printlogo


تلاش کردم روایت‌های شخصی را به چالش‌های عمومی گره بزنم



ساناز رحیم‌بیکی
 روزنامه نگار
فرزاد کریمی، اول فروردین ۱۳۵۵ در آباده استان فارس به دنیا آمده است. اودانش‌آموخته مهندسی عمران، کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تربیت مدرس است و دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه شیراز دارد. کتاب «روایتی تازه بر لوح کهن» در نهمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر جزو نامزدهای نهایی دریافت سرو بلورین جشنواره در بخش درباره شعر بود. با این شاعر درباره مجموعه شعر «اقلیما» گفت‌وگو کردیم.
 در سروده‌های مجموعه شعر «اقلیما» به نوعی احضار زمان گذشته را می ­توان دید، این توارد زمانی بیشتر معطوف به نوستالژی است یا تعمدی برای شناخت بهتر انسانی که در هر شعر حضور دارد؟
  احضار زمان گذشته به حال در شعرهای این مجموعه، حتی اگر مفهومی نوستالژیک را تداعی کند، بیشتر باید آن را در راستای بخش دوم پرسش شما تحلیل کرد. انسانی که از طریق این احضار بازشناسی می‌شود وجهی اسطوره‌ای دارد. توارد زمانی اشاره شده با توجه به این موضوع توجیه می‌شود. تأکید بر ویژگی‌های کهن‌الگویی و اسطوره‌ای انسان در متن این شعرها تلاشی است برای شناساندن بهتر انسان امروزی، با تمامی مشکلات و گیر و گرفت‌های شخصی و اجتماعی‌اش.
 اسطوره در مجموعه ‌شعر قبلی‌تان «فعلن بدون نام» به نسبت مجموعه «اقلیما» ظهور بیشتری دارد، در این اثر کم‌تر اسطوره‌شکنی به چشم می‌خورد.
بله. فکر می‌کنم در اثر جدید، بیش از آنکه اسطوره شکنی مد نظر بوده باشد، اسطوره‌سازی مطرح است. هرچند اسطوره‌شکنی هم راهی برای اسطوره‌سازی نوین یا لااقل تأکید بر نیاز به امروزی شدن اسطوره است، اما اسطوره‌سازی محصول ناخودآگاه چنین نیازی است. اسطوره سازی، بازگشت به گذشته و دنیای پیشا تاریخی نیست. اسطوره‌سازی از منظر فرمی یک شگرد روایی برای شعرگفتن و از نظر محتوایی راهی برای اندیشیدن و بیان موضوعات مبتلابه امروز انسان است.
  شعر و انسان ایرانی امروز چه نیازی به اسطوره دارد که شما در هر دو مجموعه شعرتان از اسطوره، اسطوره‌شکنی و اسطوره‌سازی به‌میزان بالایی بهره گرفته‌اید؟
آفرینش اسطوره برای فسخ و فراموشی سرگذشت شخصی شاعر است. کارکرد اسطوره در شعرهای این دو مجموعه، بالابردن مرتبه معشوق تا مرتبه خدایگانی برای توجیه سرگذشتی است که بر شاعر رفته است. اسطوره مربوط به دوران شکست است؛ نوعی انتقام از واقعیت. محتوای اسطوره بدیلی است از گذشته‌ای بارور که دیگر وجود ندارد. شعر نیز محصول شکست است. شعر هم پناه‌بردن به خیال‌پردازی و جایگزین کردن آن با واقعیت و تحمل‌پذیر ساختن آن است. تلاقی شعر و اسطوره درهمین نقطه است.
 آیا کارکرد اسطوره در شعر شما تنها محتوایی است یا در شکل‌دادن به فرم و زبانی که در این دو مجموعه به‌کار رفته و می‌توان گفت مشخصه­ کار شماست هم مؤثر بوده است؟
ساخت اسطوره‌ای در روایت شعری بخوبی توجیه کننده اعمالی است که شاعر در شعر خود بدان دست زده یا اندیشه‌ای که در متن منعکس کرده است. این ساخت هم محتوا و هم فرم را متأثر می‌کند. متن شعری به‌دلیل پراکندگی‌های مضمونی (و نه محتوایی) برای متن‌بودن نیاز به توجیه فرمی دارد. ساخت اسطوره‌ای هر زبانی را برنمی‌تابد. با اسطوره باید با زبان اسطوره سخن گفت، حتی اگر این اسطوره معشوقی امروزین باشد. این کار اندکی دشوار است. اگر قدری در به‌کارگیری واژگان، ساخت و دستور جمله بی‌دقتی شود لحن کلام از لحن اسطوره‌ای خارج شده، به لحن حماسی نزدیک می‌شود. نزدیک‌شدن به لحن حماسی یعنی دورشدن از زبان گفت‌و‌گوی روزمره مردم و این خطری است که زبان شعر را به ­طور جدی تهدید می‌کند.
 آیا تبدیل شدن معشوق به یک اسطوره، شعر را بیش از اندازه شخصی نمی‌کند و آیا مسائل اجتماعی و فرهنگی در شعری این‌چنین کم‌رنگ نمی‌شود؟
تصور من این است که در شعرهای این مجموعه مسائل شخصی با معضلات روزمره اجتماعی و گره‌های درونی انسان معاصر درآمیخته است. اسطوره انسانی جدید را در متن شعر می‌آفریند که این چالش‌ها را به صورتی خاستگاهی با خود دارد. خاستگاهی بودن این چالش‌ها نیاز به اشاره مستقیم به آنها را از بین برده است. اسطوره بدین‌سان متنی می‌شود. انسانی این‌چنین این چالش‌های حسی، اجتماعی و روانی را ذاتی خود می‌داند و در تلاش برای رفع آنها نیست. این چالش‌ها برای انسان اسطوره شده در متن خوشایند است.
درباره اسطوره متنی و نقش آن در شعرهای‌تان بیش‌تر توضیح دهید.
در حالت کلی شاعر همواره درصدد تقدیس معشوق است، حتی لغزش‌های معشوق را تقدیس می‌کند؛ لغزش‌هایی که در زندگی حقیقی مشئوم و نابخشودنی شمرده می‌شود. این معنای اسطوره‌شدن متنی در بعد محتواست. در بعد شکل، نمادپردازی‌هایی که متعلق به خود متن است (نه استفاده از نمادهای شناخته شده از قبل) مبنای ساخت اسطوره قرار می‌گیرد. از جمله مهم‌ترین شیوه‌های این نمادسازی، استفاده از المان‌های رفتاری معشوق با راوی و بازتاب آن در متن شعری است. حضور اسطوره در متن شعری آن را سیال می‌کند و گسستگی‌های مضمونی‌اش را توجیه می‌نماید. اسطوره متن را تفسیرپذیر می‌سازد، بی‌آنکه نیاز به تأویل نمادهای حاضر در متن باشد. در واقع اسطوره متنی پرشی است از متن یک بعدی به متن چند بعدی، پشت سر گذاردن ادبیات سمبلیستی و رسیدن به ادبیاتی که لایه‌های موازی بی‌تأویل دارد. تفسیر و درک متفاوت هر خواننده در چنین شرایطی، نه ناشی از تأویل ­پذیربودن هر لایه متنی، که محصول نوع چینش این لایه‌ها و سیال‌بودن آنهاست. این لایه‌ها با تکرارهایی که در شعر دارند، شعر را منعطف، تفسیرپذیر و چندمعنایی می‌سازد.
 درباره شیوه‌های زبانی ساخت اسطوره در شعرهای این مجموعه بگویید.
معشوق در بیشتر شعرهای این مجموعه حضور دارد. این حضور بیشتر در قالب ضمیر دوم شخص حاضر و در مواردی کم‌تر ضمیر دوم‌شخص غایب است. جز ویژگی ضمیربودن، عمدتاً ویژگی انسانی خاص دیگری از وی در شعرها داده نشده است. این پیدا و ناپیدابودن شخصیت انسانی، گام اول برای رسیدن به یک برداشت اسطوره‌ای از کسی است که راوی او را مورد خطاب قرار داده است. فضای زمینه روایت نیز بیشتر فضاهایی لامکانی است. حتی زمان اگر در حال است، حال نامعین است و اگر گذشته است، بر گذشته خاصی دلالت ندارد. اگر در شعری از«عهد سنگ» نام برده شده، درهمان شعر به «حجرالابیض» و «وحدت» اشاره شده است که اشاره به زمانی دیگر در بعد تاریخی دارد. این پهنه گسترده مکان و زمان ازلی- ابدی مقوم ساخت اسطوره است. همچنین تقدیس معشوق سبب شده است تا میزان خطاب‌قراردادن وی در شعر بسیار محدود باشد. تخاطب‌ها بیشتر برای معرفی معشوق به خواننده است و از آن پس با شخصیت انسانی وی چندان سروکار نداریم. آنچه بعد از آن می‌‌آید وصف ویژگی‌هایی است که او را در مرتبه معشوق، بت، فرشته، خدایگان و... قرار داده است. تلقی مثبت، حتی از ویژگی‌های منفی چنین معشوقی، بر وجهه اسطوره‌ای وی می‌افزاید. این ویژگی‌ها باعث شده است چنین معشوقی، اگر از متن شعری که در آن پرورانده شده خارج شود، ویژگی‌های اسطوره‌ای خود را از دست بدهد. این یعنی معشوق در مقام همان اسطوره متنی.





آدرس مطلب http://iran-newspaper.com/newspaper/page/6824/12/473641/0