتند، بشدت از دست خواهند داد و درعین حال به جای آنکه شرکای منطقه‌ای قابل اعتماد و حتی مورد نیازی باشند، بیشتر سرباری برای متحدان خود خواهند بود. دلیل این نوع نگاه به کشورهای عربی منطقه تا حدودی به این واقعیت باز می‌گردد که ساخت نظام سیاسی این کشورها نتوانسته است پا به پای پیچیده‌تر شدن جامعه و تحولات منطقه‌ای و جهانی، ارتقا یابد و لذا ‌هاضمه لازم برای جذب و حل بحران‌های جاری و پیش رو را ندارد.
دلیل دیگر تغییر نگاه قدرت‌های بزرگ، به تحولات ناگزیر منطقه باز می‌گردد. پیش از این، یکی از مهم‌ترین دلایل شراکت نزدیک و جدی قدرت‌های بزرگ با کشورهای منطقه به لزوم تأمین انرژی و مشخصاً انرژی‌های فسیلی بازمی‌گشت. در واقع در رقابت استراتژیکی که میان بلوک شرق و بلوک غرب در فضای جنگ سرد جاری بود، کشورهای حوزه خلیج فارس موقعیتی ممتاز و استثنایی داشتند. اما با پایان یافتن جنگ سرد، رقابت میان دو بلوک به معنای سابق از بین رفت و جهان کم و بیش به سمت چند تک قطبی شدن پیش رفت. تغییر سیاست‌های جهانی انرژی و برآمدن تکنولوژی‌ها و منابع جدید تأمین انرژی و جایگزینی تدریجی انرژی‌های فسیلی با انرژی‌های تازه تا حدود 20 سال دیگر روند تعاملات تازه میان عرضه کنندگان منطقه‌ای و خریداران غربی انرژی‌های فسیلی را دستخوش تغییر کرده است.
علاوه بر همه اینها، تکنولوژی‌های جدید برای استخراج نفت و البته انباشت ذخایر نفتی و گازی قدرت‌های بزرگ خصوصاً امریکا، نیاز سابق به حفظ شراکت استراتژیک و به هر قیمت با کشورهای عربی را منتفی کرده است. واقعیت آن است که اگر امریکا نیازهای نفتی سابق را به عربستان و سایر همسایه‌های عربی عربستان نداشته باشد، این کشورها باید به دنبال مشتری دیگری برای خرید نفت خود باشند که همین مسأله به یکی از نگرانی‌های عمده امریکا مبدل خواهد شد. یعنی امریکایی‌ها ممکن است دیگر به نفت حاشیه‌نشینان خلیج فارس نیاز نداشته باشند، ولی نگران خواهند بود که عربستان مشتری و شریک استراتژیک خود را از میان رقبای امریکا انتخاب کند.
موضوع دیگری که موجب نگرانی کشورهای غربی بویژه امریکا شده است، تبدیل شدن عربستان به مرکز اشاعه و ترویج نوعی از انگاره‌های دینی است که به خشونت بی مهار و غرب‌ستیزی لجام گسیخته دامن می‌زند.
با در نظر گرفتن چنین چشم‌انداز و تغییراتی که کشورهای غربی از جمله امریکا لزوم انجام آن را در منطقه احساس می‌کند، جایگاه سیاسی ایران در این فضا خصوصاً در مقایسه با همسایگان حوزه خلیج فارس چگونه خواهد بود؟
اغلب حاشیه‌نشینان عرب خلیج فارس از روند مذاکرات هسته‌ای و چشم‌انداز دستیابی ایران و کشورهای طرف مذاکره به توافق نهایی نه تنها ناخشنودند بلکه نگرانند و بخشی از این نارضایتی و دلواپسی خود را بارها ابراز کرده‌اند بویژه با واکنش‌های تکانشی و هیستریک نسبت به مذاکرات هسته‌ای در دو سال اخیر و همچنین دستاوردهای نشست لوزان. بخش دیگری از واکنش ایشان هم به صورت تحرکات حساب نشده‌ای مثل حمله عربستان سعودی به یمن و همراهی نیم بند شرکای منطقه‌ای‌اش نشان داده شد. این نارضایتی‌ها همچنین به اشکال مختلف در ضمن دیدار اوباما با سران کشورهای عضو سازمان همکاری‌ خلیج فارس در کمپ دیوید آشکار شد. خبرهای منتشر شده درباره‌ خواست‌های هسته‌ای عربستان از پاکستان در ازای کمک‌های مالی بیلیون دلاری و بلاعوض را هم در همین مسیر باید ارزیابی کرد.
همه این اقدامات سعودی‌ها و برخی شرکای منطقه‌ای‌شان با هدف حفظ یا بازیابی جایگاهی در منطقه و در مقابله با ایران صورت می‌گیرد. بنابراین تحرکات عربستان فقط منحصر به تهدید لفظی یا کارشکنی دیپلماتیک و استفاده از ابزارهای متعارف سیاسی مثل چانه‌زنی نیست. بلکه آنها وارد فازی جدید و شدید از رقابت با ایران شده‌اند و از ابزارهای نامتعارف در این رقابت استفاده می‌کنند. خرید دیوانه‌وار سلاح از تولیدکنندگان غربی و عقد قرارداد‌های شتابزده‌ هسته‌ای با فرانسه و روسیه نمونه‌ای دیگر از کوشش‌های بی‌حاصل عربستان سعودی است که در دقیقه‌ 90 مذاکرات هسته‌ای میان گروه 1+5 و ایران می‌کوشند با دیپلماسی منسوخ‌ «دلارریزان» بر نتیجه‌ مذاکرات تأثیر بگذارند.
در حال حاضر بخشی از هزینه گزاف مالی و پشتیبانی گروه‌های تروریستی در سوریه و عراق از مجاری مرتبط با عربستان سعودی تأمین و تضمین می‌شود. چندی پیش برآورد شده بود که در سوریه تنها یکی از گروه‌های نظامی تروریستی مورد حمایت برخی حاشیه‌نشینان خلیج فارس و عربستان سعودی ماهانه ۳۰ تا ۴۰ موشک ضد زره استفاده می‌کند که قیمت هریک از آنها بین ۲۰ هزار تا ۳۰ هزار دلار است. حالا شما با در نظر گرفتن همین یک قلم، ابعاد بازار سلاح را در منازعات سوریه و عراق حدس بزنید.
این رویکرد عربستان صرفاً پشتوانه یک همکاری ساده با برخی گروه‌های تروریستی نیست. بلکه حاکی از سرمایه‌گذاری فوق‌العاده سنگین این کشور برای ناامن کردن حوزه‌های رقابت با ایران است. این شواهد در کنار محتوای اسناد تازه فاش شده ویکی لیکس نشان می‌دهد عربستان در همه این مدت در تلاش بوده است تا کار را برای جمهوری اسلامی به نقطه‌ بی‌بازگشت یعنی یک درگیری منطقه‌ای تمام‌عیار و جبران‌ناپذیر بکشد، توطئه‌ای که خوشبختانه تاکنون با هشیاری و خویشتنداری جمهوری اسلامی بی‌نتیجه مانده است.
امریکا می‌خواهد مشکلات و تنش‌های خود را در خاورمیانه کم کند و در گام نخست با ایران بر سر مسأله هسته‌ای به مذاکره نشست. از سوی دیگر ایران هم در معرض تهدیداتی قرار گرفته که از سمت کشورهای عربی برخاسته است. خب، این تعارض چگونه قابل حل است؟
یکی از مهم‌ترین ارکان بحث که باید بر آن تأکید کرد، وضعیت بحرانی کشورهای عربی منطقه خلیج فارس در یک چشم‌انداز 10 ساله است. برخی از جدیدترین تحلیل‌هایی که درخصوص وضعیت عربستان مطرح است، عربستان را کشوری ترسیم می‌کند که در محل نقطه تلاقی چند بحران درونی و پیرامونی به تله افتاده است و آینده نامعلومی دارد. ساختار قدرت در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، برای مواجه شدن با بحران‌های پیش رو در یک دهه آینده ساختاری کاملاً غیر قابل اعتماد و ناامیدکننده است. مسلم است که با مجموعه شرایط کنونی و مخصوصاً پس از مرگ ملک عبدالله شکافی عمیق در ساخت نظام اتوکراتیک پادشاهی عربستان افتاده است. مرگ ملک عبدالله و خرق عادت‌هایی که طی همین چند ماه، در سامان حکومتی سعودی‌ها رخ داده است نه تنها هیچ شباهتی به اصلاح و ارتقای ساخت سیاسی این کشور ندارد، بلکه نشانه‌هایی آشکار از شکاف در هسته‌ سخت ساخت قدرت در این نظام قبیله‌ای است. درگیری آنها در یمن هم مزید بر علت شده و خود از جمله عواملی بوده است که اختلافات داخلی را دامن زده است. سیاست‌های اشتباهی که به واسطه جاه‌طلبی و نگرانی دولتمردان جدید عربستان یکی پس از دیگری اتخاذ می‌شود منجر به نادیده انگاشتن و فراموش کردن بحران‌های جدی داخلی شده است. با بحران‌هایی مثل شکاف طبقاتی، بحران بیکاری و بحران هویتی که خصوصاً با ظهور داعش گریبانگیر وجه ایدئولوژیک و مشروعیت بخش این دولت شده است، وضعیت عربستان در یک دهه آینده بعید است قرین ثبات و آرامش باشد. وضعیتی بی قرار که علاوه بر موجودیت خودش، آرامش و ثبات و قرار همسایگانش را نیز تهدید می‌کند. بنابراین همکاری بالغانه ایران با عربستان و سایر کشورهای حوزه خلیج فارس و اداره کردن امنیت خلیج فارس مسأله مهمی است. یعنی آنچه در درجه اول اهمیت قرار دارد، آن است که ایران در عین مهار کردن این تهدیدات، آنها را مدیریت کند تا از رهگذر بی ثباتی ایشان دچار آسیب نشود. یعنی به گونه‌ای با این تهدیدات روبه‌رو شود که اجازه ندهد خلأ حاکمیت و حکمرانی در خلیج فارس در منطقه به وجود آید و در نتیجه مجال بیشتری برای عرض اندام گروه‌های تروریستی از جمله داعش فراهم شود. این واقعیت مهم‌ترین محور برای توافقی است که به نظر من می‌تواند «چارچوب همکاری محتاطانه میان ایران و امریکا برای مدیریت اختلافات‌شان در منطقه» خوانده شود.
آیا این تحلیل درخصوص تغییر نگاه راهبردی امریکا در منطقه خاورمیانه مورد پذیرش استراتژیست‌های کشورمان هم قرار گرفته است؟
با قاطعیت نمی‌توان این مسأله را تأیید کرد. عرصه سیاسی جمهوری اسلامی ایران متنوع و متکثر است و نمی‌توان براحتی گفت که درباره این نوع تغییر نگاه قدرت‌های بزرگ غربی از جمله امریکا اجماعی میان نخبگان ما به وجود آمده است. اما به نظر می‌رسد عالی‌ترین سطوح تصمیم‌گیری نظام با آینده‌نگری تحولات منطقه و جهان را از نزدیک رصد می‌کند و به عنوان نمونه مؤید، بشدت در برابر چالش‌هایی مانند مسأله‌آفرینی‌های کشورهای عربی خویشتنداری می‌کند. تصمیم به حل چالش هسته‌ای ایران با اراده سطوح ارشد نظام پیش از انتخابات ریاست جمهوری دو سال پیش اتخاذ شد و مجوز لازم برای تداوم مذاکره با قدرت‌های بزرگ بر مبنای همین نگاه به دولت یازدهم داده شد. این نشان می‌دهد که سطوح عالی نظام افقی فراتر از مسأله هسته‌ای را در نظر دارند تا در صورت حل و فصل قابل تأمل مسأله هسته‌ای، زمینه برای برطرف کردن سایر مشکلات و ارتقای منزلت استراتژیک ایران در منطقه نیز فراهم شود. به نظر من اسرائیل و دلواپسان عرب و ترک نگران حل و فصل پرونده‌ هسته‌ای نیستند. آنها در واقع نگران همین افقی از توافق میان ایران و امریکا هستند که بسیار فراتر از توافق هسته‌ای است و به منزله‌ به رسمیت شناختن جایگاه محوری ایران در نظم و سامان جدید خاورمیانه از سوی قدرت‌های بزرگ است. البته بی‌شک ایشان داوطلبانه یا برای رضای خدا آماده‌ به رسمیت شناختن جایگاه ایران نشده‌اند. بلکه دریافته‌اند که به رسمیت شناختن جایگاه محوری جمهوری اسلامی ایران در منطقه گزینه‌ای است که با فاصله‌ زیاد بهترین راه حل را برای مسائل ایشان در خاورمیانه امکانپذیر می‌کند. در داخل کشور هم علائمی وجود دارد که چنین درکی شکل گرفته است.
این درک درستی است که در کشور ما شکل گرفته است و نشان از آن دارد که بخشی از سیاستمداران ما بخوبی به جزئیات تغییر و تحولات منطقه واقف‌اند و خوشبختانه این تحولات هم به سویی روان است که فرصت‌های تازه‌ای را برای کشور به وجود می‌آورد. فرصت‌هایی که البته در صورت قصور در استفاده از آنها نه تنها به سرعت از دست می‌رود، بلکه منشأ خطرات و تهدیدات جدید هم می‌شود. اما در عین حال در محافل سیاسی داخل نگرانی و مخالفت‌هایی درباره روند تحولات و جهت‌گیری قدرت‌های غربی از جمله امریکا در منطقه وجود دارد که برخی از این نگرانی‌ها جنبه کارشناسی دارد و برخی جنبه سیاسی. اما این نکته بسیار حائز اهمیت است که ایران به عنوان یک حاکمیت یکپارچه نسبت به آنچه در منطقه اتفاق می‌افتد، یک رویکرد یکپارچه و هماهنگ نشان دهد. در غیر این صورت، آنچه القا می‌شود، این خواهد بود که جمهوری اسلامی نه تنها درصدد ایفای نقشی همگرایانه در منطقه نیست بلکه در حال تبدیل شدن به یک تهدید مضاعف است و به جای این که بخواهد موقعیت خود را به جایگاه مدیریت بحران در منطقه ارتقا دهد، در حال فرورفتن در باتلاق منازعات داخلی و منطقه‌ای است. بنابراین بسیار ضروری است که سیاست کشور در رویارویی با تحولات منطقه و تعاملات خارجی به صورت یکپارچه اعمال شود. هرچند که اختلاف نظرها طبیعی است اما فرستادن علائمی که به حریف امتیاز دهد و دست کشور را خالی کند، می‌تواند تهدیدآمیز باشد.


Page Generated in 0/0088 sec